دانلود پایان نامه ارشد درمورد هویت شخصی، خودآگاهی، روان شناختی، وحدت آگاهی

دانلود پایان نامه ارشد

هستند.78
4-2-3- ملاک حافظه و آگاهی 79
جان لاک (1704-1632) فیلسوف تجربی مسلک انگلیسی بحث این‌همانی را به‌طورکامل در رساله‌اش با نام Concerning Human Understanding (تحقیق در فاهمه بشری) مطرح کرد. لاک در این رساله به‌وضوح معیار بدنی را به‌عنوان معیار این‌همانی رد ‌کرد و مفهوم شخص را مفهوم موجود آگاهی که، می‌توان او را اخلاقاً و قانوناً مسئول اعمال گذشته‌اش دانست، تعریف کرد و میان تعریف انسان با شخص تمایز قائل شد.‌ هرچند اغلب ما این دو واژه را به‌جای هم به کار می‌بریم ، اما این دو واژه؛ یعنی انسان و شخص معنای واحدی ندارند. اگر ما آن‌ها را به‌جای هم به کار می‌بریم به این دلیل است که همه اشخاصی را که ما می‌شناسیم انسان‌اند و نیز تا آن جا که ما می‌دانیم هرگاه ما با انسان واحدی روبرو هستیم با شخص واحدی هم رو به روییم. اما لاک معتقد بود یک شخص ضرورتاً انسان نیست. از نظر او یک شخص یک موجود متفکر عاقلی است که دارای قوه استدلال و تأمل است و می‌تواند خودش؛ یعنی همان شیء متفکر را، به خودی خود در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت ملاحظه کند.80
یک میمون یا پرنده ای که بدین نحو تصور شود می‌تواند احتمالاً یک شخص باشد. مفهوم انسان مفهومی زیست‌شناختی است، تشخیص چیزی به ‌منزله ی یک انسان تشخیص آن، به‌منزله عضوی از گونه انسان اندیشه‌ورز است که گونه خاصی از حیوانات به شمار می‌آید. این انسان، نوعی موجود زنده است که با تعدادی خصیصه‌ی مادی تعریف می‌شود ، اما تصوری که از شخص وجود دارد تصوری زیست‌شناختی نیست. ظاهراً لاک در مورد این‌که هر انسانی یک شخص باشد تردید داشته است. شاید هم این تعبیر دقیق‌تری باشد، یک انسان با عقل یک گربه حتماً یک شخص نیست هرچند که ظاهراً شبیه انسان است و به لحاظ زیست شناختی یک انسان است ، اما به د لیل نداشتن شعور و آگاهی از نظر لاک یک شخص به حساب نمی‌آید. لاک شخص را به موجود عاقلِ متفکر، که به نفس خودآگاه است تعریف می‌کند، شخصی که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف خود را همان وجود واحد معین می‌داند و این وجدان همراه آگاهی است؛ زیرا محال است کسی درک کند و خودِ این عمل در ک را، درک نکند. طبق این تعریف، مفهوم شخص با مفهوم انسان کاملاً متفاوت است، هرچند همه اشخاصی که ما دیده‌ایم انسان بوده‌اند ، اما این دلیل نمی‌شود که همه انسان‌ها هم شخص باشند. لاک میان تعریف انسان و شخص به این دلیل تمایز قائل می‌شود تا بر خودآگاهی به‌عنوان ملاک این‌همانی تأکید کند و بگوید این جسم و بدن مادی نیست که حقیقت انسان را می‌سازد، بلکه این خودآگاهی است که هویت را شکل می‌دهد، تا حدی که اگر این خودآگاهی نباشد دیگر هویت شخصی باقی نمی‌ماند. او وجدان، یعنی شعور و آگاهی نسبت به تفکر را ملاک این‌همانی قرار می‌دهد. از نظر او تا آن جا که شعور به نفس یا خودآگاهی به عقب برود، هویت شخصی هم به همان‌جا می‌رسد.81
لاک معنای این خودآگاهی را به معنای مفروض داشتن امری غیرمادی نمی‌داند، درواقع تأکید لاک بر اهمیت خودآگاهی به‌عنوان ملاک وحدت شخصی صریحاً مسئله جوهر را در این زمینه تبدیل بر مسئله فرعی کرده است .82از نظر او یک جوهر غیرمادی سابق(نفس)، بدون وجدان سابق نمی‌تواند به‌ واسطه اتحاد با یک جسم مادی همان شخص را به وجود آورد.83 بدین ترتیب او می‌خواهد نقش روح به‌عنوان امر غیرمادی و جسم به ‌عنوان جوهر مادی را بدون خودآگاهی در هویت شخصی انکار ‌کند. از نظر او در روز قیامت روح به تنهایی نمی‌تواند هویت فردی را تحقق بخشد، بلکه حتماً باید روح همراه خود آگاهی باشد؛ زیرا یک نفس غیرمادی که هیچ‌یک از اعمال گذشته‌اش را به یاد نمی‌آورد نمی‌تواند مسئول اعمال گذشته‌اش باشد. لاک هرچند وجود نفس را انکار نمی‌کند ، اما استمرار آگاهی را هم ناشی از امر مجرد نمی‌داند و مسئله آگاهی را جدا از مسأله ی نفس بیان می‌کند. درنهایت لاک این نتیجه منطقی را می‌گیرد که اگر فردی در زمان T1یک آگاهی متمایز و انتقال ناپذیر و در زمان T2آگاهی متمایز و انتقال ناپذیر دیگری داشته باشد نمی‌توان گفت این انسان در زمان T2 همان شخص در زمان T1است.84
4-2-3-1- نقد دیدگاه حافظه
مهم‌ترین نقدی که بر دیدگاه لاک وارد می‌شود این است که، اگر ما موافق باشیم وحدت آگاهی، این‌همانی را شکل می‌دهد در آن صورت باید پرسید موضوع این وحدت آگاهی چیست؟ اگر بگوییم این وحدت آگاهی توسط یک نفس مستمر غیرمادی شکل می‌گیرد در این صورت باید همان نفس غیرمادی را ملاک این‌همانی قرار دهیم؛ ، اما اگر معتقد باشیم یک مغز مادی موضوع وحدت آگاهی است و با از بین رفتن این مغز مادی وحدت آگاهی هم از بین می‌رود در این صورت، ملاک مغزی یا به عبارتی ملاک بدن، ملاک این‌همانی است.
مسئله دیگر این‌که حافظه یا خودآگاهی ما انسان‌ها همیشه صائب نیست. بسیاری از اوقات ما خاطره‌ای را به یاد می‌آوریم که هرگز اتفاق نیفتاده است یا این‌که ما، بسیاری از خاطرات واقعی زندگی‌مان را به یاد نمی‌آوریم . پس میان حافظه واقعی و حافظه ظاهری باید تمایز قائل شد. آن چه موجب این تمایز می‌گردد صدق مدعای حافظه است. بر اساس دیدگاه لاک، ملاکی برای تمایز حافظه ظاهری یا غیر واقعی از حافظه واقعی وجود ندارد.85
پیشنهادی که برای حل این مشکل ارائه ‌شده، این است که ملاک بدنی باید در کنار معیار حافظه قرار بگیرد، به این صورت که اگر شخصی قبلا ًبا بدن فیزیکی خود با واقعیتی مواجه شد آن گاه از آن واقعه حافظه داشته باشد، آن حافظه واقعی خواهد بود. در این صورت حافظه‌هایی که شخص با بدن خود در زمان و مکان خاص درگیر آن‌ها نبوده است حافظه غیرواقعی خواهد بود. 86
اشکال دیگر این‌که، مواردی وجود دارد که فرد دچار آلزایمر می‌شود، به‌گونه‌ای که حتی اسم خودش را هم به یاد نمی‌آورد و از هیچ خودآگاهی برخوردار نیست آیا ما باید حکم کنیم که این فرد، انسان چند سال قبل نیست؟ مواردی هم اتفاق می‌افتد، فردی ادعا می‌کند که فرد خاصی مثلاً ناصرالدین‌شاه است و خاطرات زیادی از او نقل می‌کند که اتفاقاً بعضی از آن‌ها هم درست هستند، آیا بر اساس ملاک حافظه باید حکم کرد که این فرد ناصرالدین‌شاه است؟ یا این که فردی را در نظر بگیرید که دچار فراموشی شده است و در این مدّت از خاطرات جدیدی متفاوت با قبل از فراموشی برخوردار می‌شود. بر اساس معیار لاک، ما راهی برای اثبات یکی بودن این فرد، قبل از فراموشی و بعد از آن نداریم، به ناچار باید حکم کنیم این فرد به دلیل داشتن خاطرات کاملاً متفاوت و منقطع دو فرد است، درحالی‌که ما او را یقیناً یک فرد می‌دانیم. هم‌چنین زمانی وجود دارد که فرد همه آن چه در گذشته برای او اتفاق افتاده را به‌خوبی به یاد نمی‌آورد یا در مواقع خواب یا در هنگام بی هوشی فرد از خودآگاهی برخوردار نیست؛ آیا طبق معیار حافظه باید ادعا کرد این فرد دیگری است. راه حلی که برای این مسأله ارائه شده این است که معیار حافظه را باید با سایر ویژگی‌های روان شناختی متصل کرد؛ زیرا به‌عنوان مثال اغلب عقاید و خصوصیات اخلاقی افراد بعد از خواب یکسان با قی می‌ماند.87
درهرصورت باید گفت هویت شخصی یک ‌چیز است و داشتن حافظه‌ای روشن و یا ماده مغزی یکسان چیز دیگر، و این مخالفتی با این‌که هویت شخصی بدون حافظه واقع شود ندارد؛ هرچند شباهت مواد مغزی و یا حافظه روشن شاهد قدرتمند برای این‌همانی به حساب می‌آید.88
4-2-4- ملاک پیوستگی روان شناختی و نقد آن89
با توجه با اشکالات وارده بر ملاک حافظه، فیلسوفان به این نتیجه رسیدند که حافظه به تنهایی نمی‌تواند بار هویت فردی را به دوش بکشد؛ زیرا افزون بر حافظه، سایر اتصال‌های روان‌شناختی فرد مانند: خاطرات گذشته، امیال، باورها، احساسات و عواطف هم در هوّیت فردی نقش دارند؛ معیار روان‌شناختی را باید نسخه بسط یافته تر معیار حافظه دانست. مواقع زیادی در حیات انسان وجود دارد که فرد از آن‌ها حافظه روشنی ندارد ، اما سایر ویژگی‌های روان شناختی انسان در این موارد ثابت مانده است که می‌تواند گذشته و آینده فرد را به هم متصل کند.90 مطابق این معیار فرد P2 در زمان T2 همان فرد P1 در زمان T1 است اگر و تنها اگر، فرد P2 در زمان T2 به لحاظ روان‌شناختی با فرد P1 در زمان T1 همانند باشد. برای نقد این معیار می‌توان حالت فرضی را در نظر گرفت که اگر روزی پیوند مغز امری ممکن باشد (از آن جا که تمام این اتصال‌های روان شناختی وابسته به حافظه انسان است)، در صورتی که بتوان یکی از نیم کره های مغز فرد الف را به فرد ب پیوند زد؛ در این صورت تمام ویژگی‌های روان شناختی فرد الف را فرد ب هم خواهد داشت در نتیجه دو فرد با یک پیوستگی روان شناختی خواهیم داشت.91
4-2-5- ملاک نفس
دیدگاه هویت شخصی به مثابه امری مادی نوعی دیدگاه تحویل گرایانه است. قائلان به این دیدگاه حقیقت انسان را تنها به امور مادی مانند: بدن تحویل می‌برند. اما عده‌ای هویت شخصی را ناشی از امری غیرمادی یا مجرد می‌دانند. از نظر قائلان به این دیدگاه، هویت شخصی امری بنیادین و غیرقابل تحویل و تقلیل به امور مادی است و نمی‌توان آن را بر حسب پیوستگی فیزیکی یا روانی تعریف کرد. از نگاه آنان هویت شخصی چیزی شبیه به روح غیرمادی دکارت است که، مستقل از ماده وعوارض آن است و تغییرات پیوسته بدن هیچ‌گونه تغییری در جوهر آن ایجاد نمی‌کند و به ‌واسطه تجردش از ثبات دائمی برخوردار است. ریچارد سویین برن از طرفداران این دیدگاه می‌گوید:
عصاره دوگانه انگاری کلاسیک نظریه‌ایست که می‌گوید در فرد چیزی بیشتر از مواد بدنی وجود دارد که تداوم آن چیز، برای تداوم فرد ضروری است. درباره‌ی فرض کردن این‌که امری غیر مادی و غیرقابل تقسیم عامل این تداوم باشد چیز احمقانه‌ای وجود ندارد. دو گانه انگاری کلاسیک روشی برای بیان دیدگاه ساده هویت شخصی ( (Simple view است.92
ملاک نفس یکی از پرطرفدارترین ملاک‌ها در باب این‌همانی شخصی است. بر اساس این دیدگاه شخص P2 در زمان T2 همان فرد P1 در زمان T1است؛ زیرا دارای نفس واحدی است. مزّیت این دیدگاه، بر سایر ملاک‌ها این است که در صورت اثبات امر مجردی به نام نفس به ‌عنوان ملاک این‌همانی، می‌توان حیات شخصی پس از مرگ را بهتر توجیه کرد، درصورتی‌که توجیه حیات پس از مرگ با اعتقاد به سایر معیارها سخت‌تر خواهد بود یا حداقل مستلزم وقفه زمانی مرگ تا قیامت است. این‌همانی شخص درحیات پس از مرگ درصورتی حفظ می‌شود که، فرد جاودانه شده استمرار همین فرد، بدون وقفه ی زمانی در دنیا باشد و این امر تنها با اثبات حیات دائمی برای نفس امکان‌پذیر است. به‌عنوان‌مثال: در ملاک بدنی اگر فرد بخواهد قائل به حیات پس ازمرگ باشد باید به جمع اجزاء فرد متوفی یا اعاده معدوم معتقد باشد و بگوید بدن همان فردی که در دنیا بوده پس از مرگ بازآفرینی شده، درحالی‌که فرد بازآفرینی شده با وقفه مرگ همراه بوده است و این فرد تنها شبیه همان فرد در دنیاست ، اما به‌ هرحال عین او نیست.
4-2-5-1- نقد ملاک نفس
مهم‌ترین انتقادی که بر ملاک نفس وارد می‌شود این است که نفس به‌عنوان امری غیرمادی قابل اثبات تجربی نیست. عده‌ی کثیری براهین ارائه‌ شده برای اثبات نفس را قابل خدشه می‌دانند. از نگاه آنان هیچ مفهومی معینی از ماهیت نفس به دلیل مجرد بودن در دست انسان نیست. آنان اعتقاد به وجود نفس را به‌عنوان موضوع آگاهی امری کاملاً تعبدی می‌دانند.93
هم چنین ملاک نفس به عنوان معیار این همانی با مسائلی روبروست:
1- ملاک نفس در صورتی صائب خواهد بود که، بتوان برای اثبات آن دلیل قانع کننده‌ای ارائه داد .
2- این ملاک را در صورتی می‌توان ملاک خوبی برای این‌همانی به حساب آورد که، بتوان ثبات و استمرار آن را در کنار تغییرات بدن مادی اثبات کرد. با تمسک به این استمرار است که نفس می‌تواند این‌همانی فرد را در دنیا، در کنار بدن مادی و در زندگی پس از مرگ بدون بدن مادی توجیه کرد. قائلان به ملاک نفس این استمرار و ثبات را ناشی از تجرد نفس می‌دانند بنابراین، علاوه بر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد هویت شخصی، ارتباطات میان فردی، هستی شناختی، روان شناختی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد خودآگاهی، شبیه سازی، هستی شناختی، اعتقادات دینی