دانلود پایان نامه با موضوع اهورامزدا، شاهنامه فردوسی، گاو برمایه

دانلود پایان نامه ارشد

ذوات اعظم آسمانی، یگانه و نخستین اعتقاد ابتدایی انسان بوده و همۀ اشکال مذهبی دیگر بعدها پدید آمده و پیدایش آنها نمودگار پدیدۀ تنزّل و تدنّی است. همچنین به نظر نمیرسد که چنین اعتقادی با اشکال دیگر مذهب در یک دورۀ زمانی خاص غیر قابل تلفیق بوده باشد. برخی اشکال دیگر مذهبی عبارتاند از: توتمپرستی، نیایش نیاکان و پرستش ارواح، اعتقاد به وجود جفتی ابتدایی، یا مادینه پنداشتن زمین و نرینهپنداری آسمان و زوج قرار دادن این دو با هم و کیشهایی با بنیاد خورشیدپرستی و ماهپرستی.
در کتیبههای پادشاهان هخامنشی در کنار اهورا مزدا، میترا و آناهیتا قرار داده شدهاند. به نظر میرسد میترا و آناهیتا نشانگر جفت ابتدایی آسمان و زمین هستند. چنانکه آناهیتا با رودها و دریاچهها ارتباط دارد و میترا با خورشید. علاوه بر آن میترا فرزند آناهیتا است و این خصیصه ارتباط ایزد بانوان باروری و فرزندی نرینه را تکمیل میکند. در مورد جفت ابتدایی در اساطیر اشتراکات بسیاری یافت میشود و مهمترین آنها تا آنجا که به بحث ما مربوط است، گاو سیما بودن این جفتهاست. مضمون گاو مادر زمین و جفت آسمانیش در بسیاری از مدارک کهن مرتبط با اساطیر یافت میشود. ارتباط آناهیتا با گاو در پس ارتباطش با ابرهای بارانزاست که به گاو ماده یا گاو روشنی تشبیه شدهاند.
میترا نیز در تقابل با اهورامزدا یک جفت فرمانروا را بوجود میآورد. شخصیت اوستایی اهورامزدا با وارونای ودایی، به سبب اشتراکات موجود در فرهنگ هندوایرانی، تطابق دارد. وارونا در وداها همراه با میترا زوجی میسازند که فرمانروایی دوجنبه ای روحانی – زمینی را تداعی میکند. وارونا خداوند آسمان است نام او به معنای وارونه، کاسۀ واژگون آسمان را تداعی میکند. میترا در وداها چشم واروناست و بر همه اعمال بشر نظارت دارد. به عنوان خدای خورشید و در نتیجه خدای پدید آورندۀ روز و شب شناخته میشود و همراه با وارونا بر زمین و آسمان حکومت میکند.
از سوی دیگر میترا فرزند آناهیتاست. یکی از صور زمینی آناهیتا را رودخانۀ آمودریا ( Oxus) است. واژۀ ( Ox) در زبانهای مرتبط با انگلیسی از جمله یونانی به معنای ورزا است. نام باستانی رودخانه (vaxšu ) است که واژۀ اوستایی huvaxša را تداعی می کندکه از القاب آناهیتاست. این رودخانه ایزد نگهبان مخصوصی دارد که با نام های ( vaxš )، ( vaxšu – varta )، به معنای حمایت شده به وسیلۀ وخشو یا آفریده شده به وسیلۀ وخشو، (Vaxšu data ) داده شده به وسیلۀ وخشو، خوانده شده است. این ایزد که برابر با میتراست بر روی مُهری از گنجینۀ آمودریا به شکل ورزاوی بالدار با سر انسان نقش شده است و به زبان یونانی قدیم با نام ( OAX?O ) بر روی سکهای کوشانی به شکل پیرمردی نقش شده است که یک ماهی یا دلفین را در دست چپ خود حمل میکند( Gray 1929, 60 -61 ).
علاوه بر دلایل ذکر شده میترا داراي دشتهاي پهن و گلههای بیشمار است و شخصیتی چوپانی دارد که او را با جمشید و گوپت شاه مرتبط میسازد.
نقش مهر به عنوان نمود شهریار زمینی در ییمای اوستایی (yima) یا جمشید شاهنامه به عنوان نخستین شهریار تبلور یافته است(بهار و شمیسا 1388، 74).
جمشید نیز مانند میترا به عنوان نخستین کسی که گاو را قربانی کرده است، شناخته میشود. همتای ودایی جمشید، یمه (yama)، خدای جهان زیرین و مرکب او گاو نر است(SKJÆRVØ,2008).
جم شخصيت ديگري است كه به مجموعه عقايد دوران هندوايراني تعلق دارد. گرچه سنت هاي هندي و ايراني در شماري از جزئيات با هم توافق دارند، با اين همه شخصيت كلي جم مشخصاً با شخصيت يمه در هند تفاوت دارد. مشخصه برجسته يمه در وداها اين است كه وي نخستين كس از بيمرگان است كه مرگ را برگزيد. راه مرگ را سپرد تا راه جاودانان را به مردمان نشان دهد و مردمان با او در خانه سرود به سر برند. چون او شاه مردگان بود، مرگ را ، راه يمه دانستند. زوجۀ یمه در اساطیر یمی نام دارد. در ايران، برعکس هند، جمشيد بيشتر به صورت شاه جلوه گر است تا خدا. جم پيش نمونه آرماني همه شاهان است، و نمونه اي است كه همه فرمانروايان بدو رشك مي برند. از جم همچنين به عنوان گناهكار ياد مي گردد. زردشت او را سرزنش كرده كه براي خشنودي مردمان خوردن گوشت گاو را به آنان توصيه كرده است.یکی از سرودهای باستانی میگوید که او به دست برادرش سپیتوره( spityura ) به دونیم شد. در روایات بعدی دهاک(ضحاک) نه به عنوان موجودی اساطیری بلکه به عنوان ستمگری نابکار جم را میکشد و قلمروی زمینی او را تصاحب میکند (هینلز 1975، 54 – 57).
میترا، یمه و جمشید شخصیتهایی خورشیدی هستند. بر پایی آیین نوروز را یادگاری از جمشید می دانند. مورخینی نظیر هرودوت از مراسم گاو کشی در نوروز در میان ایرانیان مطالبی را ذکر کرده اند. (SKJÆRVØ,2008).
جشن نوروز در آغاز فصل بهار و جشن مهرگان نیز در فصل پاییز برگزار میشود. ارتباط هر دوی این جشن ها با گردش زمین به دور خورشید و میترا و جمشید به عنوان شخصیتهای خورشیدی مرتبطاست. از طرفی مرکب یمه گاو نر است. مرکب یک خدا در واقع صورت دیگر آن خدا را نشان می دهد. از سوی دیگر یمه با میترا همتاست. اما اینکه یمه راه بی مرگان را خود به انتخاب خود برگزید و همچنین جمشید گاو کشی کرده است. می توان چنین برداشت کرد که این ایزدان خود را قربانی می کنند. مانن خورشید که هر روز غروب قربانی می شود و به دنیای زیرین می رود.
فریدون در شاهنامه فردوسی گاو دایهای دارد به نام گاو برمایه که رنگین توصیف شده است. گرز فریدون مشهور است به گرز گاو سر که در اساطیر از کاسه سر گاو برمایه پس از مرگش ساخته شده است. با همین گرز گاو سر است که فریدون با ضحاک میجنگد. در بندهش در بخشی که در مورد شجرهی کیانیان صحبت شده است، نام پدران فریدون به گاو ختم میشود، مانند پور گاو، سیه گاو، سپید گاو، سوگ گاو (Khaleghi Motlagh, 1988 ).
صورت اوستایی برابر با تریتونۀ ودایی (traitona -)، ثرتئونه (θraetaona) یا همان فریدون است. در بخش های حماسی اوستا، داستان پیروزی ثرئتونه یا فریدون بر اژی دهاک برابر با اسطورۀ ودایی تریته و ایندره در کشتن ویشوروپۀ (višurupa) سه سر، سه دهان و اهی ورتره (vṛtra) است. اما نکتۀ مهمی که در ریگ ودا وجود دارد، قرار گرفتن ایندره و تریته به عنوان ایزدان فردی برابر با ایزدان گروهی ماروت ها (marut) است و در بخش هایی از سرودهای ودا، ماروت ها ایندره و تریته را در کشتن اهی ورتره یاری می رسانند. در وداها، ماروتها پسران رودرا (rudra) و گاو پرشنی (pərəšni) هستند. این گاو رنگین توصیف می شود. فریدون نیز به تبع قرینۀ ودایی خود در گروه ماروتها قرار دارد، مادر/دایۀ او نیز در اصل گاوی است رنگین که در شاهنامه به صورت گاو برمایۀ طاوس رنگ توصیف میشود (مختاریان 1387، 125 -135).
در شاهنامه فردوسی از گرزی گاو سر یاد شده است که فریدون در جنگ با ضحاک به کار می برد. قرینه ودایی فریدون ثرئتونه با سلاح خود، رعد، ويشوروپه اژدهاي سه سر شش چشم را مي كشد. در حادثه ديگري تريته (trita -) ديوي را كه شكل خرس دارد با گرز خويش از پاي در مي آورد. تريته همراه با طوفان غرش مي كند و هنگامي كه در شعله هاي اگني (ایزد آتش) مي دمد، اين شعله زبانه مي كشند(هینلز 1975، 59 – 61).
ایندرا خداي آذرخش و باران و همچنین خداي جنگ و طوفان است. او پهلوان -خدای دوره مشترك هند و ايراني است. در اساطير هند ايندرا پيوسته با ورزا گاو قياس مي شود كه نماد روح نرينهي جنگجو و قدرتمندي هاي اساسي نژاد است(دادور و مبینی 1387).
سلاح ایندرا آذرخش است. واژه آذرخش در سنسكريت واجرا (vajra) است كه برابر آن در اوستا وَزرا (varza) است ولي با معناي گرز(بهار و شمیسا 1388، 42).
ايندرا مظهر پهلواني خدايان است. او با نوشيدن چند جرعه شراب مقدس سومه قدرتمند می شود، ورتر ديو خشكي و تاريكي را مي كشد. ورتر ابرها را اسير كرده و به غار خودش در كوهستاني برده بود. این ابرها كه گاهي به صورت زن يا گاو شبيه مي شوند، با عباراتی نظیر گاوهاي به سرقت رفته روشنايي يا باران و باكره سپيده دم توصیف شده اند. ايندرا آنها را آزاد مي كند و ورتر را با آذرخش خود مي كشد و در نتيجه بركت حاصل مي شود.
ایندرا در گاتها به عنوان موجودي اهريمني یاد مي گردد. اما ايندرا صفتي دارد به اسم ورثرغن. ورثره يك ديو است و هَن یا غَن به معني كشتن است و روي هم ورثرغن به معني ورثره كش است. اين خدا اژدهايي را به نام ورتر یا ورثره مي كشد و آب ها را آزاد مي كند. در اوستا ايندره تبديل به يك ديو شده است ولي صفت او ورثرغنه كه ما امروزه بهرام تلفظ مي كنيم به ايزدي بزرگ تبدیل شده است( بهار و شمیسا 1388، 38).
بهرام یا ورثرغنه خداي سلحشور، مهاجم، و نيروي پيروزمند در مقابل ديوان است. در بهرام يشت آمده است كه بهرام ده تجلی يا صورت دارد كه هر كدام از آن ها مبين نيروي پوياي اين خداست. نخستين تجسم او باد تند است؛ تجسم دوم او گاو نر زردگوش و زرين شاخ است؛ سومي اسب سفيدي است با ساز و برگ زرين؛ چهارمي شتر باركش تيزدنداني است كه پاي بر زمين مي كوبد و پيش مي رود؛ پنجم گراز تيزدنداني است كه به يك حمله مي كشد؛ هم خشمگين است و هم زورمند؛ ششمي جواني است به سن آرماني پانزده سالگي؛ هفتمي پرندهایست تيزپرواز؛ هشتمي قوچ وحشي است؛ نهمي بز نر جنگي است؛ و بالاخره دهمي مردي است که شمشير زرين تيغه در دست دارد(هینلز 1975، 41).
ورثرغنه مهر را در جنگ با پیمان شکنان یاری می کند. بهرام وجودي است انتزاعي يا تجسمي است از يك انديشه و تعبيري است از نيروي پيشتاز و غير قابل مقاومت پيروزي.
در مهر یشت از ورثرغنه به عنوان كسي سخن به ميان مي آيد كه: «… آفريده شده به وسيله اهورا، به صورت يك گراز با دندان هاي تيز از خود مدافعه كند. يك گراز نر با چنگال هاي تيز. گرازي كه به يك ضربت هلاك كند. (گراز) غضبناكي كه به آن نزديك نتوان شد، با صورت خال خال دار. يك گراز (گراز) قوي با پاهاي آهنين، با چنگال هاي آهنين، با اعصاب آهنين، با دم آهنين، با چانه آهنين»(کرتیس بیتا، 124).
بهرام ايراني، بر خلاف همتاي هندي خود ايندرا يا همتاي ارمني اش واهاگن، اسطوره اي ندارد كه در آن سخن از غلبه او بر غول يا اژدهايي در ميان باشد. در عوض، او بر «شرارت آدميان و ديوان» غالب مي آيد و نادرستان و بدكاران را به عقوبت گرفتار مي كند. از نظر نيرو، نيرومندترين، از نظر پيروزي، پيروزمندترين و از نظر فره، فره مندترين است. اگر به شيوه اي درست براي او قرباني كنند، در زندگي و در نبرد پيروزي مي بخشد. اگر به شيوه اي درست او را نيايش كنند، نه سپاه دشمن وارد كشور هاي آريايي مي شود و نه بلا. بنابراين، بهرام نماينده نيروي غير قابل مقاومت است. وي اساساً خدايي جنگجوست. یکی از القاب او پیروزگر است که بعد ها در میتراییسم رومی به لقب میترا مبدل می شود(هینلز 1975، 42).
دو تجسم از تجسم هاي او به ويژه محبوبيت همگاني دارد، يكي تجسم او به شكل پرنده اي بزرگ و ديگري به صورت گراز. در يشت دهم كه سرود باستاني مختص مهر است، اين تصوير آمده است كه بهرام پيشاپيش مهر (ميثره) در پرواز است.
هنگامي كه زرتشت از اهورامزدا سئوال مي كند اگر به سحر دشمن گرفتار شد چه كند، سرور دانا به او اندرز مي دهد كه پري از ورثرغنه را كه قالب پرنده اي حلول كرده است برگيرد.« اين پر را به تن خود بمال، و با اين پر (ساحري) دشمن را باطل نما. كسي كه استخواني از اين مرغ دلير با خود دارد هيچ مرد توانايي نتواند او را كشت و نه او را از جاي به در تواند برد. آن بسيار احترام، بسيار نصيب آن كس سازد»(کرتیس بیتا، 123).
در اينجا شباهت جالبي با داستان سيمرغ در شاهنامه وجود دارد كه پرهاي او نيز شفا بخش است. همچنين آمده است كه ورثرغنه گردونه خدايان و فرمانروايان را حمل مي كند. آشیانهی پرندهی افسانهای سئین(سِن مُرو در پهلوی، سیمرغ در فارسی) بر درخت هوم آسمانی قرار دارد.
درياي وروكشه (فراخكرت) در اوستا به عنوان كانون گرد آمدن آب توصيف شده

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع اعداد و ارقام، منابع محدود Next Entries مقاله رایگان با موضوع علم اقتصاد، منابع محدود