دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، سلامت روان، مواد روان گردان

دانلود پایان نامه ارشد

درمانگر رفتار نابهنجار كودك ، معلول رفتار متقابل و پيچيده اعضاي خانواده با يكديگر در صحنه خانواده است لذا اختلالات رفتاري در خانواده درماني معناي ديگري دارد فردي كه سيستم خانواده او را به عنوان فرد نابهنجار معرفي مي كند فقط ‹‹ بيمار معلوم ››171 است لذا در اين ديدگاه بيشتر به سيستم خانواده و شيوه هاي ارتباط اعضاتوجه مي شود نه به رفتار كودك نابهنجار (ثنايي 1380 ).
نظريه هاي خانواده طرقي به سوي تبيين و فرضيه پردازي فرآيند موجود در درون خانواده كه نهايتا ا ز اعضا و مخصوصا يكي از كودكان بيمار تشخيص داده شوند فيليپ گراهام اين دسته از نظريه ها را اين گونه معرفي مي كند :
1 -4 – نظريه سيستم ها172 : بر اين اساس نظام خانواده عبارت از يك واحد عملكردي است كه طبق قوانين خاص و خصايص ويژه خود عمل مي كند. چنين مفهومي تنها در مورد نظامها يا سيستم هاي خانواده مصداق خواهد داشت و در توضيح عملكرد يك فرد به تنهايي واجد كارايي نيست . كساني كه از نظريه سيستم ها سود جسته اند مخصوصا از دانش سيبرتتيك 173 مفاهيمي را به عاريت گرفته اند و با استفاده از آن چگونگي تنظيم عملكرد خانواده راتشريح مي كنند هر گونه تغيير در الگوي ارتباطي دو نفر از اعضاي خانواده منجر به تغييراتي در بقيه ارتباطات موجود در خانواده مي شود تا اين كه خانواده سرانجام به تعادل موجود دست يابد برخي از نظام هاي خانوادگي از نظر عملكرد دچار اختلال هستند و اين امر مخصوصا در مواردي به چشم مي خورد كه الگوهاي ارتباطي خشك و انعطاف ناپذيرند و به نيازهاي دائم التغيير كودكان واكنش نشان ندهد .
2 -4 نظريه ارتباطات174: خانواده در صورتي عملكرد مطلوب و بهنجار خواهد داشت كه پيامهاي ارسالي و دريافتي اعضاي آن از ابهام به دور باشد زندگي خانوادگي متشكل از مجموعه اي از نيازها خواسته ها و امر و نهي هاست و در عين حال جرياني از پيامها و اطلاعات همواره وجود دارد كه مستلزم پاسخ آني نبوده بلكه شايد درآينده واجد اهميت شوند گذشته ا زهمه اينها نيازي عمومي براي تبادل احساسات و عواطف در خانواده وجود دارد كودكان همواره علاقمندند بدانند كه در چه موقعي والدينشان پذيرنده و پاسخگوي آنها و در چه موقع خشمگين و آشفته و طرد كننده هستند .
در خانواده هايي كه اختلال در عملكرد وجود دارد يك يا چند نوع از پيامها به درستي ارسال نشده و يا داراي ابهام هستند يكي از خصايص ويژه اختلال در عملكرد ارسال پيامهاي دوگانه متناقض است فرضا پدر يا مادر ممكن است يك بار ا زاشتباه يا بد رفتاري كودك به سادگي بگذرند و آن را به حساب ‹‹ با نمك بودن فرزند خود ›› بگذارند و بار ديگر به خاطر همان كار بر سر او فرياد بكشند و يا به سختي او را تنبيه نمايند ارسال پيامهاي دو سوگرايانه از جانب والدين به فرزندان يا بالعكس باعث اغتشاش ذهني و جريحه دار شدن احساسات اعضا خانواده مي شود و خود به پيدايش علائم بيمار گونه مي انجامد .
3 -4 – نظريه ساختي175: الگوي ارتباطي درون خانواده را مي توان به منزله يك سازمان يا ساخت در نظر گرفت مينوچين طرق مختلف اشكال و اختلال در سازمان يا ساخت خانواده را به شرح و تفسير كشيده است مرزهاي بين نسلهاي مختلف ممكن است كمرنگ شده و يا از بين برود فرضا والدين همانند برادر يا مادر نقش مراقب يا غمخوار را ايفا نمايند. در چنين حالتي ممكن است اضطراب و ناراحتي هاي عاطفي ناپسند شمرده شوند . والدين و فرزندان ممكن است در ارتباطات خود با يكديگر بسيار نزديك و يا يكي شوند و يا اين كه ا زنظر عاطفي بسيار از يكديگر فاصله بگيرند .
تعريف بهداشت رواني
واژه فارسي بهداشت از دو کلمه “به” به معني نيکو و پسنديده و “داشت” به معني نگاه داشتن و حفظ کردن تشکيل شده که معني ساده آن حفظ و نگاهداري چيزي به نحو نيکو و مطلوب است. پس بهداشت در واقع يک فرايند است که از طريق آن و با استفاده از راهکارهاي مناسب به حفظ و نگهداري آنچه با ارزش است مي پردازيم. در جهان پزشکي، طبيعتاً آنچه با ارزش است سلامتي انسان است. پس درونمايه بهداشت حفظ و نگاهداري بهينه سلامتي بشر است (شاملو، 1387).
سلامتي چيست؟
آسلر176 (1982) ” عدم وجود بيماري در خود را سلامتي گويند”. و هنگامي که پرسيدند پس در اين صورت بيماري چيست، آسلر بي درنگ پاسخ داد: ” عدم وجود سلامتي”!
سازمان بهداشت جهاني، بهداشت يا سلامتي را به صورت کامل خوب بودن جسماني، رواني و اجتماعي نه صرفاً فقدان بيماري يا ضعف و ناتواني تعريف مي کند. افراد در حالت سلامت هيجاني، جسماني و اجتماعي، مسئوليت هاي زندگي را برآورده مي کنند، در زندگي روزمره به صورت موثر انجام وظيفه مي کنند، و از روابط ميان فردي و خودشان خشنود و راضي هستند (نويد و راتوس، ترجمه محمدي، 1388).
بهداشت رواني به کليه روشها و تدابيري اطلاق مي شود که براي جلوگيري از ابتلاء و درمان بيماريهاي رواني و توان بخشي بيماران رواني موجود به کار مي رود (ميلاني فر، 1386).
فرهنگ بزرگ روانشناسي لاروس، بهداشت رواني را چنين تعريف مي کند: ” استعداد روان براي هماهنگ، خوشايند و موثر کار کردن، براي موقعيتهاي دشوار انعطاف پذير بودن و براي بازيابي تعادل خود، توانايي داشتن” (گنجي، 1388).
روانپزشکان، فردي را از نظر رواني سالم مي دانند که تعادلي بين رفتارها و کنترل او در مواجه با مشکلات اجتماعي وجود داشته باشد. از اين ديدگاه انسان و رفتارهاي او در مجموع يک سيستم در نظر گرفته مي شود که براساس کيفيات تأثير و تأثر متقابل عمل مي کند. با اين ديد سيستميک ملاحظه مي شود که چگونه عوامل تنوع زيستي انسان بر عوامل رواني اجتماعي او اثر گذاشته و بالعکس از آن اثر مي پذيرد. به عبارت ديگر در بهداشت و تعادل رواني، انسان به تنهايي مطرح نيست بلکه انچه مورد بحث قرار مي گيرد پديده هايي است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع سيستم و نظام او تأثير مي گذارند و از آن متأثر مي شوند. پس از ديد روانپزشکان، سلامتي عبارت است از تعادل در فعاليتهاي زيستي، رواني و اجتماعي افراد که انسان از اين تعادل سيستميک و ساختارهاي سالم خود براي سرکوب کردن و تحت کنترل در آوردن بيماري استفاده مي کند (شاملو، 1386).
لومينسون و همکارانش (1962) سلامتي روان را اين طور تعريف کرده اند:” سلامتي روان عبارت است از اينکه فرد چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي، اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي که در مقابل ديگران دارد، چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مکاني و زماني خويشتن”.
کارل مننجر177 نقل از شاملو (1386) مي گويد” سلامت رواني عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش با حداکثر امکان به طوري که باعث شادي و برداشت مفيد و موثر به طور کامل شود”.
گيننز برگ178 نقل از شاملو (1386) بهداشت رواني عبارت است از ” تسلط و مهارت در ارتباط صحيح با محيط به خصوص در سه فضاي مهم زندگي عشق، کار، تفريح”. اين شخص و همکارانش جهت توضيح بيشتر مي گويند: ” استعداد يافتن و ادامه کار، داشتن خانواده، ايجاد محيط خانوادگي خرسند، فرار از مسائلي که با قانون درگيري دارد، لذت بردن از زندگي و استفاده صحيح از فرصت ها ملاک تعادل و سلامت روان است”.

تعاريف بهداشت رواني براساس مکاتب مختلف روانشناسي
مکتب زيست گرايي
طبق مکتب زيست گرايي که اساس روانپزشکي را تشکيل مي دهد، بهداشت رواني زماني وجود خواهد داشت که بافتها و اندامهاي بدن به طور سالم کار کنند. هر نوع اختلال در دستگاه عصبي و در فرايندهاي شيميايي بدن، اختلال رواني به همراه خواهد آورد ( گنجي، 1388).

مکتب روانکاوي
مکتب روانکاوي معتقد است که بهداشت رواني، يعني کنش متقابل موزون بين سه عنصر مختلف شخصيت: نهاد، من و من برتر، بدين صورت که من بايد بتواند بين تعارضهاي نهاد و من برتر تعادل بوجود آورد (گنجي، 1388).
مکتب رفتارگرايي، در تعريف بهداشت رواني، برسازگاري فرد با محيط تاکيد دارد. اين مکتب معتقد است که رفتار ناسالم نيز، مثل ساير رفتارها، در اثر تقويت آموخته مي شود. بنابراين بهداشت رواني نيز رفتاري است که آموخته مي شود (گنجي، 1388) .
مکتب انسان گرايي
بوم شناسي يعني، مطالعه محيط هاي زندگي موجود زنده و مطالعه روابط اين موجودات با يکديگر و با محيط. اين ديدگاه معتقد است که عوامل موجود در محيط فيزيکي، مثل سرو صدا، آلودگي هوا، زيادي جمعيت، کوچکي محل سکونت و به خطر افتادن حريم، مي توانند بهداشت رواني فرد را به خطر اندازند (گنجي، 1388).
سه سطح پيشگيري به منظور بهداشت رواني
پيشگيري اوليه
اشاره دارد به کاربرد روشها و ابزاري که در جلوگيري از ظهور بيماري موثر هستند و رفتارهايي مثبت را تقويت مي کنند. هدف مداخله در مرحله پيشگيري اوليه جلوگيري از شروع بيماري يا اختلال است، به نحوي که احتمال وقوع آن را در مقطع زماني خاصي کاهش دهد. اين هدف زماني به دست مي آيد که عوامل سبب را از بين ببريم، از انتقال و شيوع بيماري جلوگيري کنيم، عوامل خطرزا را کاهش دهيم، مقاومت را بالا بريم و سلامتي را از طريق ايجاد شرايط محيطي مناسب افزايش دهيم (شاملو، 1386).
پيشگيري ثانويه
عبارت است از مداخله زود هنگام در شناخت و درمان سريع نشانگان بيماري يا اختلال با اين هدف که از شيوع و گسترش آن ( از نظر تعداد مواد) توسط کوتاه کردن مدت آن کاسته شود. بنابراين هدف شامل مراحل زير مي گردد: 1) کاستن علائم اختلال (کم کردن درد و رنج) 2) محدود کردن ادامه اختلال و رساندن آن به کمترين ميزان شيوع. براساس نظر يکي از محققان پيشگيري به نام کاون، دو روش اساسي در پيشگيري ثانويه وجود دارد.
1- شناسايي زود هنگام و سريع هر گونه علائم اختلال به منظور مداخله و درمان تخصصي و جلوگيري از عواقب تداوم اختلال 2) شناسايي نشانه هاي اختلال در تاريخچه رشد و تکامل فرد به منظور يافتن کوتاهترين و موثرترين روش درمان و پيشگيري (شاملو، 1386).
پيشگيري ثالثيه:
عبارت است از کاستن از گسترش عوارض جنبي که در حاشيه يک بيماري يا اختلال اصلي وجود دارد ( که اغلب ماهيت مزمن دارد). اين بخش اشاره دارد به فعالتيهاي توانبخشي که افرادي را که مبتلا به بيماريهاي مزمن رواني طولاني مدت هستند، قادر مي سازد که با حداکثر تواناييهاي جسماني و رواني و اجتماعي خود فعاليت کنند. در اين راستا آموزش مهارتهاي شغلي و اجتماعي بسيار مفيد واقع مي شود (شاملو، 1386).
اصول بهداشت رواني
اين اصول عبارتند از:
1) احترام فرد به شخصيت خود و ديگران.
2) شناختن محدوديتها در خود و افراد ديگر.
3) دانستن اين حقيقت که رفتار انسان معلول عواملي است.
4) آشنايي به اينکه رفتار هر فرد تابع تماميت وجود اوست.
5) شناسايي نيازها و محرکهايي که سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان مي شود (شاملو، 1386).
پرورش دادن رفتارهاي سالم تر و تأثير آن بر بهداشت رواني
رفتار ما بر سلامت ما، از جمله تغذيه، برازندگي، خواب و استفاده و سوء استفاده از مواد روان گردان تأثير دارد. ما بحث خود را با الگوهاي تغذيه آغاز مي کنيم و خواهيم ديد که به چند طريق مي توانيم بجاي اينکه به خود صدمه بزنيم، به حال خود مفيد واقع شويم.
دانشمندان بين سلامتي و تغذيه سالم و اجتناب از بيماري هاي مزمن جدي مثال بيماري قلبي عروقي و برخي انواع سرطان رابطه نيرومندي پيدا کرده اند. يکي از هر سه مرگ ناشي از سرطان، ديابت ، سکته مغزي يا قلبي با تغذيه نامناسب، مخصوصا مصرف غذاي پر چربي و پرکالري ارتباط دارند. اما بسياري از ما مراقب غذايي که مي خوريم نيستيم (نويد و راتوس ترجمه، محمدي، 1388).
چاقي، مشکل سلامتي پيچيده اي است که به عوامل زيستي، مانند وراثت، مقدار بافت چربي، و ميزان سوخت و ساز و همين طور عوامل روانشناختي مانند استرس و استفاده از غذا براي برطرف کردن هيجان هاي منفي را شامل مي شود (محمدي، 1388).
اختلالهاي خوردن عمده، بي اشتهاي عصبي و پرخوري عصبي هستند. بي اشتهايي عصبي با امتناع از خوردن و حفظ کردن وزن بسيار کم بدن مشخص مي شود. پرخوري عصبي با چرخه هاي پرخوري و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، بهداشت روان Next Entries پایان نامه با کلید واژه های نشانگان داون، اختلال سلوك، عقب ماندگی