دانلود پایان نامه با موضوع معرفت نفس، مهاجرت علما، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

صوفيه بوده است.
اولين‌کتابي که دراين دوره به نقد تصوف پرداخته، کتاب “المطاعن‌المجرميه”محقق کرکي (م940ق) است.فرزندمحقق کرکي که وي نيز صاحب کتاب “عمده المقال”مي‌باشد، درباره المطاعن المجرميه مي‌گويد: “پدرم به نقل ازثقات اماميه، درکتابشالمطاعن المجرميه، در ردّحلاج اخباري زيادي آورده است “.همچنين ميرلوحي سبزواري که درسلوه الشيعه ازالمطاعن المجرميه نقل کرده و مي‌گويد: ” جمع کثيري ازقدماي علماي ما، درطعن وذم اين فرقه کتابها نوشته اند وپيران اين طايفه را نيزطعن ها زده اند، چنانکه درکتاب “هادي الي النجات من جميع المهلکات” وديگرکتاب هاي علماي اماميه اشارت به آن شده وبعضي ازمتأخرين دانشمندان شيعه نيز مانند شيخ علي عبدالعال در کتاب”المطاعن المجرميه”و شيخ حسن بن علي عبدالعال درکتاب “عمده المقال في کفراهل الضلال”ومولانا احمد اردبيلي در کتاب “حديقه الشيعه” ايشان رامذمت کرده اند واحاديث نيز درقدح و ذم اين طايفه وارد و واقع است.”.14
تا اينجا به اين نکته مي‌توان اشاره کرد که با مهاجرت علماي شيعه ودراختيارگرفتن مناصب اداري دينيِ دولت صفوي توسط آنان، ديدگاه هاي فقهي مجال طرح بيشتري يافت وموجب تضعيف گرايش هاي غاليانه وجريان هاي صوفيانه شد.باقدرت گرفتن روزافزون فقها وعلما، سياست سرکوب صوفيان با شدت بيشتري اعمال گرديدکه درنتيجه آن تصوف دراين دوره هرچه بيشتررو به افول نهاده15،و رديه هاي متعددي نوشته شده که ازجمله آنها”رجم الشياطين”، “ردصوفيه”و”الفوائدالدينيه”ملا محمّدطاهرقمي وهمينطور بعضي از آثارمنسوب به ميرلوحي سبزواري است.
ازديگرمواردي که دست مخالفان تصوف رابراي فشار بيشتر بازگذاشته بود، وجود رقابت دردرون حکومت صفوي که شاهان صفوي همواره ازطرف گروه هاي صوفيان قزلباش احساس خطرمي‌کردند، آنان را وا‌ مي‌داشت تا به انحاء مختلف ازقدرت ونفوذ آنان بکاهند.از اين روعموماً ازسرکوب وتضعيف صوفيه استقبال مي‌کردند.نمي‌توان ازفساد وانحطاط روزافزون صوفيان قزلباش که باقدرت طلبي‌و کشمکش هاي دروني ازروح تصوف فاصله مي‌گرفتند، چشم پوشي کرد.مورد ديگري که ازعوامل افول تصوف شمرده شده، مسأله دنيا طلبي وتلاش براي کسب مريدان وقدرت بيشترو نزاع هاي مکرر بايکديگر، موروثي شدن خلافت وجانشيني، ونزديک شدن به دولت صفوي وفاصله گرفتن از آرمان هاي معنوي وسلوک عرفاني، آفت هايي بود که تقريباًتمام طريقه هاي آن دوره گرفتاربودند.16
گرچه دراين دوره تصوف رسمي روبه افول بود اما طالبين عرفان وسلوک معنوي درهمين دوره، عده اي درسلک فيلسوفان وحکيمان وگروهي درسلک فقها، تمايلات خود را به تصوف بروز داده که اين دو دستگي دربين عالمان ديندار و نامدار به وضوح مشهود است.
2-1.مخالفت باتصوف دردوره صفويه
دراينجا به طور اجمال به عالماني مي‌پردازيم که درانتقاد ازتصوف صاحب تأليفات ومناصب اجتماعي سياسي بوده و همچنين به کساني که درهمين دوره باوجود مخالفت هاي شديد، مشي ومنش عارفانه وصوفيانه داشته، اشاره خواهيم کرد.علما دوره صفويه بخصوص ملامحمّدطاهرقمي وميرلوحي در استنادت خود براي مقابله با به اصطلاح بدعت ها، ازاين روايت استفاده کرده، که وظيفه عالمان ديني را درزمان ظهور بدعت ها، مقابله با اينگونه مسائل بيان مي‌کند.اين روايت ازرسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله)است که مي‌فرمايد: “إِذَا ظَهَرَتِ‏ الْبِدَعُ‏ فِي أُمَّتِي، فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ، فَعَلَيْهِ لَعْنَه اللَّهِ”.17دراين ميان سلاطين صفوي سهم عمده اي دراين مبارزه داشته که براي روشن شدن مخالفت آنان، به کلام علامه محمّدباقر مجلسي درجواب سوالات ملاخليل قزويني، اشاره اي به حوادث دوران صفويه داشته وبيان مي‌کند که شاه اسماعيل درمبارزاتش جدي بوده است.علامه مي‌گويد: “جناب شاه اسماعيل درهرکجا به خانقاه مشايخ اهل سنت مي‌رسيدند خراب مي‌کردند. وحيله ومکرهاي ايشان رابرمردم اظهارمي‌فرمودند وازجمله آنها درمحله ما سابقاً بقعه‌اي بودکه مزار ابونعيم نامي ‌بوده ازمشايخ اهل سنت ودرسقف بقعه چراغي افروخته بودند که پيوسته روشن بود و درکتيبه آن نوشته بودند:
چـــراغي راکــه ايزدبــرفــروزد هرآنکس پف کنــد ريشش بسوزد
آن معدن اسراررباني چون آن حالت رامشاهده نمودندکه مبني برحيله است، مردي رافرستاده بودند که پف کند وآن چراغ راخاموش کند [او] ريشش نسوخت، پس فرمود که آن عمارت خراب کرده بودند.پس ظاهرشده بود که راهي ازسقف عمارت به خانه متولي داشته که ساخته بودند واز آنراه روغن و فتيله به چراغ مي‌رسانيده اند”.18
صاحب روضات الجنان مي‌گويد: گرچه بعضي ازبزرگان همچون شيخ محمّد سياه پوش پيش شاه اسماعيل مورد احترام بودند اما نسبت به بعضي نيزسخت گير بودند که حتي درزمان شاه جم جاه شاه اسماعيل صفوي انارالله برهانه که همه سلاسل درهم شکست وقبورسلف ايشان راکندند.19همچنين نائب الصدر آورده که: “جناب شاه اسماعيل به خانقاه هاي مشايخ اهل سنت که مي‌رسيدند خراب مي‌کردند”.20
درادامه به علما وفقهاي دوره صفويه که درجريان نقد تصوف صاحب قلم ونظر بودندبه صورت خلاصه اشاره مي‌کنيم.
2-1-1.محقق‌کرکي
دردوره صفويه جريان مخالف تصوف از بازوي پرقدرتي کمک مي‌گرفت که باپشتوانه حکومت به نهايت خود رسيده بود.اين بازو راعلما وفقهاي بزرگ آن دوره مي‌ساختند.همانطور که دربخش قبل به آن اشاره شد، اولين عالم اين دوره محقق کرکي(م940ق) بوده که باکتاب المطاعن المجرميه نقطه آغازين جريان ضدتصوفي دوره صفويه بود.
2-1-2.شيخ علي عاملي
شيخ علي بن محمّد بن حسن عاملي(????ق (ازنوادگان شهيد ثاني وازمعاصرين علامه مجلسي (1110ق) باکتاب “السهام المارقه” به نقدتصوف پرداخته است.وي نسبت به بکار بردن اسم تصوف مي‌گويد: “اسم التصوف کان مستعملا في فرقه من الحکماءالزايعين عن طريق الصواب ثم من بعدهم کان يستعمل في جماعه من الزنادقه بعدحصول الاسلام ثم استعمله جماعه من اهل الخلاف و کانوا اعداء آل محمّد[عليهم السلام]کالحسن البصري وسفيان الثوري ونحوهما وحذا مِن بعدهم حذوَهم امثالهم کالغزالي رأسِ الناصبين للعداوه لأهل البيت (عليهم‌السلام)…”.21وي دربخش ملحقات اين رساله به نقدابن عربي، ملاي روم وحلاج که ازاقطاب اين جماعت شمرده،22 پرداخته است.
2-1-3.شيخ حرعاملي
ازديگر تأليفات اين دوره کتاب “اثني عشريه” شيخ حرعاملي (1104ق) بودکه در(1076ق) تأليف شده است.دراين اثربه طور مفصل به بطلان اعتقاد حلول واتحاد و وحدت وجود ازطريق آيات و روايات پرداخته است.دراين اثرهمچنين ازمستحسنات صوفيه وازبزرگان آن سخن گفته است.23دراين اثربه کتاب حديقه الشيعه که بخشي ازآن به رد تصوف است اشاره کرده وآن رابه مقدس اردبيلي(933ق)نسبت داده.24
باتوجه به حجم وسيع انتقادها به تصوف ومقابله جدي با اين جريان در دوره صفويه، يک طيف از افکار اگر نگوييم تصوف تصفيه شده، که متمايل به تصوف بوده، وجود داشته وعالمان بزرگي دراين طيف بودنده اند که نمي‌توان به راحتي نظرات ورفتار آنان را درهمراهي با تصوف ناديده گرفت.نفوذ عالماني چون شيخ بهايي(1030ق)-که درباره وي گفته شده که شاه عباس رابرسر قبر بايزيد بسطامي برده25- وهمچنين مقام علمي ميرداماد (1041ق) ومحمّدتقي مجلسي وملاصدراي شيرازي باعث شد که اين افکار گرچه بامخالفت کساني چون ملامحمّدطاهرقمي و ديگر مخالفان روبرو شود، اما به نظر مي‌رسداين گرايش ها به رهبري اين چندعالم، بنيانگذار دوره اي شدند که تمامي ابعاد و رجال تصوف از تير رس آنان در امان نبود.ازاين زمان به بعد رواج بخش نظري تصوف به عرفان مشهور شد وبخش عملي به همان نام تصوف باقي ماند.
2-1-4.ملاصدرا
صدرالمتألهين(979-1050ق) ازجمله کساني است که هم درتأييد تصوف وهم درنقد آن داراي آثار‌مهمي‌است.ملاصدرا دربخش نقد تصوف کتاب”کسرالاصنام الجاهليه” راتأليف، و دراين اثربه بدگويي ازصوفيان بازاري ومشايخ دروغين وبازيگر مي‌پردازد.ملاصدرانسبت به کساني که درمقام ارشاد نبوده وادعاي اين مقام را‌‌‌‌‌‌‌ داشته، مي‌گويد: “إنّ الّذين نصبوا أنفسهم في هذا الزّمان في مقام الإرشاد و الخلافه جلّهم، بل‏ كلّهم ،حمقى‏ جاهلون بأساليب‏ المعرفه والرّشاد و استكمال النّفس واستقامت ها في السّداد”.26ملاصدرا درجاي ديگربه سخنان صوفيه اشاره دارد که حرف هاي بي پايه را “ذکر” مي‌نامند ودرمواعظ خود تکرار مي‌کنند، مي‌گويد: “و نقلوا اسم التّذكير إلى جزافاتهم، و ذهلوا عن طريق الذّكر المحمود، و اشتغلوا بالأصوات و الحروف ومايواظب‏ عليه أكثر الوعّاظ والقصّاص في هذا الزّمان، وهو القصص و الحكايات والشّطح والطّامات.وأكثر ما اعتاده عامّه المتصوّفه و عوامّ الوعّاظ في هذا الزّمان كلمات مزخرفه شعريّه يكون تكثيرها في المواعظ مذموما.قال اللّه تعالى: وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ*أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ‏ “.27
ملاصدرا صوفياني که درطلب جاه ومقام بوده را احمق وملعون خطاب کرده است و مي‌گويد: “و أكثر من يقعد في الصّوامع ليشار إليه بالأصابع و يجلس‏ في الخانقاهات‏ ليشتهر اسمه بالزّهد و الكرامات، فهو أحمق ناقص‏ ملعون، و في‏قيد الشّهوات مسجون‏ . فطوبى للتّقيّ الجاهل‏ الّذي سلم عن إشاره الأنامل؛ و تعسا لمن قعد في الصّوامع لتحصيل الوسائل للمسائل”.28
امادرقسم دوم اين بخش به گروهي ازعلما وفقهاي نامداري اشاره مي‌کنيم که خط ومشي همسو باتصوف واقعي داشته اند.عالماني مثل؛ شيخ بهايي که شيخ الاسلام بود وگرايش هاي عرفاني داشته است.نقل شده که دربعضي مواقع لباس درويشان مي‌پوشيده ودرمسافرت هايي که به شام، مصر، بيت المقدس وعراق داشته، حضور درخدمت بزرگان تصوف راغنيمت مي‌شمرده است.29
ملاصدراي شيرازي(979-1050ق) نيز ازديگر عالمان دوره صفوي است که تمايل کاملي به تصوف داشته است.گرچه درموارد متعددي ازصوفيان بي صفا انتقاد کرده، اما ازصوفياني چون حلاج نيزاينطور تمجيد مي‌کند: “و ما أحسن قول حلاج‏ الأسرار حيث ينظم كلام السفينه و الملاح‏:
أ لا بـــــــلغ أحبــــائي فـــإنــي‏ ركـــبت البــــحر و انـــكسر السـفينه”.30
ملاصدرا درترويج اصول تصوف در رساله سه اصل به مباحث معرفت نفس وتزکيه آن وتسويلات نفس امّاره مي‌پردازد.ملاصدرا در بيان اصل اول اين رساله مي‌گويد: “معرفت نفس که حقيقت آدمي است ومبناي ايمان به آخرت ومعرفت به حشرو نشر ارواح واجساد، وجهل ازمعرفت نفس ازمعظم ترين اسباب شقاوت و ناکامي است وآنکس که معرفت نفس ندارد، نفسش وجود ندارد، ازاينجاست که عطارمي‌گويد:
تــوراايـــن پــندبس درهــردوعــالم کـــه بــرنايـدزجانـت بــي خــدادم
زحــق بــايــدکــه چنـدان يــادآوري کـه گـم کـــردي از يــادش گــذاري”31
ملاصدرا دررساله سه اصل درمقابل کساني که منکرعلوم معرفتي وشهودي بوده ايستاده ومي‌گويد : “اي بي دردنا انصاف و اى خود پسند پر جور و اعتساف، علمى كه اسرار صمديت و حقايق الهيت را بدان دانند و معارف ربوبيت را بدان شناسند و نيزمعرفت اسرار ايمان رامثل علم وحى و انزال و الهام و معنى رسالت و نبوت و امامت و علم كتاب هاى خدا و صحايف ملكوت و لوح و قلم پروردگار و معنى جفر جامع و مصحف فاطمه عليها السلام وكيفيت نزول شياطين بر دل هاى اشرار به وسواس و نزول ملائكه بر قلوب اخيار به الهام علوم و اسرار وعلم نفس و سعادت و شقاوت و درجات و مقامات وى و آنچه ازين قبيل كه هر يك بحريست از علم مكاشفه، چرا منكر مى‏شوى و دانستن آن را سهل وعبث مى‏دانى وعلم هاى ديگر كه هريك ازآن را در شش ماه يا كمتر فهم مى‏توان كرد، عظيم مى‏شمارى وصاحبش را ازعلماى دين مى‏پندارى”.32وي درادامه مي‌گويد: اى ناجوانمرد علمى راكه درمدت پنجاه سال جان و تن درتحصيل آن باخته و گداخته، انكار وجحود آن مى‏كنى. آخرآن علمى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله از آن خبر داده كه ” إن من العلم كهياه المكنون لا يعلمه إلا العلما بالله فاذا نطقوا به لم ينكره إلا أهل الغره بالله”33 كدامست؟ و چه علم است كه مغروران بخدا بايد منكر وى باشند؟
ملامحمّدتقي مجلسي(1070ق)نيز در زمره اين عالما

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع شاه طهماسب، امام زمان، کشف المحجوب Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع نماز جمعه