دانلود پایان نامه با موضوع روانشناسی، ناخودآگاه، فارسی میانه

دانلود پایان نامه ارشد

باز ميگردند و دقيقاً از آن روي در روح حضور دارند كه كاملاً انسانی هستند. مهمترين و اصليترين عين از کهن الگو ها، «خود» یا همان «نفس» است. يونگ چنين ميانديشيد كه غايت روانشناختي نيمۀ دوم زندگي براي «خود» شخصي اين است كه با «خود بزرگ»، يعني بن و بنياد غير شخصي «ناخودآگاه جمعي» هماهنگي پيدا كند. يونگ از سوي روانشناسان دینستیز، مورد انتقاد قرار گرفته است كه معناي ديني را بر «خود بزرگ» فرا افكنده است؛ و به ادّعاي اين منتقدان، مآلاً از روانشناسي ديني طرفداري كرده است. اماخود يونگ بر آن بود كه صرفاً يك دانشمند تجربه گراست(الیاده 1987، 275 -276).
هماهنگی با «خودِ بزرگ» را بر اساس تعاریف روانشناسی دینی میتوان تعبیری از تمایل به خداشناسی دانست. «کهنالگوها» یا آنچه در تعاریف هنری وتصویری نماد نامیده شده، مفاهیمی قدسی را به ذهن متبادر میسازند که از ناخودآگاه جمعی به خودآگاه فردی راه یافته است. به عبارتی دیگر تجلی رموز الهی و حاوی «امر متّعال» که به امر پرودگار در هستی متجلی شده است. این نظریه بدینترتیب تجلّی ذات الهی در قلب انسان را با بیانی علمی به دنیای دانش عرضه میکند.
اسطوره مرحله ميانجي طبيعي و اجتنابناپذير ميان شناخت ناخودآگاه و خودآگاه است. نياز به گزارههاي اسطورهاي هنگامي برآورده ميشود كه ما ديدگاهي از جهان را قالبريزي كنيم كه تبييني كافي از معناي وجود انسان در كيهان به دست ميدهد. ديدگاهي كه از كليت رواني ما برميخيزد؛ از همكاري ميان وجود خودآگاه و ناخودآگاه(بیرلین 1993، 385 -388).
از ديدگاه يونگ انگارههای موجود در اسطوره و دین جهانشمول و در ميان همهی انسانها مشترك اند. اين نظريه در دهههاي 1970 و 1980 توسط جوزف كمبل رواج عام يافت. جوزف كمبل در اين باره مينويسد :«كارل گوستاو يونگ، رويهمرفته رويكردي متفاوت به اسطوره عرضه كرده است كه در آن انگارههاي اسطورهشناختي و ديني در خدمت مقاصد مثبت قرار دارند و زندگي را غنا ميبخشند. بر اساس شيوهی فكري او همهی اندامهاي بدن ما داراي مقاصد و نقشمايههاي خاص خويشاند، كه بعضي تحت كنترل آگاهانه قرار دارند و شماري اين طور نيستند. خودآگاهي معطوف به بيرون ما كه به تقاضاهاي روز پاسخ مي دهند، ممكن است تماس با اين نيروهاي دروني را از دست بدهند. به نوشته يونگ، اسطورهها چنانچه به درستي قرائت شوند، ميتوانند اين تماس و ارتباط را برقرار سازند. آنها به زباني تصويري با ما از نيروهايي رواني سخن ميگويند كه بايد شناخته و در زندگي ما ادغام شوند،؛ نيروهايي كه همواره در روح انسان مشترك بودهاند، و خرد انواعي را منعكس ميكنند كه انسان طي هزارهها پشت سر گذاشته است. از اين رو است كه يافتههاي علمي با دنياي بيرون مرتبطاند، نه اعماقي كه به هنگام خواب وارد آن ميشويم. گفتگو با اين نيروهاي دروني از طريق روياهايمان و نيز از طريق مطالعهی اسطورهها، اين مكان را فراهم ميآورد كه افقهاي گستردهتري از خود دروني عميقتر و خردمندتر خود را بشناسيم و با آن سازگار شويم. به همين ترتيب، جامعهاي كه اسطورههاي خود را تحسين ميكند و زنده نگاه ميدارد از سالمترين و غنيترين لايههاي روح بشر تغذيه خواهند كرد.» (بیرلین 1993، 387)
پیش از این اشاره شد که اصل مهم روششناختی اسطورهشناسی روانشناختی در پژوهش «امر متّعال» یا «راه رسیدن به تعالی» نهادینه در روان انسان، اين است كه اثبات يا ردّ وجود خداوند كار روانشناسي نيست. روانشناسي ميتواند آثار و تبعات رواني تصوّر خدا و پيشينههاي اساطيري آن را مورد بحث و بررسي قرار دهد، ولي نه وجود خدا را جدا از روح انساني. این اصل هماهنگ با نکتهی دینی «انسانشناسی مقدمهی خداشناسی» است.
مفهوم اصطلاح «امر متعال» در روانشناسی دینی که شامل توصیفات خدایان و روابط آنها در اساطیر نیز میشود، در واقع تجلیّات رمزآلود نیازی الهی به پیمودن «راه تعالی» است که در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است. «امر متعال» در اسطوره مبارزات و خصوصیات معنوی انسان را در جهاد اکبر، یا جنگ روانی علیه نفس امّاره در راه رسیدن به تعالی، در قالب توصیفات مربوط به خدایان، روابط آنها و مبارزاتشان بیان مینماید.
تأكيد و اصرار درباب واقعيّت و اهميّت تجربۀ ديني، نکتهای است که در اسطورهشناسی روانشناختی اهمیّت بسیار دارد. از نظر يونگ دين را در تمايل طبيعي روح به تمامييّت و كمال، تمايلي كه ذهن بدوي به محض رسيدن به خودآگاهي لازم براي نمادپردازي توانسته است اظهار بدارد، ميتوان بازيافت. و همو بر آن بود كه فقط بهمدد كندوكاو در آموزههاي سازمانيافته و پيجويي انگارههاي اعيان ثابته(کهنالگوها) كه فرآوردۀ خودانگيختۀ ذهن ناخودآگاه است، ميتوان روح مدرن را از نو كشف كرد(الیاده 1987، 258).
امر متّعال در اساطیر بدوی به صورت اعتقاد به وجود ایزدی ساکن درآسمان توضیح داده شده است. او صاحب علمالغیب و حکمتی بیکران است. قوانین اخلاقی و آیینهای طایفهای را وضع کرده است و بر رعایت این قوانین نظارت دارد. او نافرمانانی را که از احکامش سرپیچی کنند، با فرو فرستادن آذرخش بر آنان عقوبت میکند. رعد یا همان صدای آذرخش در اساطیر کهن با صدای گاو یکی دانسته میشود. یکی از خصوصیات ایزد اعظم سماوی اقتدار مطلق و فرمانروایی اوست. تجلی الوهیت تنها به واقعیات سماوی و جوی محدود نمیگردد و قدرت او فقط از راه آفرینش کیهان به ظهور نمیرسد، بلکه او سرور و شاه جهانیان است. در مورد خدای اعظم آسمانی در اساطیر کهن به صورت تمثیلی آمده است که در آسمان در کنارۀ جویباری پهناور ( کهکشان راه شیری) ساکن است( الیاده 1948، 56 -59).
آسمان و هر چه در آن دیده میشود، باد، باران و ابر، اجرام آسمانی، کهکشان راه شیری، شهاب سنگها، کُرات منظومهی شمسی، خورشید و ماه، سبعۀ ثابته( سیارات منظومهی شمسی) و سبعۀ متحرکه(هفت مجمع الکواکب در صورتهای فلکی از جمله خوشهی پروین در صورت فلکی گاو نر) همگی نمودگار آسمانی امر متعال هستند و روابط بین آنها که در اسطوره توضیح داده شده است راه رسیدن به تعالی را نمادین میسازد.
تجلیات امر متعال به آسمان ختم نمیشود. در زمین هم هر چه در نوع خود عظیم است، مانند گاوی عظیم جثّه، بزی درشت پیکر، درختی تناور یا هر چیز دیگر با تناسبات و ابعادی شگفتانگیز، نمودگار تجلیات امر متعال به شمار میآیند. آذرخش نگاه او، رعد بانگ اوست و باد دَمَش، و طوفان نشانهی خشمش. او باران رحمت میباراند و سراسر زمین را برکت میبخشد ( الیاده 1948، 59).
در متون مقدس آمده است که «در آغاز {هستی} کلمه بود و جز کلمه هیچ نبود و کلمه خدا شد.»کلمه یا واژه در اساطیر خود خدا شناخته شده است. در واقع هر چه در نوشتار متون مقدس آمده است نیز، به شیوهی خاص آفرینش خود، راه رسیدن به تعالی را نشان میدهد.
دقیقاً نمیتوان تأیید کرد که بندگی ذات اعظم آسمانی، یگانه اعتقاد ابتدایی انسان بوده و همۀ اشکال مذهبی دیگر بعدها پدید آمده و پیدایش آنها نمودگار پدیدۀ تنزّل و تدنّی است. همچنین به نظر نمیرسد که چنین اعتقادی با اشکال دیگر مذهب در یک دورۀ زمانی خاص غیر قابل تلفیق بوده باشد. بلکه همهی اشکال مذهبی و اساطیر به نوعی وجود امر متعال و راه رسیدن انسان به تعالی و وحدت با ذات الهی را توضیح میدهند. چرا که در واقع کیهان و هر چه در آن است صورتی از تجلیات الهی است.
دیگر اشکال مذهبی که برای توضیح «امر متعال» پدید آمدهاند، عبارتاند از: توتمپرستی، نیایش نیاکان و ستایش روح قهرمانان دینی -قبیلهای، اعتقاد به وجود جفتی ابتدایی(ثنویت) ؛ به عنوان مثال مادینه پنداشتن زمین و نرینهپنداری آسمان و زوج قرار دادن این دو با هم یا کیشهایی با بنیاد خورشیدپرستی و ماهپرستی.
ایرانیان کهن نیز به خدای اعظم آسمانی اعتقاد داشتهاند، چون بنا به گفتۀ هرودوت بر فراز بلندترین کوهها میرفتند تا به خداوندی که سراسر پهنۀ گرد آسمان را به نام او مینامیدند، قربانی پیشکش کنند. خدایی که در اوستا هست و زرتشتیان او را اهورامزدا مینامند. اهورامزدا، قلب تپندهی اصلاحات دین زرتشتی ، سرور فرزانگی، دانا به همه چیز، و عالِم کُل نام دارد. در کتیبههای پادشاهان هخامنشی در کنار اهورا مزدا از میترا و آناهیتا نیز یاد شده است. به نظر می رسد میترا و آناهیتا نشانگر جفت ابتدایی آسمان و زمین هستند. چنانکه آناهیتا با رودها و دریاچهها ارتباط دارد و میترا با خورشید. علاوه بر آن میترا فرزند آناهیتا است و این خصیصه ارتباط ایزد بانوان باروری و فرزندی نرینه را تکمیل میکند. علاوه بر اینها در مورد جفت ابتدایی در اساطیر اشتراکات بسیاری یافت میشود که یکی از آنها گاو سیما بودن این جفتهاست. مضمون «گاو مادر زمین» و جفت آسمانیش در مدارک کهن مرتبط با اساطیر ایران به کرّات یافت میشود. جفت ابتدایی در مفهوم اجتماعی به بنیان خانواده و در روانشناسی دینی به مفهوم ثنویت اشاره دارد.
دوگانهگرایی یا ثنویت در ادیان و اساطیر با مفاهیم خیر و شر، زن و مرد، یین و یانگ و بسیاری خدایان هرمافرودیت از قبیل زروان در اساطیر ایران، همساز است. در روانشناسی دینی به صورت اعتقاد به وجود عنصری مادینه در روان جسم مذکر به نام «آنیما»، یا عنصری نرینه در روان جسم مؤنث به نام «آنیموس» تعریف میشود. هرکدام از این عناصر به عنوان «خود درونی» نیز تلقی میشوند و اتحاد با «خود درونی» مهمترین مسألهایست که فرد در فرایند رشد فردیت با آن سر و کار دارد. روان هر انسانی دارای خواص هر دوجنس( androgyne ) است و اینکه انسان به صورت مرد یا زن متولد میشود صرفا تجلی مادی او در دنیای خاکی است.
در قرآن نیز در قالب آیهی شریفهی «و خلقنا الانسان ازواجا» به این موضوع اشاره شده است. همچنین در آیهی سوم سورهی فجر «والشفع و الوتر» به ذات دوگانهی همهی موجودات در تقابل با یگانگی ذات الهی سوگند یاد شده است.
در زبان فارسی میانه به شکل دیگری از ثنویت برمیخوریم. واژگان فارسی میانه به دو شکل موجود از کلمه دلالت میکنند که بر اساس جهانبینی سنّتی زرتشتیان در کتب پهلوی بدان‌ها اشاره شده است. واژۀ گیتی (فارسی میانه: gētīg) اشاره دارد به جنبۀ مادی و قابل رویت انسان. و مینو (فارسی میانه: mēnōg) بعدی از جهان انسانی را در بر میگیرد که لزوماً غیر قابل رویت و ناملموس است. این دو واژه از دیرباز در اوستا کاربرد داشتهاند و به ترتیب همخوانی دارند با( astuuant ) به معنی استخوان و( mainiiauua ) به معنی چیزی مثل ذهن یا روح انسان یا همان تفکر. گرچه این واژهها به دو نوع هستی اشاره دارند، آنها همچنین میتوانند به دو قلمروی روانی انسان دلالت کنند. در تعابیر روانشناسی دینی گیتی با «من خویشتن» و مینو با «خود درونی» تعریف میشود. بعد مادی و عینی بر اساس رابطه‌ای تکاملی و موازی با بعد مینوی بنا نهاده شده است. صورت ظاهری ما گیتی و آن دیگری مینو است. این دو قلمرو به طور موازی و همزمان وجود دارند. گرچه تمایز بین دو مفهوم بر اساس قابل رویت بودن یکی و نبودن دیگری، پایهگذاری میشود، با این حال؛ غیر قابل رویت بودن مینو به نوعی مبهم است. یعنی آن‌چه به طور خاص درخور توجه است، این است که ماهیتهای روحی – معنوی از زمانی به زمان دیگر به اشکال مختلفی ظاهر میشوند.به این معنا که «خود درونی» یا مینوگ به منظور راهنمایی «من خویشتن» یا گتیگ در فرایند رشد فردیت خلق شده است و به اقتضای نیاز «من خویشتن» خصوصیات قهرمانانهی متفاوتی از جمله حقطلبی، عدالتخواهی، رأفت، خِرَدگرایی و … را در فرد متجلی میسازد(Shaked, 1971 ).
در اساطیر ایران ثنویت به صورت شاخههای ریواس چسبیده به هم در قالب نخستین زن و مرد(مشی و مشیانه) نشان داده شده است. ثنویت در آثار هنری هخامنشی به صورت یک جفت گاو در سرستونهای پارسه نشان داده شده است. البته نماد ستون نیز در تحلیل کامل مفهوم دخیل است که موجب پدید آمدن تثلیث میشود.
«خود درونی» یا مینوگ به منظور راهنمایی «من خویشتن» یا گتیگ در فرایند رشد فردیت، امکان دارد موجب ظهور شخصیت «سایه» بشود. جنبهی تاریک روان انسان سایه نامیده شده است. سایه بعدی از روان

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع کمبود منابع آب، سازمان تجارت جهاني، منابع محدود Next Entries مقاله رایگان با موضوع سازمان ملل