دانلود پایان نامه با موضوع افراد مبتلا، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

ن سندرم يا الگوي رفتاري تعريف مي كند كه موجب درماندگي شخص يا افزايش ريسك مرگ ، درد، ناتواني ،يا از دست دادن آزادي مي شود ( نلسون و ايزرائيل ، 2000 ،صفحه 1و2 ).
با توجه به نظرات ارائه شده ، در ارزيابي رفتار بهنجار از نابهنجار ملاكهائي بيان گرديده است كه به صورت خلاصه به آنها اشاره مي شود :
1 -1 – ملاك آماري: اين ملاك بر اساس اصل رياضي منحني طبيعي است و در اين روش آنچه كه اكثريت افراد عمل مي كنند طبيعي شمرده مي شود و آنچه در دو قطب قرار مي گيرد نابهنجار قلمداد مي گردد . ‹‹ رفتار نابهنجار رفتاري است كه از لحاظ آماري كم بسامد 14 است و يا از هنجار انحراف دارد›› ( هيلگارد ، ترجمه براهني و ديگران ، 1385) .
2 -1 – ملاك هنجار اجتماعي : در اين ملاك با توجه به معيارهاي ويژه يا هنجارهائي كه هر جامعه براي رفتارهاي افراد پذيرفته است رفتار نابهنجار باز شناخته مي شود. بر اساس اين معيار، ملاكها براي هر جامعه جنبه اختصاصي پيدا كرده و نابهنجاري از جامعه اي به جامعه اي ديگر و از زماني به زمان ديگر فرق مي كند .
3 -1-ملاك غير انطباقي بودن رفتار : اين ملاک بيشتر مد نظر دانشمندان علوم اجتماعي مي باشد ، آنها معتقدند به جاي آنكه رفتار نابهنجار به وسيله ملاك اجتماعي يا آماري تعيين گردد به وسيله چگونگي تاثير رفتار در بهزيستي فرد يا گروه مشخص مي گردد . بر اساس اين ملاك ، رفتاري غير طبيعي است كه ( غير انطباقي 15 ) باشد يعني پيامدهاي زيانباري براي جامعه و فرد به دنبال داشته باشد .
4 -1 – ملاك پريشاني شخص : اين ملاك به احساس فرد بيمار از خود بيشتر تاكيد دارد تا بر رفتار وي . به بيان ديگر ‹‹ از زاويه فاعلي يا غير عيني ، يك حالت ناراحت ، يك رنج رواني مبهم يا مشخص و يا يك حالت دلهره كه تا حدي مبين وجود روشن نگري نسبي فرد درباره بيماري خويش است ، بر بيمار مستولي است مشخص مي گردد ( دادستان و منصور ، 1385) .
5 -1 – ملاك باليني : اين معيار اساس كار تشخيص اختلال رواني بوسيله روانپزشكان كه اساس علائم و تشخيصشان بر همين ملاك مي باشد را روشن مي سازد و بر پايه همين علائم و معيارها فرد سالم را از غير سالم بازشناسي مي كند . ‹‹ اساس اين ملاك همانند روش باليني در مورد بيماريهاي ارگانيكي است . روانشناسان باليني و روانپزشكان نيز متكي بر نشانه هاي عملي اختلال رواني چون اضطراب ، ترس ، افسردگي و … مي باشد ›› ( نوابي نژاد ، 1380) .
اختلالات رفتاري کودکان
تا سال 1997 اصطلاح “ناتواني جدي هيجاني16” درقوانين آموزش ويژه مورد استفاده قرار مي گرفت، در حال حاضر اصطلاح “اختلالات رفتاري” توسط “مجمع کودکان مبتلا به اختلالات رفتاري17” پذيرفته شده است و از اين نظر که بر جنبه قابل مشاهده مشکلات کودکان متمرکز است، بر ساير اصطلاحات برتري دارد. البته بسياري از صاحب نظران معتقدند به کارگيري اصطلاح “اختلالات هيجاني- رفتاري”18 مناسب تر از اختلالات رفتاري به تنهايي است. زيرا برخي از کودکان ممکن است به اختلالات رفتاري ،گروهي به اختلالات هيجاني و دسته اي ديگر به هر دو مبتلا باشند (فورنس و نيتزر19، 1992؛ کافمن، 1997).
همان گونه که يافتن اصطلاح مناسب براي توصيف کودکان و نوجوانان با اختلالات هيجاني- رفتاري مشکل است ، ارائه تعريفي جامع نيز دشوار است. اغلب صاحب نظران و کارشناسان با توجه مقاصد تخصصي خود تعاريفي ارائه داده اند (فورنس و کاوالي20، 1997).
عواملي که ارائه تعريفي جامع از اين اختلالات را دشوارتر مي سازند، عبارتند از؛ فقدان تعاريف دقيق از بهداشت رواني و رفتار بهنجار21، تفاوت بين الگوهاي مفهومي22، مشکل بودن اندازه گيري هيجان ها و رفتارها، رابطه بين اختلالات هيجاني و رفتاري و ساير ناتواني ها، وجود اختلالات بين متخصصاني که دست اندرکار تشخيص و ارائه خدمات به کودکان و نوجوانان اند (هالان و کافمن23، 2003)
عليرغم اين که اصطلاحات به کار برده شده در مورد اختلالات هيجاني- رفتاري از نقطه نظر تأکيد نسبي بر بعضي از جنبه ها ، در تعاريف گوناگون متفاوتند، نکات مشترکي بين آنان وجود دارد. متخصصان بر سر موارد زير توافق نسبي دارند:
1- اين رفتارها افراطي هستند. رفتارهايي که با هنجارها تفاوت اندکي دارند، اين اختلالات محسوب نمي شوند.
2- اختلالات هيجاني و رفتاري، مزمن هستند و به سرعت برطرف نمي شوند.
3- اين رفتارها به دليل ناهماهنگي با انتظاارت اجتماعي- فرهنگي، مورد قبول جامعه قرار نمي گيرند.
در متن IDEA24 (از قوانين دولت فدرال آمريکا) ،اختلالات هيجاني- رفتاري اين گونه تعريف شده است:
“1- منظور از اين اصطلاح ،وجود شرايطي است که واجد يک يا چند مورد از ويژگي هايي که در پي مي آيند بوده و به طور طولاني مدت و با شدت ظهور کنند و بر کارکرد تحصيلي فرد تاثير منفي بگذارند. اين ويژگي ها عبارتند از:
الف) ناتواني يادگيري که از عوامل هوشي، حسي يا جسماني ناشي نمي شود.
ب) ناتواني در ايجاد روابط رضايت بخش با معلمان و همسالان.
پ) وجود انواع رفتارها و احساسات نامناسب تحت شرايط عادي زندگي
ت) حالات اندوه و افسردگي دائم.
ث) نشان دادن علائمي نظير ترس يا علائم بدني در مواجهه با مسائل شخصي و تحصيلي.
2- کودکان اسکيزوفرنيک25 و اوتيستيک26 را مي توان در چهارچوب اين اصطلاح قرار داد، ولي اين اصطلاح شامل کودکاني که ناسازگاري هاي اجتماعي دارند، نمي شود، مگر ثابت شود مبتلا به اختلالات هيجاني هستند”.
بخش اول تعريف دولت فدرال، براساس تعريف بوور27 (1982) صورت گرفته است. بوور (1982) و کافمن (1982) اشاره کرده اند ،اضافه کردن و کم کردن موارد متعدد ضرورتي ندارد. عقل سليم حکم مي کند براساس پنج معيار بوور، براي اختلالات هيجاني ،کودکان اوتيستيک، کودکان اسکيزوفرنيک و کودکان مبتلا به ناسازگاري هاي اجتماعي نيز در تعريف گنجانيده شوند (شکوهي يکتا و پرند، 1384).
مجمع کودکان استثنايي28 نيز در مورد اختلالات هيجاني- رفتاري تعريفي ارائه داده است:
“اختلالات هيجاني- رفتاري به شرايطي اشاره دارد که پاسخ هيجاني و رفتاري فرد در مدرسه با هنجاريهاي فرهنگي، سني و قومي تفاوت داشته باشد؛ به طوري که بر عملکرد تحصيلي فرد، مراقبت از خود، روابط اجتماعي، سازگاري فردي، رفتار در کلاس و سازگاري در محيط کار نيز تاثير منفي گذارد. اختلالات هيجاني- رفتاري شامل پاسخ هاي قابل قبول کودک يا نوجوان به عوامل تنش زاي محيطي نمي شوند. اختلالات هيجاني- رفتاري براساس داده هايي شناسايي مي شوند که از منابع مختلف، در مورد کارکرد هيجاني يا رفتاري فرد گردآوري مي شوند. اين اختلالات بايد دست کم در دو موقعيت متفاوت که يکي از آن ها مدرسه است، تظاهر نمايد. اختلالات هيجاني- رفتاري مي تواند به طور هم زمان با ساير معلوليت ها نيز ظاهر شوند. اين اختلالات شامل کودکان يا نوجوانان مبتلا به اسکيزوفرني ، اختلالات عاطفي يا اختلالات سلوک، نقص توجه و ناسازگاري نيز مي گردد (مجمع کودکان استثنايي، 1991؛ به نقل از شکوهي يکتا و پروند).
تعريف فوق مزيت هايي بر تعريف IDEA دارد . ازجمله:
الف) دربرگيرندة آسيب هاي مربوط به رفتار انطباقي که در رفتارها و هيجان ها نشان داده مي شوند نيز مي گردد.
ب) توجه به هنجارهاي فرهنگي و قومي در ارزيابي فرد.
پ) تلاش براي تغيير رفتار کودک و نوجوان قبل از اين که او را در گروه افراد مبتلا جاي دهند.
ت) افراد ناسازگار اجتماعي را نيز دربر مي گيرد (هاردمن، درو و وايگان29)، 1999″.
تعريفي ديگر از “اختلالا هيجاني- رفتاري” که بر ائتلاف آموزش ويژه و بهداشت رواني مبتني است ، عبارت است از:
1- منظور از اختلال هيجاني- رفتاري، ناتواني فرد در ارائه پاسخ هاي هيجاني و رفتاري مناسب در مدرسه است. به طوري که اين رفتارها از هنجارهاي نژادي، فرهنگي و سني فاصلة زيادي داشته باشند و عملکرد آموزشي فرد را تحت تاثير قرار دهند. عملکرد آموزشي شامل مهارت هاي تحصيلي، شغلي، فردي و اجتماعي مي شود. اين ناتواني؛ الف) شامل پاسخ هاي مورد انتظار در مواجهه با وقايع پر استرس محيطي که به طور موقت مشاهده مي شوند، نمي گردد. ب) هم زمان در دو مکان مختلف که فرد به نوعي در آن شرکت دارد ،مشاهده مي شود. در صورتي که فرد به مدرسه برود يکي از اين مکان ها مدرسه يا مکان هاي مرتبط با آن است. پ) به وسيله مداخله در آموزش عادي برطرف نمي شود. به عبارت ديگر، شرايط کودک به گونه اي است که مداخله در آموزش عادي براي او کافي نيست.
2- اختلالات هيجاني- رفتاري مي توانند در حضور ناتواني هاي ديگر مشاهده شوند.
3- کودکان و نوجوانان مبتلا به اسکيزوفرني، اختلالات عاطفي، اضطراب و ساير اختلالاتي که از اختلالات سلوک يا سازگاري ناشي مي شوند ،در صورتي که اختلال، بر عملکرد آموزشي آنان تاثير گذارد در اين طبقه قرار مي گيرند (فورنس و نيترز، 1992).
تعريف فوق از بسياري جهات بر تعريف دولت فدرال برتري دارد:
– اصطلاحات به کار رفته در آن، مورد موافقت متخصصان کنوني هستند.
– اختلالات رفتاري، اختلالات هيجاني و ترکيبي از اين دو را دربر ميگيرد.
– اين تعريف مدرسه محور است، اما اختلالات خارج از مدرسه را نيز مورد توجه قرار داده است.
– تفاوت هاي نژادي و فرهنگي نيز مورد توجه قرار گرفته است.
– دربرگيرنده مشکلات خفيف و واکنش هاي رايج به موقعيت هاي تنش زا نيست.
– احتمال وجود ناتواني هاي چندگانه در کودکان و نوجوانان را مورد توجه قرار داده است.
– دامنه وسيعي از اختلالات هيجاني و رفتاري را از جنبه آموزش ويژه و بهداشت رواني دربر مي گيرد (شکوهي يکتا و پرند، 1384).
طبقه بندي اختلالات رفتاري كودكان
کواي و پيترسون (1987) اختلالات رفتاري را به شش دسته تقسيم کرده اند:
1- اختلالات سلوک: افراد مبتلا، مخرب، آزار دهنده، جنجال برانگيز، بد خلق و در پي جلب توجه و خودنمايي هستند.
2- پرخاشگري اجتماعي: سرقت، وفاداري به دوستان بزهکار، گريز از مدرسه و زير پا گذاشتن ارزش هاي اخلاقي، اجتماعي و قانون از ويژگي هاي افراد مبتلا است.
3- مشکلات مربوط به توجه و ناپختگي:30 فراخناي توجه و تمرکز حواس افراد مبتلا بسيار اندک است. آن ها بدون فکر و پرسش هاي ديگران پاسخ ميدهند، توجه آن ها به آساني از تکليفي که در حال انجام آن هستند منحرف مي شود. سست، بي علاقه، کند و تنبل هستند.
4- اضطراب- گوشه گيري: افراد مبتلا به آساني برآشفته مي شوند ،حساس اند، احساسات آن ها به آساني جريحه دار مي شود و به طور کلي ترسو، مضطرب، افسرده و غمگين هستند.
5- رفتار روان نژندي: اظهار نظرهاي دور از ذهن، صحبت هاي تکراري و نمايش رفتارهاي عجيب و غريب از برجسته ترين ويژگي هاي افراد مبتلا است.
6- تحرک مفرط: افراد مبتلا خيلي کم استراحت مي کنند، نمي توانند بدون جنب و جوش بنشينند، آرامش ندارند و بيش از حد پرحرفند.
ويژگي هاي بعضي از افراد نيز ممکن است در بيش از يک طبقه جاي گيرد. براي مثال کودکي ممکن است هم داراي نقص توجه و هم اختلال سلوک باشد. در مورد اختلالات رفتاري وقوع يک يا چند مورد از موارد فوق قاعده است نه استثناء، چرا که تعداد افرادي که تنها يکي از اختلالات هيجاني- رفتاري را نشان دهند، بسيار اندک است. بنابراين کودکان ممکن است انواع اختلالات هيجاني- رفتاري را با شدت هاي متفاوت دارا باشند (تنکلر سلي و لندرام31، 1997).
يکي ديگر از طبقه بندي ها، که مورد علاقه روان پزشکان و روان شناسان باليني است، طبقه بندي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM) 32 است که در نسخه DSM- IV- TR آن که در سال 2000 ميلادي توسط انجمن روان پزشکان آمريکا ارائه شده است ،اختلالات مربوط به کودکان و توجوانان در هفت گروه طبقه بندي شده است:
1- اختلالات نافذ رشد: 33 کودکان مبتلا کمبودهاي شديدي را در سطوح متعدد رشد نشان ميدهند. اين کودکان فاقد مهارت هاي ارتباطي مي باشند و رفتارهاي غير معمولي را بروز مي دهند. اين اختلالات ممکن است از نابهنجاري هاي کروموزومي، نابهنجاري ساختاري سيستم مغز و عفونت هاي مادر زادي ناشي شوند و در بدو تولد يا سال هاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، کودکان و نوجوانان، عملکرد خانواده Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، کودکان مبتلا