دانلود پایان نامه با موضوع دوران مدرن، فرهنگ و تمدن، دوران باستان

دانلود پایان نامه ارشد

هاي دوگانه در مقابل هم قرار مي گيرند ولي در واقع تکميل کنند? يک مفهوم به نام هويت هستند.اين دو معنا شباهت و تفاوت مي باشند؛ شباهت درون گروهي در عين تفاوت برون گروهي.اين کيفيت به مفهوم متباين بودن در عين هماهنگي نيز شباهت دارد و مي توان آن را “تمايز از غير و تشابه با خودي” دانست. هويت بطور ضمني بيانگر اين حقيقت است که هر پديده از طريق بروز برخي صفات عيني و ذهني، شباهت خود را با گروهي از اشياء و تفاوتش را از گروهي ديگر نشان مي دهد،از اين رو هويت عامل شناسايي پديده در ضمن داشتن دو مفهوم تفاوت و شباهت معرفي مي شود.
3-2-2-هويت در روزگار پيش از مدرن
مفهوم هويت در دوران پيش از مدرن به صورت امروزي مطرح نبود چرا که مورد شک و پرسش قرار نگرفته بود .
جو غالب اين دوران جو مذهبي بود که از آن به “توتاليته مذهبي” ياد مي شود.به گفته هايدگر در اين دوران هويت آدمي محصول کارکرد يک نظام مقتدر و از پيش تعيين شده باور هاي ديني و آئيني و اسطوره ايي بود. انسان پيش از مدرن از اصولي پيروي مي کرد که از سوي پروردگارش صادر شده و از سوي فرستادگان برگزيده ابلاغ شده بود از اين رو در اين دوران باور ها و اعتقادات ديني غالب بوده و انسان در پي “يافتن هويت الهي” همواره در تلاش بود ه و از اصول الهي تبعيت مي کرد.بنابراين هويت در اين دوران واحد و الهي تلقي مي شد و عالم پيش از مدرن به سمت همگرايي پيش رفت که از آن به عنوان عالم وحدت گرا ياد مي شود.
3-2-3-هويت در روزگار مدرن
اگرچه عوامل متعددي همچون عوامل صنعتي و اقتصادي، مذهبي و اعتقادي و بازسازي بعد از دو جنگ جهاني و يا عوامل فلسفي و علمي و فن آورانه به عنوان مبادي و مباني مدرنيسم مطرح مي شوند، اما عمده ترين عامل، تغيير تلقي انسان نسبت به موقعيت و جايگاه و نقش وي در عالم هستي مي باشد. چرا که در اين دوران انسان از جايگاه جانشيني خدا به مقام جايگزيني خدا ارتقاء يافت به همين دليل است که گفته مي شود : “بحران هويت، بحران وارونگي جهان و جابجا شدن انسان و خداست”. از آنجا که “مسئله هويت” در اثر تغيير و انسداد خود را مطرح مي کند، تبديل شدن جامعه سنتي به جامعه مدرن و شکل گيري جهان بيني جديد يکي از اين تغييرات بود که در دوران معاصر زمينه ساز پرسش هاي زيادي در زمينه هويت گشت. در دوران مدرن معيا رهاي سنجش سنتي هويت مردود اعلام شد و در نتيجه آن پرسش از هويت و معيار هاي شناسايي آن مطرح گرديد. عقل گرايي به عنوان اصل بنيادين مدرنيسم کيفيتي ويژه داشت چنان که عقل مورد نظر، عقل يا استدلال مادي انسان بود که ارتباطي با جهان غير مادي براي آن متصور نبود از اين رو در دوران مدرن عقل مداري و عقل تک ساحتي و “انتزاع و تقليل گرايي هاي علمي” (ابل، 1387، 269) محور قرار گرفت و جنبه هاي ديگر زندگي فراموش گرديد.بنابراين مساله هويت از زمان مدرنيته با عقلگرايي محض و انسان مداري مطرح شد.در اين ديدگاه به مردم با فرهنگ هاي متفاوت به عنوان بشريت و يک کل برخورد گشت و نيازهاي فرهنگي، اجتماعي نها ناديده گرفته شد.از ديگر ويژگي هاي اين دوران ادعاي جهاني مدرنيته بود که سر نزاع با تمام خرده هويت هاي موجود در جهان با آن همه سابقه تاريخي داشت و همواره در پي “بافتن هويت ويژه براي جهانيان” بود.از اين رو عصر مدرن به “عصر ايدئولوژي آفرين” شهرت يافت.انتخاب اين لقب براي اين دوره دليلي بر رواج بي هويتي و يا به تعبير بهترگسترش هويت جهاني دارد.در اين دوران قراردادهاي اجتماعي مبني بر نظر اکثريت جايگزين اصول ابلاغ شده الهي در ديدگاه سنتي شدند.

3-2-4-هويت در روزگار فرا مدرن
در دوران پس از مدرن تقابل سنت و مدرنيته با دو جهان بيني متفاوت، مفهوم جديدي از هويت را بوجود آورد.اما اين بار مسئله کمي متفاوت بود چرا که مبناي انديشه پس تمدرن بر انکار انديشه هاي مدرن بود اما جايگزيني براي آن نداشت.بطور کلي منطق پست مدرن منطق نفي است نه اثبات پست مدرنيسم به منظور پاسخگويي به مسئله هويت، ارزش هاي مدرن را به نقد کشيد؛ او ادعاي جهاني مدرنيته و نزاع آن با تمام خرده روايتها و خرده هويت هاي موجود در جهان را نقد کرد.پست مدرنيسم مخالف ايدئولوژي و هر نوع فرا روايت بود.اگر مدرنيسم عصر ايدئولوژي آفرين بود پست مدرن عصر پايان ايدئولوژي و پايان فراروايت ها بود .پست مدرن معتقد به تکثر و قرائت هاي مختلف و جامعه کثرت گرا بود.از نظر آنها روايت هاي خرد بايد جايگزين روايت هاي کلان شوند.ميشل فوکو در راستاي انکار راه حل هاي جهاني معتقد بود که مشکلات محلي محتاج راه حلهاي محلي هستند فرا مدرن به هويت ثابت اعتقاد ندارد بلکه به کثرت در هويت معتقد است.چرا که در دوران فرامدرن “خواه نا خواه در شرف تکوين انسان چهل تکه هستيم که ديگر به هويت خاص ويژه تعلق ندارد و چند هويتي است” از اين رو عالم پس از مدرن عالم کثرت است و انسان پست مدرن تابع قراردادهاي شخصي خود مي باشد و به دنبال “بافتن هويت ويژه براي خويشتن” است و تعبير او از هويت، خود بودن است و نتيجه اين ديدگاه به واگرايي عالم پس از مدرن مي انجامد.(محمد جواد مهدي نژاد، ????)
3-2-5-هويت ملي
هويت ملي به معناي احساس تعلق و وفاداري به عناصر و نمادهاي مشترك در اجتماع ملي و در ميان مرز‌هاي تعريف شده سياسي است. مهمترين عناصر و نمادهاي ملي كه سبب شناسايي و تمايز مي‌شوند، عبارتند از: “سرزمين، دين و آئين، آداب و مناسك، تاريخ، زبان و ادبيات، مردم و دولت”. به عقيده ي يوسفي در درون يك اجتماع ملي ميزان تعلق
و وفاداري اعضا به هريک از عناصر و نمادهاي مذکور،احساسا هويت ملي آن ها را مشخص مي سازد.
از نظر مكنزي هويت ملي يكي از چهار نوع هويت است كه از قرن19 بر جاي مانده است و در كنار سه نوع ديگر: هويت ديني، طبقه‌اي و نژادي، مشاهده مي‌شود. برخي از تعاريف هويت ملي بر عناصر يكپارچه كننده واحد سياسي مستقل تاكيد دارند و آن را مجموعه‌اي از گرايشات و نگرش‌هاي مثبت به عوامل و عناصر و الگوهاي هويت بخش و يكپارچه كننده در سطح يك كشور به عنوان يك واحد سياسي تعريف مي‌كنند. برخي ديگر به جنبه رواني آن تاكيد دارند. عده‌اي نيز مشتركات ملي و دلبستگي بدان را عنصر اصلي تعريف هويت ملي دانسته‌اند و آن را به عنوان مجموعه‌اي از ويژگي‌ها و وابستگي‌ها و پيوندهاي جغرافيايي، تاريخي و فرهنگي، اجتماعي و قومي كه زندگي انساني را دربر مي‌گيرد و عضو جامعه به آن مي‌بالد و افتخار مي‌كند، تعريف مي‌كنند.استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‌نويسد:
“اگر هويت ملي را نوعي احساس ملي بناميم تعريف آن عبارت خواهد بود از وجود احساس مشترك يا وجدان دسته جمعي در ميان عده‌اي از انسان‌ها كه يك واحد سياسي يا ملت را مي‌سازند” .
3-2-6-هويت ايراني
هويت ايراني به علت موقعيت خاص جغرافيائي از سه حوزة تمدني ايراني، اسلامي و غربي تأثيرپذيرفته است. به گفتة بروجردي استراتژي روشنفكران ايراني استراتژي اختلاط و پيوند اين سه گفتمان در اشكال گوناگون و شكل دادن به هويت تركيبي بوده است. ولي تاكنون اغلب نويسندگان ايراني در باز توليد و بازشناسي هويت ايراني داراي نقاط ضعف عمده‌اي بودنده‌اند زيرا: اولاً اغلب اديب بودند نه مورخ. لذا هر چند نوشته‌هايشان داراي نثر شيوا و اديبانه است، ولي فاقد ضوابط علم تاريخ نگاري است. براي مثال فاقد زيرنويس است و مطالب ارائه شده مستند نيستند. ثانياً با نگاه ايدئولوژيكي و عدم برخورد انتقادي با ميراث فرهنگي جامعه نگريسته شده و اغلب با جريانات خاص سياسي همراه بوده است. ثالثاً با تكيه بر زبان فارسي به عنوان ركن اصلي و تعيين كننده هويت همراه بوده و ساير عناصر ناديده گرفته شده است. به هر صورت مطالعه دقيق علمي در مورد هويت ايراني تاكنون ضعيف بوده است و اين گونه از مطالعات در سال‌هاي اخير شتاب گرفته است. اميد است از اين مطالعات دريافت‌هاي دقيق، تازه و مفيدي در مورد كيستي و چيستي ايرانيان به دست آيد.
با توجه به تعاريف فوق از هويت ملي و هويت ايراني به دنبال مؤلفه‌هاي هويّت ملي ايرانيان در زمان حاضر مي‌رويم. اين مؤلفه‌ها به ما كمك مي‌كنند تا عناصر اصلي احساس مشترك داشتن ايرانيان را بشناسيم و براي افزايش انسجام اجتماعي به تقويت آنان بپردازيم.
3-2-6-1-مؤلفه‌هاي هويت ملي ايرانيان
آنچه كه اغلب محققين بر آن اتفاق نظر دارند، اين است كه سه ركن مهم و عمده هويت ملي در ايران عبارتند از:
1) جغرافيا و سرزمين با نوسانات ميان فلات ايران با مناطق كوهستاني آن. 2) زبان فارسي با همه تغييراتي كه در اثر آميزش با زبان‌هاي تركي، مغول و عربي داشته است. 3) دين اسلام كه برغم همه اختلافات فرقه‌اي، اصل و اساس آن ثابت و استوار مانده است. همة ايرانيان از دوران باستان تاكنون در فلات ايران زندگي كرده‌اند و مرز‌هاي جغرافيائي اين فلات هويت بخش مكان و بوم زيست آنان مي‌باشد. آنان در اين مكان خود را يافته‌اند و طي قرن‌ها با نوسانات زيست محيطي آن خود را تطبيق داده اند.نه تنها در ايران بلكه در بين همة ملت‌ها سرزمين مشترك در جغرافياي سياسي امروز و تشكيل واحدهاي مستقل سياسي به اندازه‌اي اهميت يافته است كه بررسي هويت ملي بدون درنظر گرفتن آن مطالعه‌اي ناقص خواهد بود. در اين ميان برخي همان واحد سياسي را محور و عامل اصلي هويت ملي مي‌دانند.اگر نپذيريم كه هويت ايراني با شعر تعريف مي‌شود و آن را غلو شاعرانه بدانيم،در قبول اين نكته اتفاق نظر خواهيم داشت كه زبان و ادبيات فارسي يكي از عوامل مهم هويت ملي‌مان است. به تعبير آيت‌الله خامنه‌اي رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي ايران، زبان فارسي “يك ميراث عظيم و باشكوه و بسيار ارزشمند و مايه سربلندي و از گنجينه‌هاي عظيم مواريث فرهنگي و در واقع همه چيز ماست و رمز هويت ملي ماست” اين زبان وسيلة مراودة اقوامي مي‌باشد كه خود را ايراني مي‌دانند. هر چند به علل سياسي بخش‌هائي از كشور ايران جدا شده و مردم ساكن در آن مناطق هنوز به اين زبان با يكديگر تكلم مي‌كنند اما از قرن دوم هجري به بعد زبان فارسي وجه تمايز ايرانيان از ديگر اقوام ساكن در منطقه بوده است. دين اسلام توسط نويسندگان مختلف به عنوان پايه مهمي از هويت ملي ايران تلقي مي‌شود. وجود احساسات مذهبي و تركيب تقريبا نودوهشت درصدي مسلمان مردم ايران و تحولاتي كه اين دين در طول تاريخ ايران به وجود آورده، مؤيد اين ادعاست كه اسلام يكي ديگر از اركان هويت ملي ايران تلقي مي‌شود. تلفيق دين در ساير عناصر هويّت ملي به قدري شديد است كه موجب يگانگي روحاني و جسماني در هويّت تاريخي را سبب شده است.تاريخ و سرنوشت مشترك نيز از ديگر مؤلفه‌هاي هويت ملي است.
3-2-6-2-هويت ملي ايرانيان در دوران معاصر
جامعة ايراني در طول تاريخ پر فرار و نشيب خود همواره داراي هويت ديني بوده است. اولين پادشاهي بزرگي كه در فلات ايران شكل گرفت و به 2500 سال پيش باز مي‌گردد، حكومت هخامنشيان است كه كورش كبير بنيان گذار آن از وجهه‌اي كاملاً مذهبي برخوردار بوده است. نقش مذهبي كورش كه در نقوش برجستة سنگي پاسارگاد به خوبي به چشم مي‌خورد تا جائي است كه برخي از تاريخ نگاران او را ذوالقرنين مي‌دانند. ديگر سلسلة بزرگ ايراني قبل از اسلام يعني ساسانيان نيز ارزش‌هاي حاكم خويش را با دين حضرت زرتشت (ع) توجيه مي‌نمود. از همين دو تمدن بارز قبل از اسلام است كه به عقيده برخي از نويسندگان مي‌توان ارزش‌هاي ديني و نظام شاهنشاهي را به عنوان دو خصيصة مهم فرهنگ مردمي كه در فلات ايران زندگي مي‌كردند استنتاج نمود. در روند تاريخ زندگي ايرانيان مي‌توان به اين نكته رسيد كه از خصلت‌هاي عمدة پادشاهان ايراني عدالت مي‌باشد. قدرت مظلوميّت و دفاع از مظلوم نيز از خصلت‌هاي مهم در فرهنگ و تمدن ايران قبل از اسلام مي‌باشد. اين خصيصه بعد از اسلام در دفاع از خاندان عصمت و طهارت و بزرگداشت امام حسين (ع) خود را در دين مبين اسلام يافت و عدالت حضرت علي (ع) زبان زد خاص و عام گرديد.بعد از اسلام زبان دري و نوشتن فارسي با الفباي قرآني به عنوان زبان مشترك ميان همة اقوام ساكن در فلات ايران و اطراف آن به دو خصيصة بيان شده در فوق

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع مدل مفهومی، رفتار شهروندی، رفتار شهروندی سازمانی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع انقلاب مشروطه، فرهنگ و تمدن