دانلود پایان نامه با موضوع قاعده الواحد

دانلود پایان نامه ارشد

را عبادت نام کرده اند وبه نغمه واصول، خودرامقبول طبع ضعفاءالعقول گردانده اند و مانند اجلاف اسلاف زبان به لاف هاي گزاف گشوده اند وبه دعواي مکاشفه بامخالفان موافقت نموده اند وبه چله خانه رفتن وترک حيواني سفها را ازراه برده اند”.484
درپايان اين فصل آنچه که از رهگذر آرا وآثار ميرلوحي سبزواري مي‌توان برداشت کرد اين است که ميرلوحي سبزواري در فهم مباحث نظري تصوف وهمچنين مباحث فلسفي ناتوان و قادر به داوري نبوده است. گرچه کوشيده که دربين ناقدين تصوف، صاحب تأليف باشد، لکن آثاري که در نقد تصوف به وي نسبت داده شده، آثاري متقن وعلمي نبوده، ونتوانسته در اين ميدان نقد، ناقد منصفي باشد.

فصل چهارم: نتيجه‌گيري

ملامحمّدطاهرقمي با ورودش به قم با رفتارها واعتقاداتي مواجه مي‌شود که آنها را درصراط مستقيم شريعت نمي‌بيند. به همين جهت بيش از چهار دهه مبازره، يعني از حدود سال(1050ق) دست به يک مجموعه تأليفات مي‌زند که با ورود وي به مناصب اجتماعي سياسي قلم گرداني محمّد طاهر بيشترمي‌شود.آثاري چون”الردعلي الصوفيه”، “حکمه العارفين”، “الفوائدالدينيه”، “رجم الشياطين “و “تحفه الاخيار”که ازمهمترين تأليفات وي درنقد تصوف وفلسفه است. اين آثار باعث شد که محمّدطاهرقمي سال هاي سال درگير مناظراتي با علماي بنام ومشهور هم عصر خود باشد وآنها را از تيررس انتقادات در امان نگذارد.علماي بزرگي چون”ملامحمّدتقي مجلسي” مشهوربه مجلسي اول، “ملامحسن‌فيض‌کاشاني”، “ملاخليل‌قزويني”، “محمدکريم شريف‌قمي” و “محمدمؤمن‌طبيب تنکابني”. ميرلوحي سبزواري نيز گرچه از حيث زماني مقدم برملامحمّدطاهر قمي است اما دربعد علمي وهمچنين تأليف آثار، به مراتب ازمحمّدطاهر پايين تراست.ميرلوحي ازآن جا که به سبب مناظره مکتوب با مجلسي اول، در کاروان ناقدين تصوف در دوره صفويه بوده، ازمخالفين مشهور ضد تصوفي دوره صفويه شد.ازجمله اموري که در به اوج رساندن جريان ضد تصوفي دوره صفويه تاثير فراواني داشت، مسأله تشيع اخباري است. همچنين با معرفي تشيع به عنوان مذهب رسمي کشور واستمداد از فقهاي بنام همچون محقق کرکي توسط دولت صفويه براي تحکيم سياسي حکومت در مقابل قدرت حکومت عثماني، فضاي بسيار مناسبي براي کمرنگ کردن تصوف وتاکيد برآموزه ها وشعائر رسمي ديني مثل مساجد و نمازجمعه ها بوجود آمد، که روز به روز باعث تقويت جبهه مخالفين تصوف مي‌شد.
در ادامه فصول سابقه و براي دستيابي به نتيجه اي منصفانه و شناخت بهترِمنتقدين واغراض آنها در نقد تصوف، وعدم حمايت ازطرفي خاص، علاوه براغراض ناقدين تصوف که درفصول گذشته بيان شد، ازکلام بزرگان هم عصر ملامحمّدطاهر قمي وميرلوحي سبزواري مثل؛ ملاصدرا، مجلسي اول، محمّدمؤمن وفيض کاشاني که تمايل به اين جريان داشته و ازمتشرعين بوده اند، استفاده مي‌کنيم.
گر چه اين دوعالم دوره صفويه به زعم خود کوشيده اند که با انحرافات زمان خود مقابله کنند، اما مواردي که درکلام بزرگان هم عصر ملامحمّدطاهر قمي وميرلوحي سبزواري به آنها اشاره شده، حکايت از اغراضي دارد که از منظر آنها ناپسند است.با يک نگاه کلي مي‌توان دريافت که ناقدين تصوف در اين دوره نتوانستند به اخلاق نقد پايبند باشند.درادامه به چند مورد از اين نکته ها اشاره مي‌کنيم که مي‌تواند جواب نهايي براي سؤالات اين نوشتار باشد.
1.حب جاه
آنچه درباره ناقدين تصوف و بخصوص نسبت به محمّدطاهردرآثار معاصرين وي ذکر شده، به حب جاه ومنصب دوستي از جانب اينچنين افرادي اشاره شده است.اغراضي که درشناخت دقيق بايد نظرموافقين و مخالفين مورد بررسي قرارگيرد.محمّدمؤمن، طبيب شاه اسماعيل که ازناقدين محمّد طاهرقمي است مي‌گويد: “اينکه[محمّدطاهر]گفته که رساله خود را بشويد، اين امري است که درباب شستن کتاب وافي که جامع کتب اربع احاديث است نسبت به عالم مؤمن ممتحن ومؤيد موقن مولانا محمّدمحسن نيز ازجانب قاضي جو رقم عزّ صدور يافته، وظاهراً شستن باطن از لوث حب جاه واستکبار وتعشق منصبِ قضاوامامتِ عام، انسب باشد”.485محمّدمؤمن طبيب ازقول علماي معنوي مي‌گويد که حب جاه وطلب زيادي دنيا با مراتب اعلاي آخرت جمع نمي‌شود، ومردم قم به دليل ضرب شدن سکه به نام محمّد طاهرشعري را برسر زبان هاکرده بودند که مي‌گفتند:
کــرداين سکه رابـه قـم ظـاهر نايـب صـاحب الزمـان طـاهـر486
2.ناقدين، علماي ظاهرهستند
ازنکات مهمي که ازسوي عالمان معاصرِمحمّدطاهر و ميرلوحي‌سبزواري درمعرفي مخالفان تصوف وفلسفه به آن متمسک شده اند، به ظاهر بيني اينچنين افراد اشاره شده است.صاحب فتوح المجاهدين ، ملامحمّدطاهر را در رديف کساني به حساب آورده که صاحب علوم ظاهر بوده واين علوم را به اغراض دنيوي آلوده کرده اند.محمّد مؤمن طبيب، علماي راشدين شيعه اثني عشري را سه قسم کرده که قسم اول؛ هم صاحب علم ظاهر هستند وهم درتصفيه باطن تلاش مي‌کنند، اين گروه مؤمن ممتحن هستند.گروه دوم کساني اندکه با علوم ظاهري وصلاح وامانت هستند وعمل آنها آلوده به اغراض دنيوي نبوده، مثل اکثرمجتهدين شيعه که مرتاض نبوده‌اند و‌اکتفا و مواظبت بر فروع داشته اند.اما گروه سوم با علوم ظاهري آشنا بوده ولي علوم را با اغراض دنيوي آلوده کرده اندکه علماي ظاهري هستند.گرچه اين گروه به حسب ظاهر مطيع ائمه هستند ‌اما درتکفير قسم‌اول لاعلاج هستند.و همچنين اين گروه راقطاع الطريق نيز ناميده اند.487
3.الناس اعداء ما جهلوا
ملامحسن فيض کاشاني دربيان اغراض ناقدين تصوف به جهل وهوي اشاره مي‌کند، وي مي‌گويد: “چون اکثرمردمان، ابناي دنيا وپرستاران جهل وهوي مي‌باشند با اين قوم که ازاهل آخرت واصحاب معرفتند و با اين علم که وراي افهام است وبرتر ازادراک محسوس پرست ايشان است.به جهت ضديت و تناکر جنسيت وتباين طريق وتخالف سعت وضيق دشمني نموده نفي ايشان بسيار مي‌کنند و طريقه ايشان را انکارمي‌نمايند چه درحديث آمده که “الارواح جنود مجنده ماتعارف منها ايتلف وماتنا کرمنها اختلف”488، ونيز واردشده که” الناس اعداءلماجهلوا”489
آنکـس که ز شهر آشنـايـست‌ داند کـه متـاع مـا کـجايـست “490
لذا در آثار ناقدينِ تصوف، بخصوص در دوره صفويه، استفاده آنها از الفاظ ناپسند مشهود است. الفاظ وجملاتي که نشان ازجهل به مباني واصول جريان مقابل دارد. درادامه به مواردي ازکلمات اين دوعالم که درنقدهايشان استفاده کرده اند، اشاره مي‌کنيم.
ملامحمّدطاهر درنقدحسن بصري مي‌گويد: “حسن بصري که غريق درياي بدعت وضلالت و مقتداي ارباب شقاوت”.491وي نسبت به تابعان حلاج وبايزيد نيزمي‌گويد: “تابعان حلاج وبايزيد ازطايفه بي عقلان وبيشعوران سنيانند”.492شيخ الاسلام قم در ردّ سالکان طريقت مي‌گويد: “بدانکه مجتهدان طريقت که تارکان متابعت اهل بيت نبوت ورسالت وغولان باديه ضلالتند…”.493 محمّد طاهر نسبت به فلاسفه و قاعده الواحد مي‌گويد: “ثم اعلم أن الفلاسفه مضاهئون494 لليهود فانهم ايضا قالوا الله قدخلق العقل وفرغ من الامر”.495وي ابن عربي را از زمره مسلمين خارج کرده وحکم به کفر وي کرده ومي‌گويد: “فلاشک انه ليس من زمره المؤمنين بل من زمره المسلمين وممايدل علي کفره حکمه بايمان فرعون”.496محمّدطاهر، ابن‌عربي را باجملاتي مثل”مميت‌الدين”،”او سَرِ اشقياست”، “شيخ شيطان صفت”497، “عمده الدّجالين”498 و” هذالرجل الخداع الغرار”499مورد خطاب قرارمي‌دهد.
علاءالدوله سمناني نيز درکلام محمّدطاهراز اينگونه جملات بي نصيب نبوده، که مي‌توان به اين جمله اشاره کرد: “اين مرد از جمله اشقياست واز مريدان خاص ابليس است”.محمّدطاهر همچنين نسبت به معروف کرخي مي‌گويد: ” او ازملاعين است”.نسبت به ملاعبدالرزاق کاشي نيز مي‌گويد: “يکي ازمخربان دين است”.
ميرلوحي سبزواري نيز در استفاده ازاينگونه جملات پا به پاي ديگرمخالفين حرکت کرده و صوفيان وکساني که دل همراه اين طايفه داشته را مورد نقد قرارداده است.وي نسبت به حلاج مي‌گويد: ” حلاج ساحر وکافر”.500وهمچنين مي‌گويد”از روي بي شعوري”.501
ميرلوحي نيز از اينچنين نسبتها به بزرگان تصوف به دور نبوده است.وي نسبت به مجلسي اول جملاتي دارد.وي مي‌گويد: “عدم ظهورحرمت افعال مذکوره نزد حضرت آخوند (يعني مجلسي اول) به سبب قصورتتبع ايشان است”.502 ميرلوحي پا ازحد نقد فراترگذاشته ومجلسي اول را به سخره گرفته، و مي‌گويد: “اين مزخرفاتي که حضرت آخوند دراين مقام برزبان مبارک رانده‌اند و رشحات حکمت ازدل پر معرفت برلسان حقيقت بيان افشانده اند، تذکر کلماتي [است] که درفصل دويم ازباب سيم ازعيون موعظت فيضان جنان اجرا نموده اند ونسبت به اکابرعلماي اماميه (رحمهم‌الله‌تعالي) فرموده اند: صلح الله لسانه وقلب جنانه”.503
ميرلوحي سبزواري درسلوه الشيعه نسبت به بعضي ازصوفيه مي‌گويد: “بالجمله روشن ومبرهن شدکه علماي شيعه (رضوان الله‌عليهم‌اجمعين)اين طايفه را که به خوانندگي کردن ودست زدن وطرب کردن وچرخيدن را اظهار بيهوشي نمودن اشتغال دارند، مذمت کرده اند وحديث بلکه قرآن نيز دلالت برمذموميت ايشان دارد، پس ازچندحال بيرون نخواهد بود: ياآن است که جماعتي که به اين اعمال مشغولي دارند مقيدب به مذهب شيعه نيستند و اعتقاد به قرآن وحديث ندارند، که يا از روي حماقت وناداني اين روش پيش گرفته اند، يا بواسطه مکر وخدعت ومردم فريبي براين دست زده‌اند.وهرکه اندک شعوري دارد، مي‌داند بلکه اين معني به غايت ظاهراست که بعضي ازاين گروه درغايت حماقت وناداني، وبرخي درنهايت بداعتقادي چون ميرتقي سوداني که سگي است ازسگان محمود پسيخاني وجمعي درفريبندگي وتلبيس قصب السبق برده ازابليس لعنه الله …..پس بايد که مؤمنان به سالوسي وچاپلوسي وآواز باريک کردن ونرم نرم سخن گفتن وضع هاي شيّادانه ساختن ايشان، فريب نخورده که اگرچه بعضي ازايشان به ظاهر چون ميش، درويش مي‌نمايند، اما مجموع درباطن روباه صفتان وگرگ خصلتانند.مؤيّد اين حال و مصداق اين مقال، آنکه سيد بيچاره ازشرارت وبد نفسي اين جماعت ساعتي نياسوده و ازکينه ورزي هاي ايشان لمحه‌اي فارغ نبوده وازخواص وعوام اين قوم لئام که به آن دردمند نيش ها نزند و ازگزندگي ها به دلش ريش‌ها نرساند، واسطه آن بودکه چون عوام را ازدوستي ابومسلم مروزي منع کرده بود”.504
4.ناقدين، علماي دنياهستند
ملامحسن فيض که از رهروان اين طريق بوده، دربيان دليلِ مخالفتِ جبهه‌مخالفِ‌تصوف، مي‌گويد: “همين مباينت فطري و نکارت جبلي باعث شده بر آنکه ازآن زمان بازتا امروز همواره ابناي روزگار به تخصيص اهل عمامه ودستارکه دانشمندان‌ دنيا وعلماي عوامند، درهرزماني چنانچه شيوه وشيمه ايشانست که به مقراض‌ اغراض پيوسته ملابس اعراض يکديگر راعرصه تخريق وتمزيق سازند، علماي‌ رباني را انکار مي‌کنند و عارفان حقايق وحِکم را نکوهش مي‌نمايد.چه علمي،‌ چندمشکل ازآثار انبيا و رموز اوليا بر صفحه روزگار مانده که دست فهم‌ هرکس به دامن ادراک آن نمي‌رسدو بغيراز زيرکان هوشمند، از ابناي آخرت که‌ به حسن متابعت شريعت وپيروي طريقت اين راه را سپرده به پايمردي رفيق توفيق‌ بعد از رياضت هاي بي‌شمار وعلوم بسيارکه حاصل کرده سمند تيزگام فکرت را دراين ميدان توانند دوانيد ديگري را مجال ادراک آن نمي‌باشد.هرآينه جمعي‌ ازعلماي دنيا که پيشوائي عوام در دماغ ايشان جاگير مي‌بوده و مي‌باشد، تيغ‌ زبانِ طعن و تشنيع برايشان مي‌کشيده و مي‌کشند وعلما ربانيين را که گوي‌ سبقت در ميدان دوران ازاشباه واقران خود به فنون علم و عمل ربوده‌اند به‌ تشنيع و عيب موسوم مي‌گردانيده ومي‌گردانند و درتصانيف بلند پايه ايشان‌ طعن‌ها مي‌کرده و مي‌کنند”.505
5.خودپسندي
ملاصدرا که در رديف موافقين تصوف حقيقي بوده يکي ازعيوبِ مخالفين اين راه را خودپسندي شمرده ومي‌گويد: “اي خودپسند پرجور، علمي که اسرارصمديت وحقايق الهيت رابدان مي‌دانند… وآنچه از[اين] قبيل که هرکدام بحريست ازعلم مکاشفه، چرا منکرمي‌شوي ودانستن آن را سهل و عبث مي‌داني وديگر علوم که درمدت پنجاه سال جان وتن درتحصيل آن باخته وگداخته انکار وجحود آن مي‌کني”.506
6.کدورات نفساني
ملامحمّدتقي مجلسي نيز از

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع امام صادق، امام سجاد، آخرالزمان Next Entries مقاله رایگان درباره ضمن عقد، شرط ضمن عقد، جبران خسارت