دانلود پایان نامه با موضوع انتقادي، ليپمن، الگوي، فلسفي

دانلود پایان نامه ارشد

در مباحث روز کافي نيست بلکه بايد اين مشارکت انتقادي و آگاهانه، در عرصه هاي واقعي جامعه، نمود داشته باشد (گداتي، 1994: 88، همان). پس توسع? آگاهي انتقادي افراد جامعه در قالب آموزش رهايي بخش، نقط? پايان الگوي آموزشي فرير نيست بلکه حلق? اتصال ذهن فراگيران به مسائل موجود در جامعه است.
هدف نهايي رويکرد انتقادي آماده سازي شهرونداني آگاه و نقاد براي مشارکت فعال در اجتماع است. هدف اين است که دانش آموزان بر مبناي نقادي هاي خود مدرسه را اصلاح کنند به نحوي که مدارس به فضاي عمومي آزادمنشانه تبديل شوند تا ديدگاه نسل جوان به حقوق و مسئوليت هاي راستين اخلاقي، سياسي، اقتصادي و مدني خودشان باز شود. به بيان ديگر يادگيري تنها معلول تعامل دانش آموز با محيط نيست، بلکه از تلاش دانش آموز براي بهبود محيط اجتماعي نيز سرچشمه مي گيرد. (گوتگ 475،1383) ديويي و فريره هر دو، يکسان، بر اين موضـوع تأکيـدداشته اند که تعليم و تربيت تجربه اي تحول آفرين است(راجي، 1391)
در محيط آموزش سنتي، معلمان بيشتر نگران نحو? انتقال اطلاعات اند تا شيوه هاي پرورش تفکر انتقادي، حل مسأله و گسترش روابط انساني در بين دانش آموزان. آموزش مبتني بر مونولوگ همان الگوي بانک داري است که پائولو فرير شديداً به آن انتقاد دارد. در آموزش مبتني بر مونولوگ، به جاي تکيه بر تفکر انتقادي و رابط? مبتني بر عشق، اميد و اعتماد بين دانش آموز و معلم، ذهن دانش آموز به سان يه مخزن در نظر گرفته مي شود که بايد معلم آن را با معرفت خويش، پر کند. از اين رو، صدا و شخصيت دانش آموزان در کلاس هاي مونولوگ محور به انحاي گوناگون خفه مي شود و آنها مجبور به حضور و شنيدن تک صداي معلم خويش مي شوند. محيط آموزشي با آرام کردن صداي يک طرف سبب مي شود تا قو? انديشيدن و تفکر دانش آموزان براي حل مسائل براي هميشه خاموش شود. چرا که قو? تفکر آدمي مانند بدن انسان اگر تحرک نداشته باشد و به جست و جو و تمرين ذهني نپرداخته باشد، در دراز مدت توانايي خود را از دست مي دهد و در نتيجه، دست افراد را در مواجهه با مشکل ها و مسائل زندگي خالي مي گذارد. (نيستاني و امام وردي،1392،ص:64). برنام? درسي از پيش تعيين شده به دست نخبگان و برنامه ريزان در الگوي تربيتي فريره جايي ندارد، بلکه برنام? درسي حاصل توافق آموزگار يا مربي با فراگيـران و گروه هاي محلي و بر اساس نيازهـا و واقعيـت هـاي زنـدگي اجتمـاعي مـردم اسـت محتواي ازپيش سـاخته شـده اي در نظام تربيتي فريره وجود ندارد و دانش آموز در انتخاب محتواي آموزشي سهيم اسـت( ديناروند و ايماني، 1387)
ليپمن و کاربري تفکر انتقادي در آموزش فلسفه به کودکان
ليپمن همچون انيس، اصطلاح تفکر انتقادي را مترادف تفکر تاملي به کار مي برد که به گونه اي مسئولانه موجب سهولت در قضاوت صحيح مي شود (ليپمن 1988، همان). از ديدگاه ليپمن، تفکر انتقادي، تفکري مسئولانه و ماهرانه است که به دليل پايبندي به ملاک و توجه به متن در تجزيه و تحليل پديده ها، باعث مي شود تا افراد بتوانند قضاوت درستي داشته باشند. در تفکر انتقادي ما تلاش مي کنيم تا نيرومندي يک نتيجه را به وسيل? آزمودن استدلال و ارتباطات منطقي روشن سازيم. استنتاج شامل انجام استنباط هايي از يک يا چند فرضي? مقدماتي است.
ليپمن با تمرکز بر تفاوت تفکر معمولي و تفکر انتقادي مي کوشد نشان دهد که تفکر انتقادي از دقت و ظرافت بيشتري برخوردار است (همان). بر خلاف تفکر معمولي، تفکر انتقادي نيازمند مهارت هاي شناختي زيادي است. همچنين تفکر انتقادي براي آن که موفقيت آميز باشد و بتواند خود را از تفکر معمولي متمايز سازد، مستلزم وجود دانش و اطلاعات است. به عبارت ديگر، بدون تکيه بر اطلاعات نمي توان به تحليل انتقادي پديده هاي اجتماعي و سياسي پرداخت.
ليپمن همچنين به نقش تمايلات و عواطف در تربيت انتقادي تاکيد دارد. از ديدگاه وي مهارت هاي بنيادي مثل خواندن، نوشتن، رياضيات و ارتباط زباني (کلامي) نقش مهمي در رشد مهارت هاي انتقادي بازي مي کنند. با اين حال، ليپمن اذعان مي دارد که داشتن اين توانايي ها، تضمين کنند? آن نيست که شخص بتواند به طور انتقادي فکر کند.
از ديدگاه ليپمن لازم است مثال ها و تمرين هاي روشن و ساده براي دانش آموزان عرضه شوند. در واقع، مشق و تمرين، روشي مناسب براي رشد تفکر نيست، زيرا اين گونه تکاليف،فرصتي براي تفکر ايجاد نمي کند. تفکر انتقادي بايد در درون محتوايي خاص، آموزش داده شود. يادگيري عميق محتوا براي دانش آموز ضروري است تا تمايلات و مهارت هاي تفکر انتقادي را کسب کند. و از همه مهم تر آن که دانش آموز بايد اجازه داشته باشد تا خود بينديشد. برنامه هاي درسي و آموزشي بايد دانش آموزان را در چگونگي جمع آوري شواهد و انجام قضاوت قوي، تشويق و ياري کنند. اگر معلم قضاوت خود را ارايه کند، فرصت هاي يادگيري را از دانش آموزان مي گيرد (ليپمن،2003،همان)
بدين منظور ليپمن با تدوين محتوايي مبتني بر داستان هاي فلسفي که مخاطب را در موقعيت هاي چالش برانگيز قرار مي دهد، با بهره گيري از تلفيق روش حل مسأله، تفکر خلاق و تفکر انتقادي به تدوين رويکرد آموزش فلسفه براي کودکان مي پردازد.
برنامة ليپمن در اساس، نهضتي در آموزش و پرورش کودکان بوده است که در اين برنامه دانش آموزان بجاي بخاطر سپردن نتايج مطالعات ديگران، به اين سمت سوق داده مي‌شوند که خود در فرايند پژوهش، به علم دست يابند. (فرامرز قراملکي،1380، ص25). هدف اصلي برنامة ليپمن، تبديل دانش آموزان به کاوشگراني ماهر و جوان است. مراد از کاوشگر بودن، جستجوگر فعال و پرسشگر مُصّر بودن، هوشياري دايمي براي مشاهده ارتباطات و اختلافات، آمادگي هميشگي براي مقايسه، مقابله و تحليل فرضيه‌ها، تجربه مشاهده، سنجش و امتحان است. بنابراين در برنامه ليپمن، کلاس درس به يک جامعه پژوهشگر، بمنظور کاوش مشترک تبديل مي‌شود و کودکان با کار گروهي مهارت تفکر منطقي خود را افزايش مي‌دهند(قراملکي، 1385)
ليپمن بعنوان استاد فلسفه با مشکل فقدان يا نقصان قدرت استدلال، قضاوت و داوري نزد دانشجويان خود روبرو شد و از 1960 تا 1970م مطالعات فراواني را در تحليل اين مشکل و رفع آن سامان داد. از نظر وي عامل و ريشه عمده اين وضعيت را در دوره کودکي و سنين 11 تا 12 سالگي بايد جست. دانشجويان امروزي در دوران کودکي از حيث توانايي تفکر انتقادي و خلاق پرورش نيافته‌اند و بهمين دليل بايد سبکهاي آموزش دوره کودکي را متحول ساخته و سبک مبتني بر حافظه را به سبکي مبتني بر تفکر و پژوهش مبدل کرد. در مدارس بايد به کودک قدرت مفهوم‌سازي، تحليل مفهومي، استدلال، نقد و داوري را آموخت و به اختصار، بايد مهارت تفکر منطقي کودکان را افزايش داد.
در برنامة ليپمن، کودکان بطريق آموزش در عمل، ياد مي‌گيرند که در مقام داوري و قضاوت به ملاک سنجش نياز دارند و رد و اثبات نظريه‌يي بدون دليل، اخلاقي و مقبول نيست. بنابراين در رهيافت وي، تلاش فلسفه براي کودکان، معطوف به تربيت کودکان بصورت محققاني است که از توانايي انديشه ورزي روشمند و اخلاق پژوهش گروهي برخوردارند (امي و قراملکي، 1384)
فلسفه براي کودکان در رهيافت ليپمن، برنامه‌اي براي آموزش تفکر نقادانه و خلاق در درک ماهيت موضوعات فلسفي ميان کودکان با تاکيد بر سه محور خود اصلاحگري، داشتن حساسيت معقول نسبت به زمينه و داوري بر پايه اعتماد بر ملاکهاست. ( قراملکي،1385)
برنامه ي فلسفه براي كودكان در 102 كشور دنيا در حال اجراست و توجه بسياري از متفكران، محققان و مربيان تعليم و تربيت را در سال هاي اخير به خود معطوف كرده است. ليپمن چارچوب نظري برنامه ي درسي فلسفه براي كودكان را در كتاب “فلسفه در كلاس درس” تبيين كرده است. او در اين كتاب، ضمن انتقاد از نظم تربيتي موجود، معتقد است كه اين نظام بايد از نو طراحي شود. زيرا دچار سردرگمي است و حتي روش ها و رويكردهاي جبراني نيز نتوانسته اند اين نقص را برطرف سازند و با شكست مواجه شده اند. به نظر او، كودكان تشنه ي معني هستند و برنامه ي درسي موجود نمي تواند اين تشنگي را برطرف كند. او برنامه ي درسي خود را بر اساس رويكرد مهارتي به سه سطح تقسيم بندي مي كند:
الف) مهارت هاي سطح پايين شامل قصه گويي، ارائه ي دليل، شكل دادن به سؤالات، برقراري رابطه، تشخيص دادن و مقايسه كردن
ب) مهارت هاي سطح مياني، شامل شكل دهي مفهوم، تشبيه، استعاره و قياس، مجموعه بندي، كشف ابهامات و شكاف ها، رابطه ي وسيله و هدف، رابطه ي كل و جزء، تمثيل و طبقه بندي.
ج) مهارت سطح بالا شامل شكل دهي مفهوم، ارائه ي دليل، قياس شرطي، قياس قطعي، تعميم، برگردان، استنباط متقارن و مجازي و استنباط فوري.
او برنامه ي درسي خود را به نحوي طراحي كرده است كه در قالب برنامه ي درسي موجود قرار گيرد و با مهارت هاي بنيادي خواندن، نوشتن و حساب كردن تضادي نداشته باشد. مهارت استدلال كردن را نيز به عنوان يك مهارت به مهارت هاي بنيادي مي افزايد. او تفكر فلسفي را به عنوان بنيادي براي همه ي مهارت ها و همه ي رشته ها و گفت وگو در قالب ” اجتماع پژوهشي ” ]يا حلقه هاي کندوکاو[ كه در كلاس درس برگزار مي شود را به عنوان روش اساسي براي يادگيري تفكر درباره ي همه ي موضوعات و رشته هاي درسي در نظر مي گيرد. معتقد است كه بدين وسيله مي توان تفكر را وارد همه ي رشته ها و موضوعات درسي كرد.
به نظر او، فلسفه در معناي فلسفيدن، حلقه ي گمشده ي نظام تربيتي است. عقيده دارد، فلسفه با شگفتي آغاز مي شود و شگفتي با معني ارتباط دارد و معني يابي زير بناي تفكر را تشكيل مي دهد. او پژوهش اجتماعي، علمي و اخلاقي را با بررسي هاي فلسفي و مقولات يكپارچه مي سازد و سپس هدف هاي فلسفه براي كودكان را توضيح مي دهد. هم چنين بهبود توانايي استدلال كردن، پرورش خلاقيت، رشد فردي و ميان فردي، پرورش درك اخلاقي، پرورش توانايي معني يابي در تجربه را از هدف هاي برنامه ي درسي فلسفه براي كودكان ذكر مي كند. او در بخش ديگري از كتاب فلسفه در كلاس درس، ملاحظات ارزشي و استانداردهاي عملي براي به كارگيري فلسفه در برنامه هاي مدرسه را توضيح مي دهد. سپس نحوه ي اداره ي يك بحث و گفتمان فلسفي را بيان مي كند و سرانجام نحوه ي تشويق كودكان به منطقي بودن و ارتباط پژوهش فلسفي و اخلاقي را توضيح مي دهد( قائدي، 1386)
نظر به اهميت رويکرد ليپمن در روش فبک (فلسفه براي کودکان) در زير چهار اصل عمده اي که زير بناي برنامه او مي باشد را به اختصار توضيح مي دهيم:
اصل اول: عقلانيت چون عاملي سازمان دهنده
ليپمن معتقد بود که برداشت وي از عقلانيت جنبه پژوهشي داشته و با آنچه تا کنون گفته مي شده، متفاوت است. او در اين باره مي نويسد: عقلانيت مورد نظر من با عقلانيت ارسطو، کانت و ديويي متفاوت بوده و منظور من از عقلانيت، حاکميت قوانين و ملاک ها بر تفکر انتقادي و بکارگيري آنها در جريان پژوهش است(ليپمن،1991، به نقل از جهاني،1380). چنانکه از سخنان او بر مي آيد قوانين و ملاک هايي بر تفکر انتقادي حاکم است و مي توان از آنها چون عامل سازمان دهنده به جريان تفکر انتقادي و نيز برنامه آموزش تفکر انتقادي استفاده نمود.
اصل دوم: تفکر خود آگاهانه
ليپمن از دو الگوي متفاوت در تعليم و تربيت، تحت عنوان ” الگوي استاندارد ” و ” الگوي تفکر خود آگاهانه ” سخن مي گويد که از نظر مباني فلسفي و اصول تربيتي، به طور کامل با يکديگر متفاوتند. در الگوي استاندارد، تعليم و تربيت چون فرايند انتقال اطلاعات از نسلي به نسل ديگر در نظر گرفته مي شود، در حال که در الگوي تفکر خود آگاهانه، تعليم و تربيت چون فرايندتفکر لحاظ مي گردد که افراد، طي آن با داشتن آگاهي از عناصر اساسي تفکر، جريان تفکر خود را مورد ارزيابي قرار مي دهند. ممکن است افراد به طور طبيعي به تفکر بپردازند، بدون آنکه بر جريان تفکر و عناصر دخيل در آن، آگاهي صريح داشته باشند. در اين حالت تفکر توسط فرد متفکر به روشني هدايت نمي گردد، بلکه مي تواند جرياني آزاد داشته باشد. اما هنگامي که فرد از عناصرتشکيل دهنده تفکر، آگاه گردد و مراحل

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع مکتب فرانکفورت Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع ليپمن، فلسفي، پژوهشي، مباني