دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، احساس حقارت، منبع کنترل

دانلود پایان نامه ارشد

شرايط خاص فرزندپروروي) به وجود آمده است (ساپينگتون، ترجمه، حسين شاهي برواتي، 1388).
مسايل اجتماعي و بهداشت رواني
در اين فصل سعي شد به تعداد کمي از مسائل که مي توانند بهداشت رواني انسانها را به خطر اندازند، اشاره شود. در ميان اين تعداد نيز، بيشترين بحث به فقر و پيامدهاي آن اختصاص يافت؛ زيرا متعقد هستيم که پديده فقر خيلي ملموس تر و همه گير تر از ساير مسائل اجتماعي است. مي توان گفت که در اکثر جوامع، مسأله فقر و طبقات اجتماعي مطرح است و هر اجتماع مي خواهد به نوعي آن را حل کند. در بحث از فقر گفته شد که برخي مردم غني و برخي ديگر فقير به دنيا مي آيند. در تأييد اين ادعا، از کشورهاي اروپايي و آمريکاي شمالي به عنوان کشورهاي غني و از افغانستان، بنگلادش، هند و بسياري از کشورهاي آفريقايي، به عنوان کشورهاي فقير ياد شد و گفتيم، کساني که در اين دو منطقه متفاوت به دنيا بيايند از نظر ميزان فقر متفاوت خواهند بود و سرنوشت متفاوتي نيز خواهند داشت(گنجي، 1388).
اشاره شد که هر کس سرنوشت طبقه خود را پيدا مي کند. بنابراين، افراد غني به شيوه کاملا متفاوت از افراد فقير زندگي مي کنند و مي ميرند. گفته شد که فقر مثل سرطان تمام زمينه ها را فرا مي گيرد و نهايتاً ارگانيسم را از پاي در مي آورد. فقر بر طول عمر، کيفيت زندگي، رفتار در خانواده، پيشرفت تحصيلي، عقب ماندگي ذهني، بيماريهاي رواني، رفت و آمدهاي خانوادگي، ازدواج، طلاق و ساير زمينه ها اثر مي گذارد. فقر، عزت نفس انسان را از بين مي برد. در همه جا، به فقرا با ديده تحقير مي نگرند: در مدرسه، بازار، فروشگاه، اداره و … انسان فقير، بر اثر نگاههاي تحقير آميز ديگران احساس حقارت مي کند و نهايتاً به اين نتيجه مي رسد که تمام بدبختيها بر اثر سهل انگاري و بي لياقتي خود اوست. بنابراين، انسان فقير هويت خود را از دست مي دهد و شديداً از نظر رواني آسيب مي بيند(گنجي، 1388).
گفته شد که فقرا، در مقايسه با ثروتمندان، باخطر عادتهاي بد زندگي، مصرف سيگار، مشروب خواري، رويدادهاي استرس زا، افکار خودکشي واقدام به خودکشي بيشتر رو به رو هستند. دختران خانواده هاي فقير در سنين پايين ازدواج مي کنند، در نتيجه مجبور مي شوند از تحصيل يا از کار در بيرون از خانه صرف نظر کنند. در بحث از کساني که بيشتر درمعرض خطر فقر قرار دارند به چهار گروه اشاره شد: زنها، جوانها، خانواده هاي تک حقوقي و ساکنان مناطق غير صنعتي و کم در آمد. آخرين بحث درباره فقر اين بود که فقر آثار جسمي و رواني شديدي دارد. افزايش يک درصد بيکاري و ادامه آن به مدت چند سال، موجب مي شود تعداد زيادي افراد به سکته هاي قلبي – عروقي مبتلا شوند، خودکشي کنند، در بيمارستانهاي رواني بستري شوند يا ، بر اثر خلافکاريها، به زندان بيفتند. از آثار رواني بارز فقر به شرمساري اشاره شد. گفتيم که نوروزي وجود دارد به نام “نوروز طبقه” ، در اين معنا که فقرا، نگاهها و رفتارهاي مردم را تحقيرآميز دريافت مي کنند(گنجي، 1388).
استرس و بهداشت رواني
استرس را به صورت “مجموعه واکنشهاي غير اختصاصي ارگانيسم در مقابل هر نوع تقاضاي سازگاري از آن” تعريف کرده اند؛ يعني، هر عاملي که موجب شود تعداد ضربانهاي قلب بالا رود، فشار خون زيادتر شود وشخص احساس کند که از نظر رواني زيربار فشار است، در حالت استرس خواهد بود. همه استرسها منفي نيست، بلکه برخي آنها مثبت و مفيد است؛ مثلا، اگر کسي را به شدت دوست داشته باشيم بهانه پيدا خواهيم کرد که هم تلاش کنيم و هم به فکر سلامتي خود باشيم. اما روان شناسان و متخصصان بهداشت رواني معمولا دوست دارند جنبه هاي منفي استرس را مطالعه کنند(شاملو، 1387).
عواملي که مي توانند استرس به وجود آورند، بسيار زيادند، از جمله دگرگونيهاي مهم زندگي و گرفتاريهاي روزانه. از دگرگونيهاي مهم زندگي مي توان به مرگ نزديکان، ازدواج يا طلاق اشاره کرد. از گرفتاريهاي روزانه مي توان، رفت و آمد به سرکار، ايستادن در صفهاي طولاني، خريد روزانه و غيره را با نام برد. عقيده بر اين است که گرفتاريهاي روزانه بيشتر از رويدادهاي مهم زندگي استرس مي آورند(شاملو، 1387).
استرس، آثار رواني و فيزيولوژيک دارد. از آثار رواني آن مي توان اضطراب، عدم اعتماد به نفس، تمايل به دور شدن از موقعيتهاي استرس زا و غيره را نام برد. آثار فيزلوژيک آن عبارتند از بالا رفتن فشار خون، افزايش ضربانهاي قلب و تعداد تنفس، اختلال در دستگاه گوارش و غيره. متخصصان بهداشت رواني معتقدند که استرس شديد واکنش تعميم يافته اي تحت عنوان ” سندروم کلي سازگاري” ايجاد مي کند. اين واکنش سه مرحله دارد : اعلام خطر، مقاوت و فرسودگي. استرس، دستگاه ايمني بدن را تضعيف مي کند و آن را براي ابتلا به بيماريهاي قلبي و سرطان آماده مي سازد(گنجي، 1387).
عامل ديگري که مي تواند استرس و خطر بيماري را افزايش دهد، شخصيت تيپ A است. اين تيپ اشخاص، به طور دايم عجله مي کنند، تندخو هستند، دشمني دارند و هميشه در حال رقابت به سر مي برند. البته مي توان تيپ شخصيتي A را در جهت تيپ شخصيتي B سوق داد و براي اين کار متخصصان بهداشت رواني دو روش پيشنهاد کرده اند: روش کلي و روش اختصاصي.
مطالعات نشان مي دهد که شيوه زندگي مي تواند بر استرس اثر بگذارد، مثلاً، معلوم شده است که شيوه زندگي شرقي، نسبت به شيوه زندگي غربي، کمتر استرس آور است. ژاپنيهاي مقيم ژاپن، نسبت به ژاپنيهاي مقيم آمريکا، کمتر استرس و بيماري قلبي دارند(گنجي، 1387).
نمي توان از همه استرسها به دور ماند و از نظر بهداشت رواني نيز توصيه نمي شود که استرس نداشته باشيم. آنچه طبيعي مي نمايد اين شيوه برخورد با استرس را ياد بگيريم و با آن سازگار شويم. براي سازگاري با استرس دو شيوه پيشنهاد شده است. شيوه ا ول اين است که هيجان ناشي از استرس را بپذيريم؛ مثلاً، اگر در امتحان قبول نشده ايم، موقعيت را دوباره ارزيابي کنيم و نهايتاً به اين نتيجه برسيم که احتمالاً به نفع ما بوده است. شيوه دوم اين است که مسائل را حل کنيم؛ مثلاً، اگر در کنکور مردود شده ايم، ميزان فعاليت خود براي نوبت بعدي را افزايش دهيم.
براي مباره با استرس راههاي ديگري نيز وجود دارد، از جمله تقويت سلامت جسمي، افکار مثبت، منبع کنترل دروني، اجتماعي شدن، حمايت اطرافيان و منابع مالي. البته از آرميدگي و ورزش نيز مي توان کمک گرفت. ساير راههاي کاهش آثار استرس عبارتند از: اعتماد به ديگران، ارزشيابي موقعيت، انجام دادن يک کار در هر نوبت، تغذيه سالم، استراحت، و فرصت زندگي به خود دادن. و هميشه از اين موضوع رنج مي برند. در خاتمه به اين مسأله نيز اشاره شد که فقرا مي توانند نگرشهاي منفي و مثبت اتخاذ کنند. در حالت اول بيشتر آسيب خواهند ديد و در حالت دوم سعي خواهند کرد آن را جبران کنند. براي اين کار به فعاليتهاي گروهي و به تلاش بيشتر دست مي زنند(سيدمحمدي، 1386).
مطلب ديگري که در اين فصل بررسي شد، بيگانگي در روابط اجتماعي بود. بدين صورت که در اجتماع امروزي، چون روابط خيلي پيچيده است، انسان نمي داند که چه موقعيتي دارد و احساس مي کند تسلط بر خود يا گروه خود را از دست داده است. انسان زماني احساس بيگانگي مي کند که نمي تواند با مردم، خانواده، اجتماع و گروهها داد و ستد اجتماعي مناسب داشته باشد و در نتيجه احساس مي کند طرد شده يا به گوشه اي رانده شده است. نمونه اين نوع احساس در مهاجران ديده مي شود. کساني که فرهنگ اصلي خود را ترک مي کنند و در فرهنگ ديگري جاي مي گيرند، بر اثر بيگانگي در روابط اجتماعي، هويت خود را متلاشي شده مي يابند. آنها، از يک طرف، به فرهنگ اصلي خود وابسته اند و، از طرف ديگر، بايد فرهنگ جديد را، که چنان هم ساده نيست، بپذيرند. اينجاست که در برخي موارد ناراحتيهايي پيدا مي کنند(سيدمحمدي، 1386).
پديده ديگري که به عنوان عامل مزاحم براي بهداشت رواني مطرح شد، فردگرايي بود. در اين بحث به عقايد دورکيم، جامعه شناس فرانسوي، اشاره شد. گفتيم که او معتقد است، با صنعتي شدن جوامع، روابط عاطفي در درون خانواده، محله و محيط کار ضعيف مي شود. همچنين هنجارهايي که رفتارهاي انسانها را کنترل مي کنند، متلاشي مي شود. بنابراين، در اجتماع صنعتي، انسان به حال خود رها مي شود. بر اثر همين رها شدن و به حساب نيامدن، درصد خودکشي بالا مي رود. دورکيم از سه نوع خودکشي نام مي برد: خودمدار، نوع دوست، و نابهنجار. در خودکشي خودمدار، فرد به خاطر عدم يکپارچگي با گروه اجتماع معين خودکشي مي کند. در خودکشي نوع دوست، فرد به خاطر شدت وابستگي به گروه دست به خودکشي مي زند. خودکشي نابهنجار به خاطر متلاشي شدن يا تضعيف روابط فرد و اجتماع به وجود مي آيد و بيشتر محصول دوره هاي هرج و مرج اجتماعي است (کريمي، 1386).
و بالاخره، آخرين مسأله اجتماعي مورد بحث، مسائل سياسي بود. گفتيم که انسانها درباره دولتها و حکومتها عقايد مختلفي دارند. برخي معتقدند که بايد همه ثروتها و اختيارات در دست دولت باشد و آن را بر حسب نياز بين مردم تقسيم کند. برخي ديگر بر اين عقيده اند که دولت فقط براي برقراري نظم اجتماعي است و نبايد درمسائل شخصي، در آمدها و شيوه زندگي مردم دخالت داشته باشد. اين عقايد متضاد درگيريهايي به وجود مي آورد، انسانها را در مقابل يکديگر قرار مي دهد و متأسفانه در برخي کشورها کار به خشونت مي کشد و بسياري جان خود را از دست مي دهند، به زندان مي افتند يا جلاي وطن مي کنند (گنجي، 1388).

بهداشت رواني در سنين و مراحل مختلف رشد
هدف اين بوده است که عوامل موثر بر بهداشت رواني در سنين مراحل مختلف رشد توضيح داده شود. چون روانشناسان، رشد را تغييراتي مي دانند که از لحظه انعقاد نطفه تا دم مرگ به وجود مي آيد، در اينجا نيز عوامل موثربر بهداشت رواني در همان محدوده بررسي شد. روان شناسان رشد فاصله بين انعقاد نطفه تا لحظه مرگ را به پنج دوره تقسيم مي کنند: دوره پيش از تولد، دوره کودکي (از تولد تا 11 سالگي)، دوره نوجواني ( از 11 سالگي تا 18 سالگي)، دوره بزرگسالي (از 19 سالگي تا 65 سالگي) و دوره پيري ( از 65 سالگي به بالا)دوره پيش از تولد 9 ماه طول مي کشد و مي توان گفت که تغييرات حاصل در اين مرحله خيلي بيشتر از مراحل ديگر رشد است. عواملي که در اين مرحله مي توانند وارد عمل شوند و بهداشت رواني انسان آينده را تضمين کنند يا با خطر رو به رو سازند بسيار زيادند؛ در اين فصل به تعدادي از آنها اشاره شد: تغذيه صحيح مادر، مصرف نکردن داروهاي مختلفي حتي داروهاي آرام بخش، نکشيدن سيگار، مصرف نکردن مواد مخدر، الکل و کافئين. اينها مواردي است که زن باردار مي تواند آگاهانه رعايت کند. اما مواردي وجود دارد که زن باردارگاهي به اجبار با آنها سرو کار دارد و اگر مراقب نباشد ممکن است به جنين آسيب برساند؛ مثلا، همه زنها با مواد پاک کننده، غذاهاي مانده و احتمالاً فاسد شده، لاک ناخن و روغن سر، سر و کار دارند. خيلي بايد مواظب باشند تا هم خود و هم جنين را با خطر رو به رو نکنند. در بحث از دوره پيش از تولد اشاره شد که مرگ و مير، تولد زودتر از موقع، کمي وزن، عقب ماندگي ذهني، اختلالهاي رفتاري، گريه هاي نا بهنجار و بسياري نشانه هاي مرضي ديگر، در بين نوزداني که مادران آنان در دوران بارداري، دارو، مواد مخد، الکل و کافئين مصرف کرده اندف بيشتر ازکودکاني است که مادران آنها اين عادتها را نداشته اند. زيادي تعداد عقب ماده ها در خانواده هاي فقير نيز خود مويد اثر مهم تغذيه بر بهداشت رواني کودکان است(گنجي، 1388).
در دوره کودکي، يعني، از تولد تا 11 سالگي نيز عوامل ديگري وارد عمل مي شوند و رفتار فرد را بهنجار يا نا بهنجار مي کنند. در ميان اين عوامل باز هم به تغذيه صحيح اشاره شد. گفتيم که کودک حتماً بايد به شيوه مناسب تغذيه شود تا از يک طرف کمبود نداشته باشد و از طرف ديگر، بعدها خطر چاقي او را تهديد نکند. افراط و تفريط در اين کار هر دو براي بهداشت رواني کودک مضر خواهد بود. تغذيه در دو سال اول زندگي اگر با سينه مادر انجام گيرد بسيار خوب خواهد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های آداب و رسوم، تحت درمان Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع کودک و نوجوان، بهداشت روان، کودکان و نوجوان