دانلود پایان نامه با موضوع خلیج فارس، انقلاب مصر، ساختار سیاسی، عامل اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

عربستا ن نیز تأثیر گذار بود.
از پیامدهای بین‌المللی انقلاب لیبی عبارت است از: افزایش جایگاه اروپا در عرصه جهانی، عینی شدن کاهش قدرت دخالت غرب، شکل گیری شیوه جدید دخالت نظامی(کوهکن، 1391: 260-245).

3-5- تحولات انقلابی در مصر
مصر باجمعیتی حدود 47 میلیون نفر بزرگترین کشور عربی از نظر انسجام قومی است که نود درصد جمعیت آن را عربهای مسلمان تشکیل دادهاند. سرزمین مصر از شش هزار سال پیش دارای حکومت مرکزی بوده است، اما در عین حال نباید فراموش کرد که عناصری از قبیل؛ حقوق شهروندی، سلطهی قانون، برابری در حقوق و وظایف، و… در تعریفی که از” حکومت” ارائه شده مغفول مانده است.
متمرکز بودن قدرت از جمله ویژگیهای بارز و برجستهای است که همواره بر میراث سیاسی و اداری مصر حاکم بوده است. وجود این ویژگی مهم در درجهی اول به این علت بوده است که اقتصاد و حیات مصر و نیز پیشبرد امور جامعهی این کشور، همواره بر پایهی آبیاری اراضی از رود نیل بوده است. بعد از سلطهی فراعنه، ایرانیان،یونانیان،رومیان و… بر سرزمین مصر حکومت عربی- اسلامی را بررسی میکنیم، اصلی‌ترین ویژگی حکومت عربی- اسلامی را در مصر باید تمرکزگرایی بی حد و حصر آن به شمار آورد. در این ساختار سیاسی، قدرت حاکمیت آشکار را در نزد شخص والی محصور شده بود و وی به استثنای شخص خلیفه، در مقابل هیچ فرد یا مقامی پاسخگو نبود. حملهی فرانسویان به مصر ضربهی فرهنگیای بود که این کشور را به یکباره متحول کرد، احیای احساسات ناسیونالیستی، فکر تشکیل پارلمان، اصلاحات گستردهی اداری و … از جمله پیامدهای مهم این حمله به شمار میآیند.
مصر اولین جامعهی متحد تاریخ محسوب میشود که از قدرت مرکزی برخوردار بوده است و نیز نخستین کشور عربی است که شاهد تأسیس حکومت ملی مدرن بوده است. کشور مصر تأثیرچندانی از استعمار نپذیرفت؛ از این رو تأسیس حکومتهای ملی در آنها و به دنبال آن، دستیابی به استقلال کامل، به مثابه تحقق نسبی اهداف ملیگرا بود که عرصهی سیاسی این کشورها را به دست گرفته بودند.
کشور مصر مانند سوریه و لیبی پس از دستیابی به استقلال(کلی یا جزئی) نوعی لیبرالیسم دموکرات را به سبک کشورهای غربی در سیاستهای خود در پیش گرفتند که اصلیترین شاخص آن تأسیس پارلمان، اجرای انتخابات سراسری (اغلب با حضور احزاب و در مواردی مثل کویت، بدون حضور آشکار احزاب) و حضور مطبوعات نسبتاً آزاد بود. کشور مصر و لیبی در آغاز دوران استقلال دارای نظام پادشاهی بودند، اما بعد ساختار سیاسی خود را به پادشاهی مشروطه تغییردادند(باغجری،1390: 359-121).
انقلاب سال 1919 عليه بريتانيا، انقلاب 1952عليه سلطنت فاروق دوم ، تظاهرات عظيم عليه ناصر و استعفاي وي در سال 1967، شورش ناشي از نارضايتي اقتصادي نيروهاي امنيتي مركزي درسال 1967، شورش عليه حذف يارانهها در سال 1977و شورشها و نارضايتیهاي سياسي مردمي2005 و نهايتاً2011 از مهمترين انقلابات و نارضايتیهاي مصريان از ساختار حكومتي میباشد. طبيعت نظام و نهادهاي سياسي حاكم بر مصر را بايد مهمترين عامل ناآرامي و بیثباتي دراين كشور دانست. اين كشور تا سال 1952 گرفتار استبداد از نوع سلطنتي بود و پس از آن استبداد به شكل جمهوري از سوي رؤساي جمهوري مثل ناصر، سادات و مبارك اعمال شد. مصر ساليان زيادي است كه به وسيله رؤساي جمهوري نظامي اداره میشود. هرچند اينان براي بقاي خود در مسند قدرت به انتخابات متوسل ميشوند، امّا مشخصه اصلي حكومت آنان، انحصار قدرت است و درمواقع بحران با توجه به طبيعت نظامي خود، همواره راه حلهاي نظامي را ترجيح میدهند(صراف یزدی، 1390: 188-187).
برای روشنتر شدن جنبشهای اعتراضی در مصر ابتدا شمایی کلی از اوضاع سیاسی مصر در دههی نود ارائه میکنیم:
این دوره مرحلهی رکود سیاسی مصر است و البته بی تردید، حوادث و تحولات همین دورهی مصر زمینه‌ساز آغاز تحرکات فعلی آن بوده است. از پایان جنگ دوم خلیج فارس در سال 1991 صحنهی سیاسی مصر دچار نوعی رکود سیاسی شد. این وضع را می توان متأثر از فشارهایی دانست که حکومت مصر، به بهانهی هراس از گسترش جنبشهای اسلامی خشونت بار در آن مرحله و در واقع به منظور تنگ کردن فضای آزادی بیان و اندیشه و به طور کلی فعالیت سیاسی اعمال کرد.
به این عامل می‌توان عوامل دیگری هم افزود. مهمترین این عوامل عبارت است از: عقب گرد نیروهای سیاسی سنتی، جهشهای اقتصادی که مصر این دوره شاهد آن بود و نیز استفادهی حکومت از نوعی گفتمان قومی برای توجیه نقش مصر در جنگ دوم خلیج فارس.
عامل اقتصادی نیز در این مرحله نقش مهمی داشت. با پایان یافتن جنگ دوم خلیج فارس، پاداش حکومت مصر در ازای مشارکت در آزاد سازی کویت، بخشش بدهی‌های خارجی بود که در طول دههی هشتاد بر دوش آن سنگینی میکرد. به علاوه، میانگین تورم که در آغاز دهه نود به مرز بیست درصد رسیده بود، در نیمهی دوم آن کاهش چشمگیری یافت.
عقب گردهای اقتصادی مصر و پیشرفت خبر رسانی در گسترهی جهان عرب، فضایی به وجود آورده بود که افکار عمومی مردم مصر را برای آغاز دوبارهی تحرکات آماده میکرد. در بعد اقتصادی نیز مصر در پایان دهه نود با سه مشکل اساسی رو به رو بود: بحران مالی کشورهای شرق آسیا، حملههای تروریستی به جهانگردان در شهر الاقصر و رکود شدید قیمت نفت که منجر به بالا رفتن میانگین تورم و کاهش میانگین سرمایه گذاری شد. در همین چارچوب میتوان به تحولات سیاسی داخل مصر نیز اشاره کرد که در صدر آن تحولات داخلی حزب حاکم( حزب دموکراتیک ملی) قرار داشت.
عامل خارجی، یعنی فشارهای بینالمللی به ویژه از سوی آمریکا، نیز از عوامل و انگیزههای ایجاد تحرکات سیاسی به شمار میرود.
بعد از ایجاد موجهای مختلف فعال در جامعه مصر و فعالیتهای مختلف آنها و اعتراضات و اعتصاب‌های کارگران مصری و… نتیجه میگیریم که اعتراضات مصر در مراحل مختلف تا کنون شاهد پیشرفتی خود به خودی بوده است، به این معنا که نه نیروهای سیاسی و نه حتی جنبشهای اعتراضی تأثیری در پیشرفت آن نداشته. تحول بنیادین این جنبشها مرهون ابتکار در برنامهریزی برای آگاه کردن گروههای بیشتری از مردم و تقویت قدرت عمل آن در مقابل فشارهایی بود که با آن مواجه میشدند و اینکه نمونه‌های بیشتری از دموکراسی باز در فعالیت سیاسی را ارائه دهند(حسینی ، 1391: 129-83).
جدیدترین جنبشی که در مصر اتفاق افتاد زمانی بود که یک نفر در مقابل پارلمان در 17 ژانویه دست به خودسوزی زد و متعاقب خودسوزي چهار نفر دیگر و اظهارات ضد دولتی محمد البرادعی در 24 ژانویه با الهام از نمونه آن در جنبش تونس صورت گرفت. از این رو، به دنبال قیام اسلامی مردم تونس، هزاران مصري با راهپیمایی در خیابانهاي قاهره و تجمع و تحصن در میدان التحریر پایتخت به مخالفت با حسنی مبارك(محمدحسین السید مبارك) دست زدند. خیزش جدید مردم مصر به معناي مخالفت آنان با حرکت تدریجی و سیاسی اصلاحگرایانه اخوانالمسلمین هم به شمار میرود. مخالفتهاي ضددولتی در مصر از آن جهت با اهمیتتر از تونس تلقی میشود که مصر به دلیل هم مرزي با رژیم اشغالگر قدس، همجواري با کانال سوئز، برخورداري از خط ساحلی با دریاي سرخ و مدیترانه و بهرهمندي از جمعیت بیش از هشتاد میلیونی استراتژیک‌تر از تونس و بیشتر کشورهای عربی و اسلامی دیگراست(شیرودی، 1390: 32-31).

سه گام مهم در تحولات مصر عبارتند از:
نخست، قدرت از مبارک به یک گروه منتقل شده است و این اتفاق بسیار مهمی بود.
دوم، آمریکا و رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانانشان در اروپا و منطقه به سادگی اجازه دستیابی مردم مسلمان مصر به نقطه مطلوب و استقلال سیاسی را نمیدهند.
سوم، همه صحنههای مصر نشان دهندهی الگو گیری انقلاب آنها از انقلاب ایران بود(اقارب پرست و مهربان فر، 1391: 71-70).
انقلاب مصر تأیید کنندهی این موضوع است که نابسامانی در وضعیت داخلی(و به ویژه وضعیت آزادی‌های سیاسی) دلیل اصلی قیامها و اعتراضات مردمی در کل منطقه است. از سوی دیگر این انقلابها ضعف حکومتها را در مقابل جامعه ثابت کردهاند. همچنین ثابت کردهاند که سران و رهبران که تصور میکردند همیشه به آنها نیاز است و دارای مصونیت هستند ناگهان خود را منزوی و ناتوان و بدون قدرت یافتند. این نشانهها و شاخصها، محور بودن تحولات داخلی و نقش آن را در روند باز سازی، ساخت و اتخاذ تصمیم سیاسی(داخلی و سیاسی) در آینده تأیید میکند. چالش دیگری که انقلاب مصر را تهدید می‌کند تحقق عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی سریع و ضروری برای فراهم کردن فرصت‌های شغلی، آموزشی، مسکن مناسب و زیرساخت هاست. اینها خواسته‌ها و نیازهایی هستند که حکومتهای سابق از تحقق آن‌ها ناکام ماندند. راه چیرگی بر این موانع در ابتدا تغییر دولتهای گذشته است (شوشتری زاده، 1391: 159-154).
درس روشن انقلابهای عربی، به ویژه انقلاب مصر، این است که شهروند سنگ بنای اساسی ایجاد یا نابودی یک نظام سیاسی است. به رغم تحقیر، سرکوب و به حاشیه راندن و دیگر شیوههای رفتار نامناسبی که نظامهای مستبد عربی در رابطه با ملتهای خود اتخاذ کردهاند ولی در همهی انقلابهای عربی ثابت شد که همین شهروند پایمال شده و به حاشیه رانده شده است که اولین میخ را بر تابوت حکومتها و نظامهای ستمگر میکوبد و آنها را فرو میریزد(شوشتری زاده، 1391: 148).
3-6- تحولات انقلابی در یمن
یمن به عنوان کشوری که قبایل و فرق مختلفی را به دور هم گرد آورده همواره از فقدان یکدستگی و یکپارچگی اجتماعی رنج میبرده است. در این بین شیعیان یمن بیش از سایرین تحت فشار بوده‌اند. علاوه بر مشکلات اساسی شیعیان یمن دردناکتر اینکه نسلکشی شیعیان یمن با سکوت مغرضانه و متعصبانه مذهبی رسانهها و سایتهای خبری عرب همراه بود(اقارب پرست و مهربان فر، 1391: 72).
بحران اساساً یکی از ویژگیهای رژیم یمنی میباشد و این رژیم از طریق بحران کار خود را پیش میبرد. صالح، کار بر مبنای قانون اساسی وحدت را کنار گذاشت؛ برای تغییر ساختار اقتصاد از نفتی به غیر نفتی کاری نکرد؛ و در برابر بحرانها بر چانه زنی با غرب برای دستیابی به حمایت تکیه کرد. وی کسانی را که به مشروعیت بخشی به رزیم کمک میکردند مورد عنایت قرار میداد. این رژیم بر بحران آفرینی تکیه دارد با این حال غرب بر ثبات یمن تأکید میکند. یمن، همچون اکثر کشورهای خاورمیانه، بیش از ثباتی که صالح مطرح میکند نیاز به تغییر دارد. صالح در طول 32 سال توانست با مدیریت بحران، آن را از مرکز دور نگه دارد به همین دلیل صالح همچون بسیاری از یمنیها سقوط خود را موجب ورود یمن به آنارشی میداند، اما چیزی که صالح درک نکرد آن است که یمن میتواند بدون بحران اداره شود. ادراک همین مسأله از سوی یمنیها در سال 2011 به تحرک آنها علیه صالح منجر شد(احمدیان، 1391: 242).
گسترهی اعتراضات یمنیها پس از سرنگونی مبارک در مصر بی سابقه بوده است. معترضان جوان با طرح نارضایتیهای متراکم سالیان گذشته، خواستار کنار رفتن صالح از قدرت شدند. البته حتی پیش از سال 2011 نیز یمنیها مشروعیت رژیم را به چالش کشیده بودند. تا سال 2010 رژیم کنترل موثر خود را بر هفت استان از مجموع 21 استان یمن از دست داده بود. مهمترین تهدیدهای پیش روی یمن « جنبش جنوب» میباشد که به دلیل داشتن اهدافی محدود به مرزهای یمن، توجه بینالمللی چندانی برنمی‌انگیزد. به نظر جنش جنوب، دولت بقای خود را بر منابع جنوب استوار ساخته است، با این حال جنوب را از منافع حاصل از این منابع محروم میسازد.
دومین چالش امنیتی بزرگ یمن، شورش تحت رهبری خاندان الحوثی در شمال یمن است. این شورش و جنگهای ناشی از آن، تاکنون 265 هزار پناهنده داشته است و به دخالت عربستان- به بهانهی رابطهی حوثیها با ایران و ورود آنها به خاک سعودی- منجر شد.
سومین تهدید بزرگ، سازمان القاعده در جزیره العرب(AQAP) است که بسیار فعال شده و چالشی جدی به حساب میآید. القاعده از نارضایتی گسترده به ویژه در مورد بی عدالتی اقتصادی بسیار بهره میگیرد. با توجه به گسترش نارضایتی و اعتراض در سراسر یمن

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع انقلاب لیبی، عربستان سعودی، بازیگران دولتی، مطالعات فرهنگی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع خاورمیانه، موازنه قوا، خلیج فارس، بیداری اسلامی