دانلود پایان نامه با موضوع نفس اماره

دانلود پایان نامه ارشد

متافيزيكي‌اي كه چارچوبي بسيار كلي از يك جهان ممكن عرضه مي‌كنند، نيست. تلقّي دكتر پايا از “پشتوانه متافيزيكي”، آموزه‌هاي كلّي و فلسفي‌اي است كه چارچوبي بسيار كلان براي جهان ممكن ترسيم و عرضه مي‌كنند در حالي كه مقصود دكتر باقري از اصطلاح و تركيب مذكور، مضامين و انديشه‌هاي اسلامي مي‌باشد كه مي‌توانند كلّي و فلسفي نباشند. شاهد اين مطلب آن است كه دكتر باقري در سطر سوم كلامي كه از ايشان نقل شد، از تركيب “انديشه‌هاي اسلامي” به جاي تركيب و اصطلاح “پشتوانه متافيزيكي” استفاده مي‌كنند. به نظر مي‌رسد اشتراك لفظي كلمه “متافيزيك” حداقل در دو معناي آموزه‌هاي كلّي و فلسفي و انديشه‌هاي ديني، موجب اين خلط و تلقّي ناصواب گرديده است. دكتر باقري در ادامه همين بحث در صفحه 257 مي‌نويسد: “ديني بودن علم در اين‌جا به اين معناست كه نظريه علمي، صبغه ديني دارد؛ صبغه‌اي كه از پيش فرض‌هاي برگرفته از آموزه‌هاي ديني نشأت يافته است” بنابراين روشن مي‌گردد مقصود دكتر باقري از “پشتوانه متافيزيكي” علوم انساني اسلامي، آموزه‌هاي بسيار كلّي و فلسفي درباره جهان و هستي نيست بلكه مراد ايشان انديشه‌هاي اسلامي است كه از آموزه‌هاي ديني نشأت مي‌گيرد و مي‌تواند جزئي و مشخص باشد. شاهد ديگر بر اين مطلب آن‌كه دكتر باقري در پايان اين بحث از برخي مضامين متافيزيكي در انديشه اسلامي كه مي‌تواند به منزله پشتوانه‌اي براي نظريه‌پردازي در علوم انساني به كار رود، سخن مي‌گويد. او از مفاهيمي چون فطرت، نفس مطمئنّه، نفس اماره، عقل، نفس لوّامه، اراده و اختيار و مناسبات فرد و امّت نام مي‌برد كه هيچ ارتباطي با آموزه‌هاي متافيزيكي مورد نظر دكتر پايا ندارد.
بنابراين وقتي مراد دكتر باقري از پشتوانه متافيزيكي علوم انساني اسلامي، انديشه‌ها و مضامين ديني باشد در پاسخ به ادامه اين ايراد مي‌توان گفت اسلام علاوه بر چارچوب كلان متافيزيكي (كه فعلاً در اين‌جا محل بحث نيست) آموزه‌هايي جزئي نيز به منزله منبع الهام فرضيه‌ها علمي، مطرح مي‌سازد. ايشان اشكال مي‌كنند اگر اين آموزه‌ها جزئي‌اند پس متافيزيكي نيستند. جواب آن است كه بله اين آموزه‌هاي جزئي، متافيزيكي به معناي مورد نظر دكتر پايا يعني كلّي و فلسفي نيستند ولي اگر مقصود از متافيزيكي ديني باشد (كه مقصود دكتر باقري همين است) شكّي نيست كه اين آموزه‌هاي جزئي، متافيزيكي به معناي ديني و اسلامي هستند. در پاسخ به آخرين بخش اين ايراد گفته مي‌شود وقتي مراد از آموزه‌هاي متافيزيكي، مضامين و انديشه‌ها و مفاهيم ديني و اسلامي باشد، ترديدي باقي نمي‌ماند كه اسلام واجد بسياري از مضامين، انديشه‌ها و مفاهيمي است كه در اديان ديگر و مدل‌هاي متافيزيكي پيشنهادي (به تعبير دكتر پايا)، به آن‌ها پرداخته نشده است.
در پاسخ به ايراد دوم دكتر پايا بيان مي‌شود كه تعاليم و آموزه‌هاي اسلامي درباره شخصيت آدمي و ظرفيت‌هاي وجودي او در زمره تعاليم علمي به معناي خاص آن يعني علم تجربي294، نيستند و همچنين جزء تعاليم متافيزيكي به معناي مورد نظر دكتر پايا يعني كلّي و فلسفي، محسوب نمي‌گردند بلكه اين تعاليم و آموزه‌هاي اسلامي در زمره تعاليم متافيزيكي به معناي ديني و منتسب به دين، قرار مي‌گيرند . بنابراين وقتي تعاليم و آموزه‌هاي مورد نظر، تعاليمي كلّي و فلسفي نباشند نمي‌توان مدعي شد صرفاً به عنوان محرّك و سائق و انگيزاننده براي محقّقان عمل مي‌كنند بلكه قابليت آن را دارند كه منبع الهام فرضيه‌هاي علمي قرار بگيرند.
درباره بخش دوم اين ايراد يعني اين مطلب كه منشأ ديني فرضيه‌ها و نظريه‌هاي علمي، در اتصاف آن‌ها به ديني بودن كافي نيست، در بخش‌هاي گذشته چندين بار بيان شد كه ديني بودن امري مشكّك و صفر تا صدي است. فرضيه‌ها و نظريه‌هاي علمي مورد نظر، به اعتبار مقام كشف و منشأ آن‌ها معقول است متصف به ديني بودن گردند. خود دكتر باقري متفطّن به اين مسأله هستند و در پاسخ مي‌نويسند: “ديني بودن علم در اين‌جا به اين معناست كه نظريه علمي، صبغه ديني دارد؛ صبغه‌اي كه از پيش فرض‌هاي برگرفته از آموزه‌هاي ديني نشأت يافته است. گفتني است كه شواهد تجربي اين صبغه را از فرضيه‌ها يا نظريه نمي‌زدايند. بر خلاف نظر رايشنباخ، تأثيرگذاري پيش فرض‌ها، محدود به مقام كشف نيست بلكه دقيقاً به دليل حضور در مقام كشف به مقام داوري نيز راه مي‌يابند. تجربه به منزله داور، شواهد موافق و مخالف را پيش روي مي‌نهد، امّا به تفكيك و طرد تأثيرهاي نشأت يافته از پيش فرض‌ها نمي‌پردازد.”295
ج) نقد ديدگاه آقاي بستان
دكتر پايا به نقل سه تعريف از آقاي بستان درباره علم ديني، مي‌پردازد:
“تعريف يكم: علم ديني – با تأكيد بر نمونه متعارف علوم طبيعي يعني فيزيك و رشته‌هاي مشابه آن و در سطح تجربي- عبارت است از منظومه‌اي معرفتي درباره جهان واقع مادي كه ضمن اخذ مباني متافيزيكي خود از دين، به روش تجربي مستند باشد.
تعريف دوم: علم ديني – با تأكيد بر علوم اجتماعي و برخي علوم طبيعي مانند طب و در سطح تجربي- عبارت است از منظومه‌اي معرفتي درباره جهان واقع مادي كه از نظر مباني متافيزيك و ساختن فرضيه‌ها و نظريه‌هاي خود به دين متّكي و از نظر داوري، به روش تجربي مستند باشد. البته اين كه علم ديني در مقام ساختن فرضيه‌ها و نظريه‌هاي خود به دين متّكي باشد، به دو شكل قابل تصوير است: يكي اين كه علم ديني تمام فرضيه‌ها و نظريه‌هاي خود را از متون ديني بگيرد و در نتيجه، از نظر فرضيه سازي و نظريه پردازي خود كفا باشد و ديگر اين كه دين تنها يكي از منابع تأمين كننده فرضيه‌ها و نظريه‌هاي علم ديني باشد و استفاده از منابع ديگر نيز براي اين منظور تجويز شود.
تعريف سوم: علم ديني شامل هر دو سطح تجربي و فراتجربي، عبارت است از منظومه‌اي معرفتي درباره جهان واقع مادي كه به روش‌هاي معتبر وحياني، تجربي و عقلي مستند باشد.”296
دكتر پايا پس از نقل اين تعاريف سه گانه، در مقام انتقاد به ديدگاه آقاي بستان به اجمال مي‌نويسند: “به نظر مي‌رسد ميزان دقت اين نويسندگان در شناسايي حدود و ثغور علم جديد كمتر از دو گروه ديگري است كه مطالبشان نقل و نقد شد. گروه اخير علاوه بر تكرار همان باور رايج در ميان مدافعان مفهوم “علم ديني يا اسلامي” در اين خصوص كه صرف چارچوب متافيزيكي مي‌تواند به علم رنگ ديني بزند، اين ادّعا را مطرح كرده كه دين يكي از منابع فرضيه پردازي و نه صرفاً الهام بخش و انگيزش، براي علوم (در همه شعبه‌هاي طبيعي، زيستي، اجتماعي و انساني) است. امّا درباره اين‌كه مصاديق اين‌گونه نظريه پردازي‌ها كدام‌اند و يا معناي “روش‌هاي معتبر وحياني” چيست، توضيحي داده نشده است.”297
نقد و سنجش
درباره اين‌كه ميزان دقت آقاي بستان و همكاران ايشان در شناسايي حدود و ثغور علم جديد، كمتر از دو گروه قبلي است، به نظر مي‌رسد هم حجم مطالب و هم دقت ايشان كمتر از آقاي رياحي و همكاران، نيست. شاهد اين مطلب آن است كه در غالب منابع و مباحث علم ديني در ايران به كتاب آقاي بستان، ارجاع و استناد صورت مي‌گيرد در حالي كه نسبت به مقاله آقاي رياحي و همكاران چنين مسأله‌اي مشاهده نمي‌شود.
درباره اين مطلب كه آقاي بستان نيز مانند ساير مدافعان از تأثير چارچوب متافيزيكي بر علم دفاع مي‌كنند، با توضيحي كه در بند قبل درباره ديدگاه دكتر باقري داده شد، روشن مي‌گردد مقصود آقاي بستان از مباني متافيزيكي با مراد دكتر باقري از پشتوانه متافيزيكي متفاوت است. به نظر مي‌رسد مقصود آقاي بستان و همچنين دكتر مهدي گلشي از مباني متافيزيكي، قريب به آن چيزي است كه دكتر پايا از اصطلاح “پشتوانه متافيزيكي” در كلام دكتر باقري، برداشت كردند.
درباره اين مطلب كه آقاي بستان دين را يكي از منابع فرضيه پردازي و نه صرفاً الهام بخشي مي‌داند مي‌توان گفت اين مطلب با مبناي دكتر پايا يعني ابطال گرايي پوپري و تفكيك مقام كشف از مقام داوري، كاملاً سازگار است و ايرادي متوجه آن نيست و امّا در جواب اين پرسش كه مصاديق اين گونه نظريه پردازي‌ها كدام‌اند؟ بيان مي‌شود آقاي بستان در جلد دوم كتاب گامي به سوي علم ديني كه در سال 1390 انتشار يافته است از مصاديق اين‌گونه نظريه پردازي‌ها در حوزه علوم اجتماعي سخن مي‌گويند. نكته‌اي كه لازم است تذكر داده شود آن است كه آقاي بستان همان‌گونه كه تعاريف سه گانه، خصوصاً تعريف دوم گواهي مي‌دهد، دين را منبع فرضيه پردازي، در همه علوم اعم از طبيعي، زيستي، اجتماعي و انساني نمي‌دانند بلكه تنها از اتكاي به دين در ساختن فرضيه‌ها در حوزه علوم اجتماعي و برخي علوم طبيعي سخن مي‌گويند.
آخرين نكته آنكه درباره تعبير “روش‌هاي معتبر وحياني” كه مورد سؤال دكتر پايا واقع شده است، بيان مي‌شود كه تعبير “روش‌هاي معتبر وحياني” مجموعاً قسيم و عِدلِ دو صفت “تجربي” و “عقلي” نيست بلكه صفت “وحياني” به تنهايي قسيم دو صفت تجربي و عقلي مي‌باشد. به عبارت ديگر مقصود آقاي بستان از عبارت مذكور، روش‌هاي معتبر اعم از وحياني و تجربي و عقلي است. با اين توضيح روشن مي‌گردد مراد ايشان از روش وحياني، روش نقلي در كنار دو روش تجربي و عقلي است.
جمع بندي
در آخرين قسمت اين فصل، گزارش و سنجش مهم‌ترين مباحث و انتقادهاي دكتر پايا در باب علم ديني، خلاصه و جمع‌بندي مي‌گردد.
الف) يكي از مباني مهم و تأثير گذار در مباحث و انتقادهاي دكتر پايا در باب علم ديني كه قويّاً بر نگرش او به اين مقوله سايه افكنده، پذيرش ديدگاه فيلسوفان رئاليست عقل گرا و نقّاد مانند پوپر درباره ماهيت علم و تفكيك آن از فناوري است. ايشان به طور مفصّل به بيان وجوه تفاوت علم و فناوري مي‌پردازند كه برخي از اين وجوه، قابل تأمل و مناقشه است.
ب) دكتر پايا پس از بحثي مفصّل درباره ماهيت علم و نيز تفكيك آن از فناوري، با قطع نظر از قرائت‌هاي متعدد علم ديني و نيز عدم تفكيك ميان علوم طبيعي و انساني، به طور كلّي سه ايراد بر مفهوم علم ديني وارد مي‌كنند و تلويحاً امتناع پيشيني آن را نيتجه مي‌گيرند و در عوض از امكان و مطلوبيت فناوري بومي و ديني سخن مي‌گويند.
اولين ايراد ايشان آن بود كه الزام محقّقان به آنكه صرفاً منبع الهام و اكتشاف خود را در آموزه‌هاي ديني جستجو كنند، خلاف رويّه روش شناسانه مورد قبول او و نيز مانع رشد معرفت، خواهد بود. در نقد آن بيان شد كه اين ايراد مبتني بر تعريف پوپري از ماهيت علم است كه اگر مدافعان علم ديني در اين تعريف خدشه كنند و تعريف ديگري را بپذيرند، ايراد مذكور متوجه آنان نخواهد بود. مضاف بر اين، به فرض قبول تعريف پوپري از علم، ايراد مذكور تنها در حوزه علوم طبيعي و زيستي ممكن است متوجه موافقان گردد امّا در حوزه علوم انساني به دليل وجود آموزه‌ها و گزاره‌هاي فراوان مربوط به اين حوزه در متون و منابع ديني، حتّي در صورت منحصر كردن منبع الهام و كشف در آموزه‌هاي ديني، مي‌توان از توليد و رشد علوم انساني اسلامي سخن گفت.
ايراد دوم ايشان مبني بر اين كه ديني بودنِ فرضيه از جهت منشأ و در مقام كشف، در اتصاف آن به اين صفت كافي نيست، قبلاً دوبار از سوي آقاي ملكيان مطرح شده بود كه در جاي خودش پاسخ داده شد.
سومين ايراد دكتر پايا آن بود كه به فرض قبول اين مطلب كه آموزه‌هاي ديني مي‌توانند در شكل دادن به محتواي نظريه‌هاي علمي تأثير بگذارند، با توجه به آن‌كه همه نظريه‌ها و فرضيه‌هاي علمي در مصاف با نقادي تجربي يا تحليلي جاي خود را به فرضيه‌اي جامع‌تر مي‌دهند، بايد در نظر داشت كه ابطال اين نظريه‌ها، متون ديني و حتّي اصل دين را با چالش و مخاطره مواجه خواهد كرد. در پاسخ گفته شد دينداران با تفكيك دو حوزه متن ديني و فهم بشري از آن، مشكل مذكور را حل كرده‌اند.
ج) به باور دكتر پايا علوم اجتماعي و برخي علوم انساني، بر خلاف علوم طبيعي و زيستي واجد دو وجه هستند: از جهتي علم محسوب مي‌شوند و از جنبه‌اي فناوري. او باتوجه به همين ماهيت دوگانه علوم اجتماعي و برخي علوم انساني و نيز حساسيت فناوري به ظرف و زمينه و فرهنگ و نظام ارزشي، از امكان و مطلوبيّت توليد علوم اجتماعي و برخي علوم انساني ديني و بومي از جنبه فناوري بودن آن‌ها، سخن مي‌گويد. برخي محقّقان

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود نمونه برداری، بانکداری اسلامی، صنعت بانکداری Next Entries مقاله درمورد دانلود درصد تجمعی، تحلیل داده، قابلیت اعتماد