دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، افراد مبتلا، استان تهران

دانلود پایان نامه ارشد

وزارت بهداري و مدير اداره کل خدمات بهداشتي ويژه اولين دوره باز آموزي پزشکان عمومي تهران و شهرستانها در تابستان 1354 در مرکز بهداشت رواني تهران و مرکز روانپزشکي رازي بمدت يکماه انجام گرفت و اينجانب سرپرستي طرح و اجراي اين برنامه آموزشي را به عهده داشتم. اجراي اين برنامه بقدري مفيد بود که پزشکان آموزش ديده توانستند با راهنمائي اداره بهداشت رواني تهران در درمانگاه هاي عمومي شهرستانها بيماران رواني را تشخيص و درمان و از اعزام آنها به تهران جلوگيري بعمل آورند. چون اين امر نتايج بسيار مفيد داشت لذا در سال 1355 مجدداً براي پزشکان عمومي، متخصصين رشته هاي مختلف، ليسانسه هاي مامائي و سرپرستاران بيمارستان هاي وابسته به بهداري استان تهران دو دوره باز آموزي يک ماهه روانپزشکي توسط اداره بهداشت رواني بهداري استان تهران ترتيب داده شد. در اواخر سال 1355 پس از ادغام دو وزارت بهداري و رفاه اجتماعي تمام مراکز وابسته و بيمارستانهاي رواني با انجمن توانبخشي وابسته به وزارت بهداري و بهزيستي منتقل شد. از همان سال مراکز جامع روانپزشکي منطقه اي در نقاط مختلف تهران تأسيس شد. (مرکز روانپزشکي تهران نو، مرکز روانپزشکي شهيد اسماعيلي فعلي و ..) بعضي از مراکز فقط بيماران را به طور سرپايي مي پذيرند و بعضي داراي تخت هاي بيمارستاني هستند(ميلاني فر، 1380).
در ارديبهشت سال 1358 پس از انحلال سازمان توانبخشي فعاليت بهداشتي و درماني اين سازمان به سازمانهاي بهداري منطقه اي تهران و فعاليت آموزشي آن به انستيتو روان پزشکي تهران واگذار شد که اين انستيتو فعلاً جزء دانشکده علوم پزشکي ايران فعاليت آموزشي، پژوهشي و طرح و برنامه ريزي و مشورتي در باره مسائل بهداشت رواني کشور را به عهده دارد(ميلاني فر، 1380).
در شهرستانها نيز از جمله مشهد در سال 1300، تبريز در سال 1312، اصفهان در سال 1317، شيراز در سال 1327، بيمارستان سلامي شيراز در سال 1332، همدان در سال 1335 و بعدا در ساير استانها تدريجاً مراکز جامع روانپزشکي تأسيس و مشغول به کار شدند(احمدآبادي، 1382).
از تاريخ تصويب وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکي تمام سازمانهاي بهداشتي، درماني و آموزشي به آن وزارت خانه منتقل شد و مجدداً دفتري بنام دفتر بهداشت رواني در آن وزارت خانه شروع به فعاليت بهداشتي، درماني و آموزشي و طرح و برنامه ريزي کرد(احمدآبادي، 1382).
براي اولين بار طرح ادغام خدمات بهداشت رواني و خدمات اوليه بهداشتي237 در شبکه بهداشت و درمان شهرضا (استان اصفهان) شروع شد و چون موفقيت اين طرح مورد تأييد نمايندگان سازمان بهداشت جهاني قرار گرفت لذا بهداشت رواني به عنوان اصل نهم خدمات اوليه بهداشتي در کشور اعلام و اجراي طرح کشوري بهداشت رواني در استانهاي ديگر کشور آغاز شد (کريمي، 1386).
برحسب اين طرح توسط بهورزان آموزش ديده ، خانه بهداشت واقع در روستا بيماريابي انجام مي گيرد و بيمار به مرکز بهداشتي و درمان روستائي در مرکز بخش معرفي مي شود. در اين مرکز پرونده شرح حال روانپزشکي براي بيمار تهيه و پر مي شود و بيمار به پزشک مرکز معرفي مي شود. در صورتيکه بيمار بيماري ساده اي داشته باشد دستورات لازم بهداشتي و درماني به او داده مي شود و در صورتيکه بيمار مبتلا به بيماريهاي رواني يا عصبي شديد باشد به کلينيک روانپزشکي واقع در پلي کلينيک شهرستان معرفي مي شود اين کلينيک داراي يک روانپزشک و يک روانشناس است که پس از معاينه کامل دستورات سرپائي به بيمار مي دهند و در صورتيکه بيمار احتياج به بستري شدن داشته باشد به بخش هاي روانپزشکي مرکز استان معرفي مي شود و تمام اقدامات انجام شده به اطلاع مراکز قبلي داده مي شود.
خانه بهداشت (روستا -بهورز) مرکز بهداشتي درمان روستائي (مرکز بخش – پزشک)
بخش هاي روانپزشکي و بيمارستان (مرکز استان) پلي کلينيک و کلينيک روانپزشکي (شهرستان – روانپزشک).
با اجراي اين طرح خدمات بهداشت رواني از حالت تمرکز در بيمارستانهاي رواني خارج شده و در سطح کل کشور به مورد اجرا گذاشته مي شود و به نام خدمات بهداشت رواني اجتماعي238 گفته مي شود. (به فعاليتهاي پي گير بهداشتي درماني تيم روانپزشکي در اين کتاب مراجعه شود).
طبق گزارش دفتر بهداشت رواني وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي در حال حاضر 200 مرکز روانپزشکي در ايران فعاليت دارند. تعداد پزشکان ايران حدود 24000 نفر مي باشد که از بين آنان فقط 385 نفر روانپزشک هستند و با توجه به کل جمعيت ايران براي هر يک ميليون نفر 5 تا 6 روانپزشک داريم و به همين علت 85 درصد بيماران رواني به پزشکان غير روانپزشک مراجعه مي کنند. در حدود بيست بيمارستان عمومي داراي بخش روانپزشکي هستند. تعداد تخت هاي بيمارستاني در کشور 89000 مي باشد که تعداد 5850 از آنها به بيماران رواني اختصاص يافته است. بخش هاي اورژانس روانپزشکي جا نيافتاده و مراکز توان بخشي جوابگوي احتياجات بيماران نيستند (ميلاني فر، 1380).
ديدگاهها ونظريه ها در بهداشت رواني
از نظر تاريخي کليه ديدگاهها و نظريه هاي ارائه شده در مورد بهداشت رواني را مي توان در سه گروه کلي جاي داد. نخست ديدگاههايي که به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تأثير مدل پزشکي که ذکر آن رفت قرار داشته و دارند. اين دسته از نظريات را مي توان تحت عنوان کلي “ديدگاه گروهي” مطرح کرد. دوم، نظرياتي که تحت تأثير رويکرد انسان گرايي مطرح شده اند و اصولاً بر فرديت انسان تأکيد مي ورزند. اين دسته از نظريات را مي توان تحت عنوان کلي “ديدگاه فردي” مورد بررسي قرار داده اند و تحت عنوان کلي “ديدگاه اجتماعي” قابل تجزيه و تحليل هستند (شهيدي، 1388).
ديدگاه گروهي شامل هسته اصلي نظريات مطرح در روانشناسي و روانپزشکي سنتي مي شود. نظريه پردازهاي سنتي درباره شخصيت، روان تحليل گري و روشهاي سنجش، در اين گروه قرار مي گيرند. برخي از پيش فرضهاي عمده ديدگاه گروهي را مي توان در چند مورد خلاصه کرد: 1) اينکه فرد بيمار ناتوان است و درمان بدون مداخله مستقيم وي امکانپذير است. 2) اينکه بيماريهاي رواني و به طور کلي اکثر خصوصيات رفتاري و روانشناختي انسان مشخصا قابل طبقه بندي است و در نتيجه بيماريها و افراد مبتلا به بيماري را مي توان در گروههاي مشخصي قرار داد. 3) چون که افراد را مي توان در طبقات و دسته هاي مشترکي قرار داد پس روشهايي که براي درمان يک بيماري خاص کاربرد دارد، براي افراد مبتلا به آن بيماري نيز مشترک است. 4) هر چند ابعاد وجودي انسان به چند بعد جسماني رواني و اجتماعي تقسيم مي شود ولي تأکيد اساسي بر بعد جسماني است(شهيدي، 1388).
ديدگاه فردي دراصل به مخالفت ديدگاه گروهي برخاسته است. دانشمنداني چون مازلو و راجرز در پنجاه سال گذشته بر فرديت انسان و نقشي که خصوصيات منحصر به فرد انسان در شکل گيري معناي بيماري رواني ايفا مي کنند تأکيد ورزيده اند. اين محققين اصرار دارند که اولاً انسان موجود ناتواني نيست و قدرت تصميم گيري و حق انتخاب در وي وجود دارد. اختلالات رواني به دليل وجود ناتواني يا ضعف در فرد نيست، بلکه به دليل نيازهاي ارضا نشده به وجود مي آيند. ثانياً، پيروان ديدگاه فردي انسان را موجوديي پويا و زندگي را هدفمند مي بينند و اعتقاد دارند بيماري رواني واکنش فرد در مقابل بازداشته شدن از روند طبيعي رشد رواني و معنوي است. اين در حالي است که تجربيات هر انساني منحصر به فرد است و طبقه بندي افراد بر حسب نوع بيماري ساده انگاري و ناديده گرفتن پيچيدگي ماهيت بشر محسوب مي شود. در نتيجه بايد تأکيد بر تجربيات منحصر به فرد انسان باشد و با توجه به نيازهاي فردي برنامه ريزي شود(شهيدي، 1388).
ديدگاه گروهي درباره تشخيص ودرمان بيماري نمونه اي از فلسفه تأثير بيولوژيک239 است. فلسفه اي که کاهش گرايي ودر نتيجه مدل پزشکي از مشخصات ويژگيهاي آن هستند. معتقدين اين ديدگاه عوامل فيزيکي و بيولوژيکي را پايه هستي بشر مي دانند و معتقدند که کليه حالات ذهني و فکري بشر زير بناي مولکولي و سلولي دارد. پيروان ديدگاه اجتماعي مانند لينگ240 تحت تأثير نهضتهاي ضد روانپزشکي241 با ديدگاه گروهي چنان شديد به مخالفت برخاسته اند که اصلاً بيماري رواني را يک نابهنجاري قلمداد نمي کنند و جامعه را بيمار و نابهنجار مي بينند. اين محققين بيشتر طرفدار فلسفه تأثير فرهنگي242 هستند، فلسفه اي علمي يا سياسي که تفکر تأثيرات فيزيکي در بيماري رواني را رد مي کند و بيماري را تنها يک برچسب اجتماعي قبول دارد. فوکالت براي مثال، اسکيزوفرني را يک بيماري با ماهيت مستقل در فرد نمي انگارد بلکه آن را يک تعريف اجتماعي فرهنگي يا حتي سياسي قلمداد مي کند. لينگ روانپزشک اسکاتلندي در کتاب خويشتن از هم گسيخته نيز اسکيزوفرني را مجموعه اي از واکنش هاي طبيعي انسان نسبت به جامعه اي متعارض و بيمار مي پندارد(شهيدي، 1388).
رويکرد نظريه کمال
اين نظريه پردازان اظهار مي دارند که آسيب رواني هنگامي به وجود مي آيد که شخص از رسيدن به توان کامل خود بازبماند. زماني که انسانها نمي توانند نيازهاي رشد خود را ارضاء کنند، ممکن است به يکي از اختلالهاي رواني کامل که از آنها سخن گفته شد مبتلا شوند بسته به هر نظريه پرداز، تبين ها نيز فرق مي کنند، مثلاً، راجرز اظهار مي دارد که آسيب رواني هنگامي پديدار مي شود که شخص از تمامي احساسهاي خويش آگاه نيست- وضعيتي که به هنگام عدم دريافت سطوح مناسب شرايط رشد به وجود مي آيد. فرانکل اين سخن را پيش کشيده که آسيب رواني به خاطر نارسايي در کسب معناي زندگي پديدار مي شود. (اما او معتقد است که امکان دارد يک اختلال رواني به دلايلي مشابه با آنچه فرويد گفته است و يا به خاطر بدکاري جسماني نيز به وجود آيد.) در خصوص ديدگاه کمال پژوهش هاي زيادي صورت نگرفته است. رشد يافته ترين درمان در نظريه کمال، درمان مبتني بر شخص (کارل راجرز) است. در اين درمان، درمانگر فقط شنونده فعالي است که در هنگام بيان مشکلات توسط درمانجو، سطح بالايي از شرايط رشد راجرز را فراهم مي آورد. درمانگران راجرزي معتقدند که اگر درمانجو نسبت به احساس هاي واقعي خويش آگاه تر شود، راه حل مشکلات خود را خواهد يافت. برخي شواهد حاکي از آن است که اين درمان در مورد بسياري از درمانجوها سودمند است، به ويژه آنهايي که مي توانند بخوبي خودشان را بيان کنند و نيز کساني که مي توانند در اعمال و افکار خود تأمل کنند (ساپينگتون، ترجمه، حسين شاهي برواتي، 1388).
رويکرد چند عاملي
اين رويکرد اشاره به آن دارد که تمامي رويکردهاي روانشناختي و زيستي که تاکنون از آنها صحبت شد مي توانند تا حدودي درست باشند، و با وجود اين، هيچ يک از آنها کاملاً درست نمي گويند. بنابراين ديدگاه، آسيب رواني به دليل يک عامل منفرد نيست، اين رويکرد با اين حقيقت که معلوم شده است بسياري از اختلالها با عوامل زيستي، رواني، و اجتماعي ارتباط دارند جور در مي آيد. در اين رويکرد دو نظريه عمده ارائه شده است.
رويکرد راههاي چندگانه: ادعا مي کند چندين عامل مختلف باعث مجموعه خاصي از نشانه ها شود، مثلاً افسردگي مي تواند بخاطر خصوصيت ارثي (رويکرد زيستي)، عوامل خاص فرزندپروري (رويکرد فرويدي)، فقدان تقويت کننده ها (رويکرد يادگيري)، شغل ملال آوري که فرصت استفاده از تمامي توان بالقوه شخص را فراهم نمي آورد (رويکرد کمال) و يا هر دليل ديگري مثل مرگ يک فرد محبوب پديدار شود. برطبق رويکرد دوم، رويکرد تلفيقي، براي ايجاد يا ابقاي يک مشکل بايد دو يا چند عامل با يکديگر رخ کنند. گروهي سرباز را که در نبردي شديد گرفتار شده اند در نظر بگيريد، پس از اين جنگ، تعداي از آنها مشکلاتي مثل اضطراب مزمن دارند. روشن است که فشار رواني ناشي از جنگ دراين مشکل نقش دارد، چرا که اين اشخاص قبل از جنگ از کارکرد خوبي برخوردار بوده اند اما جنگ تنها عامل نبوده است، زيرا بسياري از سربازان دچار مشکل نشده اند. براي آنکه چنين نشانه هاي بروز کنند، آميزه اي از جنگ تنش زا به علاوه نوعي آمادگي براي ظهور اين نشانه ها (شايد يک عامل زيستي ارثي و يا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های اختلال استرس پس از سانحه، انسجام خانواده، سلامت خانواده Next Entries پایان نامه با کلید واژه های آداب و رسوم، تحت درمان