دانلود پایان نامه با موضوع خاورمیانه، موازنه قوا، خلیج فارس، بیداری اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

و باعث واگرایی بین ایران و برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شده است.

فصل4:
امنیتی شدن منطقه خاورمیانه

مقدمه
در این فصل به اوضاع کلی منطقهی خاورمیانه از زمان شروع حرکت بیداری اسلامی یا بهار عربی از سال 2010 تا به امروز پرداخته شده و مسائلی چون امنیتی شدن بیشتر منطقه، تشدید ایرانهراسی، تشدید شیعههراسی، تشدید تعارضات شیعه و سنی و تعارضات سیاسی منطقه مورد بررسی قرار میگیرد.
4-1- امنیتی شدن بیشتر منطقه خاورمیانه
امنیتسازی در خاورمیانه را میتوان یکی از دغدغههای دائمی نظریهپردازان روابط بینالملل دانست. این اندیشه طی سالهای دههی 1960 به بعد، رشد قابل توجهی داشته است. در اواخر دههی 1960، شاهد شکلگیری« امنیت نیابتی» در حوزههای منطقهای مختلفی از جمله خلیج فارس بودهایم. این رویکرد بر مبنای «رهیافت رئالیستی» سازماندهی شده بود. در چنین روندی، زمینه برای ظهور الگوهای« موازنه گرایی منطقهای» فراهم شد. این روند نه تنها به ثبات منطقهای در طولانی مدت هیچ کمکی نکرد، بلکه زمینه لازم برای افزایش تضادهای منطقهای و بینالمللی را به وجود آورد. تئوریهای سنتی «امنیت منطقهای» تحت تاثیر دگرگونیهای فراگیر در نظام بینالملل قرار گرفت. در شرایط جدید، نه تنها«روندهای سیاست بینالملل» با تغییراتی همراه شد، بلکه میتوان نشانههایی را دید که در راستای آن شاهد نقش آفرینی« بازیگران جدید» در سیاست بینالملل باشیم. در این رابطه، «ساختار و چگونگی توزیع قدرت» در سیاست جهانی نیز با تغییراتی همراه میشود. ساختار موازنه قوا کارکرد خود را از دست داده و نیروهای جدیدی، معادله امنیت بینالملل و رویکردهای امنیت منطقهای خلیج فارس را تحت تأثیر قرار میدهند. بنابراین قدرت کشورهای اروپایی در ساختار امنیت منطقهای نیز افول مییابد(پوستین چی، 89: 137-132).
مجموعه امنيتي منطقهاي خاورميانه با نوعي وابستگي متقابل امنيتي تعريف و مشخص میشود كه ميان كشورهاي منطقه، از مراكش تا ايران وجود داشته و گسترش يافته و شامل دولتهاي عرب به اضافه ايران و اسرائيل ميشود. در مجموع، تنوع منازعات امنيتي در مجموعه امنيتي خاورميانه، سبب شده است بوزان آن را همواره مجموعهاي منازعه ساز و كشمكشزا بنامد به همين دليل است كه الگوهاي نظم منطقهاي در اين مجموعه امنيتي، همواره در وضعيتي مبهم، سيال و متغير قرار داشتهاند و هيچ الگوي مستمري به گونهاي پايدار، تا كنون شكل نگرفته است. اين منازعات را ميتوان در قالب اختلافهاي مذهبي ايدئولوژيك، منازعات قومي – قبيلهاي، اختلاف وكشمكش بر سر منابع آب و اختلاف بر سر منابع نفت و گاز و قيمت آنها، بازشناسي و خلاصه نمود همچنانكه، اختلاف بر سر دخالت قدرتهاي فرامنطقهاي در مناسبات مجموعه امنيتي و حدود آن، همواره وجود داشته و موجب شكلگيري چشماندازهاي مختلف در خصوص الگوي نظم منطقهاي شده است(صالحی، 1391: 88-87).
در این فصل قبل از پرداختن بیشتر به موضوع امنیتی شدن منطقه خاورمیانه در پی تحولات اخیر ابتدا متغیرهای تأثیر گذار بر شکلگیری رژیم کنترل تسلیحات در خاورمیانه را مورد شناسایی قرار میدهیم تا به فهم بیشتر موضوع کمک کند.
در مورد خاورمیانه بررسی متغیرهای تئوریک مندرج در مدل شکلگیری رژیمهای امنیتی ضروری خواهد بود. مهمترین متغیرهای مربوطه عبارتند از:
الف- ثبات ساختی محیط استراتژیک خاورمیانه
ب- سیکل قدرت جهانی و ثبات استراتژیک منطقه خاورمیانه
ج- مداخلهگری و ساختار معمای امنیت در خاورمیانه
د- توازن تواناییهای منطقهای و ثبات استراتژیک
ه- الگوی روابط و توازن تهدیدات(قاسمی،1390: 23).
یکی از مهمترین بیثباتیهای ساختی خاورمیانه قرار گرفتن در برابر امواج نظم سیستمی قدرت محور است. از این منظر و از بعد تعامل نظم منطقه و نظم سا ختاری جهانی، معادلهای شکل میگیرد که در یک سوی آن منطقه خاورمیانه به عنوان کمربند آشوب قرار گرفته و دارای عدم تعادل ساختاری است و در آن سوی معادله سیستم جهانی و چرخهی جهانی قدرت قرار دارد. در این چرخه نقاط عطف سیستمی با پیامدهایی خاص در حال شکلگیری است(قاسمی، 1390: 28). با ورود مداخلهگر، معمای امنیت در خاورمیانه در قالب مدل معمای زندانی شکل میگیرد. در نظریه معمای زندانی به رغم مفید بودن همکاری و ضرورت آن، به دو دلیل امکان همکاری بین آنها وجود ندارد. نخست، نبودن ساماندهی خاص بین آنها و دوم، وجود بازیگر یا طرف سوم که مانع همکاری بین آنهاست و نفوذ آن بر فرآیندها و پویشهای زندان مانع همکاری بین زندانیان خواهد شد. سیستم خاورمیانه عملاً با این دو مشکل دست به گریبان است: از یک سو به دلایل ساختی، شکل‌گیری رژیم بینالمللی منسجمی که هماهنگ‌سازی بین آنها را امکان‌پذیر سازد تحقق نمییابد و از سوی دیگر نفوذ امریکا به عنوان مداخلهگر سیستمی در فرآیندهای خاورمیانه و ناموزون بودن اعمال نفوذ آن، مانع رسیدن به ثبات استراتژیک منطقهای می‌شود. در این راستا بی‌ثباتی استراتژیک زمینهی مداخله خارجی را فراهم میکند و از سوی دیگر ورود مداخلهگر به نظم منطقهای، عملاً بی‌ثباتیهای جدیدی را ایجاد میکند(قاسمی، 1390: 31-30).

در کل می‌توان گفت: الزامات ناشی از توازن قدرت جدید، تحولات خاورمیانه و واقعیاتی که مطالبات منطقی مردم بر منطقه تحمیل مینماید، منجر به ایجاد ائتلافهاي جدید امنیتی در منطقه خواهد شد. بدیهی است هرگونه تغییر معادلات امنیتی در سه سطح ملی، منطقهاي و فرامنطقهاي تأثیرگذار در ناکامی طرح خاورمیانه بزرگ و خیزش بیداري خواهد بود. خیزشهاي مردم خاورمیانه باعث ناکامی مدل هژمونیک شده و از این رو، آمریکا تلاش میکند هزینه توازن قدرت در منطقه را میان بازیگران منطقهاي و فرامنطقهاي تقسیم نماید. همچنین، آمریکا براي ایجاد ائتلافهاي جدید مبتنی بر موازنه قدرت و تحقق الگوي امنیت واردات فرامنطقهاي تلاش مینماید (امیرعبدالهیان، 1390: 154).
حال تأثیری که بیداری اسلامی بر الگوی امنیت منطقهای خلیج فارس گذاشته این است که در پی آن گرايش اخواني، با توجه به داشتههاي خود در جوامع عربي، تلاش وافري كرد بر موج اين بيداري سوار شود و نتايج انتخابات پارلماني و رياست جمهوري در تونس، مصر و مراكش، نشان دهندهی موفقيت نسبي اين تلاش است. در پي اين تلاش، به نظر ميرسد چشم اندازها يا الگوي نظم منطقهاي در مجموعه امنيتي خاورميانه از حالت دوقطبي به سه قطبي تبديل و نيز به اين مجموعه افزوده شده و در حال رقابت با ديگر چشم اندازها« نظم اخواني» براي تبديل شدن به هژموني منطقهاي است. در واقع، اين نخستين پيامد كوتاه‌مدت بيداري اسلامي مردم خاورميانه در ابعاد منطقهاي است كه استعداد آن را دارد تا در چشم انداز ميان مدت و بلندمدت، حتي به هژموني چشم‌انداز نظم انقلابي بيانجامد. از همين روست كه هريك از اين چشم اندازهاي سه گانه در صددند روايت خود را از موج بيداري اسلامي مردم منطقه، به روايت مسلط و هژمون تبديل كرده و از اين طريق به هژموني الگوي نظم منطقهاي مطلوب خود كمك كنند. ماتريس قدرت و امنيت در منطقه خاورميانه، در چشم‌اندازكوتاه مدت، شامل رقابت ميان جريان‌هاي اسلامگرا و روايتهاي برخاسته از آنها اعم ازانقلابي، سلفي و اخواني خواهد بود. در اين مدت، مسائل و معضلات منطقهاي در چارچوب نظم سه قطبي و روابط ميان اين قطبها مديريت خواهد شد(صالحی، 1391: 100-90).
با توجه به روندهاي موجود و رقابتها و موازنههاي منطقهاي، به نظر ميرسد سه سناريو يا چشم انداز محتمل و ممكن براي نظم نوين منطقهاي در روند بيداري اسلامي وجود دارد كه در حال رقابت و يارگيري منطقهاي هستند. اين سناريوها را كه در واقع، روايتهاي مختلف از بيداري اسلامي مردم منطقه هستند، مي‌توان در سه چشم‌انداز يا روايت خلاصه کرد که عبارتند از:
– نظم اسلام گرايي انقلابي که روايتي است كه جمهوري اسلامي ايران با توجه به بنيادهاي ايدئولوژيك خود در پي هژموني آن در سطح منطقهاي است.
– نظم اسلام گرايي اخواني نيز مبين هدف منطقه‌اي جنبش اخوانالمسلمين در كشورهاي اسلامي براي ارتقا به سطح قدرت برتر منطقه‌اي است .
-نظم اسلام‌گرايي سلفي نيز که از سوي قدرتهاي محافظهكار و مرتجع منطقه پيگيري ميشود و عربستان سعودي، قطر و امارات متحده عربي در تكاپو براي تبديل آن به گفتمان مسلط منطقه و به حاشيه راندن ديگر گفتمانها و چشم اندازها هستند.
اين فرضيه، خود مبين مفروضه ديگري است كه بر مبناي آن، چشم اندازهاي ليبرال دموكرات و سوسيال دموكرات كه حاميان و حاملاني در منطقه دارد، از امكان اندكي براي بهرهگيري از اين تحولات سياسي و تبديل شدن به جريان فراگير منطقهاي برخوردارند و در چشم انداز ميان مدت توان رقابت با گفتمانهاي اسلام گرا را ندارند. نتايج انتخابات رياست جمهوري و پارلماني در جوامع تونس و مصر و به قدرت رسيدن نخست وزيران اسلام گرا در مراكش و ليبي، مؤيد اين مفروضه است. در نهايت، به نظر ميرسد حداقل در كوتاه مدت، نظم منطقهاي يا نظم امنيتي منطقهاي درخاورميانه، نظمي سه قطبي خواهد بود كه محتواي آن را رقابت و موازنه قوا ميان اين سه چشم‌انداز شكل خواهد داد. در اين صورت، گرچه دخالت قدرت‌هاي فرامنطقهاي، به ويژه ايالات متحده و ناتو تداوم خواهد يافت، اما رژيم صهيونيستي بيش از پيش به حاشيه نظم منطقهاي رانده شده و در معرض تهديد و انزوا قرار خواهد گرفت. علاوه بر اين، در اين نظم سه قطبي، گرايش يا روايت سلفي در پي آن خواهد بود تا در اين مدت، نظم منطقهاي مطلوب خود را از طريق كاربرد قدرت براي مهار قدرت يا موازنه قوا و با بسترسازي براي دخالت بيشتر قدرتهاي فرامنطقه‌اي تكوين بخشد. به بيان ديگر، محتواي نظم سلفي، موازنه قواي منطقهاي خواهد بود.گرايش اخواني نيز به دنبال تأمين امنيت يا نظم منطقهاي در قالب شكلدهي به نوعي كنسرت خواهد بود، كنسرتي كه محتواي آن عبارت خواهد بود از مسئوليت دسته جمعي قدرتمندترين كشورهاي منطقه در فراهم آوردن نظم و امنيت.
در نهايت، گرايش انقلابي به پيشگامي جمهوري اسلامي ايران تمايل خواهد داشت تا درفضاي جديد، نظم و امنيت منطقهاي از طريق مديريت دسته جمعي چندجانبه برقرار شود(صالحی ، 1391: 82-80).
در بخش امنیتیتر شدن منطقه خاورمیانه باید به فعالیتهای گروههای تروریستی که در جریان این تحولات به شکل افراطیتری ظاهر شدند توجه کنیم. یکی از این گروههای افراطی تروریستی که در حال حاضر نیز به فعالیتهای خود ادامه میدهد گروه داعش میباشد. اصل تفکر داعش از القاعده میباشد. القاعده در افغانستان و با مناع مالی عربستان و همچنین هدایت آمریکا پرورش یافت. این اولین تشکل در افغانستان بود که بعداً گروههای داعش، النصره و.. که هر کدام در مصر، لیبی و الجزایر اسامی خاصی دارند از آن منشعب شدند. پایگاه داعش در سوریه بود که با منابع مالی عربستان و قطر و همکاری ترکیه شکل گرفت. به دلیل اینکه یک گروه قوی وجود داشته باشد که به مردم سوریه کمک کند برای ساقط کردن حکومت بشار اسد. در مورد گروه داعش چند گروه وجود دارد: سوریه که پایگاه گروه داعش میباشد، عربستان و قطر که منابع مالی داعش را تأمین میکنند و با کمک و حمایت ترکیه و امریکا. از اهداف داعش ساقط کردن نظام بشار اسد و حکومت سوریه میباشد و تأکید است که با این هدف در واقع به دنبال ضربه زدن به منافع ایران در منطقه بودند و از آنجایی که سوریه و عراق جزو منافع ایران در منطقه هستند ابتدا به این کشورها راه یافتند( صدقیان، 1393).
4-2- ایران هراسی
ایرانهراسی که در دههی پایانی قرن بیستم و به ویژه زمان حاضر به اوج خود رسیده است، در حقیقت پروژهای است که اگر چه ریشهای چند صد ساله دارد، اما در ادامه اسلام هراسی و با ظهور انقلاب اسلامی ایران شکل دیگری به خود گرفته و با توجه به شرایط نوینی که در عرصههای سیاسی، فناوری اطلاعات ایجاد شده ابعاد جدیدی به خصوص در سطح رسانههای ارتباطات جمعی پیدا کرده است. در واقع یکی از مهمترین دلایل گسترش اسلامهراسی و همزمان شدن آن با پروژه ایران هراسی، پیروزی انقلاب اسلامی است. با انقلاب اسلامی، بیداری اسلامی و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع خلیج فارس، شورای همکاری خلیج فارس، ایالات متحده، عربستان سعودی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع بیداری اسلامی، خلیج فارس، خاورمیانه، ایران هراسی