دانلود پایان نامه با موضوع ارزیابی عملکرد، ارزش شرکت، ارزش بازار

دانلود پایان نامه ارشد

بسا، این عمل باعث کاهش ارزش سهام و ثروت سهامداران شود. دیگر اینکه، شرکتها میتوانند از طریق افزایش سرمایه یا استقراض، اقدام به سرمایهگذاری کنند که این موجب توسعه شرکت و افزایش فروش و سود آن شود، ولی نرخ بازده این سرمایهگذاریها کمتر از هزینه منابع مالی بکار رفته باشد که در آن صورت، سود هر سهم و در نتیجه ارزش شرکت کاهش پیدا خواهد کرد. بنا بر دلایل ذکر شده میتوان نتیجه گرفت که توجه صرف به سود حسابداری در ارزیابی عملکرد واحد تجاری و ارزشگذاری سهام آن، گمراه کننده میباشد و برای این هدف نیاز به معیارهای دیگری است.

ب) حداکثر کردن ثروت
هدف ثانوی که معمولا شرکتها با آن روبرو هستند، حداکثر کردن ارزش شرکت در درازمدت میباشد. این هدف تحت عنوان حداکثر کردن ثروت مطرح میشود. البته منظور از ثروت، “خالص ارش فعلی شرکت” میباشد. در حقیقت به جای تاکید بر سود به عنوان یک هدف، تاکید بر سود حاصل از ارزش شرکت مدنظر است . طبیعتا یک ارتباط متقابل بین ارزش فعلی شرکت و ارزش آن در بلندمدت وجود دارد (وکیلی فرد، 1375). سهامداران همواره به دنبال کسب بازدهی بیشتر میباشند. لذا به همین منظور با قبول ریسک سرمایهگذاری در سهام شرکتها اقدام به سرمایهگذاری در آنها میکنند که طی آن جهت کسب امکان مصرف بیشتر در آینده مصرف فعلی را به تعویق میاندازند و چنانچه نرخ بازده یک سرمایهگذار بیش از نرخ بازده مورد انتظارش باشد، ثروت وی افزایش پیدا خواهد کرد.

2-2-2- ارزیابی عملکرد و معیارهای ارزیابی عملکرد

بحث ارزیابی عملکرد و بررسی اینکه کدام یک از معیارهای سنتی و یا معیارهای مبتنی بر ارزش بهتر میتوانند عملکرد شرکت را توجیه کنند، مدتهاست مورد توجه محققان قرار گرفته است. هر یک از معیارهای مذکور بر اساس یک نظریه خاصی تدوین شدهاند. مثلا: معیارهای سنتی مانند سود هر سهم، سود عملیاتی، بازده بر داراییها و… منطبق با نظریه حداکثر کردن سود و معیارهای مبتنی بر ارزش مانند: ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده نقدی منطبق بر حداکثر کردن ارزش بنا شدهاند؛ به عبارت دیگر نزاع بین این دو دسته معیار (سنتی و مبتنی بر ارزش) به نزاع بین این دو نظریه حداکثر کردن سود و حداکثر کردن ارزش برمیگردد. درواقع، افزایش ارزش شرکت و یا افزایش ارزش سهام به عنوان تعاریفی عملیاتی شده از کلمه “عملکرد” میباشند؛ یعنی، اگر عملکرد شرکت خوب باشد، ارزش شرکت و بازده سهام نیز افزایش خواهند یافت و بالعکس (حیدری 1383: 26).
با توجه به توضیحات فوق، در بحث ارزیابی عملکرد دو نوع معیار مالی داریم:
معیارهای استخراج شده از نظریه حداکثر کردن سود؛ در این پژوهش با عبارت “معیارهای مبتنی بر ارزش” به این دسته اشاره میکنیم.
معیارهای استخراج شده از نظریه حداکثر کردن ثروت؛ در این پژوهش با عبارت “معیارهای سنتی حسابداری” به این دسته اشاره میکنیم.

2-2-3- مالکیت و تضاد منافع

جهت نشان دادن میزان موفقیت مدیران در ایجاد و افزایش ارزش از معیارهای ارزیابی عملکرد استفاده میشود. زیرا منظور از سود، رقم ارائه شده در صورتهای مالی نیست و اینکه شرکت نسبت به سال قبل توانسته باشد سود بیشتری را کسب کند به تنهایی کافی نیست. اگر هدف سازمانی افزایش ثروت سهامدارانش باشد، ارزیابی عملکرد آن سازمان باید به وسیله معیارهای اندازهگیری عملکردی انجام شود که با خلق ارزش در بلند مدت همتراز و همسو باشند. این امر نمیتواند اتفاق بیفتد مگر اینکه منافع مدیران و مالکان با هم همسو شود. در ایجاد همسویی بین مدیران ومالکان، دو مساله اساسی پیش میآید:
مساله نمایندگی
مساله نمایندگی بر این فرض استوار است که تمایلات و اهداف مدیران و مالکان ممکن است با هم در تضاد باشد و برای مالکان مشکل و هزینهبر است که نظارت کنند که مدیران چه کاری انجام میدهند (ایزن هارت22، 1989؛ نقل از حیدری، 1383: 43).
مساله تسهیم ریسک
مساله تسهیم ریسک بر این فرض استوار است که مالک و مدیر، طرز فکرهای متفاوتی درباره ریسک- که تبیین کننده مسیرهای مختف عملکرد آن دو است- دارند (شانکمن23، 1999؛ نقل از حیدری، 1383: 43).

2-2-4- محدوديتهاي اساسي پژوهشهاي پيشين در رابطه با ارزشيابي

از جمله محدوديتهاي اساسي در پژوهشهاي پيشين در رابطه با ارزشيابي شرکتها با استفاده از متغيرهاي حسابداري که همچنان وجود دارد، عبارتند از:
فقدان يک چارچوب نظري به منظور همسان سازي نتايج تجربي پژوهشهاي مختلف.
اغلب پژوهشهاي موجود بر مبناي رگرسيون خطي بوده و محدود به بررسي تغييرات مقطعي در رفتار ارزش بازار شرکت بوده است.
اغلب پژوهشها از سود و ارزش دفتري به صورت مجزا براي تبيين ارزش شرکت استفاده کردهاند که باعث چشم پوشي از تعامل اطلاعات بين ترازنامه و صورت سود و زيان ميشود (هولتاوسن24 و روس25، 2000).
يکي از عللي که در موارد زيادي منجر به ناموفق بودن خصوصي سازي شده است، برخورد نامناسب و مکانيکي با ارزشيابي شرکتهاي واگذار شده بود است. روشهاي و تکنيکهايي که در آموزههاي متون مديريت مالي و سرمايهگذاري براي ارزشيابي سهام ارائه شدهاند تنها به عنوان يک چارچوب نظري قابل استفاده بوده و نميتوانند به تنهايي بيانگر ارزش واقعي يک شرکت باشند. (جناني، 1382: 49) و لذا به نظر ميرسد انجام پژوهشي در راستاي دستيابي به مدلي كه در عمل بتواند براي تعيين ارزش شركتها بهينه و كارگشا باشد، ضروري است.
پژوهشهاي اوليه در خصوص پيشبيني ارزش شرکت با استفاده از متغيرهاي حسابداري سود و ارزش دفتري صورت گرفته است. با توجه به اينکه ارزش دفتري نتيجهي نهايي سيستم حسابداري است، چنانچه اندازهگيريهاي حسابداري به گونهاي انجام شود که ارزش دفتري با ارزش بازار يکسان باشد، تحليلگران مالي ديگر نيازي به متغيرهاي حسابداري مانند سود و جريانهاي نقدي نخواهند داشت. ولي در اندازهگيري حسابداري، ارزش دفتري با ارزش بازار شرکت يکسان نيست، به همين دليل قيمت سهام فراهم کننده معيار مناسب جهت ارزيابي سودمندي ارقام حسابداري تلقي ميشود (چن26 و ژانگ27، 2003).

2-2-5- پيشبيني ارزش شرکت با استفاده از متغيرهاي حسابداري

به‌ طور کلي مطالعاتي که‌ مربوط بودن متغيرهاي حسابداري به‌ ارزش شرکت را مورد بررسي قرار داده‌اند به‌ سه‌ دسته‌ طبقه‌بندي مي‌شوند (ديكو28، نقل از کردستاني و رودنشين، 1385: 50-49).
1. مطالعات مربوط به‌ توان توضيحي متغيرهاي حسابداري29: اين مطالعات بر مقايسه ارتباط بين ارزش بازار سهام و اطلاعات حسابداري براساس معيارهاي اندازه‌گيري مختلف تأکيد دارند. به‌ عنوان مثال در اين نوع مطالعات، رابطه‌ بين ارزش سهام با سود محاسبه‌ شده طبق استاندارد پيشنهادي و سود محاسبه ‌شده‌ براساس اصول پذيرفته‌ شده‌ حسابداري مقايسه‌ شده‌ و بر اساس ضريب تعيين به‌ دست آمده‌، در مورد ميزان مربوط بودن متغيرهاي حسابداري به‌ ارزش شرکت، قضاوت شده ‌است.
2. مطالعات مربوط به‌ توان فزاينده‌ي توضيحي متغيرهاي حسابداري30: در اين مطالعات با استفاده‌ از مدلهاي رگرسيون، توان توضيحي متغيرهاي حسابداري در رابطه‌ با ارزش سهام و يا بازده‌ سهام مورد بررسي قرار گرفته‌ است. براي مثال در اين مطالعات پس از افزودن يک متغير حسابداري به‌ مدل رگرسيون، خطاي پيشبيني ناشي از ورود متغير جديد به‌ مدل ارزيابي مي‌شود.
3. مطالعات مربوط به‌ محتواي اطلاعاتي اضافي متغيرهاي حسابداري31: اين مطالعات به‌ بررسي اين موضوع مي‌پردازند که‌ آيا انتشار اطلاعات حسابداري، اطلاعات در دسترس سرمايه‌گذاران را افزايش مي‌دهد؟ چنانچه‌ انتشار اطلاعات حسابداري باعث تغيير در ارزش بازار سهام شود و در اين رابطه‌ قيمت سهام واکنش نشان دهد، اطلاعات حسابداري افشا شده‌ براي توضيح تغييرات ارزش سهام‌، مربوط تلقي مي‌شوند. مطالعات فوق ميتوانند در راستاي اهداف تدوينکنندگان استانداردهاي حسابداري که‌ همانا افزايش توان پيشبيني متغيرهاي حسابداري است، قرار گيرند.
امروزه بسياري از پژوهشها در خصوص بازار سرمايه به پژوهشهاي حسابداري و مالي اختصاص داده شده است كه رابطه‌ي بين اطلاعات صورت‌هاي مالي و بازار سرمايه را مورد توجه قرار ميدهند. بررسي رابطه‌ي بين اطلاعات حسابداري و بازدهي سهام، با در نظر گرفتن متغير‌هاي خاص و درك زيربنايي اين ادبيات، بيانگر اين است كه نقش حسابداري، فراهم كردن اطلاعاتي است كه منعكسكننده‌ي عملكرد شركت است و در نتيجه بايد در قيمت سهام و ارزش شركت مؤثر باشد (محمودآبادي، 1385: 21).
اطلاعات سودمند مبناي تصميمگيري اشخاصي است که در بازار سرمايه مشارکت دارند. تدوينکنندگان استدانداردهاي حسابداري تلاش ميکنند تا گزارشگري مالي و سيستم حسابداري، نيازهاي اطلاعاتي بازار سرمايه را تامين کند. بنابراين، ارزيابي سودمندي اطلاعات حسابداري در ارزشيابي سهام يا مربوط بودن اطلاعات حسابداري به ارزش شرکت که در پژوهشهاي اخير مورد توجه قرار گرفته است، به عنوان يک الگوي اصلي در پژوهشهاي حسابداري مالي مطرح شده است (کردستاني و رودنشين، 1385: 45). انتظار ميرود تلاش تدوينکنندگان استانداردهاي حسابداري به ارتقاي کيفيت صورتهاي مالي و افزايش توان پيشبيني متغيرهاي حسابداري کمک کند (بارث32 و همكاران، 2002).

2-2-6- مدیریت مبتنی بر ارزش

هر دو مشکل مربوط به روابط مالکیت و مدیریت، نتیجه فقدان همسویی بین اهداف نمایندگان و اهداف مالکان میباشد. هدف محوری سیستمهای کنترل مدیریت این است که موجب میشوند افراد بر اساس منافع شخصی درک شده خود که تامین کننده بهترین منافع سازمان نیز باشد، عمل کنند (آنتونی33 و گوین داراجان34، 2001؛ نقل از حیدری، 1383: 44).
در راستای حل این دو مشکل، مدیریت مبتنی بر ارزش بوجود آمد. هدف سیستمهای مدیریت مبتنی بر ارزش، کاستن از عدم وجود همسویی بین اهداف نمایندگان و مالکان میباشد. علاوه بر این، طرفداران سیستمهای مدیریت مبتنی بر ارزش میگویند که یک پاسخ خیلی خوبی به هر دو مشکل مطرح شده در تئوری نمایندگی پیدا کردهاند تا بدین وسیله موجب شوند فکر و رفتار مدیران، همسویی بیشتری با فکر و رفتار مالکان پیدا میکند (حیدری 1383: 45).
معیارهای مدیریت مبتنی بر ارزش عموما بدنبال یافتن ارتباطی بین ارزش بازار شرکت و ارزش دفتری حسابداری میباشند (برومویچ35، 1998؛ به نقل از حیدری 1383: 45). معیارهای مبتنی بر ارزش دو ویژگی دارند: اولاً سود نسبت به سطحی از سرمایهگذاری اندازهگیری میشود که برای رسیدن به آن سطح سود به کار رفته است. دوماً ریسک نوعاً از طریق محاسبهی هزینه سرمایه در نظر گرفته میشود (نوروش و حیدری، 1383: 122-123).
با توجه به توضیحات فوق معیارهای مبتنی بر ارزش به منظور کمک به سرمایهگذاران در تصمیمگیریهای مالی و حل تضاد منافع بین مدیران و مالکان ارائه شدند. اما همانطور که در بخش مربوط به این معیارها در همین فصل به تفصیل بحث خواهیم نمود، هر یک از این معیارهای مالی نیز به نوبه خود دارای معایبی هستند. به طور روشنتری ارزیابی عملکرد مالی با استفاده از معیارهای سنتی حسابداری نیز نقاط ضعف فراوانی دارد. در ارزیابی عملکرد به روش سنتی به دلیل اینکه فقط به سود حسابداری توجه میشود و هزینهی تأمین منابع سرمایه را لحاظ نمیکند، مورد انتقاد شدیدی قرار گرفته است و روش مطلوبی محسوب نمیشود. این امر باعث میشود که به نتایج حاصل از ارزیابی عملکرد شرکتها، با استفاده از معیارهای مبتنی بر ارزش و معیارهای سنتی حسابداری نتوان اطمینان داشت. بنابراین باید به روشی جامع به منظوز ارزیابی عملکرد مالی شرکتها دست یافت تا سرمایهگذاران و سایر تصمیمگیرندگان مالی، بتوانند با اتکا به نتایج حاصل از این روش تصمیماتی با درصد اطمینان بالا اتخاذ نمایند.
با توجه به مطالب فوق، نیاز به ادغام معیارهای مالی سنتی حسابداری و معیارهای مبتنی بر ارزش، به دلیل آنکه هرکدام از آنها ویژگیهای خاص خود را دارند، به شکل محسوسی دیده می شود. اما آیا میتوان با استفاده از ترکیب این معیارهای مالی به عنوان ابزارهای سنجش، و ترکیب رویکرد فازی با روشهای

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع ارزیابی عملکرد، قیمت سهام، معیارهای ارزیابی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع سود حسابداری، حقوق صاحبان سهام، صاحبان سهام