دانلود پایان نامه با موضوع دولت مدرن، دولت – ملت، حوزه قانون

دانلود پایان نامه ارشد

همراه با افزايش تدريجي قدرت پادشاهان به ضرر ديگر مراجع قدرت بود ولي در نهايت خود نظام هاي پادشاهي هم با انجام کارويژه عمومي «غلبه بر مشکلات» در اثر بوجود آمدن روند هايي که خود به نوعي باني آن بودند، در معرض نابودي قرار گرفتند.اگر بخواهيم براي توضيح روند تکوين و تثبيت دولت مدرن از نظريه اسپريگنز مدد گيريم مي توان گفت دولت مدرن پاسخ به مشکلاتي بود که جامعه غرب با آن روبرو بوده است.
در حقيقت همانطور که اسپريگنز مدعي است انديشمندان سياسي هر دوران به شدت واقع گرا بوده و انديشه هاي سياسي آنان پاسخ به مشکلات محيط سياسي آنان است . بر اين اساس نظريه هاي سياسي صرفاً تفرج آکادميک نبوده ، بلکه عميقاً به موضوعات عملي و روزمره سياست مربوط است .تلاش آنها بر اين است که تصويري جامع و درکي نسبي از دنياي سياست ارائه دهند ( برزگر ،1383: 48) .اسپريگنز خاطر نشان مي سازد، هدف اساسي يک نظريه سياسي ، ارائه راه حلي براي مشکلات است ؛ البته مشکلات زندگي سياسي صرفاً به معضلات فکري انساني اختصاص ندارند بلکه بحران هاي موجود را نيز شامل مي شوند که در واقع نقطه آغاز کار نظريه سياسي است و به عبارتي نظريه سياسي از بحران هاي سياسي که جامعه با آن درگير است آغاز مي کند و مي کوشد ابعاد وسرشت بحران هاي اجتماعي را دريابد و در عين حال به دنبال ارائه شيوه هاي حساب شده و متکي به تعمق در جوانب موضوعات مطرح شده است تا مردم به کمک آنها با مسائل برخورد کنند.

3-2- زمينه هاي فکري دولت مدرن
پديده دولت مدرن که پاسخي به مشکلات عمومي جامعه بود، دو مؤلفه مهم حاکميت و ناسيوناليسم در بستر دولت مدرن شکل گرفتند. حاکميت به اقتدار پراکنده جامعه نظم بخشيد وناسيوناليسم جاي خالي مسيحيت را پر نمود .

3-2-1- حاکميت
دولت مدرن را نمي توان بدون حاکميت تصور کرد ، حاکميت از عناصر تأسيسي دولت است که آن را از ساير انجمن ها جدا مي سازد. حاکميت به معناي عاليترين اقتدار در دولت است که ممکن است بر حسب تعريف در پادشاه ، پارلمان ، قانون ، مردم و … تجلي يابد . حاکميت ممکن است محدود به ملاحظاتي باشد ، اما نمي تواند محدود به قانون بالاتر از خود باشد . در بستر نظريه حاکميت ، ويژگي اختصاصي دولت اين است که اراده اش بر همه انجمن ها برتري داشته باشد . قوانيني که وضع مي کند آخرين سخن در موضوع هايي است که مي خواهد به زير کنترل خود درآورد .
نظريه حاکميت وابستگي نزديکي به نظريه دولت مدرن دارد . ريشه مفهوم حاکميت را مي توان تا عهد امپراتوري روم دنبال کرد ؛ اما فقط در نيمه دوم قرن شانزدهم بود که اين مفهوم به موضوع مهمي در انديشه سياسي تبديل شد . حاکميت راه تازه اي براي تفکر درباره يک مسئله قديمي باز کرد : طبيعت قدرت و حکومت . وقتي شکل هاي اقتدار موجود در نظر مردم ، ديگر نمي توانست همچون يک حق اهدا شده جذابيت وتازگي داشته باشد ، نظريه حاکميت حلقه تازه اي بين قدرت سياسي و حکومت فراهم مي کرد . در نبرد بين کليسا ، دولت واجتماع ؛ حاکميت يک راه بديل براي درک مشروعيت ادعاهاي دولت فراهم مي کرد . اين نظريه موجب ايجاد دو نگراني بسيار اساسي شد : اين که اقتدار حاکم در نهايت در کجا نهفته است و دوم اين پرسش که شکل شايسته و محدوديت هاي عمل دولت در محدوده مشروع کدام است . نظريه حاکميت بدين ترتيب به نظريه قدرت مشروع يا اقتدار تبديل شد( طاهايي ، 1385 : 27- 26 ). مهمترين خصوصيتي که مرحله نو فلسفه سياسي را در غرب از مرحله کهنه ممتاز مي کند تکيه آن بر روي اصل حاکميت ملي است . برترين مرجع وفاداري ودلبستگي سياسي براي يونانيان باستان پوليس يا شهر خدايي و براي اروپاييان قرون وسطي ، مملکت جهاني يا امپراتوري مسيحي بود . کشور همسايه ايتاليا ، فرانسه از اواخر قرون وسطي گامهاي بلند در راه حاکميت ملي برداشته بود و مخصوصاً کشاکشي که ميان فيليپ چهارم پادشاه فرانسه و پاپ بونيفاس هشتم در پايان قرن سيزدهم ميلادي در گرفت غيرت ملي فرانسويان را برانگيخت و آنان را آماده پذيرش مفهوم حاکميت ملي کرد ( عنايت ، 1384: 179).اين وظيفهشناسي مهم را ژان بدن به خوبي ايفا کرد.
حاکميت به نظر بدن عامل اصلي همبستگي ويگانگي جامعه سياسي است و جامعه سياسي بدون آن نميتواند پايدار بماند. بعلاوه حاکميت مظهر آن تناوب فرمانروايي وفرمانبرداري است که ناموس وطبيعت امور بر هر گروه اجتماعي خواستار زيستن و باقي ماندن تحميل ميکند. او با همه اين تأکيد بر روي اهميت و ضرورت حاکميت تعريف سادهاي از آن به دست ميدهد. حاکميت؛قدرت مطلق ودائم حکومت يک اجتماع است(طاهري،1384: 212).پس حاکميت دو نشان دارد : دائم بودن ومطلق بودن . او در شرح معناي دائم بودن حاکميت ، ميان حکومت وحاکميت فرق مي گذارد وحکومت را قوه اجرايي وظايف ناشي از حاکميت مي دانند که مدتي معين ومحدود دارد و حال آنکه حاکميت در نظر او از لحاظ زماني نامحدود و دائم است . حاکميت علاوه بر دائم بودن مطلق است ، زيرا کشور داراي حق حاکميت نمي تواند هيچ مقام قانوني را برتر از خود تحمل کند ( عنايت، 1384: 186-185).حاکميت از دو بعد مهم برخودار است: بعد خارجي که در آن حاکميت معمولاً به معناي استقلال و عدم وابستگي وهرگونه اجتماع سياسي ديگر است؛ و بعد داخلي که در آن حاکميت به معناي قدرت و اقتدار متمرکز ونامحدود در درون آن اجتماع ميباشد(مک کالوم،1383: 328).
بدن با آگاهي از زيان هاي استبداد معتقد بود که گرچه حاکميت متضمن قدرت فائقه و مطلقه است ليکن عکس اين حکم درست در نمي آيد ، يعني اعمال هر قدرت فائقه اي متضمن حاکميت نيست . دليلش آن است که بدن ميان حاکميت ومجرد نظم فرق مي گذارد و در توضيح آن مي گويد که فقط نظمي عادلانه است که بر قوانين طبيعي متکي باشد و قوانين طبيعي را که از اراده خداوند بر مي خيزد به ياري عقل مي توان شناخت و بايد حاکمي را بر مردم گماشت تا رفتارشان را تابع قوانين طبيعي گرداند واين حاکم بايد قدرت مطلقه داشته باشد ( عنايت ، 1384: 190 ). مسائل عمدهاي که مفهوم حاکميت به طور کلي پاسخ به آن بوده است، اين نظريه است که در هر اجتماع انساني بايد اقتدار برتري وجود داشته باشد. اقتداري که هرگونه نزاع احتمالي بين اعضاي اجتماع با مراجعه به آن حل وفصل گردد(مک کالوم،1383: 334). بدن براي آنکه حاکميت با قدرت شهريار مستبد و ستمگر مشتبه نشود آن را بيشتر مفهومي متعلق به حوزه قانون و حقوق مي شمارد تا جلوه اي از قدرت سياسي و اين معني به ويژه از بحث او درباره جنبه خارجي حاکميت يعني آثار آن در روابط بين المللي آشکار است . خلاصه آنکه کشور مطلوب بدن با اين که نيرومند است متجاوز نيست و با اين که به شيوه پادشاهي اداره مي شود از خودکامگي بر کنار است (عنايت ، 1384: 192).از نظر بدن دولت براي دست يافتن به هدف هاي خود بايد قدرت نامحدودي داشته باشد . قدرت حکمران ، فرد باشد يا يک نهاد از اجراي قوانين معلوم مي شود . همه قوانين از حکمران بر مي آيد حتي قانون عرفي قداست خود را از حکمران مي گيرد و ممکن است به حکم حکمران منسوخ شود(عالم ، 1384 : 153 ) .بدن درباره مذهب وتعارضات مدني قرن شانزدهم ، اظهار داشته بود که اگر اين امکان وجود داشت که قدرت عالي را در وراي تعارض ها براي حکومت کردن قرار دهيم ، تعارضات ياد شده حل و فصل مي شود . او استدلال مي کرد يک جامعه مشترک المنافع قاعده مند ، وابسته به ايجاد يک اقتدار مرکزي است که بتواند قدرت تصميم گيري را در يک اجتماع خاص بدست آورد. وي آنچه به عنوان اولين جمله نظريه مدرن حاکميت تلقي مي شود بيان داشت و آن اين که در داخل هر اجتماع سياسي و دولتي، بايد دستگاه تعيين کننده اي وجود داشته باشد که اختيارات و قواي آن به عنوان مبناي اقتدار از سوي اجتماع شناسايي و تصديق گردد(طاهايي ، 1385: 27 ).در اين مجال باز هم نظريه اسپريگنز کاربرد مي يابد،نظريه حاکميت بدن تلاشي است که وي براي حل مشکلات جامعه خود به آن تمسک مي جويد.
بدن در خلال جنگهاي مذهبي فرانسه ميزيست و نوشتههاي او،بازتاب وضع پرآشوب و نابسامان آن روزهاي تيره است. براي فهم افکار بدن يا هر متفکر ديگري بايد عوامل مؤثري را که تحت تأثير آنها ، افکار وي شکل گرفته بررسي شود(طاهري،1384: 212)چرا بدن بر سر حصر ومرکزيت حق حاکميت چنين اصرار مي کرد ، زيرا در زمان او که هنوز فئوداليسم قدرت داشت و فرقه هاي مذهبي به جان يکديگر افتاده بودند عوامل متعددي مانع از اعمال اين حق مي شد . يکي از آن عوامل ، دخالت کليساي کاتوليک، ديگري سيطره جويي حکومت هاي امپراتوري بود . از زمان بدن به بعد دولت هايي که در راه استقلال وحاکميت ملي پيش مي رفتند خود را از قيد اين دو عامل رها کردند ( عنايت ، 1384: 187 ).مفهوم حاکميت به انديشمندان و حاکمان غربي کمک نمود تا شکل تازهاي از نظم سياسي را بوجود آورند.

3-2-2- ايدئولوژي دولت ساز : ناسيوناليسم
ناسيوناليسم را ايدئولوژي دولت مدرن مي دانند . طرح ايده ناسيوناليسم در اروپاي بعد از رنسانس ، عمدتاً به دليل خلأ ايدئولوژيک بعد از کاهش اقتدار کليسا بوده است تا بتواند جاي خالي مسيحيت را در غرب پر کند . در اين ميان رقابت کشورهاي غربي در دوره استعمار به نام منافع ملي ، نيازهاي نظام سرمايه داري در جهت حفظ بازار داخلي و ترغيب مردم به استفاده از توليدات صنايع ملي نيز مؤثر بوده اند.ناسيوناليسم به عنوان يک نيروي محرک به بعضي از هويت هاي فرهنگي خاص که قبلاً موجود بودند اجازه داد تا به عنوان محملي براي توجيه مرزهاي سرزميني دولت – ملت عمل کنند . از پايان قرن هجدهم به بعد ناسيوناليسم به منزله يک نيروي اجتماعي وسياسي به طور فزاينده اي اهميت پيدا کرد . انترناسيوناليسم انقلاب فرانسه هنگامي که فرانسه انقلابي در صدد صدور انديشه هاي راديکال خود برآمد به سرعت به ناسيوناليسم تيديل گرديد ، اما دوره صد ساله از 1815تا سال 1919 بود که مي بايست قرن ناسيوناليسم اروپايي باشد .
ناسيوناليسم ، به عنوان ايدئولوژي و جنبش اجتماعي بعد از پايان قرن هجدهم در معرض ديد و توجه قرار داشته است . در واقع اغراق نيست اگر بگوييم تاريخ اروپا از 1789تا 1945 مترادف است با تاريخ رشد وتوسعه ملت هاي مدرن ( اوزکريملي ، 1383: 25 ).هيچ عقيده سياسي نقشي برجسته تر از ناسيوناليسم در شکل دادن به چهره دنياي مدرن نداشته است . ميليون ها نفر از مردم سراسر جهان با اراده خويش جان خود را در راه “وطن” فدا کردند واين ايثارگري تقريباً مرسوم و معمول توده ها هنوز فروکش نکرده است ( اوز کريملي ، 1383 : 11) .
اگر نقطه اي وجود داشته باشد که بر سر ان توافق باشد اين است که اصطلاح ناسيوناليسم پديده اي کاملاً مدرن است . نخستين کاربرد ثبت شده آن به فيلسوف آلماني يوهان گوتفريد هردر18 و روحاني ضد انقلاب فرانسه ، آبه آگوستين دوبرال19 در پايان قرن هجدهم برمي گردد که به هيچوجه شباهتي به يک مفهوم اجتماعي و سياسي روشن نداشت ( اسميت ، 1383 : 15) .اين نکته حقيقت دارد که شبه نظاميان صرب در کوزوو يا مبارزان اتا ( جنبش چريکي باسک ) انگيزه هاي متفاوتي از شهروندان معمولي آمريکايي يا فرانسوي دارند اما همه اين انگيزه ها به رغم صورت وشدت متفاوتشان ، به خانواده واحدي تعلق دارند . آنچه اينها را با هم متحد مي سازد گفتمان ناسيوناليستي است . آنها از اين گفتمان براي توضيح ، توجيه و مشروعيت بخشيدن به اقداماتشان سود مي جويند ( اوزکريملي ، 1383 : 16 ) ايدئولوژي ناسيوناليسم به شيوه هاي گوناگوني تعريف شده است . اما اکثر اين تعاريف داراي مضامين مشترکي هستند و غالباً با يکديگر همپوشاني دارند البته مضمون عمده ، دلبستگي فوق العاده به ملت است . ناسيوناليسم ايدئولوژي است که ملت را در مرکز علائق خود قرار مي دهد . همچنين از نظر ناسيوناليست ها يک ملت نمي تواند بدون ميزان مشخص و معيني از استقلال يا خودمختاري ملي ، وحدت ملي و هويت ملي به بقاي خود ادامه دهد ( اسميت ، 1383: 19) . مدارک فراواني وجود دارد که احساس نيرومند هويت ملي نقشي مهم و حتي نقشي اساسي در ايجاد بسياري از دولت هاي اروپاي مدرن بازي کرد از اين جهت که انزجار از حکومت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع سازمان ملل Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع دولت مدرن، دولت – ملت، قرن نوزدهم، آموزش و پرورش