دانلود پایان نامه با موضوع مصادره به مطلوب

دانلود پایان نامه ارشد

ايجاد کردن، طراحي کردن، توسعه دادن، پيش بيني کردن، فرض کردن، تصور کردن، اختراع کردن، برنامه ريزي کردن، به وجود آوردن.
ارزيابي کردن: قضاوت بر اساس اطلاعات. افعالي که بيانگر سطح ارزيابي هستند شامل موارد زير است: بحث کردن، برآورد کردن، انتخاب کردن، نقايسه کردن، نقد کردن، دفاع کردن، پيش بيني کردن، توصيه کردن، وزن دادن.
سلسله مراتب حوز? شناختي بلوم نشان مي دهد که معرفت در سطح دانش آسان تر و تحت شمول سطح درک فهم است و همين طور تا سطح تجزيه و تحليل. برخي بر اين عقيده اند که ارزيابي انتقادي، بالاترين سطح طبقه بندي مهات هاي شناختي بلوم است. زيرا دربرگيرند? هم? سطوح معرفت است(کاستل، 2003،همان).

2-1-4-4- 2- تفکر انتقادي به عنوان يک مهارت در حوز? خاص
با وجود ايده عام دربار? تفکر انتقادي، مک پک(1981) مدعي است که تفکر انتقادي کسب مهارت دربار? يک موضوع خاص است. بر طبق ديدگاه مک پک، فرايند و ملاک هاي تفکر انتقادي از رشته اي به رشت? ديگر تغيير مي کند. او استدلال مي کند که شخص نمي تواند در زمين? X به همان خوبي زمين? Y داراي تفکر انتقادي باشد. بنابراين تفکر انتقادي بايد در يک زمين? خاص و در يک دور? ويژه آموخته شود.
نخستين سهم مک پک در اين راستا، کتابي است با عنوان ” تفکر انتقادي و آموزش و پرورش”. در بررسي که وينستين (1992) از کتاب او انجام داده است، مک پک را پيامبري گريان در کوير مي نامد. مناقش? مک پک با رد نظر انجمن منطق صوري دربار? تفکر انتقادي آغاز شد. نقطه نظرات مک پک و انجمن به طور بنيادي متفاوت بود. مک پک (1981) تفکر انتقادي را به عنوان شک گرايي انديشمندانه تعريف کرد: تمايل و مهارت براي تعليق يا رد موقت شواهد موجود در يک زمين? خاص براي تصديق حقيقت و اعتبار يک قضيه(پيشنهاد) يا عمل.
از ديدگاه مک پک، زماني که يک شخص با تفکر انتقادي درگير مي شود، دربار? چيزي خاص، يک مسأله و يا سطحي از موضوع فکر مي کند. بنابراين او به طور منطقي درگير آن چيزي است که مورد تفکر واقع شده است. مک پک بر اين عقيده است که مسائل دنياي واقعي نيازمند دانش ويژه و درک و فهم عميقي هستند و شخص نمي تواند با استدلال هاي روزمره به هم? مسائل خويش پاسخ دهد:
“من فکر مي کنم نشان دادن اين نکته مهم است که تفکر انتقادي هميشه دربار? موضوع يا چيز خاصي است (اجازه دهيد اين چيز را X بناميم). بنابراين کسي نمي تواند مدعي شود و بگويد که من مطلقاً فکر کردن را آموزش مي دهم يا بگويد من در کل آموزش مي دهم اما اين آموزش دربار? هيچ چيزي به طور خاص نيست” (مک پک، 1981: 20ـ19،همان).
برخلاف ديدگاه مک پک، انجمن منطق صوري، تفکر انتقادي را مهارت ها و توانايي هاي استدلال به صورت عام در نظر مي گرفت. به عقيده مک پک، اصطلاح توانايي استدلال عمومي (کلي)، هيچ چيز خاصي را مشخص نمي کند، و مفهوم متناقص و بي ربطي است. به عقيد? مک پک (1984)، تفکر انتقادي، خارج از محتوا و متن وجود ندارد و آموزش تفکر انتقادي بايد درون يک متن اتفاق بيفتد. مک پک، درجه و ارزشي که انيس براي منطق در تفکر انتقادي قائل بود را بي اثر دانست و مدعي شد که دانش در يک زمين? خاص، جانشين منطق است. به نظر او منطق ضروري است اما براي تفکر انتقادي کافي نيست. او ادعايش را به طور مجازي با به کار بردن مفهوم سرعت توضيح مي دهد:
” اگر شخصي به ما پيشنهاد کند که در طول يک دور? خاص، سرعت ما را بهبود مي بخشد، نخستين چيزي که احتمالاً خواهيم پرسيد اين است که در چه چيزي؟ احتمالاً خواهيم پرسيد: سرعت دويدن، خواندن يا تايپ کردن؟ اما ما ميدانيم که دور? واحدي وجود ندارد که سرعت ما را در همه چيز و براي هميشه بهبود دهد”(مک پک، 1981: 5،همان).
لذا چيزي به عنوان توانايي تفکر انتقادي عام يا کلي وجودندارد. براي مثال انيشتن دربار? فيزيک مي توانست به طور انتقادي فکر کند، اما در عين حال در شاعري ناشايست و ناتوان بود. بنابر اين اگر شخصي در يک حوز? خاص داراي تفکر انتقادي است، به اين معني نيست که او در حوزه هاي ديگر نيز مي تواند داراي تفکر انتقادي باشد. به عقيد? مک پک اين غير ممکن است، زيرا هر حوزه و موضوعي، ويژگي هاي خاص خود را دارد و کسي نمي تواند با شرکت در دوره هايي که مهارت هاي کلي تفکر را آموزش مي دهند، در تمام حوزه ها، مهارت انتقادي به دست آورد. او مخالفت خود را با موضع مورد حمايت نهضت منطق صوري به گون? زير توضيح مي دهد:
“اگر من مخالفت اصلي خودم را با نهضت منطق صوري در يک جمل? آزاد و جسورانه مطرح نمايم، آن اين است که آنها در تلاش خود براي بسط تفکر انتقادي، جايگاه علت و معلول را وارونه کرده اند. آنها معتقدند که اگر شما دانش آموزان را در مهارت هاي منطقي (مثل مغالطه کردن و غيره) آموزش دهيد، نتيج? آن بهبود کلي در هر يک از رشته ها و کيفيت هاي ذهن خواهد بود. در حالي که من مدعي هستم که اگر ما کيفيت درک و فهم خود را از طريق رشته هاي علمي بهبود بخشيم (آن چه که احتمالاً براي عمل منطقي کم داريم) شما بهبودي مستمر در ظرفيت تفکر انتقادي به دست خواهيد آورد. ممکن است کسي بپرسد که آيا اين دو رويکرد واقعاً ناسازگارند؟ خوب، نه آنها به طور منقي ناسازگار نيستند. اما از ديدگاه کاربردي و پرورشي، آنها به روشني مغاير هم هستند. به عنوان مثال در آموزش چگونگي استفاده از رايانه در چارچوب منطق صوري عمدتاً تاکيد بر آن چيزي است که در هم? زبان هاي رايانه احتمالاً رايج باشد و بقيه را به علايق شخصي موکول مي کنند، اما من مي خواهم به افراد آموزش دهم که چگونه با زبان هاي مختلف رايانه، برنامه نويسي کنند، و هر آنچه را که اين زبان ها ممکن است در آن اشتراک داشته باشند به علاق? شخصي آنها موکول مي کنم” (مک پک، 1981: 20ـ19،همان).
واس (1989) پس از بررسي پژوهش هاي متخصصان و افراد مبتدي که به طور ناقص مسائل پژوهش را به سازمان داده بودند، موضع مک پک را تقويت نمود. او نتيجه گيري کرد که توانايي کاربرد راهبردهاي حل مسأله در اشخاصي که توانايي ذهني قوي تري دارند يا آموزش خيلي رسمي در زمين? خاصي ديده بودند، نسبت به اشخاصي که يک دور? آموزشي مهارت هاي تفکر و استدلال عام را تجربه کرده بودند، بيشتر بود.
روشهاي تفکر انتقادي در رشته هاي مختلف فرق مي کند؛ براي مثال برخورد يک پزشک با اين مسأله با نحوه برخورد يک مورخ يا اقتصاددان يکسان نيست، بنابراين تفکر انتقادي در رشته هاي گوناگون بايد به شيوه هاي مختلف توسعه يابد.در نتيجه استادان رشته هاي مختلف در کليه رشته هاي تحصيلي بايد تفکر انتقادي را به وضوح فرا گرفته و در محيط تدريس خود پياده سازي نمايند(چت مايرز ترجمه ابيلي، 1386، ص2 ). بعضي دانشمندان معتقدند که تفکر انتقادي الزاما بايد در رشته هاي مختلف تغيير کند، چون دانش بنيادي يا شناختي يک رشته جزء اصلي تفکر انتقادي است به عبارت ديگر تفکر انتقادي در باره تاريخ بدون دانش اوليه از محتوا و نظريه تاريخ امکان نخواهد داشت در اين صورت استادان در درس تاريخ براي آموزش تفکر انتقادي در آن آمادگي بيشتري از صاحب نظران منطق دارند. در چنين موقعيت هايي کشف نگرش هاي متنوع در آموزش تفکر انتقادي جاي تعجب نيست. تفکر انتقادي در ادبيات با تفکر انتقادي در فيزيک از جنبه هاي مختلف فرق خواهد کرد(همان، ص13).
لذا داشتن چشم انداز و چهارچوب مشخص براي تجزيه و تحليل مواد و مسايل يک رشته تحصيلي عنصر شناختي مهمي در تفکر انتقادي است(همان، ص15)
رويکردهاي عام و خاص تفکر انتقادي، در دو سوي يک پيوستار قرار دارند. در واقع، هر کدام با تاکيد زياد سعي مي کنند از ديدگاه خويش دفاع کنند و کمتر به نقطه اي مشترک مي انديشند. واقعيت هاي اجتماعي معمولاً کف? ترازو را به نفع رويکرد خاص سنگين تر مي کند. به نظر مي رسد که متخصصان يک رشته، زماني که رو در روي مسائل رشته هاي تخصصي ديگر قرار مي گيرند، قدرت و توان لازم را براي تحليل و داوري از دست مي دهند. به عبارت ديگر، يک متخصص در حوز? تعليم و تربيت، در حوز? پزشکي مانند يک فرد عامي است. همچنين بسيار ديده شده است که يک پزشک يا يک مهندس وقتي در حوز? علوم انساني اظهار نظر مي کند، معمولاً به دليل نداشتن دانش و بينش لازم دربار? موضوع مورد بحث، داوري و تحليل نادرستي را عرضه مي کند، مگر آنکه در رشت? مورد بحث، از مطالعه و تحقيق لازم برخوردار باشد.
البته در موضوع ها و مسائل ميان رشته اي، رويکرد منطق صوري، چندان دور از واقعيت نيست. براي نمونه، متفکران حوزه هاي مختلف علوم انساني به دليل ماهيت و روش شناسي مشترک، به راحتي مي توانند از تجارب و انديشه هاي آموخته شده خويش در حوزه هاي ديگر علوم انساني بهره بگيرند. براي نمونه يک متفکر تعليم و تربيت، درک و داوري خويش را به راحتي مي تواند در حوز? جامعه شناسي به کار بگيرد. يا يک متخصص روان شناسي مي تواند مباحث مطروحه در حوز? علوم ارتباطات را بهتر درک کند. اين نکته در حوز? علوم فني نيز صادق است، يک متخصص مکانيک راحت تر مي تواند دانش خويش را با حوز? الکترونيک مرتبط سازد.
بنابراين، همچنان بايد به رويکرد تفکر انتقادي به عنوان يک مهارت خاص توجه داشت، چرا که يک متخصص شيمي نمي تواند با مطالعه و انديشيدن کوتاه مدت در حوز? علوم انساني، در آن زمينه مهارت لازم را براي داوري و قضاوت کسب نمايد. فقط در حوزه هاي ميان رشته هاي، سخن گفتن از تفکر انتقادي به عنوان يک مهار عام قابل پذيرش است؛ اما در رشته ها و حوزه هاي کاملاً متفاوت، بهتر آن است که تفکر انتقادي را به عنوان يک مهارت خاص در نظر بگيريم(نيستاني و امام وردي، 1392:ص126)

2-1-5- آموزش مبتني بر تفکر انتقادي
2-1-5-1- تفکر انتقادي در آموزش و پرورش
در مورد ضرورت، معنا و مفهوم، مباني فلسفي و روان شناختي، مؤلفه ها، ويژگي ها و رويکردهاي تفکر انتقادي در بخش هاي گذشته به تفصيل سخن گفتيم. با اين حال تاکنون چندنکته همچنان بي پاسخ مانده است: چرا بسياري از افراد جامعه، فاقد مهارت ها و تمايلات انتقادي هستند؟ چگونه مي توان مهارت ها و تمايلات انتقادي را در افراد جامعه، پرورش داد؟ آموزش و پرورش چه نقشي مي تواند در رشد مهارت ها، تمايلات و نگرش هاي انتقادي داشته باشد؟ در ادامه کوشش مي شود تا در حد امکان به اين پرسش ها پاسخ داده شود.
همواره در جامعه با انسان هايي مواجه هستيم که از قدرت تجزيه و تحليل مسائل و مشکلات خود برخوردار نيستند. آنها به جاي رويارويي با مشکلات و ارزيابي و تحليل انتقادي موقعيت خود، از مسائل به سرعت مي گذرند و با ميل به تنبلي، زحمت انديشيدن را به ديگران مي سپارند. افراد در برخورد با پديده ها و رخدادهاي زندگي از بودن در يک موقعيت مسأله آميز و دشوار مي هراسند و از قضاوت انتقادي نسبت به مسائل خويش ناتوانند.
مغالطه، بي منطقي، سفسطه کردن و غرض ورزي از ديگر ويژگي هاي فرهنگ عمومي در جوامع عاري از تفکر انتقادي است. مغالطه در تخطئه مخاطب، مغالطه از طريق توسل به عامه مردم (عوام فريبي)، مغالط? مصادره به مطلوب و مغالطه از طريق دليل و ادعاي بي ربط از جمله مغالطه هايي است که امروزه بخشي از رفتار و فرهنگ عمومي ما شده است. شيوع تمامي اين مغالطه ها ناشي از فقدان تفکر انتقادي در جامع? کنوني است. (نيستاني و امام وردي، 1392،ص:131)
2-1-5-2-چرا فقدان تفکر انتقادي؟
رشد و پرورش مهارت هاي فکري شاگردان هميشه مسأله اي پيچيده در آموزش بوده، ولي امروزه حالتي بحراني به خود گرفته است؛ چون برونداد اطلاعاتي فرهنگ ما از قدرت انتقادي ما درباره آن اطلاعات فراتر رفته است(چت مايرز ترجمه ابيلي، 1386، ص 2). معلمان بيشتر نگران نحو? انتقال اطلاعات به دانش آموزان هستند تا شيوه هاي پرورش تفکر انتقادي و حل مسأله. در کلاس هاي درس به جاي تکيه بر تفکر انتقادي، شيوه هاي آموزش بر انتقال دانش از معلم به دانش آموزان متکي است. در کلاس هاي درس سنتي از يادگيرندگان انتظار مي رود که بدون حمايت پيشرفت کنند و فقط در فنون مهارت هاي مطالعه و حفظ کردن، تبحر يافته و راهبردهاي آن را به طور مناسب به کار گيرند. در واقع، در کلاس هاي درس سنتي، معلمان توجهي به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع کردن،، انتقادي، دادن،، منتقدانه Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع مشارکت دانش آموزان