دانلود پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، بهداشت روان

دانلود پایان نامه ارشد

باور نبود كه همه رفتارها مقهور وقايع پيشين است او بر اهميت كيفيات روحاني تاكيد داشت و بر عقايد منطقي اصرار مي ورزيد آدلر معتقد بود با ايجاد شرايط اجتماعي معطوف پرورش شيوه هاي واقع گرايانه و انطباقي زندگي مردم بهتر مي توانند در جهت تعالي تغيير يابند و در نهايت اريك اريكسون كه آئينه تمام نماي نظريه روانكاوي معاصر است جز نقشي كه فرويد براي خود قائل بود تاكيد داشت اما كيفياتي چون نياز به اعتماد و اميدواري ، كوشش و كشش ، صميميت و عشق و كمال را به آن افزود او خود را نيروي خلاقه نيرومندي مي دانست كه مي تواند به طور كارآمدي با مشكلات رو به رو شود (ساراسون ، 1987 ، ترجمه نجاريان ، 1381) .
3 -3 – ديدگاه يادگيري ( رفتاري )
اين ديدگاه براي تمام اختلالات رواني ريشه يادگيري بيان داشته و معتقد است كه اختلالات به همان طريق به وسيله كودك ياد گرفته مي شود كه ساير رفتارها و اضطراب را واكنشي مي داند كه بر اساس قوانين يادگيري قابل توجيه است و به مشكلات رفتاري به مقوله الگوهايي از پاسخهايي مناسب نگريسته مي شود كه احتمالا در ارتباط با شرايط محركهاي بيزار كننده آموخته مي شوند و به علت آنكه در زمينه كمك به فرد براي اجتناب از پيامدهاي نامطلوبي كارائي دارند حفظ مي شوند ،بايد گفته شود كه اين يادگيريها بر اساس نظريه شرطي شدن كلاسيك و يا شرطي شدن عامل انجام مي پذيرد ( به نقل از وطن خواه (بيتا ) صفحه 25 ) .
طبق اين ديدگاه مي توان با در نظر گرفتن كودك به عنوان يك موجود پاسخ دهنده و درگير با محركهاي درون خانواده و برون خانواده رفتار نابهنجار را نوعي شيوه برخورد فرد با فشارها و مشكلات روز افزون محيط پيچيده فيزيكي و اجتماعي دانست كه همانند رفتار نابهنجار ياد گرفته مي شود و ادامه مي يابد در اين رويكرد هر چند بيشتر به علل روانشناختي و اجتماعي تاكيد مي شود اما علل زيستي – شيميائي و فيزيولوژيايي رفتار انكار نمي شود ( لطفي كاشاني 1377 ) .
در رويكرد رفتار گرائي شخصيت نتيجه متقابل ميان داشته هاي ژنتيكي و انواع تجاربي است كه به آنها در زندگي روزانه خويش مواجه مي شويم افسردگي ممكن است تا حدي نتيجه خاموش شدن پاداشها باشد اگر تقويت كننده هاي مثبت كافي قطع شوند _ از دست دادن يك شغل پايان يك ارتباط – بسياري از رفتارهاي فرد به آساني خاموش مي شوند و او منفعل گوشه گير و افسرده مي گردد رفتارگراهاي راديكال بر اهميت هماهنگي ميان سه واحد تاكيد داشته و بر اتصال ساده ميان محرك – پاسخ كمتر تاكيد مي كنند – تئوري خاموش سازي افسردگي براي مثال در سالهاي دهه 70 توسط لوينسون روي كار آمد – امروز خود لوينسون اذعان مي دارد كه تئوريهاي خاموش سازي ديگر براي توجيه افسردگي كافي به نظرنمي رسد .
در عوض تئوري او و همكارانش شامل اجزاي بسياري مي باشد در دياگرام شماره 1 يك سيكل معيوب و تكراري در ارتباط با نحوه به وجود آمدن رفتارهاي خود شكن نشان داده مي شود (الوي و جاكيسون 1999 ).
به طور خلاصه از نظر رويكرد رفتاري :
1 ) مشكلات رفتاري آموختني است مگر آنكه شواهدي خلاف اين امر را نشان دهد .
2 ) هر مشكل رفتاري جدا از مشكلات ديگر آموخته شده و مستقلا رشد مي كند و ضرورتي ندارد كه دو يا سه مورد از مشكلات رفتاري با هم ايجاد شده باشند .
3 ) هر مشكل رفتاري صرفا در وضعيتي معين ( از نظر موقعيت و حالت ) بر اساس قوانين يادگيري شكل مي گيرد و تعميم اين رفتارها بر اساس شباهتها ي خاص در اين موقعيت صورت مي گيرد ( لطفي كاشاني ، 1377 ).
4 -3 – ديدگاه شناختي 158
‹‹انسانها نه به خاطر چيزها بلكه به خاطر برداشتي كه از آنها دارند بيمار مي شوند ›› ( اپيكتتوس 159، قرن اول ميلادي ) .
از ديدگاه شناختي انسان موجود پيچيده اي است و بر اساس درك و فهم و شناخت خود ا زموقعيتها و محيط عكس العمل نشان مي دهد از اين نظر علت اختلالات رفتاري ناكامي در برقراري ارتباط درست و منطقي ميان محرك و پاسخ است و در اين فرآيند بعد شناختي و عاطفي انسان دخالت مي كند و برخي اعتقاد دارند نارسائي رشدي و يا رشد يافتگي منفي بعد شناختي و عاطفي انسان باعث بروز مشكلات رفتاري مي گردد و گاه عدم آگاهي از روابط اجتماعي و رويدادهاي محيطي بستر اختلالات رفتاري مي گردد بر اساس اين ديدگاه و حفظ رفتار از طريق سيستمي كه در آن شناختها و رويدادهاي خارجي به يكديگر اثر مي گذارند صورت مي گيرد ( نلسون و ايزرائيل 1984 ترجمه منشي طوسي 1387).
ديدگاه شناختي به نظريات متنوعي منجر گشته است در ميان معروف ترين صاحبان اين نظريات دالرد160 و ميلرد161 ، كلي162 و بندورا هستند .
دالرد و ميلرد با توصيف رفتار غير انطباقي به عنوان مهول مشترك تجارب ناخوشايند زندگي و تفكر غير انطباقي در واقع ا زمفاهيم شناختي نيز استفاده به عمل آوردند ْآنها بينش يافتن بر ريشه هاي رفتار شخص را به عنوان كسب پاسخهاي خود آگاهانه به شمار مي آورند عليرغم ترجيح توصيف رفتار در قالب اصطلاحات عادي و يادگيري بر تحليل شناختي تعارضات فرد تكيه كردند كلي بر نقش سازه هاي شخصي به عنوان علل واكنشهاي هيجاني تكيه مي كرد وقتي ندانيم چطور با يك موقعيت رو به رو شويم وقتي بفهميم كه نظام سازه هاي ما از عهده مشكلي بر نمي آيد احساس اضطراب مي كنيم .
وي روان درماني را راهي مي دانست براي متقاعد ساختن مراجعان به اينكه سازه هايشان فرضي هستند و نه واقعي از موقعي كه مراجعان بر اين امر واقف مي شدند او آنها را تشويق مي نمود تا سازه هايشان را آنچنان بيازمايد كه سازه هاي غير انطباقي جاي خود را به سازه هاي مفيد تر بدهند .
آلبرت بندورا علاوه بر تاكيد بر نظريه يادگيري اجتماعي اخيرا تاكيد بيشتر ي بر جنبه هاي شناختي و نمادين يادگيري در مقابل جنبه هاي محرك – پاسخ دارد . بر اساس گفته بندورا ما مي توانيم مسائل رابطور نمادين بدون اجبار توسل به رفتار كوشش و خطا حل كنيم زيرا مي توانيم پيامدهاي رفتارمان را پيش بيني كرده و بر آن اساس عمل كنيم مثلا با انديشه كردن درباره نتايج آتش سوزي در خانه مان آن را در برابر آتش سوزي بيمه كنيم به همين ترتيب در تدارك نخستين سفر دسته جمعي زمستاني لباسهاي گرم تهيه مي كنيم زيرا مي توانيم اثرات سوز برف را پيش بيني كنيم توان پيش بيني پيامدها هم در رفتارهاي عادي و هم در اين نمونه ها كار سازي مي كنند ( ساراسون 1987، ترجمه نجاريان 1381) .

5 -3 – ديدگاه انسانگرائي – هستي گرائي
ديدگاه انسانگرائي163 – هستي گرائي164 با رويكردهاي نظري كه قبلا توصيف شد تفاوت بسيار دارد ريشه د رآن دسته ا زنظام هاي مذهبي و فلسفي دارد كه بر منزلت خوبي ذاتي و آزادي ماهيت انسان تاكيد كرده اند يكي از فرضهاي محوري اين ديدگاه انسانگرايانه آن است كه هر كسي داراي نيرويي فعال در جهت خودشكوفايي165 در جهت ‹‹ تحقق بخشيدن به هر آنچه مي توانيد باشيد ›› است . وقتي شخصيت انسان در محيطي پر مهر جلوه مي كند ماهيت مثبت دروني انسان آشكار مي شود از طرف ديگر درماندگي و بيماري انسان را محيطهائي به وجود مي آورند كه تمايلات فرد را در جهت خود شكوفايي با ناكامي روبه رو مي سازند .
ديدگاه هستي گرائي رابطه تنگاتنگي با جنبش انسانگرائي دارد در حاليكه نظريه هاي انسانگرائي بر فرآيند خود شكوفايي تمركز دارند تاكيد نظريه هاي هستي گرائي بر خود مختاري166 ، انتخاب و مسئوليت فرد در فائق آمدن بر نيروهاي محيطي است به زبان هستي گراها ‹‹ ما انتخاب هاي خود هستيم ›› . ‹‹ وجود ما و معني آن تماما در دست خود ماست – به اين خاطر تنها خود ما درباره نگرشها و رفتارهايمان تصميم مي گيريم ›› آبراهام مازلو رهبر تلاش در جهت يكپارچه ساختن فلسفه انسانگرائي با رويكرد علمي سنتي بود . ابزار او براي تحقق بخشيدن به اين امر سلسله مراتب167 نيازها بود .
مازلو فرض مي نمود كه نيازها رفتار را جهت مي دهند مازلو روان رنجوران را افرادي به شمار مي آورد كه خودشان يا ديگران آنها را از تامين نيروهاي اساسي باز داشته اند ، هم به اين معني كه از خود شكوفائي نيز باز مانده اند. كارل راجرز مانند مازلو يكي از رهبران روانشناسي انسانگرائي است هسته مركزي ديدگاهش در مورد شخصيت خود انگاره مي باشد. راجرز توانايي در رسيدن به خودشتاسي و خود شكوفائي را به احترام به خود و ادراك پذيرش از سوي ديگران پيوند مي دهد. راجرز كساني را سالم مي داند كه ا زنقش هاي مبتني بر انتظارات ديگران – تظاهر به آنچه نيستند – دور شوند و در عوض به خودشان اتكا كنند و خودهاي دروغين را كه خلق كرده اند كنار بگذارند از طرف ديگر روان رنجوران و روان پريشها خود پنداره هايي دارند كه با = تناسب ندارد .
آنها از پذيرش واقعيت تجاربشان وحشت دارند به طوري كه هم براي حفظ خود و هم براي كسب تاييد ديگران آنها را تحريف مي كنند .
هستي گراها معتقدند مردم آزادند كه بين اعمال رقيب به انتخاب بپردازند شخصي مي تواند هم ‹‹ بخردانه ›› و هم ‹‹ نابخردانه ›› به عمل بپردازد . عمل كردن بخردانه يعني انتخاب آزادانه هدفهاي خود .عمل نابخردانه يعني به ديگران اجازه دهيم اهداف خود را تحميل كنند رولومي168 كه در مانگر برجسته هستي گراست . معتقد است اضطراب وقتي ايجاد مي شود كه شخص با انتخاب يا سوال اساسي رو به رو باشد بر اساس نظر رولومي وظيفه اول درمانگر كمك به افراد تهي و تنهاست تا بتوانند تجاربشان را گسترش بخشيده و بي مانندي خويش را تحقق بخشند به اين معني كه به آنها كمك شود تا دست به انتخابهاي سازنده بزنند ( ساراسون 1987 ترجمه نجاريان 1381) .
6 – 3 – ديدگاه اجتماعي 169
اكثر مردم بيماري رواني را مساله بهداشتي شخصي يا نقصي در منش شخص مي پندارند بر عكس از ديدگاه اجتماعي رفتار غير انطباقي از ناتواني در مقابل فشار رواني ناشي مي شود در اين ديدگاه رفتار غير انطباقي به مثابه بيماري يا مشكلي كه فقط در فرد وجود دارد انگاشته نمي شوند بلكه اين ديدگاه اينگونه رفتارها را حداقل تا حدي به عنوان نقصي در نظام حمايت اجتماعي فرد مي بيند اين نظام شامل همسر ، والدين ، خواهران و برادران ، وابستگان دوستان ، معلمان، همكاران ، علماي ديني و ديگران همين طور سازمانهاي اجتماعي و نهادهاي دولتي است .
روانشناسان اجتماعي منكر نقش پيشينه زندگي يا ساخت ژنتيكي در ايجاد رفتار غير انطباقي نيستند بلكه مي گويند اين عوامل لزوما به تنهايي چنين رفتاري ايجاد نمي كنند مثلا بيمار اسكيزوفرنيايي ممكن است به دلايل زيادي دچار توهم شود : عوامل بيو شيميائي تجارب اوليه آسيب زا يا روابط اجتماعي نا معمول از زمره اين دلايل هستند با اين همه چيزهايي مثل رويدادي كه بسيار تنش زا است يا از هم پاشيدن نظام حمايت اجتماعي هم به همان اندازه مي تواند در ايجاد رفتار اسكيزوفرنيايي نقش داشته باشند .
روانشناسان اجتماعي محيط اجتماعي و عوامل وابسته به آن را مثل وضعيت اجتماعي – اقتصادي مورد مطالعه قرار مي دهند وقتي محل زندگي افرادي كه به لحاظ روانشناختي آسيب ديدگي دارند روي نقشه پياده شود مي توان نشان داد كه فراواني چنين مشكلاتي در نواحي خاصي بيشتر از ديگر نواحي است روانشناسي اجتماعي بر اين عقيده است كه اثرات در هم ريختگي اجتماعي ( مثل محله هاي جنوب شهري مدارس ضعيف) و ميزان بالاي بيكاري علت عمده بسياري از مشكلات شخصي هستند به اين دليل دست اندركاران بهداشت رواني كه جهت گيري اجتماعي دارند معمولا مي كوشند تا جامعه را از راه ترغيب نمايندگان براي وضع قانون و فعاليت در امور اجتماعي تغيير دهند (ساراسون 1987 ترجمه نجاريان 1381 ).
4 – نظريه هاي راجع به نقش خانواده
تمام نگرشهايي كه محيط اجتماعي را در اختلالهاي رفتاري موثر مي دانند بر اهميت تاثير خانواده اذعان دارند از ديدگاه خانواده درمانگران رفتار كودك را نمي توان صرفا به مسائل زيستي يا واكنشي در برابر عوامل خارجي نسبت داد بلكه كودك درگير يك رابطه متقابل با سازمان خانواده است و اين تاثيرات متقابل نظام خانواده است كه مشكل ساز است و عوارض رفتاري را در كودك تداوم مي بخشد ( مينوچين 170 ، 1974 ترجمه ثنايي ).
از نظر خانواده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های سازگاری اجتماعی، سطح تحصیلات، اوقات فراغت Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، سلامت روان، مواد روان گردان