دانلود پایان نامه با موضوع جوادی آملی، حقیقت وجود، بازگشت به خویش

دانلود پایان نامه ارشد

شامل پدیدههایی، مانند: شناختن ارزش افراد، تمایل به ایجاد جو کاری بسیار منسجم و ایجاد مبنایی از اعتماد، عدالت، احترام، عشق و اعتقاد میشود. جنبه بیرونی بیشتر به وسیله جملاتی مانند: اینکه کار ، یک سفر معنوی برای بسیاری از ما است، اگرچه ما در مورد آن به روشهای مختلف سخن میگوییم، تاکید میشود. هر سازمانی یک معنویت دارد، اعم از اینکه آن را درک کند، یا درک نکند. بعضی از ویژگیهای ذکر شده در مورد ادبیات مربوط به محیط کار است که بر اثرات بیرونی در یک محیط معنوی تاکید میکنند، شامل: خلاقیت، تنوع، احساس آرامش و هماهنگی هستند(بوراک،1999).
2-1-2-4رابطه دین ومعنویت
هر چند بين دو واژه دين و معنويت رابطه نزديك و عميقي وجود دارد، اما بين آنها تفاوت هايي نيز هست از لحاظ تاريخي معنويت ريشه در دين دارد .(Hinnells, 1995)امّا ، كاربردهاي رايج آن ممكن است با يك سنت ديني خاص همراه نباشد. ريشه اين تمايز حداقل به اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، و تمايزي كه ويليام جيمز47 در كتاب گوناگوني تجربه هاي ديني بين دين شخصي و دين نهادي قايل شد، باز مي گردد. در تمايز بين معنويت و دين برخي مدعي برتري معنويت بر دين اند و برخي ديگر برعكس. پارگامنت48 مي گويد؛» دين، با امور سازماني، شعاير و ايدئولوژي مرتبط است و معنويت با امور شخصي، تأثيرگذار، ناشي از تجربه و تفكّر برانگيز درارتباط است.« وي دين را امري، محدودكننده وبازدارنده نيروهاي انساني، و معنويت را امري پسنديده مي داند كه با بزرگترين توانمنديهاي بشري درارتباط است. البته در ادامه سخن خويش و در جاي ديگر بيان مي كند كه اين ديدگاه از نظر تاريخي قابل توجيه نيست(Paragament, 1999)
آندرهيل، در كتاب زندگي معنوي، معنويت را قلب هر دين مي داند و زندگي معنوي در نظر وي؛ زندگي كامل و اصيلي است كه انسانيت براي آن ساخته شده است .(Ursal o king, 1997)
درباره رابطه دين و معنويت دو ديدگاه عمده وجود دارد:
در ديدگاه اوّل سه حالت متصور است: برخي معنويت و دين را يكي دانسته و جدايي آن را غيرممكن مي دانند، برخي ديگر معنويت را اعم از دين و قلمرو آنرا بيشتر از دين مي انگارند و برخي ديگر، دين را اعم از معنويت و حوزه و قلمرو آن را گستردهتر مي دانند.
ديدگاه دوم، بين معنويت و دين هيچ رابطه اي نمي بيند و قايل به و جدايي بين اين دو مقوله است. بدين ترتيب، در ديدگاه اول، فردي معنوي است كه ديندار بوده و معنويت او مبتني بر دين باشد، اما در ديدگاه دوم فرد ميتواند معنوي باشد بدون آن كه ديندار باشد.
ميترف و دنتون، در پژوهشهاي جامع و تجربي خود در سال 1999 به اين نتيجه رسيده اند كه افراد بين دين و معنويت فرق مي گذارند. از ديدگاه برخي از آنان، دين تعبير و موضوع مناسبي براي محيط كار نيست، از سوي ديگر، معنويت موضوعي بسيار مناسب براي بحث و گفتگو تلقي مي شود. اين بدين معنا نيست كه آنان هيچ ترسي، ملاحظه يا ترديدي نسبت به سوءاستفاده هاي احتمالي از معنويت نداشتند، بلكه، با اين همه، ضرورت آن را همچنان احساس ميكردند. آنان معنويت را احساس بنيادين برقراري ارتباط با خويشتن كامل خويش، ديگران و جهان هستي مي پنداشتند .(Mitroff & Denton, 1999)
تقريباً 30 درصد از پژوهش شدگان در پژوهشهاي فوق در مورد دين و معنويت ديدگاهي مثبت داشتند، درصد
كمي، تقريباً 2 درصد، ديدگاه مثبت به دين و ديدگاه منفي به معنويت داشتند؛ حدوداً 60 درصد، ديدگاه مثبت به معنويت و ديدگاه منفي به دين داشتند. نظر 8 درصد از آنان، هم نسبت به دين و هم نسبت به معنويت منفي بود
.(Mitroff & Denton, 1999) بنابراين، مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه 90 درصد از افراد نسبت به معنويت نگرش مثبت داشتند. در اين پژوهشها چهار نوع جهت گيري نسبت به دين و معنويت نمايان گشت:
• فرد مي تواند نسبت به دين و معنويت ديدگاهي مثبت داشته باشد. در نظر اين فرد، دين و معنويت يكسان و هم معناست و در عين حال كه معنويت جايگاه يكساني با دين دارد، تنها راه تجربه و ايجاد معنويت از طريق دين است.
• فرد مي تواند ديدگاهش نسبت به دين مثبت، ولي نسبت به معنويت منفي باشد. در اين مورد، تمام توانش را بر روي زندگي ديني، به ويژه بر آيين ها و آموزه هاي يك دين خاص، متمركز مي كند. رستگاري و عضويت در يك اجتماعِ كاملاً مشترك و مقيّد، از آمال اصلي اين فرد است.
• فرد مي تواند ديدگاهي منفي نسبت به دين، ولي ديدگاهي مثبت نسبت به معنويت داشته باشد. در اين مورد، او دين را نهادي سازمان يافته، نا منعطف و متعصب مي انگارد. در نظر وي معنويت مفهومي بسيار شخصي، منعطف، غيرمتعصب و جهاني است. صرف نظر از عقايد خاص افراد، معنويت براي همه دست يافتني است. معنويت نيرويي وحدت بخش و پيونددهنده است.
• ديدگاه فرد مي تواند هم نسبت به دين و هم نسبت به معنويت منفي باشد. در اين مورد، او بر اين باور است كه دستيابي به هرچيز ارزشمندي، از طريق وضع ارزشهاي مناسب امكان پذير است. از نظر وي، معنويت و دين در محيط كاريِ غيرديني مدرن هيچ كاري را از پيش نخواهد برد.
در پژوهشهاي مشابهي كه توسط براندلي و كاونُي49 (2003) تحت عنوان « مقايسه معنويت در بين سه دانشگاه كاليفرنياي جنوبي» انجام گرفت، تفاوت بين معنويت و دين آشكار شده است. در اين پژوهش، تقريباً 60 درصد از افراد نگرش مثبت به معنويت و نگرش منفي به دين داشتند، در حالي كه 30 درصد از آنان نسبت به هر دو، ديدگاهي مثبت داشتند.(Bradley & Kauanui,2003)
2-1-2-5معنویت در اسلام
علوم انساني وسيله اي براي شناخت واقعيت50 است و تحقيق در آن چيزي جز جستجوي صميمانه حقيقت51 نيست (كيوي و كامپنهود،ترجمه نيك گهر ، 1383 ، نقل به مضمون). در انديشه اسلامي معنويت كه در مضاميني همچون باطن، حق، عالم معنا ، مقام لطف الهي،كمال اخلاقي ، جمال، جان و ذكر خدا معنا مي شود به دليل ارتباط با حقيقت محض ابزاري موثر براي شناخت در حوزه نظر و عمل مي باشد؛ سرچشمه معنويت اسلامي قران كريم ،
فرمودههاي حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار (س) است. از نظر مسلمين زندگي معنوي هم بر خوف از خدا مبتني است و هم بر عشق او ، هم تسليم در برابر اراده خدا و هم جستجوي براي شناخت او كه هدف نهايي آفرينش است . يكي از جلوههاي كاربردي معنويت دعا ونيايش است كه نشانه اعتقاد به عدم سيرخطي حوادث و تك علت بيني پديده ها و ديدن علت العلل در وراي معادلات مادي صرف درحوزه اعتقادات مي باشد كه در تناسب با مباني
پارادايمهاي غيراثبات گراي علوم اجتماعي است و دركنار ايمان مذهبي دستاويزي محكم براي زندگي فردي، سازماني و اجتماعي است (…ادعوني استجب لكم ،قران كريم، سوره غافر،آيه 60) درنگرش معنوي -مذهبي52 مشتريان سازمانها (مردم) مخلوق و بنده خداوند و لذا شايسته احترام و توجه هستند و اين رابطه معنوي فراتر از رابطه معمول بامشتري درسازمانهاي مشتري مدار امروزي است )فيض الاسلام ، :9791328(.
2-1-2-6مبانی معنویت در قرآن
قرآن کریم که کتاب هدایت انسان و متن جامع و کامل تعلیم و تربیت انسان است اولاً معنویت را دارای قلمرو وسیع و گسترهی گسترده میداند که میتواند شامل همه احوال، اقوال و افعال و انگیزهها و اندیشههای انسان گردد زیرا گوهر معنویت را «خداگرایی» میداند لذا هرکاری که با رنگ و رایحه رحمانی و انگیزه الهی انجام گیرد داخل در معنویت است که فرمود: « انما اعظکم بواحده ان تقوموا للّه مثنی و فُردیَّ … » (سبأ،46) و «خلوص» را جوهر همه فعالیتهای آدمی از عبادی، تجاری، سیاسی- اجتماعی و … قلمداد کرده است و عبادت، ذکر، تفکّر، تعلیم و تعلّم، حکومت و حکمت و سیاست و سلوک را تنها با مبنای الهی – توحیدی میپذیرد و لا غیر که فرمود : « انما یتقبّل اللّه من المتقین » (مائده،30) ثانیاً برای معنویت مبانی و اصولی بر شمرده است که سرنوشت سازند عبارتند از:
مبنای اول: اصالت روح
قرآن انسان را رقیقهای از حقیقه الحقائق و جلوه اسماء جمال و جلال الهی میداند که دارای هویت متألهانه است و شناسنامه وجودی انسان و تاریخ و جغرافیای معرفتی، انسانی. اجتماعی آدمیان درهمان « اصالت روح» معنا و تفسیر میشود که فرمود: « فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی» (حجر،29) و یای « من روحی » دراغاز تکوین و فادخلی فی عبادی و ادخلی فی جنّتی» (فجر،30-29) در مسیر تکامل و غایت استکمال انسان که برپایههای عقل و اراده از یک جهت و عشق و ایمان از جهت دیگر نهاده شده است تا «کَدحاً فملاقیه» (انشقاق،6) در فرجام و سرانجام حرکت تکامل انسان سالک الی اللّه صورت پذیرد و انسان معنویتگرا با دریافت و ادراک چنین هویت و تاریخ و جغرافیای که قرآن برای او ترسیم و تصویر کرده است در پرتو «عقلانیت و وحیانیّت» و در سایهسار شجرهی طیّبهی شریعت و در پناه هدایت و حمایت انسان کامل مکَمِّل « صراط مستقیم سلوک» را پیش میگیرد. و چنین درک و دریافتی « درد خداجویی و خداخویی» را که عبد اللّه شدند و عند اللّه گشتن و سپس « صبغة اللّه» یا رنگ خدا یافتن است به فعلیت میرساند.
مبنای دوم: اصالت فطرت
انسان در قرآن دارای فطرت خدایی است که گرایشهای عالیهی وجودش از معرفت اندوزی، عدالت ورزی، عبودیت و پرستشگروی و … همه وهمه ریشه در فطرت انسان دارند و فطرت ادراکی و احساسی با معرفت به نفس( خودآگاهی) و بازگشت به خویشتن خویش( وصل به اصل خود) شکوفا شده و بارور میگردد و رکن رکین و اصل اصیل معنویت قرآنی در« فطرت» تعبیه و تبیین گشته است به همین دلیل خدای سبحان به مؤمنین طریق عملی معرفت نفس و رهروی بر پایههای نفس الهی و فطرت را ارائه و امر فرمود: یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم مَن ضلَّ اذا اهدیّتم … » (مائده، 105) و نبوتها و رسالتها در راستای آگاهیبخشی به فطرت ارجاع انسان به حقیقت وجودی خویش بوده اند که در جریان مبارزه حضرت ابراهیم(ع) با بتپرستان و نمرود پرستان بابل فرمود: « … فرجعوا الی انفسهم» (انبیاء ،64) و قرآن کریم پیامبر اکرم(ص) را مُذَکِّر نام نهاد « انما انت مُذَکِّر» (عایشه،17) و قرآن کریم « ذکر» و « ذی الذکر» نامیده شد: « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»، (زمر،9) « ص ، و القرآن ذی الذکر» (ص،2-1) لذا گفتمان معنویت براصالت فطرت نهفته است و فطرت تبدیل نابردار و تغییر ناپذیر است اگر چه مستور و مهجور میگردد لکن انسانها در نهایت امر« روزگار وصل خویش» را تجربه خواهند کرد به تعبیر علامه جوادی آملی: « اگرچه تغییر موضعی و برخی از عناصر مطرح در هویت انسانی براساس دخالت وَهم و خیال (در بخش اندیشه) و شهوت وغضب (در بخش انگیزه) از درون و وسوسه و نَزغ و اِغوای ابلیس از بیرون، عقل به اسارت هوس درآید و حاکم اصلی حوزهی هویت شخص عَزل شود و وَهم و شهوت با خیل و غضب به جان او منصوب شوند و مجاری ادراکی و تحریکی چنین شخصی به جای آنکه به امامت عقل نظری و عقل عملی به کار خود مشغول شوند، به رهبری کاذب وَهم وخیال از یک سو و امامت دروغین شهوت و غضب از سوی دیگر، سعی خاسِر داشته باشد …» (جوادی آملی، 1384:41) پس بر محور فطرت اصلی بر معنویتگرایی است نه معنویتگرایی که اولی ذاتی و دومی عَرَضی است و انسان معنویت گریز گرفتار« با خودبیگانگی» و حرکت از « برون» و گریز از مرکز شده است و به همین دلیل قرآن کسانی را که دچار «نسیان خدا» شدهاند گرفتار «نسیان خود» کرده است یعنی خدا فراموشی سرچشمه خود فراموشی است « و لا تکونوا کالذین نسو اللّه فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون» (حشر،19) و چنین انسانهایی را «فاسق» نامید چه اینکه از هسته هستی و مرکز وجود خویش یعنی فطرت توحیدی خارج شده و فاصله گرفتند.
مبنای سوم: اصالت شریعت
قران کریم راه حصول معنویت و وصول به قرب و لقاء حضرت حق را همانا در«شریعتگرایی» معرفی کرده است. شریعت به معنای عام کلمه مجموعه عقاید، اخلاق و احکام الهی است یعنی اسلام در همه تعالیم و آموزههای خویش اعم از جهان بینی یا ایدئولوژی و شریعت به معنای خاص یعنی مجموعه بایدها ونبایدهای شرعی و فقهی که البته«معنویت قرآنی» جداشده و بریده از عقاید، اخلاق و احکام نیست که آیه : «ثم جعلناک علی شریعهٍ من الامر فاتّبعها و لا تّتبع

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع رویکرد تلفیقی، اعتماد متقابل، تفکر سازنده Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع دوران مدرن