دانلود پایان نامه ارشد درمورد پیامبر (ص)، نهج البلاغه، جهان اسلام، جامعه اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

غافلانه حفظ می کند. گفتنی است از لوازم بصیرت زیرکی و هوش سرشار می باشد؛ زیرا وقتی آدمی به روشنی از جوانب مسائل پیش رویش اطلاع داشته باشد نقطه ابهامی برایش باقی نمی ماند تا مانع برخورد صحیح با آن شود؛ بنابراین با درایت و زیرکی بیشتری وارد عمل خواهد شد.
خلاصه این که انسان دو چشم دارد یکی چشم سر و دیگری چشم دل، با چشم دل می توان حق را از باطل تشخیص داد و انسان بصیر کسی است که چشم دلش بینا باشد از این رو فرهنگ قرآن کسانی را که از حوادث پیرامون خود عبرت می گیرند و حق و باطل را تشخیص می دهند دارای بصر، و کسانی که آیات الهی را نادیه می گیرند و به گمراهی و کفر رو می آورند، کور و نابینا توصیف می کند؛ (و الله یوید بنصره من یشاء ان فی ذالک لعبره لاولی الابصر،آل عمران آیه 46) (فانها لادتعمی الابصر ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور) بنابراین مقصود از اجتماع بصیر، اجتماعی است که علاوه برچشم سر، چشم دلش نیز بینا باشد، گره های کور مشکلات خود و راه گشودن آن را می داند، دوستان و دشمنان خود را می شناسد، به ضعف های خویش آشنا و راه درمانش را می داند، جریان های سیاسی و فرهنگ ساز و ارتباط آنان را با ارباب دین و دنیا می شناسد، رابطه زر وزور و تزویر را درک می کند و نسبت به علائم نفاق و صداقت وعناد شناخت کامل دارد. در مقابل اگر جامعه ای دردهای خود و راه درمانش را نشناسد، نسبت به سرچشمه های هدایت و انحراف خود بیگانه باشد بی دلیل روزی از یک شعار حمایت و بی حساب فردای آن روز از در مخالفت با آن در آید، چنین جامعه ای فاقد بصیرت و نابینا است.( طباطبایی ، ج 3 : 94)
کما اینکه جامعه عصر حاکمیت امیر مومنان (ع) به این مبتلا بود؛ به طور یکه حضرت در وصف آن ها می فرمودند: «عمی ذو ابصار؛ کورانید با چشم ها بینا». (نهج البلاغه ،خطبه 97)
آری جامعه ی بدون بصیرت کور است و همچون کوران اعمال متناقض از خود بروز می دهد؛ اصلاً به خیرش نمی توان امیدوار بود؛ هرگز قابل اعتماد نیست و در حساس ترین لحظات، به خاطر عدم درک موقعیت خود، پیشوای بصیرش را تنها می گذارد. وجودشان که عدم و حیاتشان مساوی مماتشان است. از این رو امیرمومنان (ع) در وصفشان می فرمود:«ایها الشاهده ابدانهم الغائبه عنهم عقولهم9؛ ای مردم {ی} که به تن حاضرند و به خرد ناپیدا». ( نهج البلاغه ، خطبه 97)
آنان به دلیل کوردلی و ناتوانی در تحلیل مسائل و شناخت حق و باطل، از روی هواهای خود حکم می کنند و از آن جا که هواهای نفسانی به تعداد افراد جامعه متفاوت بوده و در زمان های مختلف تغییر می کنند، چنین جامعه ای ثبات خود را از دست می دهد. هر دسته ای خواسته ای متفاوت با دیگران دارد و هر روز چیزی غیر از مطلوب دیروز را طلب می کند. یک روز عده ای خواهان جنگ با دشمن و روز دیگر عده ای خواهان صلح و روز سوم هر دو از خواسته ی خود دست بر می دارند. بنابراین مشکل بصیرت از مشکلات خطر آفرینی است که روند اصلاح جامعه را متوقف می کند؛ به طوری که اگر برترین رهبران عالم هم در رأس چنین جامعه ای قرار گیرند، از رفتار متناقض و کردار حیرت انگیز مردم زمین گیر می شوند؛ کما این که حضرت در مورد مردم زمان حکومتش می فرمودند:«المختلفه اهواوهم، المبتلی بهم امراوهم؛ یک سر و گنه گون ها سودا، فرماندهان به آنان مبتلا». ( نهج البلاغه ، خطبه 97)
3،1،1،2ریشه های ضعف بصیرت
برای بررسی ریشه های بی بصیرتی در جامعه عصر حاکمیت امیر مومنان (ع) باید به تحولات عصر حاکمیت سه خلیفه ی پس از پیامبر (ص) باز گردیم. یکی از مهم ترین تحولات این عصر توسعه فزاینده ی جامعه اسلامی در خلال فتوحات است. در زمان سه خلیفه اول قلمرو اسلامی از مرزهای حجاز فراتر رفت. کشورهای بزرگی چون عراق و ایران و مصر و شمال آفریقا و سرزمین شامات (سوریه و فلسطین لبنان اردن فعلی) به دست مسلمانان افتاد. خلفا به پیروی از سیره ی پیامبر (ص) در فتح مرز شرک و بت پرستی و دعوت مردم به اسلام، به گسترش فتوحات روی آورده بودند. اما به دلیل عدم توجه به تقویت ابعاد فرهنگی و تبلیغات دینی در میان مردمان سرزمین های فتح شده، اندک اندک طبقه ای در میان امت اسلامی بوجود آمد که از اسلام جز معنای تحت الفظی قرآن و عبادت های خشک و بی روح، چیزی را درک نمی کرد.
اما در دوران خلفا به این دو امر مهم و فرهنگ ساز توجه نکردند؛ حاکمان اسلام نه نسبت به انگیزه سازی و ایجاد خلوص در میان نیروهای فاتح و نه نسبت به تعلیم و تربیت دینی ملل مفتوحه، عنایتی نداشتند.
خلفا در انتخاب فرماندهان فتوحات، که در آن زمان تمام امور نظامی و مدیریتی و فرهنگی فتوحات را در دست داشتند و در حقیقت هر یک به سان رسول و پیامبری از اسلام برای زدودن شرک و بت پرستی در کشورهای همسایه به حساب می آمدند، دچار لغزش های جدی و بزرگی شدند.
بسیاری از فرماندهان آن ها افراد ضعیف الایمان و یا منافقانی بودند که از روی ناچاری اسلام را پذیرفتند و در زیر چتر اسلام منافع ماید و منزلت های سیاسی و اجتماعی خود را تعقیب می کردند. خلفا بخش عظیمی از فتوحات را به خاندان اموی، افرادی چون یزید و معاویه (پسران ابوسفیان) و عبدالله بن سعد بن ابی سرح و سعید بن عاص واگذار کردند. فرماندهی فتوحات شام را به یزید بن ابوسفیان و بردارش معاویه سپردند و فتح شمال آفریقا را به عبدالله بن سعد بن ابی سرح و بخش هایی از ایران را به سعید بن عاص سپردند؛ در حالی که امویان زخم خوردگان شمشیر مسلمانان در جنگ های بدر و احد به حساب می آمدند و به شدت کینه اسلام را به دل گرفته، مترصد فرصت مناسبی برای انتقام جویی بودند؛ همچنین از برخی چهره های مرتدی که بعد از فوت پیامبر (ص)، از اسلام برگشته و از بیم شمشیر مسلمانان دوباره به اسلام بازگشتند، به عنوان فرمانده استفاده می کردند. طلیحه بن خویلد اسدی وعمروبن معدی کرب از این دست افراد به شمار می آمدند. (ابن اعثم ،1386، ج1و2 : 244،262،352،362،375)
بدیهی است که هرگز توسط کسانی که درکمین ریشه کن کردن اسلام بوده و یا ایمان موشی دارند و خود محتاج نگهبان عقیدتی می باشند، نمی توان فرهنگ اسلام را در میان سایر سرزمین ها گسترش داد. آن ها نه تنها رشد انگیزه های الهی و رویکرد مردم به قرآن و سنت پیامبر) عاجز بودند، بلکه در اثر رقابت های درونی بر سر جمع غنائم و اشیای قیمتی، باعث تقویت گرایش های مادی و دنیوی در نیروهای تحت فرمان خویش گردیدند و در بسیاری از موارد با برخوردهای ناجوانمردنه، چهره دین را در نظر رمدم شهرهای فتح شده زشت جلوه دادند. (ابن اعثم ،1386، ج2 : 301)
در اثر نارسایی ها و تسامح خلفا در فرآیند گسترش و تعمیق فرهنگ اسلام در میان ملل مفتوحه که جمعیت آن ها ده ها برابر اصحالب پیامبر (ص) بود؛ ناگهان جمعیت بزرگ و طبقه عظیمی در جامعه اسلامی پدید آمدند که تنها با پوسته دین آشنا بوده و از هسته آن فرسنگ ها فاصله داشتند. بسیاری از آن ها قادر به تلاوت قرآن نبودند، تا چه رسد به درک معانی و مفاهیم دقیق آن.
کسانی که قدری رشد کرده بودند فقط معنای لفظی قران را می فهمیدند؛ ولی از تفسیر تصریح آیات بیگانه بودند. احادیث پیامبر (ص) تا حدود ی می توانست کلید راه گشای درک مفاهیم قرآن برای امت باشد، ولی در آن سالها نقل احادیقث رسول ممنوع بود؛ از این رو امت از احادیث پیامبر (ص) نیز نمی توانستند کمک بگیرند. به علاوه ارتباط آن ها با اصحاب و مبلغان ورزیده تربیت یافته ی رسول اکرم (ص) نیز بسیار محدود بود؛ چرا که خلفا اجزاه ی خروج از مدینه را به اصحاب نمی دادند؛ مگر آن هایی که خودشان آنان را برای مأموریت به کوفه و شام و ایران و سایر سرزمین ها می فرستادند.
از این رو ارتباط مردم سرزمین های تازه مسلمان شده با اصحاب تربیت یافته مکتب پیامبر (ص)، مانند عمار یاسر، سلمان فارسی، مقداد، ابوذر و وغیره، بسیار اندک بوده است. بنابراین توسعه ناموزون و حساب نشده و یا همراه با تساهل جهان اسلام از سال 11 تا 35 هجری، که با دوری از فرهنگ ناب نبوی توأم بود باعث شیوع کج فهمی دینی و گسترش جهالت و سطحی نگری در عصر حاکمیت امیر مومنان(ع) گردید. مردم در زمان حکومت مولا مانند روشنفکران مخالف روند اجتهاد و تقلید، قایل به اجتهاد آزاد بودند. هر یک به هر صورتی که با میل و بینش ضعیفش سازگار بود،آیات قرآن را تفسیر می کرد و به اجتهاد خویش عمل می نمود. عده ای برای شرکت در جنگ با طلحه و زبیر و معاویه (در جمل و صفین)، به دلیل اینکه جنگ با اهل قبله است مردد بودند ؛ گروه دیگر پس از جنگ می خواستند با اموال و زنان و فرزندان بصریان هم چون اموال و زنان و فرزندان کفار رفتار کرده و آن ها را بین خویش تقسیم کنند. (ابن اثیر ،1371، ج 2: 326)
گروهی افراطی و گروهی تفریطی؛ دسته ای دارای گرایش تند دسته ای دیگر کند؛ و ریشه همه ی این تند روی ها یا کند روی ها، تحجر فکری و نادانی و برداشت بی پایه و سطحی بود.
از این رو حضرت، مردمان عصر خود به افرادی تشبیه می فرمود که در زمان حیاتشان با فقر فکری و فرهنگی دم سازند و در هنگام مرگ با ضلالت و گمراهی هم آغوش اند؛ نه زندگی درست و حسابی دارند و نه مرگ نجات بخشی؛ حرف حق و حساب در میانشان بیر رونق است، اما بازار افکار باطل و اندیشه های بی پایه و بازار برداشت های آزاد و بی حساب و کتاب در میانشان گرم و پر مشتری است. مولا در وصف چنین مردمی این گونه داد سخن می دهند:
الی الله أشکو من معشر یعیشون جهالا و و یموتون ضلال، لیس فهیم سلعه ابور من الکتاب اذا تلی حق تلاوته، ولا سلعه انفق بیعاً و لا اغلی ثمنا من الکتاب اذا حرف عن مواضعه؛ گله خود را با خدا می کنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر می برند، و با گمراهی رخت از این جهان به در می برند. کالایی خوارتر نزد آنان از کتاب خدا نیست، اگر آن را چنان که بایست خوانند؛ و پرسودتر و گرانبهاتر از آن نباشد اگر آن را از معنی خویش برگردانند. ( نهج البلاغه ، خطبه 17)
3،1،1،3 تقسیم بندی جریان های بی بصیرت
الف. کندروها
ناآشنایی به معارف ژرف اسلامی و تمایلات دنیا طلبانه در نهایت سبب آن بود که تعدادی از طیف های برجسته امت اسلامی در مواجهه با رویداد ها به جای دقت و تلاش برای تشخیص حق، آسان ترین راه مممکن را برگزیده و خود را از ورود در معرکه ها برکنار بدارند. در بعد تفریطی بدون توجه به شخصیت الهی امیر مومنان (ع)، تحت عنوان احتیاط دینی، حمایت آن حضرت در جنگ ها را وامی نهادند. شخصیت ها و طیف هایی مانند اسامه بن زید، یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر و ابوموسی اشعری از این جمله اند که شرح موضع گیر یها و اقداماتشان در پی می آید؛
یکم: اسامه بن زید از شرکت در جنگ جمل کناره گیری کرده به حضرت عرض کرد: «انت اعز الخلق علی و لکنی عاهدت الله ان لااقاتل اهل لا اله الا الله؛ شما عزیزترین مخلوقات نزد من هستی، ولی من با خدا عهد بسته ام با کسانی که خدای یکتا را می پرستند جنگ نکنم.»( شیخ مفید ،1371، :95)
دوم: یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، یکی از فقها و اصحاب نامدار پیامبر (ص)، که در زمان مولا صاحب منزلت اجتماعی بودند. اینان زمانی که حضرت برای برکندن ریشه مفاسد در امت اسلامی سپاه خود را برای حرکت به سوی صفین می آراست، تکلیف خود را در اقدامات ارشادی در قبال طرفین حق وباطل، آن هم در عرصه نبرد یافتند. شاگردان عبدالله نزد ایشان آمده و گفتند:
انا نخرج معکم، لا ننزل عسکرکم و نعسکر علی حیده حتی ننظر فی امرکم و امر اهل الشام …؛ 21ما با شما می آییم ولی در لشکر گاه شما توقف نیم کنیم؛ بلکه به طور جداگانه منزل می کنیم تا ببنیم کار شما با شامیان به کجا می انجامد؛ آنگاه منتظر می مانیم هر کدام از شما مرتکب عملی شد که بر او حرام بوده یا فسادی از او ظاهر شد، بر علیه او وارد عمل می شویم. (منقری ،1364 : 115 )
سوم: چهارصد تن دیگر از یاران این مسعود حتی از این مقدار همراهی نیز دریغ ورزیدند. این دسته تکلیف خود را در نبرد با دشمنان خارجی جهان اسلام جستند و خطاب به حضرت گفتند:
یا امیر مومنان انا شککنا فی هذا القتال علی معرفتنا بفضلک و لا غناء بنا و لا بک و لا المسلمین عمن یقاتل

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، بیت المال، پیامبر (ص)، جامعه اسلامی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، مقام استدلال، آسایش و راحتی، اصحاب پیامبر (ص)