دانلود پایان نامه با موضوع انتقادي، تفكر، انديشه، آدمي

دانلود پایان نامه ارشد

تعريفي كه وي از تفكر منطقي به دسـت داده است: ” بررسي فعال، مداوم و دقيق هر عقيده يا هر شكل فرضي دانش با توجـه به دلايلي كه آن عقيده را تأييـد مـي كننـد و نتـايج بيشـتري كـه ايـن عقيـده بـه آنهـا گرايش دارد”، بعدها مبناي تفكر انتقادي قرار گرفتـه و معمـولاً در متـون معتبـر نيـز نقطة شروع پرداختن به تفكر انتقادي همين تعريف بوده است. تفكـر خـلاق و تفكـر استعاري را نيز از اين نظر ميتوان پس از تفكـر انتقـادي درنظـر گرفـت كـه اگـر نـه هميشه، اما در مواردي خلاقيت و تـلاش بـراي كشـف راههـاي تـازه، ناشـي از نگـاه انتقادي ما به پديده ها است؛ يعني تا زماني كه از پديده اي احساس رضايت مي كنـيم، نيازي به خلق دنياهاي جديد و كشف راه هاي تازه نخواهيم داشت. به اين ترتيب، به اعتباري مي توان تفكر انتقادي را حاضر و ناظر در تمامي مراحل تفكر و به عنوان نقطة اتصال ميان شيوه هاي دوگانة تفكر، يعني همگرا و واگرا، و نيز حلقة واسط ميان سه نوع نسبتاً متمايز تفكر، يعني تفكر منطقي در يك سو و تفكر خلاق و استعاري در سوي ديگر ساختار ذهن بشر، فرض كرد.
براي ترسيم اين رابطه ميتوان از مدل زير ( نمودار2-1) كمك گرفت:

همانگونه كه در ارتباط ميان سه گونة تفكر نيز تصوير شده است، پس از مرحلـة خلق، چه با كمك استعاره و چه با كمك تفكر خـلاق، همچنـان نيازمنـد قضـاوت و ارزيابي هستيم. به همين دليل است كه برخي صـاحبنظران، تفكـر خـلاق را بـر تفكـر انتقادي مقدم ميدانند؛ حال آنكه به عقيدة نگارنده، تفكر انتقادي در جايگـاهي ميـان ساير انواع تفكر قرار دارد، زيرا هم پيش از ظهور مرحلة خلاقيت به كار مي آيد و هم پس از آن. آنچه مسلم است، در تمامي انواع تفكر، هدفي غايي دنبال ميشود كه ميتواند در سه عنوان كلي حل مسئله (گرچه گاهي حل مسئله خود به عنوان يك نوع مستقل تفكر قلمداد ميشود)، نتيجه گيري، و تصميم گيري متجلي شود. نكتة جالب توجه اين است كه اين سه دستاورد دقيقا همان اهدافي است كه ارسطو براي انواع تفكر قائل بود(مکتبي فر، 88)

2-1-3-مباني تفکر انتقادي
2-1-3-1- مباني فلسفي
2-1-3-1-1- انديشه هاي دور? کلاسيک
سقراط را بايستي به عنوان نخستين انديشمندي دانست که با رويکردي فسلفي به تبيين تفکر انتقادي پرداخته است. سقراط بزرگترين خدمتي که به بشريت نمود اين بود که به انها آموخت تا از طريق ديالوگ به بالاترين فضيلت اخلاقي، يعني خود انديشي و دانايي دست يابند. تفکر انتقادي در انديش? سقراط به معناي کشف حقيقت است.
قسمت اعظم مهارت سقراط هم در آن بود تا اطمينان شختص را متزلزل سازد و او را دربار? دانش خويش به ترديد وادارد. در اين حالت اگر مخاطب بتواند خشم ناشي از جريحه دار شدن عزت نفس خويش را با عشق به فضيلت برطرف نمايد، سقراط او را تشويق مي کند تا به نتيج? تفکر خويش برسد. ديالوگ به انها ياري مي رساند تا نگاه عميق تري به داشته هاي خود بيندازند و در اصول و باورهاي به ظاهر مسلم خود بينديشيند.
در فرايند ديالوگ سقراطي، آدمي از باورها و فرضيه هاي آزمون نشده خويش رها شده و به يک آگاهي آشفته و ناپايدار مي رسد. شخص در شناخت حقيقت، خود را آشفته و پريشان مي بيند و اين سردرگمي و آگاهي به ناداني و جهالت خويش، وي را از سطحي نگري مي رهاند و به او رخصت پرواز مي دهد.
پس از سقراط، بحث تفکر و خردورزي، توسط شاگرد بزرگ او يعني افلاطون پي گرفته مي شود. افلاطون، انديش? آدمي را به عرش برد و با طرح عالَم مُثُل، انسان را نه خالق انديشه هاي خويش بلکه کاشف ” معرفت ” دانست. با اين حال پس از او، ارسطو، داير? معرفت را از عالم ملکوتي به عالم عيني و طبيعي کشاند. ارسطو مهم ترين صفت اختصاصي بشر را استعداد عقلاني او مي داند و حيات عاطفي را تنها مقدمه اي بر رشد عقلاني در نظر مي گيرد. از نظر ارسطو، سه نفس نباتي، حيواني و ناطقه به انسان عطا شده است که از آن ميان انسان با قو? ناطقه مي تواند به ارزيابي و داوري پديده هاي هستي بپردازد.
پس از سقراط، افلاطون و ارسطو، در قرون وسطي، انديش? انتقادي به وسيل? الهيوني همچون اگوستين قديس (354 – 430 ميلادي) و توماس اکويناس پي گرفته شد. در حقيقت با مرگ ارسطو در 322 سال پيش از ميلاد مسيح، عصر طلايي فلسف? انتقادي در يونان باستان به پايان رسيد و فلسفه اي که تا آن زمان با استدلال هاي منسجم سروکار داشت، اندک اندک به نوشتن شرح و تفسير بر سخنان پيشينيان گرفتار شد. در اين دوران، دو مکتب فکري يکي رواقي و ديگري اپيکوري رواج يافتند که به مقتضاي زمانه، از روحيه اي چندان خوشبينانه برخوردار نبودند. رويکردها و سليقه هاي ديگري هم ظهور کردند که منجر به پيدايي مکاتب چندي چون کلبيان و شکاکان شدند که معتقد بودند هيچ چيز نمي دانند، با اين حال مشغول آموزش چيزهايي شدند که نمي دانستند.
در چنين دور? فترت انديشه اي، بي شک بايد اگوستين قديس را يکي از مهم ترين و با نفوذترين متفکران عالم فسلفه به طور عام و جهان مسيحيت به طور خاص دانست. ارليوس اگوستين در سال 354 ميلادي به دنيا آمد و سال 430 چشم از جهان فرو بست. سيسرون، ماني، افلاطون و عيسي مسيح در شکل گيري انديشه هاي اگوستين موثر بودند. آشنايي او با فلسف? يونان با سيسرون شروع شد. از او يادگرفت که قبل از قرقضاوت اتقادي به تفکر افسفي بپردازد. نکته اي که اگوستين را از ساير مسيحيان دور? خود متمايز مي سازد، اين است که براي او ايمان کورکورانه به تنهايي کافي نبود. او باور ديني را تفکر توأم با موافقت و قبول باطني يا تأثير عقلايي مي دانست و به دنبال وضوح کامل عقلايي بود (زيبا کلام، 1378: 65-62). از نظر او، آدمي در آن دوره به جاي آنکه در درک پديده ها بر منطق و تفکر سوار باشد، بر احساس و توهم تکيه زده است. لذا راه برون رفت از اوهام بشري، اتکا به قو? فکر و انديشه است(نيستاني و امام وردي،1392،ص:39)
2-1-3-1-2- انديشه هاي دور? رنسانس
پس از فترت هزار ساله، انديش? انتقادي در نوشته هاي انديشمندان حوزه هاي مختلف مذهب، هنر، سياست، حقوق و فلسفه متبلور شد. درکنار بسياري از انديشمندان شناخته شد? عصر رنسانس، انديشه هاي فيلسوف انگليسي فرانسيس بيکن (1561- 1626) و رنه دکارت (1650 – 1596 ميلادي) فيلسوف شهير فرانسوي، تأثير شگرف تري بر انديش? انتقادي بر جاي گذاشتند و مي توان آنها را بزرگترين ميراث دار تفکر انتقادي در عصر رنسانس دانست.
پائول و الدر (2001) بر اين عقيده اند که کتاب ” پيشرفت يادگيري ” اثر بيکن مي تواند يکي از قديمي ترين آثار در زمين? تفکر انتقادي به حساب آيد. فرانسيس بيکن نگران بهره گيري نادرست افراد از ذهن براي کسب دانش بود و اعتقاد داشت که در شناسايي روابط علي بين پديده هاي هستي لازم است موارد استثنايي به دقت مورد توجه قرار گيرد و از تعميم هاي شتاب زده پرهيز شود.
بيکن جايگاه ويژه اي براي علم قائل بود و عقيده داشت که هرکسي مي تواند به کشف حقيقت دست يابد، مشروط به آن که از روش هاي درستي استفاده کند. با اين حال، وقتي که اشخاص به ميل خود رها مي شوند، آنها اغلب عادت هاي بد فکري (بت ها) را در خود توسعه مي دهند که منجر به باورهاي کاذب يا گمراه کننده مي شود. بيکن اعتقاد داشت که مردم بايد اذهان خويش را از بت هاي غاري (تعصباتي که از منافع شخصي ناشي مي شود)، بت هاي قبيله اي (آداب و رسوم بشري)، بت هاي بازاري (تفکر مبتني بر قواعد نامفهوم و آموزش ناکافي و غير عميق) و بت هاي نمايشي (سيطر? نظام هاي فکري) تهي کنند، بت هايي که آدمي را به طور ناخودآگاه به پرستش فرا مي خوانند (کاپالدي، 1966،همان)
دکارت در رياضيات، نظام معرفت يقيني را مي ديد که در ساير رشته ها نمي يافت. او در اين انديشه بود که بتواند جهان را با همان روش هايي دريافت کند که از اصول رياضي درک مي شوند. در واقع، هدف دکارت آن بود که فلسفه را به گونه اي بازنويسي کند و نظام معرفت را طوري بر بنياد اصول موضوع ترديدناپذير بنا سازد که گويي رياضيات است. عزم دکارت در بازسازي فلسفه به هيئت رياضيات، نطف? خردگرايي فلسفي را کاشت.
دکارت به دنبال تفکري روش مند و قاعده پذير بود و انديشه اي را صحيح و درست مي دانست که مبتني بر قواعد شناخت باشد. بر همين اساس، با نوشتن کتاب ” قواعدي براي راهبري ذهن” مباني و اصول معرفت شناختي خويش را بنا نمود. اين اثر – به قول پائول و الدر – دومين اثر ماندگار در حوز? تفکر انتقادي است. از ديدگاه دکارت، شک کردن يعني انديشيدن به معناي وجود داشتن است: من مي انديشم، پس هستم. جمل? معروف وي در اين رابطه اين بود که: من مي توانم به همه چيز شک کنم، به جز يک چيز، و آن هم اين واقعيت است که من شک مي کنم. اما آن گاه که ترديد مي کنم، مي انديشم، و وقتي که مي انديشم، بايد وجود داشته باشم(همان،ص:43).
دکارت در اين باره مي نويسد: ” بر آن سرم که هر چيزي را که ممکن است، به کمترين درجه، مورد شک و ترديد به نظر آيد کنار گذارم، و آن را چنان انگارم که گويي کاملا خطا و نادرست است؛ و اين روش را تا آنجا دنبال کنم که چيزي بيابم که يقيني باشد، يا لااقل، اگر نتوانم هيچ کار ديگري بکنم، تا آنجا در اين راه پيش روم که معلومم شود که امر متيقّني در عام وجود ندارد!” (مجتبوي، 1389)
دکارت بر اين عقيده بود که آدمي براي بررسي حقايق مجهول و پديده هاي هستي نيازمند قواعد است و بايد به صورت روشمند و نظام مند به شک و ترديد، به انديشيدن و به آزمودن پديده هاي پيرامون خويش بپردازد. انسان براي کسب معرفت، نيازمند مجموعه اي از قواعد يقيني است که اگر هرکسي آنها را با دقت رعايت کند، هرگز چيزي را که غلط است، دست تصور نخواهد کرد، و هرگز مساعي فکري خود را بيهوده به هدر نخواهد داد، بلکه با افزودن تدريجي بر معرفت خويش، به تمامي حقايقي دست خواهد يافت که در حد توانش باشد.
البته مراد دکارت اين نيست که قواعدي وجود دارد که در ساي? آن، ديگر قوا و استعداد طبيعي انسان زائد جلوه کند. بر عکس اينها قواعدي براي به کار بردن درست قواعد طبيعي و اعمال ذهن هستند. اگر ذهن به حالت خود رها شود و عوامل ديگر در کار آن اخلال نکنند و مسأل? شناخت هم در حد و توان آدمي باشد، بي شک، ذهن انسان خطا نخواهد کرد. اما ما به آساني اجازه مي دهيم که عواملي از قبيل پيش داوري، انفعال انساني، تعليم و تربيت، ناشکيبايي و تمايل عجولانه براي حصول به نتايج آني، ما را از جاده صواب منحرف سازد.
نخستين اصل دکارت در راهبرد عقل اين است که هيچ چيزي را که صدق آن به وضوح براي من محرز نشده باشد، به عنوان صادق نپذيرم، يعني با دقت از شتاب زدگي و تعجيل و پيش داوري در احکام اجتناب کنم و در آنها هيچ چيزي را به سادگي قبول نکنم، مگر آن که به صورت آشکار بر ذهن من حاضر باشد و هيچ مجالي براي شک کردن دربار? آن باقي نمانده باشد. مراعات اين اصل، متضمن استفاده از شک روشي است، يعني بايد به نحو منظم، هم? عقايدي را که قبلا داشته ايم، در معرض شک قرار دهيم تا بتوانيم آن چه غيرقابل شک و ترديد است و آن چه مي تواند به عنوان اساس و شالود? بناي معرفت باشد، کشف کنيم.
از ديدگاه دکارت، شهود (درمعناي غير عرفاني آن) و استنتاج، دو عمل ذهني هستند که به مدد آنها مي توانيم بدون هيچ بيم و هراسي از توهم به معرفت پديده ها برسيم. دکارت، شهود عقلي و استدلال را به عنوان يقيني ترين راه هاي حصول معرفت مي داند. شهود حکمي فريبنده و برخاسته از تخيل آدمي نيست، بلکه ادراکي است که به آساني در ذهن شفاف، زلال و موشکاف آدمي پديد مي آيد. به عبارت ديگر، شهود، فهم فارغ از شک ذهن صاف و موشکافي است که از روشنايي عقل محض منبعث مي شود. قياس منطقي و استدلال، هرگونه استلزام ضروري از واقعيات ديگري است که با علم يقيني بر ما معلوم است. در ادامه به اختصار و با بهره گيري از کتاب دکارت با عنوان “قواعدي براي راهبري ذهن” به تعدادي از قواعدي اشاره مي کنيم که او براي رهبري ذهن و به عنوان پايه هاي تفکر انتقادي مطرح کرده است.
قاعد? اول: غايت تحقيق بايد اين باشد که ذهن انسان در تمام موضوع هايي که براي او مطرح مي شود، متوجه احکام صحيح و دقيق

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع طبيعت، قاعد?، کنيم، انتقادي