دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، سلامت روان، هتک حرمت

دانلود پایان نامه ارشد

جاي کافي براي بيماران وجود نداشت و بيماران را در روزهاي يکشنبه در معرض ديد و تماشاي مردم در مقابل دريافت مختصر پول قرار مي دادند و از اين راه ساليانه 400 پوند انگليسي عايد بيمارستان مي شد تا کمبود بودجه را جبران نمايند(گنجي، 1386).
در قرن 17 ارتباط جسم و روان و محل اين ارتباط در سلسله اعصاب مورد بحث قرار گرفت و دکارت 186 و مالپکي ويليس187 و سايرين مراکزي براي اين ارتباط تعيين کردند. در همين قرن در سال 1602 اولين کتاب پزشکي درباره بيماريهاي رواني به نام پراکسيس مديا188 توسط پزشک سوئيسي189 نوشته شد که در آن طبقه بندي بيماريهاي رواني مورد توجه قرار گرفته و براي بيماريهاي رواني علل ارگانيک قائل شدند. دو نفر از روانپزشکان معروف آن زمان يکي زاکيا190 که پدر پزشکي قانوني لقب گرفته و سالها نيز پزشک پاپ بوده است کتابي درباره روانپزشکي قضايي نوشته و در گزارشات او مطالب زيادي وجود دارد از جمله اينکه فقط پزشک است که مي تواند درباره ناراحتي و شرايط رواني افراد اظهار نظر نمايد، با بيمار رواني به مصاحبه بنشيند و درباره رفتار و اعمال بيمار قضاوت نمايد. ديگري هب نام توماس سيد نهام191 که خاطرنشان کرد واکنشهاي هيستريک فقط مخصوص خانمها نبوده بلکه نزد آقايان و کودکان نيز ديده مي شود و به صورت همه نوع علائم مانند: تهوع، استفراغ، سرفه، تشنج، دردهاي معدي و روده اي و دردهاي مختلف بدن ممکن است تظاهر نمايد. نکته قابل ارزش اين بود که در آن تاريخ که همه درگير علايم رواني شديد و جنون ماليخوليايي بودند سيدنهام به ناراحتي هاي نوروتيک اشاره کرد ولي بعد از او مسئله به فراموشي سپرده شد تا اينکه مجدداً در قرن بيستم مسئله توسط فرويد به سرزبانها افتاد(شاملو، 1387).
در قرن هيجدهم مسئله به همان طريق قرن هفدهم ادامه يافت و موسسات خيريه در کشورهاي کاتوليک بنا به پيشنهاد کشيش ها تأسيس شد. در اين موسسات نظريات مردم درباره نحوه نگهداري و نظريه پزشکان در مورد درمان بيماران متفاوت بود. در بيمارستان بتلم اختلاف بين پزشکان طوري بود که عده اي بيماران رواني را غير قابل علاج دانسته و بعضي نيز روشهاي مختلف درماني به آنها توصيه نموده و عقيده داشتند که اين بيماران بايستي درمان پزشکي شوند. در همين قرن ژرژ سوم پادشاه انگلستان که دچار حملات بيماري مانيک شده بود توجه پزشکان و اطرافيان را به خود معطوف داشت و نه تنها به درمان ژرژ سوم بلکه به مسائل پزشکي و روانپزشکي و پرستاري بيماران رواني بيشتر شد(ميلاني فر، 1380).
در اوخر قرن 18 و اوايل قرن 19 نام سه نفر بايد در سرلوحه پيشتازان و رهبران درمان اخلاقي و انساني که عبارتند از فيليپ پينل 192 از فرانسه، ويليام تيوک193 از انگلستان و وسنزوکياروگي194 از ايتاليا قرار گيرد. کياروگي در سال 1794-1793 سه جلد کتاب درباره بيماريهاي رواني 195 نوشت و افتتاح بيمارستان رواني به نام ” بوني فازيو196″ و گذراندن قانون براي بيماران رواني در سال 1774 از کارهاي انجام شده او بود. مورگان197 نيز در ايتاليا از افرادي بود که در پيشرفت و ادامه درمان با روش اخلاقي سهم مهم داشت. تيوک (1819-1732) به علت داشتن اعتقادات مذهبي و اينکه اگر بيمار رواني از محيط فشار آور دور باشد بهبود مي يابد در يورگ انگلستان در سال 1796 بيمارستاني198 براي 30 نفر افتتاح کرد و به درمان پزشکي با آزاد گذاشتن بيماران اقدام کرد و چون نتايج رضايتبخشي داشت بعد از او نيز پسرش به نام ساموئل تيوک 199 روش پدر را ادامه داد و روش او الگويي براي افتتاح بيمارستان و مراکز رواني در ايالت متحده امريکا گرديد(ميلاني فر، 1380).
پينل (1826-1745) متولد جنوب فرانسه و پزشک معروف در سال 1794 به پاريس رفت و به رياست بيمارستان بي ستر200 که مربوط به بيماران رواني مرد بود و حدود 200 بيمار خطرناک و غير قابل کنترل داشت منصوب شد. پينل از سالها قبل درباره درمان و نگهداري بيماران رواني به طرق انساني نظريه هايي داشت. پس ازمنصوب شدن به اين سمت، اولين اقدامش آزاد گذاشتن بيماران و کنار گذاشتن تنبيه و شکنجه بود که با استقبال اکثريت مردم آن زمان روبرو شد و در نتيجه اين امر در بيمارستان سالي پرپر201 که مخصوص بيماران زن بود و توسط اسکيرول202 اداره مي شد به اجرا در آمد. پينل در کتابي به نام رساله پزشکي فلسفي درباره ماني203 با زباني بسيار ساده و روشن و مطابق سبک پزشکي علائم بيماريهاي رواني را شرح داده و به چهار گروه بيماريهاي رواني اشاره کرد. که عبارت بودند از:
ملانکولي يا اختلال عملي فکري و ذهني، ماني يا هيجاني عصبي بيش از حد بدون هذيان و يا توأم با هذيان، دمانس يا جنون پيري و اختلال پديده هاي فکر و بالاخره عقب ماندگي ذهني يا محدوديت فعاليت قواي ذهني(کريمي، 1387).
پينل اعتقاد داشت که اين بيماريها بايستي با دارو درمان شوند و در رساله خود هيجان 204را عاملي مستعد کننده و يا تسريع کننده در بيماريهاي رواني دانسته است.
به نظر مي رسد وجود اين عقيده در پينل به علت اين بوده که در مکتب روان شناسي عملي ارسطويي205 (يکي ازمکاتب روان شناسي يونان در سالهاي 322 تا 384 قبل از ميلاد) هيجان206 در سرلوحه علايم بيماريهاي رواني قرار داده شده بود و به عبارت ديگر ارسطو207 بيماريهاي رواني را در اثر به هم خوردن تعادل و هيجان و سلامت روان را به علت تعادل کامل هيجان مي دانست.208 درمکتب ارسطويي تمام جنبه هاي رفتاري از نظر عملي در نظر گرفته مي شد که تقريبا همان نظريه اي که فعلا نيز ، مد نظر است. در اين مکتب فلسفه يگانگي روان و جسم بيشتر مورد تأکيد بوده و به همين دليل براي درمان بيماران رواني از عطريات، مشروبات، موزيک، تفريح، گردش و صحبت آزاد استفاده مي شد و مخصوصاً براي مسئله درد دل آزاد و احياي واکنشها209 خيلي تأکيد مي شده زيرا هيجانات بايد بيرون ريخته مي شدند تا باعث تهاجم و هتک حرمت نشوند. بايد گفت استقبال از موزيک و تاتر در فرهنگ يونان بيشتر به علت جنبه هاي هيجاني رواني و بالنتيجه درمان بوده است و همين مسئله باعث شده که پينل درمان اخلاقي را يک درمان انتخابي براي بيماران رواني دانسته است210(ميلاني فر، 1380).
در کشورهاي آمريکايي تا زماني که جزء کشورهاي مستمراتي بودند مسائل رواني همان جنبه هاي خرافاتي و موهوم پرستي داشت و سحر و جادو در سرلوحه علل بيماريهاي رواني به شمار مي رفت. بيماران شديد رواني در زندانها و بيماران سبک و خفيف در منازل نگهداري مي شدند و حتي قانون اليزابتي در باره نگهداري فقرا در انگلستان تأثير زيادي در کشورهاي مستمراتي امريکا نداشت. کم کم مردم خير و فهميده، انجمهاي محلي تشکيل داده و به تبعيت از کشورهاي اروپايي روشهاي انساني درباره بيماران رواني به اجرا گذاشتند و روز به روز به علت فشار و احتياج مردم تعداد اين انجمنها زياد شدند. بالاخره در سال 1751 اولين قانون نگهداري بيماران رواني و فقرا ار طرف دولت وقت وضع شد. در سال 1756 اولين بيمارستان عمومي در پنسلوانيا توسط بنيامين فرانکلين211 بنا نهاده شد و بخش بيماران رواني در طبقه زيرزمين اين بيمارستان قرار داده شد. روش درمان در اين بيمارستان بدوي و به طور اوليه بود و بيشتر از بيماران کار مي کشيدند تا توجه به سلامت آنها داشته باشند. بيماران به وسيله نگهبان نگهداري و مواظبت مي شدند و اگر حالت تهاجمي و تحريکات شديد وجود داشت دستها و پاهاي آنها را مي بستند و آنها را به زمين ميخکوب مي کردند و يا در لباسهاي مخصوص212 محکم مي بستند و مانند انگلستان روزهاي يکشنبه بيماران را در معرض تماشاگران در مقابل دريافت پول قرار مي دادند. اولين بيمارستان رواني جدا از بيمارستان عمومي در سال 1773 از طرف دولت و مسئولين ايالتي در شهر ويليامزبرگ213 که بعداً پايتخت ويرجينا نام گرفت افتتاح شد. بسيار به جاست که نامي از بنيامين راش214 که پدر روانپزشکي در امريکا ناميده شده ببريم که درمان بيماران رواني را در بيمارستان پنسلوانيا به عهده گرفت و در سال 1812 يک سال قبل از مرگش کتابي به نام اطلاعات پزشکي و شرح بيماريهاي رواني 215 نوشت که تا 70 سال تنها کتاب بيماريهاي رواني در آمريکا به شمار مي رفت. مسئله درمان اخلاقي که بيشتر جنبه انساني، عاطفي و تعليم و تربيت داشت در طرفداران انجمهاي خيريه اثر خوبي گذاشت و مخصوصاً در قرن 19 بنا نهادن بيمارستانها مد نظر گرفت. به طور خلاصه باي دگفت در اوايل قرن 19 اصطلاح روانپزشکي216 در کشورهاي اروپايي به جاي ديوانگي217 بنا نهاده شد (کريمي ، 1387).
در اين قرن علوم و تکنولوژي پيشرفت قابل توجهي کرد. شهرنشيني، صنعتي شدن، احتياج مردم، کنار گذاشتن عقايد و خرافات و شرکت در انقلابات اجتماعي باعث شد که علم پزشکي جزء علوم اساسي شده و روان شناسي و مسائل رواني بخصوص به علت باز شدن دانشگاهها مسئله روز شود. اين موضوع در کشورهاي آلمان، ايتاليا به اوج خود رسيد و عليرغم مرگ پيشقدمان و فلسفه دانان درمان اخلاقي کتابهايي در زمينه جنبه هاي عضوي و فيزيوپاتولوژي بيماريهاي رواني در آلمان نوشته شد و در سال 1867 اين کتابها به زبان انگليسي ترجمه شده و در دسترس امريکاييان نيز قرار گرفت (سيدمحمدي، 1388).
به طوري که معلوم مي شود اروپاييها نسبت به امريکاييها در مورد روانپزشکي خيلي جلو بوده و در حقيقت احتياجات مردم کشورهاي امريکا بوده که دولتهاي امريکايي را به فکر انداخت که لنگان لنگان پشت سر اروپاييها درباره مسائل رواني پيش بروند (سيدمحمدي، 1388).
درسال 1895 انستيتوي روانپزشکي در بيمارستان نيويورک تحقيقات درباره مسائل روانپزشکي را شروع کرد و در سال 1902 آدولف ماير218 روانپزشک جوان سوئيسي (1950-1866) جزء پزشکان اين انستيتو شد و در سال 1912 به سمت رئيس مرکز روانپزشکي هنري فيليپين وابسته به دانشکده جانزهاپکينز219 منصوب شد و بعداً مکتب سايکوبيولوژي را بنيان گذاري کرد (شهيدي،1388).
در اين سالها که روانپزشکي ترقي و توسعه روزانه داشت شخصي به نام کليفوردبيرس220 که يک تاجر معروف بود به علت افسردگي در بيمارستان رواني بستري شد و در سال 1905 کتابي از شرح حال و تجربيات خود به نام ” رواني که به حال خود برگشت”221 نوشت. بيرس در اين کتاب ضمن شرح حال خود در زماني که در بيمارستان بوده از نحوه درمان بيماري خود و وضع بيمارستان رواني صحبت مي کند. در سال 1908 کميته وابسته به بهداشت رواني که پس از يک سال، تبديل به انجمن ملي بهداشت رواني شد باعث شد که بهداشت رواني نهضتي جهانگير شود و نظاير اين انجمنها در کشورهاي ديگر و ايالتهاي امريکا افتتاح شوند(شهيدي،1388).
درمان اخلاقي پنيل باعث پيدايش روانپزشکاني چون اسکيرول، اميل کراپلين222 (1929-1855)، اوژن بلولر223 (1939-1857)، پيرژانه224 (1949-1859) و شارکو225 (1949) شد.
اثرات پيشرفته روانپزشکي در فرانسه باعث شد روانپزشکان و پزشکاني در سوئيس پيدا شوند. کوچکي، بيطرفي از نظر سياسي، محل جغرافيايي، نفوذ زبان و عقايد محلي کمک زيادي به پيشرفت روانپزشکي در سوئيس کرد و اوژن بلولر لغت اسکيزوفرني را از کلمه يوناني اسکيزو به معني جدايي و فرن به معناي مغز را بنا نهاد و تقسيم بندي بيماريهاي رواني را نوشت.
هرمن رورشاخ226 در سوئيس تحت نظر يونگ روانکاو معروف سوئيس مشغول کار شد و بالاخره نوبت به روانپزشکان يا روانکاواني مانند فرويد، بروئر، ادلرورانک که همگي اهل اتريش بودند رسيد که در قرن اخير شهرت عالمگير پيدا کردند(شهيدي،1388).
نهضت روانکاوي که توسط فرويد، به اوج قدرت رسيد از اوايل قرن بيستم از ابتدا توسط ژوزف بروئر227 اتريشي که علايم هيستريک يک زن جوان را معالجه مي کرد شروع شد(شهيدي،1388).
در قرن بيستم تئوريهاي مختلف روانکاوي، روانپزشکي ديناميک، ژنتيک، بيولوژي، ارتباط جسم و روان، تئوريهاي سرشتي، مطالعه درباره اثرات الکتروشوک و عمل جراحي مغز در بعضي از بيماريهاي رواني، گشايش مراکز اورژانس روانپزشکي به علت بروز جنگ جهاني دوم و مطالعات اپيدميولوژيک در کودکان که از خانواده هايشان جدا و به ساير کشورها مخصوصاً سوئيس پناه آورده شده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های نشانگان داون، اختلال سلوك، عقب ماندگی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های مقابله با استرس