دانلود پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، مفهوم خدا، فرهنگ کار

دانلود پایان نامه ارشد

بوده که برخي از مردم را به بدگويي از دين و فاصله بين اخلاق و عقايد کشاند؛ و مردم عقيده پيدا کردند که: مسيحيت به همه آنچه که طبيعي ، غريزي و فطري است، دست رد ميزند. اساس مسيحيت بر پايه دشمني با طبيعت و فطرت است.840
ب- احکام عملي
متاسفانه بعد از زمان حضرت عيسي ،از احکامي که مسيح به آنها توصيه ميکرد؛ جز نامي باقي نماند. مثلا در نظر پولس، بين اعمالي که به مسيحيت عهد جديد توصيه ميشود و بين کساني که يهوديالاصل بودند تفاوت قايل شد و رعايت برخي يا بيشتر شريعت سابق را بر غير يهوديان واجب نميدانست.مخالفت پولس با انجام شريعت، در ابتدا به نظر ميرسيد تخفيفي در شريعت باشد اما بعد ها صورت مساله تغيير کرده و اين اعتقاد در الهيات پولس پيدا شد که حضرت عسيي با به صليب رفتن خود، شريعت را از دوش مردم برداشته است” ليکن چون زمان به کمال رسيد، خدا پسر خود را فرستاد که زن زاييده شد و زير بار شريعت متولد، تا آناني را که زير بار شريعت باشند را فدا کند، تا آن که پسرخواندگي را بيابيم”841 ” زيرا اگر عدالت به شريعت بود ، هر آيينه مسيح به عبث مرده بود”842. بنابراين، بعد از صليب ، عدالت تنها با ايمان به مسيح ست نه با عمل به شريعت843. و اين بيهي است که هيچ کسي را عدالت نزد خدا از شريعت حاصل نمي شرود از آنجاا که عادل با ايمان زندگي خواهد يافت844
البته اين که گفته ميشود مسيحيت شريعت ندارد ؛ نبايد تصور شود که اين دين نسبت به گناه بي تفاوت است. مسيحيت و هيچ دين ديگري گناهان اخلاقي قتل نفس، ازدي، زنا، دروغ، غيبت، تهمت و مانند ان هارا مجاز نميدانند ونسبت به آن ها بسيار حساس هستند. آري، شرايع تعبدي مانند حرمت خوردن گوشت خوک در مسييحت وجود ندارد. اصولا احکام تعبدي اندکي در مسيحيت يافت ميشود و بيشتر احکم اخلاقي هستند. مسيحيان در نکوهش کساني که کارهاي خلاف اخلاق کنند و به فساد روي آورند به خودد ترديدي راه نمي دهند.
بله،مسيحيت درقياس با يهوديت از شريعت کمتري برخوردار است اما بايد توجه داشت که مسييحيت به عنوان يک دين داراي احکام و آداب و مناسکي است که برخي ازآن ها در قالب هفت آيين مقدس کليسايي درآمده‌اند.همچنين برخي امور عبادي مانند دعاو روزه و زکات و صدقه درمسيحيت وجود دارد.845
در مسيحيت آيينهاي مورد قبول کمي وجود دارد که مورد توافق همه فرقهها باشند ولي، تعميد و مراسم عشاي رباني مورد توافق همه گروهها است و ممکن است فرقههاي مختلف آيينهاي ديگري طبق سليقه خود ابداع کرده باشند. هفت آيين مقدس مسيحيت که ” اسرار هفت گانه” نيز ناميده ميشوند عبارتاند از: 1- تعميد 2- تاييد 3- اعتراف 4- عشاي رباني 5- ازدواج 6- درجات مقدس 7- تدهين846
3- علمي
صرف نظر از گرايشهاي بعدي که در مورد علم پديدار شد، در ابتدا، بين عيسويت چنين متداول بود كه دنبال تحقيقات علمى و شناخت طبيعت رفتن و از عجايب جهان مطلع شدن، چيزى نيست جز هدر دادن و سوءاستفاده كردن از قواى عقل؛847 برهمين اساس”ترتوليان” به صراحت مىگفت:”به دستور عيسى مسيح، پس از نزول كتاب آسمانى انجيل، ديگر وظيفه ما نيست كه فضول باشيم و اضافه بر آنچه در كتاب هست، علم نيز بياموزيم”.848
عقايد کليسا، عامل افو ل علم
در قرن 17 با ظهور علم نوين ، مسايل و مفاهيمي مطرح شد که فرهنگ مسيحي را متزلزل ساخت. چنان که گفته شد عوامل بيروني در تزلزل و زوال اين فرهنگ موثر بود، ولي بستر تغيير و تزلزل به وسيله عوامل دروني فراهم آمد، عواملي که بي ترديد کليسا مهم ترين آنها به شمار مي آيد شيوه منفي نظري و عملي کليسا زمينه را براي افول فرهنگي فراهم ساخت849
در بخش غربي، کليساي کاتوليک با تکيه بر الاهيات آگوستين( 354- 430) از طريق تبليغ مسيحيت در ميان اقوام اروپاي شرقي و شمالي و بهره گيري از آموزشگاهاي تعليم جوانان، فرهنگي جديد پديد آوردند. آموزههاي آگوستينوس هر چند اخلاق متکي بر ايمان را – که از ارکان فرهنگ به شمار ميرود- ترويج ميکرد؛ ولي اشتياق و توان بررسي طبيعت را از ميان برد؛ چنان که دانش طبيعي در اين فرهنگ تنها به عنوان ابزار تهذيب اخلاق يا تاييد کليسا يا تکههايي از کتاب مقدس ارزش داشت.در اين فرهنگ ، قدرت انتقاد از ميان رفت و هرچيزي که با تفسير آباي کليسا از کتاب مقدس موافقت داشت، پذيرفته شد. به هر روي ،مردم تا چند قرن به برتري فکري کليسا به عنوان گيرنده و مفسر کل وحي نيز سازگاري با فلسفه نو افلاطوني عرفاي عقيده داشتند.850
پس فرهنگ سازي در غرب مسيحي در حاکميت کليسا قرار داشت و کليسا به نام دين، در جهت حراست از فرهنگ ميکوشيد. بنابر اين، بايد ديد کليسا چه کرد که با پديد آمدن دانش نوين و بسط نظريه هاي جديد در فلسفه، فرهنگ ميسيحي در گرداب تزلزل افتاد851
در يک ديدگاه کلي ميتوان گفت کليسا در دو ساحت نظري و عملي در جهت خلاف فطرت آدمي گام برداشت. مهم ترين کژروي هاي کليسا در ساحت نظريه چنين بود:
1) الهي نماياندن انجيل ها
هيچ يک از انجيلها رهاورد مستقيم وحي نبودند. کليسا اين نوشتهها را رسميت داد و تقديس نويسندگانش، به آن ها چهره الهي بخشيد؛ در حاليکه در واقعيت انجيل ها بشري وداراي خطاها و اشتباهات فراوان بودن. اين اشتباهات به قدري آشکار بود که کتاب مقدس حتي با معرفت حسي و عقلي انسان ها اسازگار مي نمود و اين امر به زيان فرهنگ مسيحي تمام شد852
يكى از پدران روحانى كليسا، كتابخانه موزايونس را تعطيل كرد و دانشمندان را تار و مار نمود. در 366 ميلادى در زمان يكى از قيصرهاى بيزانس، اين كتابخانه به كليسا تبديل شد و كتابهايش را در بخارى به مصرف گرمكردن رساندند و فلاسفه را به جرم سحر و جادو تعقيب كردند. در 529 ميلادى آخرين فلسفه آتن بسته مىشود. در ششصد ميلادى كتابخانه پالاتينى كه به وسيله آگوستوس تأسيس شده بود آتش ميگيرد و خواندن آثار مكاتب به خصوص تحصيل رياضى ممنوع اعلام مىشود853
2) جدايي دنيا و آخرت
کليسا به نام دين و خدا با گرايشها و غرايز طبيعي انسان و دنيا و لذتهاي مادي به نبرد پرداخت و بياعتنايي به زندگي دنيوي را ترويج کرد. بيترديد اين آموزهها نميتوانست به فرهنگ يک جامعه که بايد به کار دنياي مردم نيز کمک کند؛ بري مثال زماني با اين استدلاي که هر چه باعث زيباتر نشان داده شدن بدن ما بشود، ما را به گناه نزديک ميکنند. گرمابه رفتن مردم را نادرست خواند. به تدريج کثيف بودن ارزش به شمار آمد و رايحه کثافت از پيکر مقدسان همه جا را پر کرد. آن ها ر تاکيدد بر اين عقيده چنان پيش رفتند که پائولاي مقدس تميزي بدن و درستي جمه را با عدم پاکيزگي و صفاي روح مترادف مي‌شمرد854
3) تصوير غير صحيح از خداوند
در کنار عقايد ناروايي که بعدها در مسيحيت شکل گرفت؛ کليسا براي جبران عقب ماندگي و ضعف توجيه‌شان، خداوند را در رديف علل طبيعي قرار مي‌داد. بدين سبب اعتقاد به خداوند با محاسبات علمي ناسازگار افتادو موفقيتهاي علوم به شکست مفهوم خداوند در فرهنگ مسيحي انجاميد. اربابان کليسا، جستجوي خدا در عالم، شبيه جستجوي سازنده ساعت در لابلاي چرخ خدا و اجزاي ساعت ميدانستد. در اين ترسيم، خداوند عاملي مجهول و مرموز معرفي ميشود که در ضمن مجموعه مخلوقات و در عرض ديگير عوامل جهان است و بايد هر پديده ناشناختهاي به آن نسبت داده شود. لازمه اين نگرش آن بود که هر جا علم به کشف علل طبيعي نايل ميآمد، خدا کنار رانده شود و با پيشرفت روزافزون دانش، ديگر پستي براي خدا باقي نميماند. اين تصوير نادرست، به تزلزل تدريجي يکي از اصليترين پايههاي فرهنگ مسيحيت انجاميد855

4) قرار دادن مسايل علمي و آموزه هاي فلسفي در رديف اصول عقايد مذهبي
در کنار عدم فهم متدينين از علوم جديد و براي جبران ااين نقيصه، راهي که عدهاي از پروتستان ها براي مواجه? با علم پيدا کردند عبارت بود از، تفسير مجدد عقايد اساسي دين و همچنين تفسير فايد? دين در زندگي معنوي و اخلاق انسان؛ اين تفسير باعث شد نهضتي به نام ، مدرنيسم در بين پروتستانها به وجو بيايد. اين مذهب در حاليکه از مسايل اخلاقي و روحاني روي اصول مذهب تکيه ميکرد متضمن ترک افکار ماورائ الطببيعه در مذهب و قبول مسايل علمي بود.
گرچه در سوي ديگر، علماي الهي کليساي کاتوليک به مبارزه سختي بر عليه تئوريها برخاستند اما خود کليسا سعي کرد از هر گونه اظهارنظر رسمي در باب مطالب علمي خود داري کند و کشفيات جديد را چون توصيف با ارزشي از دنياي شگفت انگيز قبول داشت856
اربابان کليسا از فلسفه براي تبيين و تنسيق و تفسير گزاره هاي ديني استفاده ميکردند( چه در زمان آگوستينوس و چه آکوئيني) ولي به تدريج بخشي از اصول علمي مربوط به جهان و انسان- که اغلب ريشه هاي فلسفي داشت-از سوي علماي بزرگ مذهب مسيحيت پذيرفته شد و در شمار اصول عقايد مذهبيي جاي گرفت و مخالفت با آن مرتد خوانده شد. براي مثال الهيات مسيحي از قرن 13 به بعد چنان با مکتب ارسطو درآميخت که معرضه با کيهانشناسي ارسطو، معارضه با مسيحيت به شمار ميآمد؛ ز اين رو طبيعي بود که با پديدآمدن نظريات علمي جديد و آموزه هاي فلسفي تازه ، فرهنگ مسيحي در سراشيتبي زول قرار بگيرد857
طرفداران مذهب اجدادي که از هر طرف تحت تاثير نفوذ و شهرت نظريات جديد علم قرار کرفته بودند، از ايدهآلهاي هاي خود با دلايل و استدلالات و فلسفي، اکتشفات علمي را يا انکار کردند و يا موضوع مذهب را که نميشد با چنان حقايق وفق بدهند به نوعي با آن نظريات وفق دادند.که البته اين طرز برخورد هم بيفايده بود،چرا که ممکن بود عملا چيزي راقبول کنند که درست نباشد يا چيزي را نپذيرند که درست باشد.858

4- اقتصادي
نگاه خاصي که برخي از اهالي کليسا به ماديات زندگي و امکانات آن داشتند عامل مهمي در جلوگيري از گرايش مردم به سوي فرهنگ کار و تلاش محسوب مي شود:
1) قبح ثروت
مسيحيت نظري دوگانه به ثروت دارد.از يک سو، ثروتهاي زيادي مثلا در کليساي انگليس و کليساي روم وجود دارد. به علاوه مسيحياني با ثروتهاي خصوصي و صاحبان ميليونر تلويزيونهاي مبشري در آمريکا وجود دارد. از سوي ديگر، مسيحياني هستند که به انتخاب خود در فقر زندگي ميکنند، زيرا اعتقاد دارند که زندگي عيسي بدانگونه بود و بدان نيز ادامه داد859
مرقس در قبح ثروت، سخن عيسي را نقل ميکنند که: ” چه شور است که اغنيا در ملکوت خدا وارد شوند؛ سهلتر است که شتر به سوراخ سوزن درآيد از اينکه شخص دوست مند به ملکوت خدا وارد شود”860
به علاوه، اخلاق اجتماعي مسيحيت، رفتار مالاندوزي را که نيروي اصلي محرک? نظام سرمايه‌داري شمرده مي شد کاملا مردود ميشمرد؛ به طوري که کليساي کاتوليک به هر نوع معامله ناسازگاري داشت؛ بهره را حرام ميدانست و تنگدستي را مقدس ميشمرد و ثروت را تکفير ميکرد.861
نه اين که ثروت را قبح بدانند؛ که بالاتر از اين، در مواردي نقل شده که حتي اگر کسي مال او را ببرد هم به او تعرضي نکنند . پاپ”اعظم”مسيحيان‏ از قول حضرت مسيح(ع)به خيانت نقل ميکند،که” اگر کسي با تو نزاع‏ کرد و خواست قباي ترا بگيرد بگذار عباي ترا هم ببرند”862
2) قبح تجارت
در زمان آباي کليسا تجارت، توسط قديس آگوستين و ساير آباي مسييحي اوليه با ديده تحقير و تنفر نگاه ميشد زيرا تجارت با فريب و طمع همراه بود. تجارت ميتوانست ذهن انسان را از جستجوي صلح حقيقي دور کند؛ صلحي که تنها در خدا يافت ميشد. با اين وجود تجارت مردود شمرده نميشد بلکه به عنوان بخشي از نظم طبيعي تلقي ميشد863
اصل اين فکر از تعاليم رهبانيت و اناجيلي که در دسترس بود، سر چشمه ميگيرد، در آيه‌اي چنين آمده: “بنابراين به شما ميگويم از بهر نفس خويش انديشه مکنيد که چه بخوريد و چه بياشاميد و نه براي بدن خود که چه بپوشيد. آيا نفس از خوراک و بدن از پوشاک افضل نيست؟ مرغان هوا را نظر کنيد که نه ميکارند و نه مي دروند و نه در انبار ها ذخيره ميکنند و پدر آسماني شما آن ها را ميپروراند، . ملکوت خدا و عدالتش را طلب کنيدو از براي فردا فکر مکنيد از آن که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد اعجاز قرآن، محکم و متشابه، جهان خارج، امام صادق Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد حوزه و دانشگاه، نهج البلاغه، جهان اسلام، ناخودآگاه