دانلود پایان نامه ارشد درمورد کودک و نوجوان، ادبیات کودک و نوجوان، شخصیت پردازی، کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

در تعریف ادبیات نوجوان ابتدا باید به تفاوت آن با ادبیات بزرگ سال بپردازیم، سپس به تعریفی جامع در مورد آن دست پیدا کنیم. بسیاری معتقدند در این زمینه تفاوت زیادی وجود ندارد. در عین حال، این ادبیات – مانند مخاطبانش- از حساسیت و لطافت بیشتری برخوردار است.
«ادبیات کودکان و نوجوانان، تفاوت‌های عمده‌ای با ادبیات بزرگ‌سالان دارد. ادبیات کودکان و نوجوانان ا ز نظر مخاطبین، شرایط و توانایی مخاطبین، اثر گذاری و عمق کاربرد آن، با ادبیات بزرگ‌سالان تفاوت بسیار دارد.
بزرگ‌سالان با شخصیت شکل گرفته عواطفی تعادل پذیر و کنترل شونده و از همه مهم‌تر با معیارهای نسبی عقلانی و اجتماعی از ادبیات بهره و تأثیر می‌گیرند؛ اما کودکان و نوجوانان، هنوز از معیارهای اندیشیدن بهره‌ای ندارند.
عواطف لطیف و دقت احساسات در کودکان و نوجوانان، باعث تأثیرپذیری بسیار عمیق در آن‌ها است. وجود تخیل گسترده در دوران کودکی و نوجوانی باعث می‌گردد که کودک و نوجوان، فضای داستان را واقعی انگاشته، و رابطه‌ای بسیار عمیق و حسی با فضای داستان، شخصیت‌ها و قهرمانان و ماجراها برقرار سازد. تخیل گسترده و حس همانند سازی و الگو پذیری کودکان، سبب می‌گردد که کودک و نوجوان خود را به جای قهرمان داستان قرار داده، به تجربه‌ی فضاها و ماجراها بنشیند و منش و شخصیت و معیارهای قهرمانان داستان را به ارث بگیرد و عامل دیگر که باعث تفاوت کاربردی ادبیات کودکان، با ادبیات بزرگ‌سالان می‌گردد، احساس همزیستی در کودکان است.»5
حال این سوال پیش می‌آید که آیا هر نوشته‌ای که در مورد کودک و نوجوانان، برای آن‌ها و به زبان آن‌هاست، در زمره ادبیات کودک و نوجوان محسوب می‌شود؟ برای این مقدمه نیز معیارهایی وجود دارد. معیارهای اصلی به شرح زیر هستند:
1. ادبیت اثر 2. محتوای کتاب
1- ادبیات کودک و نوجوان، قبل از هر چیز باید ادبیت خود را ثابت کند یعنی در قالبی همچون شعر، داستان یا نمایشنامه و… باشد و عنصر مهم ادبیات یعنی تخیل را هم داشته باشد. پس تعاریفی که ادبیات کودک و نوجوان را به مفهوم عام و معادل «فرهنگ» آورده‌اند، از این رده خارجاند.
2- زبان، بیان و محتوای اثر نیز متناسب با قشر کودک و نوجوان باشد. برخی کتاب‌ها به زبان کودکانه نوشته می‌شوند اما مفهوم و پیام داستان سنخیتی با ذهن و درک مخاطب ندارد. این آثار در واقع کودکانه نما هستند و جزو ادبیات کودک و نوجوان محسوب نمی‌شوند.6
1-2-1 هدف از داستان نویسی
قبل از آنکه به اهداف داستان نویسی و داستان‌نویسان بپردازیم باید بدانیم که خوانندگان به چه منظور مشغول مطالعه یک رمان می‌شوند. بسیاری از نویسندگان بدون توجه به رسالت هنری خود، در پی این هستند که مخاطبان بیشتر به چه موضوعاتی علاقه نشان می‌دهند. هرچند نباید سلایق و علایق عوام به عنوان هدف اصلی مورد توجه قرار گیرد، اما مسلما –درست یا نادرست- این موضوع مورد نظر بسیاری از مولفان و ناشران بوده و هست.
«ما به داستان از دو نظر علاقه داریم:
1- گذراندن اوقات فراغت و سرگرمی و لذت بردن از خیال پردازی.
2- کنجکاوی و آرزوی درک کنه واقعیت، به بیانی دیگر دریافت اطلاعات.»7
می‌توان اهداف داستان نویسی – و البته داستان خوانی – را به دو گروه اصلی و فرعی تقسیم نمود. هرچند در برخی فرهنگ‌ها لذت و سرگرمی، از مهم‌ترین اهداف داستان برشمرده می‌شود لیکن در جامعه دینی ما آن چیزی سودمند به حساب می‌آید که به آگاهی و تجربه مفید انسان اضافه نماید؛ حتی علم آموزی نیز در این راستا قابل تقدیس و تحسین است.
اهداف اصلی و درجه یک:
اندوختن تجربه، علم و احساسات جدید و البته مفید. (این مورد شامل انواع آشنایی با آداب رسوم، تاریخ ملل، روحیات انسان‌ها و … می‌شود)
اهداف درجه دو:
پر کردن اوقات فراغت، رسیدن به احساسات متفاوت و شاد، سرگرم شدن و لذت بردن.
از آنجا که داستان تاثیر زیادی بر روی ذهن و علاقه فرد – خصوصا کودک و نوجوان- می‌گذارد، باید بستری برای یادگیری باشد و نظریات جدید مانند هنر برای هنر و لذت گرایی صرف، نباید جایگاهی در ادبیات داستانی ما داشته باشند.
1-2-2 داستان نوجوان
از آنجا که حدود نیمی از جمعیت جهان را کودکان و نوجوانان تشکیل می‌دهند برنامهریزی صحیح و مناسب برای آن‌ها ضروری می‌نماید. هرچند در سده‌های اخیر، رویکرد خوبی به مقوله کودک و نوجوان و نیز ادبیات خاص آن‌ها شده است، لیکن با توجه به موانع و مشکلاتی چون حضور کمرنگ پدر و مادر در خانه و در تربیت فرزندان –نسبت به گذشته-، رشد رسانه‌های ارتباط جمعی و نقش مخرب آن‌ها در تربیت غلط فرزندان، آمیختگی فرهنگ‌ها و … پرداختن هر چه سریع‌تر به این مقوله، اجتناب ناپذیر است.
«… این حق طبیعی کودکان و نوجوانان است که در فضای فرهنگی آشنا و مألوف خویش پرورش یابند. نویسندگان و هنرمندان، وظیفه دارند برای حفظ استقلال فرهنگی و هویت ملی پیکاری واقع‌بینانه را آغاز نمایند.»8
در این میان، جایگاه و نقش هنر و به خصوص ادبیات در شکل دهی فکر و فرهنگ کودک و نوجوان، بر کسی پوشیده نیست.
1-2-3 وظایف ادبیات کودک و نوجوان
فرهنگ سازی: این مقوله از مهم‌ترین وظایف این ادبیات است. رشد فرهنگ همیشه با رشد علم و تکنولوژی همراه و متفق نیست پس باید به موازات دیگر عوامل، فرهنگ را هم جلو برد.
در این زمینه آموزش و پرورش بیشترین نقش را دارد اما این نهاد همه هزینه‌اش را برای بخش اول یعنی آموزش صرف می‌کند و از دومی غافل است. ضمن اینکه اجباری و یکسان بودن دروس و کتاب‌ها، خلاقیت و رغبت را از دانش آموز می‌گیرد. برخلاف ادبیات کودک و نوجوان که غیر رسمی و اختیاری است.
تربیت ملی، مذهبی: در هر کشور، آداب و سنن اجتماعی و بومی و مذهبی و نهادینه شدن آن در باور کودک و نوجوان، اصلی‌ترین عامل حفظ استقلال فرهنگی و بقای آن است.
کمک به کشف خویشتن: دنیای درون انسان شگفت آور و توانمند است و کودک و نوجوان هم باید بتواند خود را کشف و باور کند. این امر باعث شکوفا شدن استعدادهای فرد می‌شود. ادبیات کودک و نوجوان هم بایستی در این زمینه راه گشا باشد.
معرفی الگوها: این امر به دلیل نیاز به حس همانند سازی در مخاطبین، مورد اهمیت است. پس باید برای ارائه الگوهای مثبت تلاش شود.
نیازهای عاطفی: ادبیات کودک و نوجوان بایستی برای تعدیل احساسات و عواطف گوناگون و گاه متضاد کودک و نوجوان و غنای احساسات لطیف در آنان، تلاش کند.
همچنین نشر فضایل اخلاقی، انگیزش، ارائه معیار برای اندیشیدن، استقلال، زبان و واژه سازی، حفظ محیط زیست و … از دیگر وظایف این ادبیات است.9

فصل دوم
شخصیت پردازی

2-1 بخش اول: تعاریف
هر داستان از پایه‌ها و اصولی تشکیل شده است که شخصیت پردازی – اگر نگوییم مهم‌ترین پایه – یکی از مهم‌ترین پایه‌های آن به حساب می‌آید. جان هر داستان، نمایش نامه و فیلم و … شخصیت‌های آن هستند؛ زیرا عنصر پویا و جاندار یک اثر که باعث روح بخشی و جذابیت آن می‌شود، شخصیت‌های داستانی هستند.
از آنجا که شخصیت اعم از انسان، حیوان، شیء و … است و نیز محور تمام جدال‌ها، گریزها، کمال یافتن‌ها و تغییرات، شخصیت‌های داستانی هستند داستان یا فیلم بدون شخصیت وجود ندارد.
2-1-1 تعریف شخصیت
شخصیت‌های داستانی معمولا به طور واضح قابل تشخیصاند. حتی برای کودکان هم تشخیص یک شخصیت داستانی یا کارتونی کار چندان مشکلی نیست اما ارائه تعریفی در این باب به ما کمک می‌کند:
اولا تمام شخصیت‌ها را اعم از انسان‌ها، حیوانات، خصلت‌ها و امور غیر طبیعی بهتر بشناسیم و ثانیا با نحوه شکل گیری یک شخصیت و چگونگی عملکرد او در داستان آشنا شویم.
«اشخاص ساخته شده‌ای (مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و … ظاهر می‌شوند، شخصیت می‌نامند. مخلوق ذهن نویسنده ممکن است همیشه انسان نباشد و حیوان و شیء و چیز دیگری را نیز شامل می‌شود. شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او، در عمل او و آنچه می‌گوید و می‌کند، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت‌هایی را که برای خواننده در حوزه داستان تقریبا مثل افراد واقعی جلوه می‌کند، شخصیت پردازی می‌خوانند.
…شخصیت می‌تواند، رسم و سنت، خصلت فردی، نیروهای طبیعی و اجتماعی نیز باشد.»10
2-1-1-1 تفاوت تیپ و شخصیت
در این میان نکته‌ای وجود دارد و آن تفاوت شخصیت با تیپ است. شخصیت از مجموعه خصلت‌ها و ویژگی‌های یک فرد شکل می‌گیرد اما تیپ به خصوصیات ویژه و نمایان یک گروه گفته می‌شود. در واقع شخصیت تیپیک، نماینده نوعی از رفتار یا طرز تفکر است. این گونه شخصیت‌ها در دوره‌های مختلف متفاوتند اما وجه مشترکشان این است که به سهولت قابل شناساییاند و اعمالشان نیز قابل پیشبینی است.
البته تیپ‌ها، در شرایط و زمان‌های مختلف، تغییر می‌کنند. شناخت یک فرد، دقت بالایی میطلبد -و البته خیلی راحت به نتیجه نمی‌رسیم- اما یک تیپ، نماینده‌ی قشری خاص است و وقتی او را بشناسیم انگار تمام آن گروه را شناخته‌ایم. مثلا در کتاب «مدیر مدرسه»ی جلال آل احمد، مدیر، یک تیپ است اما معلم یک شخصیت است.11

2-2 بخش دوم: شیوه‌های شخصیت پردازی
2-2-1 شیوه کلی: مستقیم، غیرمستقیم
شخصیت پردازی یعنی اینکه نویسنده در اثر خود، اشخاصی تخیلی اما به ظاهر واقعی می‌آفریند. نویسنده برای این کار بایستی به تمام جنبه‌های شخصیت‌ها و نیز شیوه‌های شخصیت پردازی آشنا باشد. حتی دانستن سبک‌ها و مکاتب ادبی نیز می‌تواند او را در انتخاب بهتر زاویه دید و در نهایت ارائه‌ی بهتر شخصیت‌های اثر یاری کند. شیوه‌های معمول شخصیت پردازی به سه شاخه کلی تقسیم می‌شوند که یکی از آنها مستقیم است و دو روش دیگر غیرمستقیماند:
ابتدا به بسیاری از ویژگی‌ها و درونیات شخصیت اشاره می‌کند و خواننده را بدون اینکه عمل چندانی از شخصیت دیده باشد، در جریان خلق و خوی آن شخصیت قرار می‌دهد. البته در هیچ کتاب و اثری، این شیوه به تنهایی به کار نمی‌رود چون در این صورت، داستان بیشتر حالت مقاله پیدا می‌کند. در این روش خواننده با یک پیشزمینه‌ی مبسوط، داستان را دنبال می‌کند و راحتتر می‌تواند اعمال شخصیت‌ها را حدس بزند.
این روش در کتب قدیم بیشتر رایج بود. با گذشت زمان، نویسندگان کمتر به شرح و توضیح خصوصیات شخصیت میل نشان داده‌اند.
دوم، معرفی شخصیت‌ها به وسیله‌ی عمل آنان به اضافه – یا منها- ی کمی هم شرح و تفسیر. این روش در نمایش کاربرد دارد و اصولا نمایش بدون آن معنا ندارد اما در داستان‌ها هم مورد استفاده قرار می‌گیرد و مورد توجه بیشتر نویسندگان – خصوصا نویسندگان جدید- است.
سوم، روشی است که در رمان‌های جریان سیال ذهن دیده می‌شود و آن، معرفی شخصیت‌ها بدون هیچ تعبیر و تفسیر است. این روش به وسیله اعمال، ذهنیات و تکگویی شخصیت صورت می‌گیرد و به طرز غیرمستقیم، شخصیت‌ها را به خواننده معرفی می‌کند.12
روشهای اول و دوم در آینده با تفصیل بیشتری خواهد آمد، اما مبحث سوم به دلیل آنکه در این رساله مورد توجه نیست، از پرداختن به آن صرف نظر میشود.
مهم‌ترین هدف و وظیفه نویسنده بر این متمرکز می‌شود که چگونه یک شخصیت داستانی خلق کند و در ضمن چگونه او را به خواننده معرفی نماید. در این میان آنچه اهمیت دارد قابل قبول بودن آن شخصیت از نظر خواننده است.
قابل قبول بودن صرفا به معنای واقعی بودن شخصیت نیست بلکه به این معنی است که آن شخص، در جایگاه خود در داستان، پذیرفتنی جلوه کند.
تفاوت عمده اشخاص داستانی با افراد واقعی در این است که نویسندگان – که همان خالقان این شخصیت‌ها هستند – مخاطب را در جریان افکار و احساسات و در کل درونیات یک شخصیت قرار می‌دهند؛ چیزی که در زندگی روزمره کمتر با آن مواجه هستیم. این روش یکی از راه‌های خوب ایجاد صمیمیت با مخاطب است.
2-2-1-1 روش مستقیم
همان طور که توضیح دادیم، در روش مستقیم خود نویسنده از ابتدا مخاطب را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد دفاع مقدس، کودک و نوجوان، دوره نوجوانی، بلوغ جنسی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد کودک و نوجوان، انقلاب اسلامی، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان