دانلود پایان نامه با موضوع مشارکت دانش آموزان

دانلود پایان نامه ارشد

کيفيت کار دانش آموزان ندارند، آن چه اهميت دارد کميت است و در اغلب کلاس ها از دانش آموزان خواسته مي شود تا به حفظ و به يادسپاري موضوع هاي علمي بپردازند.
مهارتهاي تفکر انتقادي در يک محيط بحث و تبادل فکري و حل مسأله به بهترين وضعي توسعه مي يابد. شاگردان در شيوه سنتي صرفا از طريق گوش دادن به سخنراني استاد در باره تفکر انتقادي مطلب چنداني نمي آموزند( همان، ص3 )
بسيار ي از محافل آموزشي به جاي تأکيد بر اهميت پرورش استعدادهاي فکري نوجوانان به صرف انباشت اطلاعات و محفوظات توجه دارند، بنابراين سخنراني به منزله برترين روش آموزش به قوت خود باقي است. اين روش معمولا موجبات ترويج سبک انفعالي تعليم و تربيت را فراهم مي آورد که در آن آموزش تفکر انتقادي يا کاملا مغفول مي ماند و يا فقط به طور ضمني آموزش داده مي شود. (همان، ص8 ). فقدان همکاري و مشارکت دانش آموزان در فرايند يادگيري، بي توجهي به رابط? انساني و هستي دانش آموز از سوي معلم، تکه تکه کردن موضوع هاي آموزش، قدرت بيش از انداز? معلم در مقابل دانش آموزان از ويژگي هاي اصلي آموزش مبتني بر مونولوگ است. با وجود راهبرد مونولوگ و ارتباط يک سويه در نظام آموزشي، ديگر نمي توان اميدي به پرورش تفکر انتقادي و رشد اجتماعي در افراد جامعه داشت.
با توجه به سيطر? آموزش مبتني بر سخنراني در نظام آموزشي، بسياري از افراد فقط انبوهي از اطلاعات را در حافظ? خود جاي داده اند. دانش آموختگان مدارس و دانشگاه ها در دوره هاي تحصيلي فقط يادگرفته اند که طوطي وار مطالعه کنند، آموخته اند که فقط براي مدت بسيار محدودي، مطالب خوانده شده را به خاطر بسپارند، شيوه هاي تهوع آور امتحان پس دادن و تست زدن را فرا گرفته اند و در نهايت يادگرفته اند که چکونه کتاب هاي حجيم و درشت خود را خمير کنند و پس از مدتي آن چه که خوانده اند را به باد فراموشي بسپارند. امروزه حافظه پروري، تمرين، مشق يا تکليف و کلاس ساکت به عنوان آموزش برجسته تلقي مي شود. در چنين شرايطي، زماني که دانش آموز، محيط کلاس را ترک مي کند، فقط تلنباري از دانش در حافظ? خود انباشته است و نمي تواند دانش خود را در مواجهه با دنياي واقعي، به کار گيرد(نيستاني و امام وردي،1392:ص:133)
براي حفظ علاقه و پرورش حداکثر استعداد هاي مربوط به تفکر انتقادي در شاگردان بايد حالت کنش متقابل ميان شاگرد و استاد بر جو کلاس حاکم باشد. شاگردان نمي توانند صرفا مانند اسفنج هايي باشند که خرد و دانش سخنراني استاد را جذب مي کنند.بلکه برعکس بايد طور واقع بينانه به موضوع درس معطوف شده و فعالانه با رويکرد تفکر انتقادي به تحليل و بحث پيرامون مطالب مطرح شده بپردازند. (چت مايرز ترجمه ابيلي، 1386، ص16)
فرهنگ ما بچه ها را تحت فشار قرار مي دهد که ساکت بمانند و به جاي پرسش دستورات را اجرا کنند، بنابراين استنطاق طبيعي جاي خود را به حالت انفعالي و بي ارادگي و تمايل به راهنمايي گرفتن از ديگران مي دهد. بچه ها مي آموزند که از پرسشها و پاسخهاي (خلاقانه) خود صرف نظر کنند و در عوض پرسشهايي مطرح کنند و يا سؤالاتي بپرسند که معلمين و اساتيد به شنيدن آن علاقه دارند. بي ارادگي و احتياط جاي پرسش هاي خلاقانه را مي گيرد و فکر کردن جايش را به يادداشت برداري صرف از افکار ديگران مي دهد(همان، ص53)
وقتي که درس ها با سؤال و ابهام شروع مي شود، شاگردان به ذهن خود حالتي تحليلي و انتقادي مي دهند. در اين محيط معلم ادعا نمي کند که داناي کل است و همه چيز را مي داند. در اين محيط شاگردان مي آموزند که يافتن جواب درست ممکن است به اندازه درک موضوع نامعلوم و دانستن چگونگي طرح پرسشهاي مربوط مهم باشد. حتي در يک کلاس درس با رويکرد تحليلي و انتقادي ممکن است اين معنا تحقق يابد که ممکن است برخي پرسشها و ابهامات براي هميشه به صورت مبهم باقي بماند. فرايند تفکر منطقي ارزشمندتر از تحصيل جواب درست است.
ارايه مسأله اي جالب توجه که برايش جواب قطعي وجود ندارد، بايد شاگردان را کنجکاو و نامتعال سازد، بنابراين وقتي که علاقه شاگردان برانگيخته شود، مي توان آنها را در يادگيري انواع جديد تفکر و ايجاد اعتماد به توانايي شان در تجزيه و تحليل و حل مشکلات هدايت کرد.(همان، ص59)
براي آن که دانش آموزان، مهارت ها و تمايلات انتقادي کسب کنند، حفظ طوطي وار دانش و مجموعه اي از اطلاعات به تنهايي کافي نيست. زيرا که دانش همچنان که کريشنامورتي بيان مي کند فقط بر شناخت هاي گذشته متکي است. دانش، انسان را در قالب فرو مي برد، دانش موجب آزادي نمي شود، دانش عامل خلاقيت نيست و به ژرفاي غير قابل سنجش و به راز هاي ناگفته و نانوشت? زندگي راه نمي يابد. دانش مانع زيستن در کيفيتي بي حد و مرز است (کريشنامورتي، 1375: 220).
وضعيت آشفت? تفکر انتقادي، خاص نظام آموزشي ما نيست. دانش آموزان و دانش آموختگان در ديگر نظام هاي آموزشي جهان نيز به انحاي مختلف از فقدان انديشه و نگرش انتقادي رنج مي برند. ارزيابي ملي گزارش پيشرفت کار تعليم و تربيت در ايالات متحده آمريکا نشان داد که اکثر دانش آموزان دبيرستاني قادر نيستند به تکاليفي پاسخ دهند که نيازمند استدلال هاي اساسي و محکم است (راگيرو، 1988، همان). گزارش “کشور در خطر” (کميسيون ملي رجحان هاي تفکر انتقادي در آمريکا، 1983) نشان مي دهد که تقريباً 40% از داانش آموزان 17ساله نمي توانند مواد، اسناد و موضوع هاي نوشتاري را مورد نقد و بررسي دقيق قرار دهند و به استنتاج هاي منطقي مبادرت نمايند. (مکندري، اسمال، استنينگ و کونلون 2002،همان)
رفتار هاي آموزشي متعدد، مانع پرورش تفکر انتقادي دانش آموزان گرديده است. از ديدگاه بيير (2001) يکي از دلايل عدم توفيق دانش آموزان در پرورش انديش? انتقادي، نبود معلماني است که به آموزش مهارت هاي تفکر انتقادي مي پردازند. حتي معلماني که به آموزش تفکر انتقادي مبادرت مي کنند، زمان زيادي را براي آن اختصاص نمي دهند. استادان و مربيان به دليل روش هاي آموزشي نادرست، فرصت پرورش تفکر انتقادي را از فراگيران مي گيرند. آنها معمولاً به راحتي با نظر فراگيران موافقت يا مخالفت مي کنند، فقط مطالب درسي را توضيح و تشريح مي کنند.(همان)

2-1-5-3- پرورش تفکر انتقادي
نظام آموزشي چگونه مي تواند مهارت ها و قدرت تجزيه و تحليل را در دانش آموزان تقويت کند؟ آموزش به چه نحوي مي تواند ميل و تمايل انتقادي را در دانش آموزان پرورش دهد؟ آموزش و پرورش چگونه مي تواند دانش آموزان را جامع نگر، کنجکاو، مطمئن در استدلال، انعطاف پذير، آگاه به سوگيري هاي شخصي و بدون تعصب در ارزيابي و محتاط در قضاوت تربيت کند؟ آموزش و پرورش بايد چه راهکارهايي را به کار بگيرد تا دانش آموختگان از تجزيه و تحليل درست مسائل زندگي برخوردار باشند، بتوانند در شغل و حرف? خود تصميم درستي بگيرند، قادر باشند تا مسائل پيچيد? اجتماعي و سياسي پيرامون خود را به گونه اي منظم تحليل کنند، اهل ديالوگ باشند، قدرت آن را داشته باشند تا به داوري درستي دست يازند و پيش داوري هاي خود را تعليق کنند؟ در نهايت، نظام آموزشي چگونه مي تواند به تربيت متفکراني دست يازد که قادر به خود ارزيابي باشند و بتوانند مسائل و مشکلات خود را از چشم انداز هاي چندگانه مورد بررسي قرار دهند؟
براي اين که مهارت هاي انتقادي در دانش آموزان پرورش يابد، در نخستين گام، بايد تفکر انتقادي به عنوان يکي از اهداف اصلي تعليم و تربيت از سوي برنامه ريزان آموزشي شناخته شود و برنامه ها، محتوا و راهبرد هاي آموزشي بر پاي? آن طراحي و تدوين شوند. در چنين محيطي، مربيان بايد دانش آموزان را در خلق دانش سهيم نمايند و آنها را از شناسايي و بازسازي مجدد دانشي که توسط ديگران خلق شده، دور سازند. در واقع، دانش آموزان نبايد فقط محتواي درس را دريافت کنند، بلکه آنها بايد دربار? آنچه که مي آموزند، طرح پرسش کنند، دانش موجود را به چالش بکشند و آن را مجدداً خلق و کشف کنند.
همچنين مربيان لازم است با به کارگيري راهبرد هاي نوين ياددهي ـ يادگيري، فرصت کشف مفاهيم و ايده هاي کليدي را به دانش آموزان ارايه دهند و آنها را در نشان دادن آن چه که مي دانند و آن چه که قادر به انجام آن هستند، تحريک کنند. اين عمل به فهم ديرپا و عميق يادگيري در دانش آموزان کمک مي کند و آنها را در پالايش و بازبيني تفکر خود و رسيدن به بالاترين حد ظرفيت يادگيري، هدايت و آماده مي سازد. در اين راستا، دانش آموز نيز بايد در کسب دانش، جست و جو و پيگيري لازم را داشته باشد و درس را با موقعيت هاي زندگي همراه سازد. (نيستاني و امام وردي،1392،ص:138)
آموزش روش ها و مهارتهاي تفکر انتقادي مستلزم بازانديشي درباره نقش استاد به منزله سخنران است و کاهش زمان کلاس را براي آموزش محتوا در مقايسه با زماني که صرف آموزش فرايند تفکر مي شود، توجيه مي کند.(چت مايرز ترجمه ابيلي، 1386، ص65)
امتيازات روش بحث در کلاس درس به منزله روشي براي آموزش تفکر انتقادي به شاگردان امري واضح به نظر مي رسد، وليکن بيشتر اساتيد و معلمان فاقد مهارت لازم براي استفاده از روشهاي بحث و تبادل افکار به منزله ابزارهاي آموزشند و براي چنين منظوري آموزشي نديده اند. نه تنها معلمين که شاگردان نيز غالبا براي ايجاد فضاي مناسب براي يک بحث مفيد گروهي در کلاس آمادگي عملياتي ندارند چون تجربه تحصيلي او متأثر از روش سخنراني بوده است(هيل،1969،به نقل از چت مايرز ترجمه ابيلي،1386،ص70)
درگذشته تصور بر اين بود که پرورش تفکر انتقادي فقط از طريق رشد مهارت هاي انتقادي امکان پذير است، اما امروزه براي اين که محيط آموزشي بتواند تفکر انتقادي را در دانش آموزان تقويت کند، هم نيازمند پرورش مهارت ها و هم پرورش تمايلات تفکر انتقادي است.

2-1-5-3-1- پرورش مهارت هاي تفکر انتقادي
رويکردهاي آموزشي مربيان مي تواند باعث پرورش يا مانع رشد مهارت هاي تفکر انتقادي فراگيران شود. در اين راستا، مشق و حفظ طوطي وار مطالب درسي، روشي مناسب براي رشد تفکر فراگيران نيست، زيرا فرصتي براي تامل و تفکر آنها ايجاد نمي کند. به جاي مشق، يادگيري عميق براي دانش آموزان ضروري است تا تمايلات و مهارت هاي تفکر انتقادي را کسب کنند. معلم بايد فرصت هاي تمريني قابل توجهي در محتوا و موضوع اصلي براي دانش آموزان فراهم نمايد تا آنها از الگوي تفکر خود، آگاه شوند. بدون تجارب کافي و درگيري با مسائل، تبحر يافتن در تفکر انتقادي بسيار سخت است.
مربي در محيط آموزشي بايد دانش آموزان را در چگونگي جمع آوري شواهد و انجام قضاوت قوي تشويق و ياري کند. اگر معلم قضاوت خود را ارايه کند، فرصت هاي يادگيري و کشف از دانش آموزان گرفته مي شود. همچنين معلم در کلاس درس بايد محيطي سالم براي پرورش تفکر انتقادي فراهم آورد. در صورتي که مربيان رفتارهاي زير را در پيش بگيرند، باعث پرورش تفکر فراگيران مي شوند:
– در آموزش به ديدگاه ها و چشم انداز هاي مختلف توجه کنند.
– به روابط و مشابهت ها در محتواي مطالب توجه کنند.
– بحث بين فراگيران را تشويق کنند.
– از روش هاي علمي و منطقي استفاده نمايند.
– راهبردهاي فراشناختي را تشريح کنند.
– تلاش کنند تا فراگيران، فرايند هاي فکري خويش را در يک ساخت منظم و منسجم ارائه دهند.
– افکار و باورهاي دانش آموزان را به چالش بکشند.
– فرضيه هاي آنان را زير سؤال ببرند.
– فراگيران را تشويق کنند تا در مورد نقاط قوت و ضعف فرايندهاي فکري خويش انديشه کنند.
– محيط يادگيري پويا و فراگير محوري را ايجاد نمايند.
– بر حل مسأله تاکيد نمايند.
– تلاش فراگير براي شناخت و استفاده از مفاهيم را مستحکم کنند و امکان مشارکت گروهي فراگيران را فراهم کنند.
آموزش مبتني بر ديالوگ، بهره گيري از فنون طرح پرسش، يادگيري برمبناي همياري، يادگيري برمبناي حل مسأله، يادگيري بر مبناي پروژه و يادگيري به صورت موردکاوي از جمله راهبردهاي يادگيري سازنده گرايي است که مربيان مي توانند از طريق آن تفکر انتقادي دانش آموزان را پرورش دهند.
از ديدگاه ديوئي، کارکرد اصلي آموزش، بهبود فرايند منطق گرايي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع مصادره به مطلوب Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات