دانلود پایان نامه با موضوع دولت – ملت، حقوق بشر، دانشکده اقتصاد، مصرف کنندگان

دانلود پایان نامه ارشد

ايجاد بازار مشترک ، توليد بيشتر وتحرک نيروي کار و يکسان سازي قوانين مختلف در تمامي سطوح است . جهاني شدن بازارهاي مالي ، جهاني شدن رقابت هاي بازاري ، توسعه وگسترش فناوري همراه با فرآيند تحقيق وتوسعه ، شکل گيري الگوهاي مصرف جهان همراه با بازارهاي مصرف جهاني ، جايگزيني توان نظم بخشيدن به اقتصاد ملي از سوي توسعه اقتصاد سياسي جهان ، کاهش نقش دولتها در طراحي قوانين جهاني ، افزايش شکاف هاي طبقاتي درون جوامع و در حاشيه رفتن جوامع کمتر توسعه يافته از ويژگي هاي جهاني شدن اقتصاد است (احمدنيا، 1384: 45) در تعريفي کوتاه از جهاني شدن در عرصه اقتصادي مي توان بيان داشت که : جهاني شدن عبارتست از افزايش آزادي تجارت و سرمايه گذاري بين المللي و ادغام اقتصادهاي ملي در اين فرايند است ( گريسولد ، 1385: 278). ديويد هندرسون50 اقتصاددان دانشکده اقتصاد ملبورن اين تعريف را به پنج موضوع مرتبط اما مجزا بسط مي دهد که عبارتند از :
1. تمايل رو به رشد شرکتها در انديشه ، برنامه ريزي ، فعاليت و سرمايه گذاري براي آينده با توجه به بازارها و فرصت ها در سراسر جهان ؛
2. سهولت وارزاني در ارتباطات که اينترنت جنبه پيشرو در اين مورد مي باشد .
3. تمايل به روند همگرايي اقتصادي بين المللي که به افول اهميت مرزهاي سياسي منجر خواهد شد . اين روند امروزه به وسيله دو روند قبلي و به دليل سياست هاي رسمي در آزاد سازي تجارت و سرمايه گذاري تقويت شده است .
4. افزايش اهميت مسائل و مشکلات در وراي مرزهاي ملي و انگيزه ناشي از آن جهت حل اين مشکلات از طريق فعاليت هاي هماهنگ وجهاني .
5. تمايل به سمت همساني يا ( هماهنگ سازي51 ) که در اين امر هنجارها ، معيارها ، قوانين و فعاليتها نه در داخل مرزهاي دولت – ملت بلکه با توجه به مناطق يا کل جهان ، تعريف و تقويت مي شوند ( گريسولد ، 1385: 278).
جهاني شدن از بعد اقتصادي ؛ از تبديل جهان به جهاني بدون مرز هاي اقتصادي و نظام هاي اقتصادي در حال ادغام خبر مي دهد که در آن بنيان هاي جهاني مشترک و شرکت هاي بين المللي صاخب نفوذ در تمام اقتصادهاي داخلي ، بدون دخالت و رهبري دولتها ، هدايت مي شود . در واقع ، بخش ها ي اقتصادي متأثر از جهاني شدن به مرحله اي مي رسد که خود را از دولتهاي ملي مستقل مي داند ( Marber,1998: 13) از طرفي ديگر جهاني شدن اقتصاد که وجه غالب جهاني شدن را تشکيل مي دهد ، با عالمگير شدن نظام سرمايه داري و الگوي اقتصادي ليبرال تعريف مي گردد . خاستگاه اصلي واوليه جهاني شدن اقتصاد ، تجارت است . تجارت فرايندي است که توليد کنندگان ومصرف کنندگان را از راه دور به هم يوند مي دهد و نوعي احساس مشترک ووابستکي متقابل ميان آنان ايجاد مي کند . از زمان صنعتي شدن ، تجارت جهاني به معناي مبادله کالا و خدمات در ميان دولت – ملت ها به سرعت گسترش يافته است . بين سالهاي 1913-1800 تجارت جهاني از 3% به 33% رشد داشت . رشد گسترده تجارت جهاني در سال 1947 به فرايند موافقت نامه عمومي تعرفه وتجارت يا گات52 منجر شد که در ابتدا ميان 23 کشور به منظور رفع موانع تجاري وکاهش تعرفه هاي گمرکي منعقد شد و از آن زمان به بعد همه ساله تعداد جديدي از کشورها به عضويت آن در آمدند ( واترز ،1379 : 99) . جهاني شدن اقتصاد ، سبب ناکامي الگوهاي غير ليبرال در توسعه اقتصادي گرديد و در نهايت منجر به يکه تازي الگوي اقتصاد ليبرال بر عرصه اقتصاد جهاني شد .
به گفته يکي از نويسندگان مباحث توسعه ، رکود اقتصادي دهه هشتاد بيش از پيش ناکامي راهبردهاي پيشين توسعه اقتصادي را آشکار کرد و پيروزي نگرش ليبرال را به عنوان الگوي غالب اقتصادي مورد تأييد قرار داد . امروزه اکثر کشورها بيش از هر زمان آزاد سازي اقتصادي ، تجارت آزاد واصلاح ساختار اقتصادي را به عنوان يک ضرورت براي پيمودن مسير توسعه مورد توجه و تأکيد قرار داده اند . اين امر به مفهوم حاکميت الگوي ليبرال بر اقتصاد جهاني ، همگرايي اقتصادهاي ملي با نظام اقتصادي جهان و عضويت فزاينده کشورها در سازمان هاي اقتصادي جهاني است که هر کدام نمودي از جهاني شدن اقتصاد به شمار مي روند ( اديب ، 1388: 84) .
از نمايندگان وطرفداران اين بعد از جهاني شدن ؛ فوکوياما و هانتينگتون هستند که جهاني شدن را فرايندي مي دانند که موجب تکامل و عموميت يافتن سرمايه داري مدرن مي شود . زيرا ، پيروزي اقتصاد باز موجب گسترش اطلاعات و امکانات ارتباطي بيشتر و در نتيجه رها شدن انسان از رنجهاي جامعه سنتي و ورود به جامعه دموکراتيک خواهد شد . ( نادمي ، 138 : 144) .
در مجموع مي توان نتيجه گيري کرد که ؛ بعد اقتصادي جهاني شدن از ديگر ابعاد آن پيچيده تر است . افزون بر اين نسبت به ساير ابعاد جهاني شدن قدمت بيشتري دارد . به بيان ديگر نخستين بعد از جهاني شدن که به لحاظ نظري وعملياتي مطرح شد ، بعد اقتصادي آن بود . در واقع پس از بعد اقتصادي جهاني شدن بود که اين پديده در ساير ابعاد مطرح شد و مورد تئوري پردازي قرار گرفت ( (Krasner,1998: 28 . جهاني شدن اقتصاد اين فرصت را در اختيار ما مي نهد که به نوعي رفاه مشترک جهاني دست يابيم . هنگامي که درهاي اقتصاد ملي (کشور ) به روي ديناميک اقتصاد جهاني گشوده شود استانداردهاي زندگي ميليون ها تن از مردم جهان به ميزان قابل ملاحظه اي ارتقا مي يابد ( مديسون ، 1380: 21).
وبالاخره مي توان گفت جهاني شدن اقتصاد و بين المللي شدن تجارت و سرمايه گذاري خارجي تأثيرات جدي بر اقتصادهاي ملي کشورها داشته و آن را تحت فشارهاي فزاينده اي قرار داده است ، اما در عين حال فرصت ها وزمينه هاي مناسبي را براي توسعه اقتصادي کشورها به همراه آورده است . شکل گيري بازارهاي وسيع کالا ، افزايش تعداد کالاهاي قابل مبادله ، افزايش جريان ورودي سرمايه خصوصي ودسترسي مناسب به فناوري از فرصت ها و پيامدهاي مثبت جهاني شدن اقتصاد بر نظام اقتصاد ملي محسوب مي گردد. اما از طرف ديگر، ادغام در بازارهاي جهاني ، افزايش رقابت نابرابر اقتصاد ملي با اقتصاد جهاني از چالشهاي اين فرايند محسوب مي گردد.

5-1-2- جهاني شدن در عرصه سياست
شاخص سازي و بررسي کمي وعيني پديده هاي سياسي در عرصه جهاني بسيار دشوار است . وابستگي متقابل کشورها در عرصه سياسي را کمتر کسي است که مورد اذعان قرار ندهد . اما با توجه به اين که دولت – ملت ها بازيگران اصلي سياست جهاني محسوب مي شوند ، فهم و درک جهاني شدن سياست با ابهام و پرسش هايي رو به رو مي شود .
مقصود از جهاني شدن سياست آن است که مسائلي که قبلاً به حيطه داخلي و حاکميت دولتها تعلق داشت ، با گذشت زمان ابعاد جهاني بيشتري پيدا مي کند ( شهرام نيا ، 1386: 100) جهاني شدن از منظر سياسي ، چالشي جدي عليه ايده سنتي حاکميت ملي به شمار مي رود ( مديسون ،1380 : 186) .
کم رنگ شدن مرزهاي ملي و فرو ريختن باورها و تصورات سنتي وکلاسيک از مفاهيم سياسي نظير حاکميت ، منافع ملي و …از ديگر شاخص هاي جهاني شدن سياست مي باشد (اديب ،1388: 109). از طرفي ايده سياست جهاني در چالش تفکيک بين سياست داخلي و بين المللي ، داخل وخارج ، سرزميني و غير سرزميني است و تلقي کلاسيک و متعارف از سياست را تغيير مي دهد ( Walker,1993).
حسين سليمي در کتاب خود ” نظريه هاي گوناگون درباره جهاني شدن ” مراحل مختلفي را که جهان از آن عبور کرده تا به شرايط کنوني دگرگوني جهاني از نظر سياسي برسد اينگونه بر شمرده است :
1. مرحله نخست – مرحله امپراتوري هاي کهن و قديمي ؛ در اين مرحله تنها بعدي که از جهاني شدن سياسي تا اندازه محدودي مي توان مشاهده کرد ، بعد وسعت آن هم تنها وسعت سرزميني است . نظامهاي امپراتوري مانند چين ، چين روم و ايران باستان به طور عمده به قدرت نظامي متکي بوده اند . آنها با اتکا به اين نيرو والبته جلب حمايت طبقات بالا و پر نفوذ شهرها و نيز مراکز اصلي جمعيتي مي توانستند حيطه سرزميني حکومت خود را گسترش دهند .
2. مرحله دوم – به طور عمده در اروپا اتفاق افتاد و تقسيم قدرت و اقتدار ميان پادشاهان و حکومتهاي پادشاهي در کشورهاي مختلف از ويژگي هاي اين دوره است که به طور مشخص در دوران قرون وسطي در اروپا به وقوع پيوست و پادشاهيهايي چون انگلستان ، فرانسه و امپراتوري مقدس اتريش را به وجود آورد .
3. مرحله سوم – پيدايش پادشاهيهاي مطلق گرا در فاصله قرون پانزدهم تا هجدهم ميلادي در اروپاست . و به تدريج نياز و ضرورت پيدايش « نظام بين الملل دولتي » به وجود آمد . اين نظام نخستين گام به سوي به هم پيوستگي و بروز همساني در شکل وماهيت روابط بين کشورهاست که از اروپا آغاز مي شود و به ديگر کشورها گسترش مي يابد.
4. مرحله چهارم – مرحله شکل گيري « جامعه دولتهاي اروپايي » است . اين مرحله که از زمان صلح وستفاليا ( 1648) به بعد شکل گرفت و در قرون هجدهم ونوزدهم تعين و تا سال 1945 ادامه يافت .
5. در مرحله پنجم تحولاتي به وجود آمد که زيرساخت هاي لازم براي جهاني شدن فراهم شد . «جهاني شدن سياست » نخستين نمود جهاني در اين دوران است . رشد به هم پيوستگي دولتها ريشه در گسترش جهاني مدل دولت اروپايي و از ميان رفتن تدريجي مدل امپراتوري ها و پادشاههياي غير اروپايي داشت .
6. مرحله ششم – جا افتادن الگوي دولت – ملت هاي مدرن و يک نظم جهاني مبتني بر آن است . از جنگ جهاني دوم به بعد با گسترش پديده استعمار زدايي و نيز افزايش استقلال ملتها ، به تدريج الگوي دولت – ملت هاي مدرن جهاني شد و نظم جهاني جديدي بر مبناي آن شکل گرفت (سليمي ، 1384: 35-32).
دولت – ملت هاي مدرن به تدريج به لحاظ کارکردي به عنوان بخشي از جريان هاي جهاني و تغيير و دگرگوني هاي جهاني محسوب مي شوند ( سليمي ، 1384 : 35). کوچک شدن دولت ها ، فشرده شدن زمان و مکان ، ظهور بازيگران فراملي و تأثير گذاري آنها ، عمل به ارزش ها وفرم هاي مشابه ، نفوذ رسانه هاي جهاني ، ظهور هويت هاي جديد و جهاني همراه با طرح مجدد هويت هاي بومي و قومي ، نفي جنگ و افزايش صلح طلبي بشر ، ظهور سازمان هاي بشر دوستانه همچون حقوق بشر ومحيط زيست ، خروج سياست از حوزه دولت سرزميني و جايگزين شدن بعد فراملي و فرا سرزميني ، گسستن مرزها و نزديکي بيشتر گفتمان ها به يکديگر از ديگر آموزه هاي جهاني شدن در بعد سياسي به حساب مي آيد ( مير محمدي ، 1382: 6).
چهار مؤلفه اساسي جهاني شدن سياست عبارتند از :
1. کاهش حاکميت دولت – ملت
2. در هم شدن مرزها
3. خلق هويت هاي جديد ، فراتر و فروتر از انگاره هاي ملي
4. جهاني شدن دموکراسي و حقوق بشر ( تاجيک ، 1380: 45) .
اکنون اغلب کشورهاي جهان به مثابه تنها بازيگران قدرتمند به جا مانده از پارادايم وستفاليايي با اين چهار مؤلفه دست و پنجه نرم مي کنند .مهمترين وجه سياسي جهاني شدن تأثيري است که بر دولت – ملت به عنوان پديده اي فراگير با سابقه اي چند قرني بر جاي مي گذارد . برخي اساساً جهاني شدن به لحاظ سياسي را رهايي امر اجنماعي از سيطره دولت دانسته اند( Albrow,1966:165).در پديده جهاني شدن جايگاه دولت ها بسيار مهم است . بدين معنا که ؛ اگر قدرت جامعه و گروهها افزايش يابد ، بر سر دولت چه خواهد آمد ؟ ( پيشگاه هاديان ، 1381 : 11).از منظر سياسي جهاني شدن تأثيرات شگرفي در فرهنگ ومناسبات سياسي در سطح جهاني از خود برجاي گذاشت . ترويج انديشه جهان وطني در سطح روابط ميان ملل واقوام ، ارتقاي دموکراسي و رشد فرهنگ سياسي در سطح جهان ، تبديل اقتدار سنتي جوامع به قدرت نظام مند و رقابتي ، رشد وگسترش حقوق شهروندي ، تقويت و رشد اگاهي در قالب جامعه مدني ، تحول در بينشهاي سياسي ، تغيير شيوه نگرش به حيات سياسي ، شکل گيري ايستارهاي تکثر گرا وضد اقتدارگرا در روابط ملتها و دولتها ، تبادل اطلاعات ، عقايد ، افکار وارزش هاي سياسي در سطح کلان وبين المللي و نهادمند شدن تکثر وآزادي انتخاب در قالب مدلهاي توسعه سياسي و جامعه مدني ، بخش قابل توجهي از تأثيرات اين پديده در عرصه سياسي و در سطح جهاني است ( Tamlinson,1999: 95) به بياني ديگربي بستر شدن روابط وکنش ها ي اجتماعي در نتيجه فشردگي زمان ومکان ، امکان برقراري روابط

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع اتحاد اسلام، جهان اسلام، امام خمینی (ره)، امام خمینی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع دولت مدرن، دولت – ملت