دانلود پایان نامه ارشد درمورد پیامبر (ص)، حکومت اسلامی، جهان اسلام، روخوانی قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

احترام مالک ازغزل ابوموسی انصراف داد. وای در دلاز وضع کوفه نگران بود از این رو وقتی در مسیر حرکتش به سوی جنگ جمل در منطقه ربذه عبدالله بن خلیفه طایی،یکی از آگاهان اوضاع کوفه – را دید از وضع کوفه وابوموسی پرس وجو کرد. عبدالله قسم یاد کرد اعتمادی به ابوموسی نیست اگر فرصت مناسبی پیدا کند بعید نیست برای حضرت مشکل ایجاد کند.
علی (ع) وقتی سخنان عبدالله را شنید اضطراب درونی اش را نسبت بهاین موضوع بیان کرد فرمودند:«والله ما کن عندی موتمنا ولا نا صحاً …. و لقد أردت عزله فسألنیالاشتر آناقره فأقررته علی ذلک علی منی له، وتحملت علی صرفه من بعد – قسم به خدا من او را اعتماد وخالص وخیر خواه نمی دانستم …. و تصمیم گرفتم او را عزل کنم ولی مالک اشتر از من خواست اورا بقاءکنم من همعلی رغم ناخرسندی ام، وی را ابقاءکردم ووجودش را تحمل نمودم تا بعدها او را عزل کنم. ( شیخ مفید ،1388، مجلس 35 :295)
چندی بعد درستی نگرانی حضرت روشن شد زیرا چند روز بعد حضرت علی نامه ای از کوفه برای جنگ با طلحه وزبیر نیرو خواست ولی ابوموسی به جای بسیج نیروها برای جنگ – چنانکه پیشتر گذشت – اساساً این جنگ را فتنه خواند واز کوفیان خواست تا از شرکت درجنگ کناره گیرند. (ابن اعثیر ،1371ج2 : 368)
بدین سان درحساس ترین موقعیت زمانی،که مردم برای اولین بار به دستور خلیفه مسلمانان به جنگ یاران با سابقه پیامبر (ص)وهمسرش می رفتند وبه طور طبیعی باانواع تردیدها دست به گریبان بودند، مشروعیت حرکت امیرمومنان (ع) به دست فرماندارش زیر سوال رفت.
سخنان ابوموسی دو پیامد منفی به دنبال داشت که اولی آن مهمتر از دومی بود، نخستین پیامدش این بود که تمام مسلمانان جهان اسلام و امت های آینده دیدند سیاست نظامی امیر مومنان حتیاز سوی فرماندار مورد تایید،گرفتار شبه شرعی است. دومین پیامد منفی اش این بود که از انبوه شمشیرزنان توانمدی که در کوفه میزیستند تنها عده اندکی به یاری علی (ع)آمدند.
علی (ع)همه این پیامدهای ناگوار را به جان خرید تا روزی مالک این کارگزار کارآمد و با وفایش خود را به نفاق ابوموسی پی برد. طبق گزارش این اثیر حضرت برای دومین بار خود مالک اشتر را به کوفه فرستاد تا ابوموسی را بهاعزام نیرو وادارد. گویی حضرت می خواست به مالک بفهماند افراد منافق وچند چهره ای مانند ابوموسی کسانی نیستند که به دوستان خود هموفا کنند، آن ها اگر امنیت منافع شان در حکومتی به خطر افتد از خیانت به کسانی که با مدد آن ها به مقام رسیده اند نیز باکی ندارند.
حضرت به مالک فرمودند «انت صاحبنا فی ابی موسی ووالمعترض فی کل شیءاذهب انت وابن عباس فاصلح ما افسدت شما طرف مشورت ما درمورد ابوموسی ودر هر کاری بوده ای، با ابن عباس برو کاری را که خراب کرده ای آباد کن». ولی رفتن مالک نیز هیچ ثمری ابوموسی در حضور اوبرخاست ومردم را از رفتن به جنگ برحذر داشت.( همان – ج2 ص 327)
امیر مومنان(ع)پس از این خیانت ابوموسی اشعری وی را عزل وقرظه بنکعب انصاری را به جایش نصب فرمود ودر حکم عزل ابوموسی نوشت: «فما هذا اول یومنا منک، وان لک فینا لهنات وهنیات ایناولین روزی بنود که توبه ما خیانت کرده ای تو پیش از این نیز نسبت به ما بدی ها روا داشته ای». حضرت با این جملات خواست به ابوموسی بفهماند هرگز فریب او را نخورده واگر چند روزی در زمان خلافتش کرسی فرمانداری وی را تحمل کرده بنابر مصالحی بوده است.اما این داستان غم نگیز عبرتهایی را درپی داشت. (مسعودی ،1374، ج2: 368)
عثمان را عزل کرد تا نوبت به ابوموسی اشعری (حاکم کوفه)رسید. حضرت به خاطر شناختی که از افراد داشت خاطرش از شرارت ابوموسی آرام نبود و با توجه به حساسیت عنوان بزرگترین پادگان نظامی حکومت می خواست او راعزل کند ولی جناب مالک اشتر که از شخصیت های بزرگ کوفه به حساب می آمد با عزل وی مخالفت میکرد حضرت به خاطر اصرار و به جهت احترام الک از عزل ابوموسی انصراف داد. والی دردل از وضع کوفه نگران بود از این رو وقتی درمسیر حرکتش به سوی جنگ جمل در منطقه زبده عبدالله بن خلیفه طایی، یکی از آگاهان اوضاع کوفه – را دید از وضع وفه ابوموسی پرسوجو کرد.عبدالله قسم یاد کرد اعتمادی به ابوموسی نیست اگر فرصت مناسبی پیدا کند بعید نیست برای حضرت مشکل ایجاد کند.
علی (ع) حضرت وقتی سخنان عبدالله را شنید اضطراب درونی اش را نسبت به این موضوع بیان کرد فرمودند:« والله ما کان عندی موتمناً ولا ناصحاً …. و لقد أردت عزله فسألنی الاشتر آن اقره فأقررته علی ذلک علی کره منی له، وتحملت علی صرفه من بعد، قسم به خدا من او را مورد اعتماد وخالص وخیرخواه نمیدانستم….. وتصمیم گرفتم اورا عزل کنم ولی مالک اشتر از من خواست اورا بقاءکنم من هم علی رغم ناخرسندی ام،وی را ابقاءکردم ووجودش را تحمل نمودم تا بعدها او را عزل کنم»
چندی بعد درستی نگرانی حضرت روشن شد زیرا چند روز بعد حضرت طی نامه ای از کوفه برای جنگ با طلحه و زبیر نیرو خواست ولی ابوموسی به جای بسیج نیروها باری جنگ – چنانکه پیشتر گذشت – اساساً این جنگ را فتنه خواند و از کوفیان خواست تا از شرکت در جنگ کناره گیرند.
بدین سان در حساس ترین موقعیت زمانی، که مردم برای اولین بار به دستور خلیفه مسلمانان به جنگ یاران با سابقه پیامبر (ص) و همسرش می رفتند و به طور طبیعی با انواع تردیدها دست به گریبان بودند، مشروعیت حرکت امیر مومنان (ع) به دست فرماندارش زیر سئوال رفت. سخنان ابوموسی دو پیامد منفی بدنبال داشت که اولی آن مهم تر از دومی بود، نخستین پیامدش این بود که تمام مسلمانان جهان اسلام وامت های اسلام و امت های آینده دیدند سیاست نظامی امیر مومنان (ع) حتی از سوی فرماندار مورد تأییدش، گرفتار شبهه شرعی است. دومین پیامد منفی اش این بود که از انبوه شمشیر زنان توانمندی که در کوفه می زیستند تنها عده اندکی به یاری علی (ع) آمدند.
علی (ع) همه این پیامدهای ناگوار را به جان خرید تا روزی مالک این کارگزار کارآمد و با وفایش خود به نفاق ابوموسی پی برد.
طبق گزارش ابن اثیر حضرت برای دومین بار خود مالک اشتر را به کوفه فرستاد تا ابوموسی را به اعزام نیرو وادارد. گویی حضرت می خواست به مالک بفهماند افراد منافق و چند چهره ای مانند ابوموسی کسانی نیستند که به دوستان خود هم وفا کنند، آن ها اگر امنیت منافع شان در حکومتی به خطر افتد از خیانت به کسانی که با مدد آن ها به مقام رسیده اند نیز باکی ندارند.
حضرت به مالک فرمودند «انت صاحبنا فی ابی موسی و المعترض فی کل شیء اذهب انت و ابن عباس فأصلح ما أفسدت؛شما طرف مشورت ما در مورد ابوموسی ودر هر کاری بوده ای، با این عباس برو کاری را که خراب کرده ای آباد کن». ولی رفتن مالک نیر هیچ ثمری نبخشید ابوموسی در حضور او برخاست و مردم را از رفتن به جنگ بر حذر داشت.
امیر مومنان (ع) پس از خیانت ابوموسی اشعری وی را عزل و قرنظه بن کعب انصاری را به جایش نصب فرمود و در حکم عزل ابوموسی نوشت:«فما هذا اول یومنا منک، و ان لک فینا لهنات و هنیات این اولین روزی نبود که تو به ما خیانت کرده ای تو پیش از این نیز نسبت به ما بدی ها روا داشته ای». حضرت با این جملات خواست به ابوموسی فهماند هرگز فریب او را نخورده و اگر چند روزی در زمان خلافتش فرمانداری وی را تحمل کرده بنابر مصالحی بوه است. اما این داستان غم انگیز عبرتهایی را در پی داشت.
نخست آن که عدم دقت و نگاه های خوش باورانه و اعتمادهای بیجا وقتی لایه های زیرین نظام اسلامی به لایه های بالای نظام سرایت کند و بزرگان شخصیت های کلیدی نظام اسلامی با بصیرت به شخصیت افراد ننگرند و زمینه عرض سمت های کلیدی را به افراد منافق فراهم آورند تبعات زیان بار آن به مراتب بیش ضعف بصیرت و آگاهی عامه مردم و طبقات زیرین نظام است.
دوم آنکه بیدار کردن خواص از خواب غفلت به مراتب سخت تر و خسارت بار از سایر اقشار است اگر به جای جناب مالک شخص عادی دیگری از حضرت تقاضای ابقای ابوموسی را می رکد بی تردید حضرت به تقاضای او ترتیب اثر نمی داد ولی از کنار تقاضای مالک نمی توانست بی اهمیت بگذرد چرا که دلسردی مالک شخصیتی که معاویه او را یکی از دو بازوی امیر مومنان (ع) می خواند، می توانست آثار زیان بار تری برای مصالح اسلامی داشته باشد. زیان هایی که به مراتب افزونتر از خیانت ابوموسی و تردید کوفیان بود.
عبرت سوم ماجرای ابوموسی این است که چه بسا عزل و نصب برخی از کارگزاران ناصالح در ید قدرت حاکمن اسلامی قرار نداشته و حاکم اسلامی علی رغم میل خویش از باب دفع افسد به فاسد موظف به تحمل برخی از کارگزارانش باشد بنابراین منتقدان حکومت اسلامی تا زمانی که وجود مقتضی عزل یک کارگزار خاطی برای آنان احراز نگردید شایسته نیست زبان به اعتراض گشوده و سیاست های حاکم را زیر سئوال ببرند چرا که در این صورت نه تنها خدمتی روا نداشته بلکه کلیت نظام ضربه زده اند.
3،1،1،4 عوامل بی بصیرتی
معضله فقدان بصیرت، یکباره در بستر جامعه اسلامی نرویید؛ یکی از ریشه های اصلی آن شیوع دنیا گرایی، و علت دیگر بدعت هایی بود که عصر حاکمیت خلفای پیشین هر دو پایه گذارد. دنیا گرایی در اثر تقسیم حساب نشده بیت المال و غنائم فتوحات رواج یافت. نا کارآمدی و ضعف مدیریت و تدبیر خلفا نیز بدعت ها را پایه ریزی کرد. دنیاگرایی روحیه غیرت دینی را از بین برد و ریشه های پایبندی به ارزش های دینی را خشکاند، برای نمونه سیاست اعتماد به بنی امیه از سوی خلفای پیش از حضرت امیر (ع) پایه گذاری و سال به سال ریشه دواند؛ به طوری که این امر موجب اعتماد نسبی مردم نسبت به آنان گردید. به همین جهت وقتی امیر مومنان (ع) اومیان را منافق و مسلمان ظاهری خواند مردم تردید کردند، و راز برخورد تند حضرت را نفهمیدند؛ زیرا خلیفه اول و دوم اعتماد خود را نثار آنان می رکدند و مناصب حساس حکومت اسلامی را به آن ها می سپردند، در باور مردم نمی گنجید که خلفا، به تسلط منافقان و دشمنان اسلام بر مسلمانان رضایت داده اند. از این رو درستی برخورد امیر مومنان (ع) با بنی امیه درک نیم کردند.
بسیاری از مردمان عصر امیر مومنان (ع)، مخصوصاً جوانان شمشیر زن 25 تا 30 ساله، نه پیامبر (ص) را دیه بودند و نه جنگهای صدر اسلام را؛ نه اطلاع چندیانی از معارف اسلام و سنت پیامبر (ٌص) داشتند و نه میزان برتری اصحاب بزرگ را نسبت به یکدیگر می دانستند؛ از اسلام اصیل چیزی جز الفاظ قرآن به دست آنان نرسیده بود؛ از این رو معرفت آن ها نسبت به اسلام غالباً در حد روخوانی قرآن بود.
از سوی دیگر کارگزاران دوران خلفا به ویژه عهد خلیفه سوم در مجموع افارد ظالم و دنیا زده ای بودن که جز گسترش دامنه ی نارضایتی خدمتی به دین و حکومت دینی نمی کردند. بنابراین پس از رحلت پیامبر (ص) مردم از اسلام حقیقی دور افتادند و روز به روز اسلام ابوبکر و عمر و عثمان در میانشان بسط یافت و در اواخر خلافت عثمان، اسلام بنی امیه نیز به آن ها ضمیمه گردید؛ یعنی اسلام کسانی که در صدد بودند با نام اسلام عیش دنیای خود را رونق بخشند این عوامل موجب گردید تا بینش مردم نسبت به اسلام ناب کمرنگ باشد و شناخت خط اسلام ناب در میان سایر خطوط انحرافی دشوار گردد. در این میان تنها راه نجات پیروی از امیر مومنان (ع) رهبر و جانشین بر حق پیامبر (ص) بود. ولی به محض روی کار آمدن آن حضرت بسیاری از بزرگان اصحاب افاردی چون طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص و زیدبن ثابت و اسامه بن زید و غیره هر یک به نوعی با حکومت آن حضرت مخالفت ورزیدند و با مخالفت خود تردید را در امت اسلامی پاشیدند. بنابراین انحراف شخصیت های برگزیده یکی دیگر از عوامل شیوع حیرت و یردرگمی در جامعه گردید و مشکل عدم بصیرت را به یک بحران عظیم و لاینحل مبدل ساخت. به طوری که خوارج از فرط سردرگمی و نادانی به جنگ با حضرت برخاسته، و جان بر سر جهالت ها و لجاجت های خویش نهادند بدین وسیله هم پایان کارنامه ی حیات خود را با مهر شقاوت امضا کردند و هم موجبات فروپاشی حکومت امیر مومنان (ع) را فراهم آوردند.
جامعه ای که به بیماری ضعف بصیرت مبتلا گردیده و همه مسایل را به دید سطحی بگرد و قوه درک عمیق حق و باطل و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، مقام استدلال، آسایش و راحتی، اصحاب پیامبر (ص) Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، بیت المال، امام علی (ع)، حکومت اسلامی