دانلود پایان نامه با موضوع طبيعت، قاعد?، کنيم، انتقادي

دانلود پایان نامه ارشد

باشد.
قاعد? دوم: توجه ما بايد فقط معطوف به اشيايي باشد که قواي ذهني ما براي شناخت يقيني و نامشکوک آنها، کافي به نظر آيد.
قاعد? سوم: در موضوع هايي که براي تحقيق مطرح مي کنيم، پژوهش هاي ما نبايد معطوف به چيزي باشد که ديگران انديشيده اند و نه معطوف به چيزي که ما خود به گمان و پندار دريافته ايم، بلکه بايد معطوف به چيزي باشد که آن را خود با صراحت و روشني نظاره کرده ايم و با اطمينان استنتاج کرده ايم، زيرا معرفت از هيچ طريق ديگري به دست نمي آيد.
قاعد? چهارم: يافتن حقيقت به روش احتياج دارد.
قاعد? پنجم: اگر بناست که روش، ما را به حقيقت رهنمون سازد، بايد از نظم و ترتيب اشيايي برخوردار باشد که ذهن ما درگير آن است. اگر قضاياي مبهم و پيچيده را قدم به قدم به قضاياي ساده تر تبديل کنيم و آن گاه تحقيق خود را با درک شهودي تمام قضايايي شروع کنيم که مطلقاً ساده اند، و بکوشيم تا از طريق گام هاي دقيقاً مشابهي به شناخت تمام قضاياي ديگر ارتقا يابيم، اين روش را دقيقاً اجرا کرده ايم.
قاعد? ششم: اگر ما مي خواهيم علم ما کامل باشد، بايد هم? موضوع هايي که در پي آنيم را با يک حرکت فکر، که حرکتي پيوسته است مورد بررسي و واکاوي قرار دهيم.
قاعد? هفتم: اگر در موضوعات مورد تحقيق به مرحله اي برسيم که مفهم ما قادر نباشد در مورد آن به طور کامل به يک شناخت شهودي دست يابد، ما بايد در همانجا متوقف شويم، نبايد براي آزمودن مراحل بعدي بکوشيم که در اين صورت خود را از زحمت زياد نجات خواهيم داد.
قاعد? هشتم: بايد تمام دقت خود را به ناچيزترين و ساده ترين واقعيت هاي مورد نظر جلب کنيم و مدت زيادي در مورد آنها تفکر کنيم تا اين که عادت کنيم حقيقت را به نحو صريح و متمايز نظاره کنيم.
قاعد? نهم: ما بايد تمام امکانات فاهمه، تخيل، احساس و حافظه را به کار بريم، تا اين که شهود متاميزي از قضاياي بسيط داشته باشيم و قضايايي را که قبلاً شناخته ايم را از هم تميز دهيم و حقيقت را بازشناسيم.
قاعد? دهم: وقتي يک “پرسش” را درست درک کنيم، بايد هر مفهومي را که زائد بر معني آن باشد از آن بزداييم و آن را با ساده ترين الفاظ بيان کنيم و با توسل به اسستفصاء، آن را چنان به اجزاء تجزيه و تقسيم کنيم که تحليل دقيق تر از آن ممکن نباشد.
قاعد? يازدهم: همين قاعده را بايد در مورد امتداد واقعي اجسام نيز به کار برد، امتداد را بايد صرفاً به وسيل? اشکال در معرض تخيل قرار داد. زيرا اين بهترين راهي است که فاهمه مي تواند درک صحيحي از امتداد داشته باشد.
قاعد? دوازدهم: همچنين مفيد خواهد بود اگر اين اشکال را رسم کنيم و آن را در معرض حواس خارجي خود قرار دهيم، براي اين که به اين ترتيب بتوانيم دقت خود را آسان کنيم (دکارت، 1373: 145-140)

2-1-3-1-3- عصر روشن گري
نزد فلاسفه عقلاني قديم يعني دکارت و لايب نيتس، عقل قوه اي است پيشيني، چيزي است که پيش از تجرب? عيني و فارغ از آن در فطرت انسان سرشته است و انسان براي به دست آوردن دانش مربوط به جهان تجربي به اين قوه رجوع مي کند. در اين دوران در امتداد ترکيب آراء دکارت (1650-1595) و بيکن ( 1626-1560) روشهاي جديدي براي مطالعه طبيعت پيشنهاد و زمينه براي آزاد انديشي فراهم مي گردد، به اين گونه که دکارت شرط دستيابي به حقيقت را درست راهبري کردن عقل و بيکن، مشاهده و تجربه مي داند. اين دو انديشمند پيروي کورکورانه از گفته هاي پيشين را محکوم کرده و انسان را براي دسترسي به زندگاني بهتر به کوشش علمي با روشهاي جديد، يعني تجربه و عقل فرا مي خوانند. آثار اين ترکيب فکري ريشه خردگرايي (راسيوناليسم) و تجربه گرايي در دوران پس از خود شکل مي دهد (کاردان، 1390: 109) و مبناي انديشه جان لاک را شکل مي دهد.
تعقل نزد روشنفکران، راه سلوک با واقعيتي است به نام طبيعت که در پرتو علم نيوتن و فلسف? لاک بسيار روشن به نظر مي رسد. در روش علمي نيوتن، فرض بر اين است که قوانين ثابت و قابل پيش بيني در طبيعت وجود دارد و کار علم، شناخت و صورت بندي همين قوانين و همسو شدن با آنهاست. به کار بردن روش علم طبيعي در زمين? علوم انساني نيز به اين معني است که در انسان هم نوعي واقعيت ثابت يا طبيعت انساني وجود دارد و کار علوم انساني هم شناخت همين طبيعت است.
به نظر روشنفکران غربي، دو چيز مانع شناخت طبيعت مي شود، يکي آن چه ماوراء طبيعت نام دارد، يعني احکامي که از جايي غير از اين جهان سرچشمه مي گيرند و به وسيل? افرادي که با آن جا ارتباط دارند به عنوان حقيقت به افراد بشر ابلاغ مي شوند. روشن انديشان اين “حقايق” را انواع عقايد ناسنجيده اي مي دانند که از کاربرد نادرست عقل در سلوک با طبيعت حاصل شده اند. اما مانع دوم شناخت طبيعت، امور “غيرطبيعي” است. امور غيرطبيعي بر خلاف امور فوق طبيعت، واقعيت دارند. مانند انواع باورها، ايين ها و سنت هاي زيان باري که در طول تاريخ به وجود آمده اند و جوامع بشري آن را نسل به نسل حفظ کرده اند.
از ديدگاه روشنفکران، اگر در شناخت طبيعت، عقل انساني خود را به کار نبريم، يعني اگر طبيعت را چنان چه که هست نشناسيم، ناچار به امور غيرطبيعي مي رسيم که راه شناخت طبيعت را سد مي کنند. اما اگر در شناخت طبيعت از عقل پيروي کنيم، “طبيعت” راه خود را طي مي کند. اين راه به صورتي که روشنفکران غربي آن را تصور مي کردند، راهي است “سر بالا”، راهي است براي تعالي و ترقي و روند طي شدن آن همان “پيشرفت” است که يکي از مقوله هاي بنيادي فلسف? روشنفکري است (کاسيرر، 1372: 20-6)
نوشته هاي “امانوئل کانت”، خصوصاً نقدهاي سه گان? او، گشايند? دور? جديدي است که در آن فکر کردن به صورت انتقادي، مکان مناسب خود را مي يابد. مناسب ترين و در عين حال مسئولانه ترين راه براي برخورد با چنين پرسشي، توجه به نقش ويژه اي است که کانت در مقال? معروف خود “روشنگري چيست؟”، براي “استدلال” يا “خودانديشي” قائل شده است. اين مقاله در سال 1784 ميلادي در خلال آخرين سال هاي حکومت فردريک دوم نوشته شده است و اين سهم مختصر در فضاي تاز? آنروز پروس، با نامحدود کردن و بررسي شرايطي که به خاطر آن، يک “عصر” شايست? دريافت عنوان روشنگري مي شود، پيش درآمد بحث هاي دقيق فلسفي دربار? نقادي عقل محض شد. به خاطر سپردن اين نکته نيز اهميت دارد که در عقل محض، بحث دربار? عصر روشنگري جاي خود را به بحث دربار? “عصر نقادي” مي سپارد.
روشنگري، از ديد کانت، دلالت ضمني بر اين داشت که بشر دريافته است که توانايي فکر کردن براي خود را دارد و اين يعني سکولاريسم بر مبناي اومانيسم، يعني بشريت خود را از ” قيمومت خود ساخته ” رها کرده است. منظور کانت اين بود که مردم قبل از عصر روشنگري خود را تسليم قدرت هاي سنّتي (دولت، کليسا، و کارهاي عامه پسند) مي کردند، و به اصطلاح امروزي، از” فکر کردن براي خود ” ابا داشتند. (عضدانلو، 1372).
به عقيد? کانت، فيلسوف جزمي، اصولي را که از پيشينيان به ارث برده است، بدون نقد و سنجش مي پذيرد و بي آنکه طبيعت و حدود عقل را بسنجد، ارزش شناخت هاي آدمي را مسلم مي انگارد؛ از اين رو زماني که کانت مي گويد: ” هيوم مرا از خواب جزمي بيدار کرد” مقصودش اين است که او را به نقد و سنجش قو? عقل و ارزيابي معرفت انساني واداشت. معناي فلسف? انتقادي در برابر فلسف? جزمي همين است. مسائلي که جويند? راه حقيقت هرگاه با آنها برخورد کرد، ابتدا بايد به پرسش از حدود فاهمه روي آورد و با خود بگويد: آيا من توان پاسخ دادن به اين پرسش را دارم؟ آيا قو? شناسايي من آنچنان فربه و چالاک است که فارغ از قيد و بندها به اين مسأله بيانديشد؟
فلسفه در نگاه کانت، عبارت است از انديشيدن فارغ از جزميات و دگم هايي که همواره مدعي اند حقيقت را تمام و کمال و به صورت مطلق در اختيار دارند. از منظر برخي کانت بنيادگذار فلسفه انتقادي است. (کاردان، 1390)
2-1-3-1-4- انديشه ها ي معاصر
جان ديوئي، پدر تفکر انتقادي مدرن
جان ديوئي (1859-1952)، مربي، روان شناس و فيلسوف آمريکايي به عنوان پدر تفکر انتقادي مدرن شناخته مي شود. ديوئي با طرح مفهوم تفکر تاملي (ژرف انديشانه) در اثر معروفش با عنوان “ما چگونه مي انديشيم”، سنگ بناي معرفت شناسي فلسف? خود را بنا گذاشت. ديوئي تفکر تاملي را به عنوان توج? دقيق، پايا و فعال به يک باور يا عقيده تعريف مي کند (فيشر،2004، به نقل از نيستاني 1392). تعريف تفکر ژرف انديشانه ديوئي قوياً با تفکر انتقادي مرتبط است. ديوئي به نقد آن نوع معرفت شناسي مي پردازد که دنياي واقعي و تجارب زيست محيطي فرد را ناديده مي انگارد و فرايند انديشيدن را در وراي تجرب? انسان، جست و جو مي کند.
عناصر و مداحل تفکر ژرف انديشانه از ديدگاه ديوئي شامل گام هاي زير است:
1. آشفتگي، ابهام و شک و ترديد، نخستين گام در تفکر تاملي است. از نظر ديوئي، تفکر ژرف انديشانه، زماني آغاز مي شود که آدمي با مسأله هاي مبهم و ترديد آميز برخورد مي کند. وقتي انسان در دو راهي شک و ترديد قرار مي گيرد و نمي داند کدام راه درست تر است، فرآيند تفکر سازنده شروع مي شود.
2. حدس و گمان و پيش بيني اوليه در مورد عناصري که منجر به شکل گيري مسأله شده است.
3. تعريف، بررسي، تجزيه و تحليل و جست و جوي دقيق و همه جانب? مسأله
4. اراي? فرضيه ها براي تبيين دقيق مسأله
5. پيدا کردن راهي براي برون رفت از مشکل از طريق آزمودن فرضيه هاي طرح شده
ديدگاه جان ديوئي در مورد چگونگي پرورش تفکر تاملي در اشخاص يکي از نخستين و مهم ترين ملاحظات در زمين? نقش تفکر در تعليم و تربيت بوده است. ديوئي تفکر تاملي را به عنوان يکي از اهداف اساسي تعليم و تربيت مي داند. کار تعليم و تربيت از ديدگاه ديوئي، پرورش عادت هاي مؤثر و عميق و تفکيک باورهاي آزمون شده و به اثبات رسيده از ادعاها، حدس ها و عقايد محض است. از ديدگاه او، يادگيري مشارکتي و فراهم آوردن تجارب واقعي، نقش موثري در آماده سازي فرد براي زندگي در يک جامع? دموکراتيک دارد(نيستاني و امام وردي،1392،ص: 50)
رابرت انيس و تفکر مسئولانه
رابرت انيس تفکر انتقادي را تفکر منطقي و ژرف انديشانه مي داند که به تصميم دربار? آنچه که باور داريم يا عمل مي کنيم متمرکز است (انيس، 1985، همان). در اين تعريف، تفکر انتقادي به عنوان يک فعاليت کاربردي و سودمند تعريف شده و داراي 13توانايي مختلف است:
1. جست و جو و تبيين واضح و روشن مسأله
2. جست و جوي دلايل
3. کوشش براي کسب اطلاعات
4. استفاده از منابع معتبر با ذکر نام آن ها
5. در نظر گرفتن هم? جوانب
6. تلاش براي حفظ نکات اصلي
7. تلاش براي نگهداري ارتباط بنيادي و اصلي در ذهن
8. پيگيري پيشنهادات ديگر
9. ذهن باز داشتن (روشنفکر بودن)
10. پذيرش يک موضع و تغيير موضع زماني که شواهد و دلايل کافي براي رد آن وجود دارد.
11. جست و جوي خيلي دقيق موضوع هاي ديده نشده
12. سر و کار داشتن با بخش هاي يک مجموعه به طور منظم (کل ديدن)
13. حساس بودن به احساسات، دانش و سفسط? ديگران
انيس بعداً توانايي سيزده گان? خود را از تفکر انتقادي بسط داد و آن را در پنج حوز? زير گروه بندي کرد. اين پنج حوزه، بيانگر مهارت هاي ضروري براي تفکر انتقادي از ديدگاه اوست:
1. توصيف مقدماتي: يعني تمرکز بر روي يک پرسش و تجزيه و تحليل دلايل آن، پرسش و پاسخ نسبت به پرسش هايي که روشن گر هستند چالش ايجاد مي کنند.
2. تاييد (حمايت بنيادي): تاييد با قضاوت هاي معتبر، مشاهده و داوري مشاهدات مرتبط است. به عبارت ديگر، حمايت بنيادي يعني قضاوت دربار? اعتبار يک منبع، انجام مشاهدات و قضاوت و ارزيابي مشاهدات.
3. استنباط: استنباط مرکب از چندين توانايي است، اراي? قياس و ارزيابي آن ها، اراي? استقراء و قضاوت دربار? آن ها، داوري دربار? قضاوت هاي ارزشي.
4. توصيف پيشرفته: توصيف پيشرفته بيانگر تعريف مفاهيم و قضاوت دربار? تعاريف و شناسايي فرضيه ها است.
5. تاکتيک ها و راهبردها: راهبردها و تاکتيک ها بيانگر تصميم گيري دربار? اقدام و تعامل با ديگران است.
انيس با طرح تصميم گيري به عنوان يکي از مؤلفه هاي تفکر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع انتقادي، تفكر، انديشه، آدمي Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع مکتب فرانکفورت