دانلود پایان نامه ارشد درمورد هویت شخصی، ارتباطات میان فردی، هستی شناختی، روان شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

معیار، شخص P2 در زمان T2 همان شخص P1 درزمانT1 است، اگر P2 و P1دارای بدن یکسانی باشند. 66استمرار بدنی هم، می‌تواند ناظر به اجزای تشکیل‌دهنده‌ی یک شیء و هم، ناظر به فرم و صورت ظاهر شیء باشد. به‌عنوان‌ مثال پس از گذشت چندین سال، چگونه حکم به این‌همانی یک میزتحریر می‌دهیم؟ و می‌گوییم این همان میزتحریر چند سال قبل است. مسلماً، یکی از دلایل اصلی ما در این‌همانی میز، این است که پیکره‌ی اصلی میز حفظ شده است، حال اگر میز به‌گونه‌ای تعمیر شود که دیگر، هیچ یک از اجزای تشکیل‌دهنده‌ی میز قبلی در این میز جدید نباشد، یا اینکه بخش اعظم میز تغییر کرده باشد، در این صورت به دلیل این‌که اکثر مواد تشکیل‌دهنده‌ی میز قبلی در این میز نیست می‌توان ادعا کرد، این میز، دیگر میز قبل نیست.67
اگر این اتفاق در رابطه با صورت ظاهری میز بیفتد چه می‌گوییم؟ اگر میزمان را به گونه ای تغییر دهیم که همان اجزاء را داشته باشد ، اما صورت ظاهری میز قبلی در آن نباشد به عنوان مثال به نوعی نیمکت تبدیل شود در این صورت هم، میز ما با میز قبلی دارای این‌همانی نیست.
اگر میز به‌گونه‌ای تغییر کند که هم شکل ظاهری و هم اکثر مواد تشکیل‌دهنده‌ی میز تغییر کند، می‌گوییم این میز، یک میز جدید است. در واقع در این جا می‌گوییم این میز نه دارای این‌همانی در مقام اثبات است و نه این‌همانی در مقام ثبوت. درنتیجه می‌توان گفت: ملاک بدنی در مورد اشیای بی‌جان ملاک موجهی است و این‌همانی مستمر یک شیء بی‌جان مرکب، مقتضی این‌همانی مستمر اجزای سازنده آن است.68

در صورت پذیرش ملاک بدنی به‌عنوان معیار این‌همانی در مقام ثبوت، حفظ هویت شخصی برای انسان و سایر موجودات، چیزی بیشتر و فراتر از حفظ هویت اجسام مادی نیست، بلکه بر این اساس، همه‌ی موجودات، داری ملاک یکسانی برای این‌همانی هستند؛ در نتیجه میان هویت شخصی انسان یا یک اسب و یا یک میز تحریر تفاوتی وجود ندارد.

4-2-1-1- دلایل قائلان به ملاک بدنی
دلایل مختلفی برای پذیرش ملاک بدنی عنوان شده است. آنتونی فلو می‌گوید: شخص آن کسی است که با او ملاقات می‌کنیم و البته آن چه، ما ملاقات می‌کنیم بدن فرد است. ازاین‌رو بدن انسان، در هر فعلیتی که از او توصیف می‌کنیم دخالت دارد. آن چه که ما به‌طور مکرر با آن روبروییم بدن فرد است؛ پس حافظ هویت شخصی فرد، بدن اوست و بدون بدن، ما هیچ تصوری از فرد نمی‌توانیم داشته باشیم.
جان پری در کتاب معروفش با نام گفت‌و‌گویی در این‌همانی شخصی و جاودانگی از غیرقابل تشخیص بودن نفس‌ها به‌عنوان دلیلی برای اثبات معیار بدنی ذکر کرده است او در این باره می‌گوید: وقتی ما درباره‌ی این‌همانی اشخاص قضاوت می‌کنیم درباره این‌همانی نفس‌ها قضاوت نمی‌کنیم به این دلیل که نفس‌ها آن‌طور که گفته می‌شود غیر محسوس هستند و به این دلیل این‌همانی شخص نمی‌تواند ترکیبی از این‌همانی نفس و بدن باشد به همین دلیل دایره توانایی ما در این‌همانی، تنها بدن شخص است.69
شاهد دیگری برای اثبات ملاک بدنی ارائه ‌شده، این است که، راه‌های گوناگونی که ما از طریق آن‌ها پی به این‌همانی شخص می‌بریم مانند: گرفتن آزمایش خون یا اثرانگشت، از طریق بدن فرد است، علاوه بر این امروزه می‌توان به مواردی مانند کدهای ژنتیکی فرد هم اشاره کرد، که همه‌ی این‌ها به‌گونه‌ای به بدن فرد، ربط پیدا می‌کند.70
امروزه بعضی قائلان به معیار بدنی، تفسیر خاصی از این معیار ارائه داده‌اند به‌عنوان ‌مثال؛ ننسی مورفی در کتاب چیستی سرشت انسان با تمایز نهادن میان دیدگاه فیزیکالیست تقلیلی و غیر تقلیلی می‌گوید:
فیزیکالیست‌های تقلیلی می‌گویند: بدن است که باوجود دگرگونی‌های بسیاری که از سر می‌گذراند، توجیه کننده‌ی هویت انسان است. اما من می‌کوشم نوعی تبیین فیزیکالیستی غیر تقلیلی ارائه دهم. بدن از آن حیث که شیء مادی است مقوم هویت ما نیست، بلکه آن چه مقوم هویت ماست استعدادهایی است که بدن، وجودشان را ممکن می‌سازد مانند: آگاهی و حافظه، منش اخلاقی، ارتباطات میان فردی و به‌ویژه ارتباط باخدا.71
ننسی در این کتاب می‌کوشد بگوید این دیدگاه (ملاک بدنی به‌عنوان معیار این‌همانی) به هیچ وجه با حیات پس از مرگ و جنبه روحانی بودن انسان در تضاد نیست.
4-2-1-2- نقد معیار بدنی
در طبیعت موجوداتی وجود دارد که، هرلحظه در حال نو شدن و تغییر بدنی هستند، درباره‌ی آن‌ها با توجه به معیار بدنی چه می‌گوییم؟ امروزه علم ثابت کرده است هرچند سال یک بار، بیشتر سلول‌های بدن ما نو می‌شوند. آیا با عوض شدن سلول‌های بدن موجود زنده، این‌همانی فرد بر اساس این معیار، حفظ می‌شود؟ آیا طبق معیار بدنی می‌توان ادعا کرد این درخت تنومند که اکنون وجود دارد، همان نهال پنجاه سال پیش است؟ بر اساس معیار بدنی، این درخت همان نهال پنجاه ساله نیست؛ زیرا نه مواد تشکیل‌دهنده‌ی سابق را دارد و نه دارای شکل ظاهری نهال گذشته است. به تعبیری بر اساس معیار بدنی باید گفت این فردِ اکنون یا این درخت، حتی همان فرد چند دقیقه پیش هم نیست، زیرا به لحاظ بدنی با فرد گذشته دارای این‌همانی نیست؛ ازاین‌رو به نظر می‌رسد این‌همانی اجسام بی‌جان با اشیاء جان دار متفاوت باشد و ملاک این‌همانی در دو مورد متفاوت باشد.72
یکی از راه‌هایی که برای بررسی صحت ملاک‌های این‌همانی استفاده می‌شود مثال‌های فرضی است. اگر روزی عمل پیوند مغز مانند پیوند قلب ممکن شود و به‌طور مثال دانشمندان بتوانند مغز یک فرد پیر را به بدن فردی جوان پیوند بزنند، درباره‌ی این فرد چه می‌توان گفت؟ بر اساس ملاک بدنی، این فرد باید یک انسان جوان باشد؛ چون بدن یک فرد جوان ر ا به همراه دارد. اما او مانند یک انسان پیر رفتار خواهد کرد؛ چون مغز یک انسان پیر را به همراه دارد و دارای خاطرات و خصوصیات روان شناختی اوست. هرچند بیان این مثال، ملاک بدن را به‌طور کامل مغلوب نمی‌کند ، اما معیار بدنی را از کل بدن، به مغز تقلیل می دهد؛ زیرا درهرصورت مغز هم، بخشی از بدن است.73
یکی دیگر از نقدهای رایج که بر دیدگاه بدنی وارد شده، این است که مجازات یک فرد مجرم به خاطر جنایات گذشته، با وجود تغییرات اساسی بدنی، چه در فرم و چه در مواد تشکیل‌دهنده، حاکی از این پیش فرض است که این‌همانی فرد بر امری غیر از بدن استوار است. این نقد بر معیار بدنی توسط فیلسوفان مسلمان نظیر ملاصدرا به‌عنوان دلیلی برای وجود نفس مطرح ‌شده است. بدین مضمون که، باقی ماندن هویت شخصی حیوان یا انسان باوجود تغییرات مکرر بدنی، نشانه‌ی این امر است که، هویت حیوان یا انسان بر اساس امر مادی یا بدنی نیست. و درنتیجه به ‌واسطه امر دیگری است.74
در پاسخ به این اشکال می‌توان گفت: پیشرفت‌های بشر در قرن حاضر، مبنی بر یکسانی کدهای ژنتیکی یک فرد از زمان تولد تا هنگام مرگ، معیار بدنی را به‌ غایت تأیید می‌کند؛ به‌عنوان‌ مثال: دلیل عمده برای مجازات یک فرد بعد از سالیان طولانی می‌تواند یکسانی کدهای ژنتیکی آن فرد باشد، حتی اگر فرد مجرم، دچار اختلال حافظه باشد از طریق آزمایش DNA می‌توان به هویت فرد مذکور پی برد. امروزه با آزمایش DNA می‌توان فهمید که فرد امروز، همان انسان پنجاه سال گذشته است. آزمایش DNA حتی برای تشخیص هویت انسانی که سال های قبل مرده است هم کاربرد دارد. در واقع بر اساس دیدگاه مادی گرایانه، و اعتقاد به این که زندگی انسان در همین دنیای مادی خلاصه می‌شود، معیار بدنی مبتنی بر عدم تغییر کدهای ژنتیکی به‌خوبی می‌تواند این‌همانی فرد را در دنیا از هنگام تولد تا هنگام مرگ تبیین کند. بر این اساس می‌گوییم این‌همانی فردی از هنگام تولد تا زمان مرگ یکسان است؛ زیرا دارای کدهای ژنتیکی یکسان است. اما آیا با تمسک بر این دیدگاه، استمرار انسان در حیات پس از مرگ را هم می‌توان توجیه کرد؟
آیا می‌توان جمع آوری اجزای پراکنده‌ی انسان را در هنگام قیامت بر اساس جمع‌آوری کدهای ژنتیکی یا DNA توجیه کرد؟ و آن را تبیین معقولی برای حشر عنصری دانست؟ بدین‌صورت که خداوند قادر است انسان را به گونه‌ای بازیابی کند که به لحاظ کدهای ژنتیکی عیناً همین انسان در دنیا باشد. بر اساس این دیدگاه، حیات پس از مرگ را می‌توان بر اساس ملاک بدنی توجیه کرد. سؤالی که در این بحث مطرح می‌شود این است که آیا این انسان بازیابی شده، با آن فرد در دنیا دارای این‌همانی است و عیناً یکی است؟ در پاسخ باید گفت: هرچند شخص بازیانی شده دقیقاً شبیه فرد متوفی در دنیا است، ، اما این دو فرد به‌ هرحال دو فرد مجزا از هم‌اند و تنها دارای این‌همانی کیفی‌اند. آن‌ها دو فردی‌اند که کاملاً شبیه هم هستند ، اما این‌همانی عددی ندارند؛ یعنی به لحاظ عددی یک فرد به‌ حساب نمی‌آیند و قبلاً اشاره شد، آن چه در این‌همانی مهم است عینیت است نه مثلیت. بدین معنا که آخرت، در صورتی می‌گوییم این همان فردی است که در دنیا بوده که عین همان فرد در دنیا باشد. هرچند یکی بودن ساختار کدهای ژنتیکی شاهدی قوی برای تشخیص این‌همانی است ، اما ملاکی هستی شناختی برای آن محسوب نمی‌شود و بر اساس آن نمی‌توان حیات بعد از مرگ را بر اساس این‌همانی عددی که لازمه جاودانگی است توجیه کرد.
درست است که تنها معیار قابل دسترسی برای تشخیص این‌همانی فرد ممکن است بدن فرد یا کدهای ژنتیکی فرد باشد ، اما قبول این مطلب به این معنا نیست که معیار این‌همانی به لحاظ وجود شناختی هم بدن یا جزئی از بدن باشد بلکه این موارد می‌توانند شواهدی قوی برای این‌همانی شخص باشند به عبارتی باید میان مقام اثبات و ثبوت در این‌همانی قائل شد.
4-2-2 – ملاک مغزی و نقد آن75
اشکالات وارد بر ملاک بدنی فیلسوفان را وادار کرد که ملاک این‌همانی را از کل بدن به بخش مهمی از بدن؛ یعنی مغز تقلیل دهند. فیلسوفان مادی اعتقاد دارند مغز بیشتر از سایر اجزاء بدن در این‌همانی نقش دارد. مغز نقش بسیار مهمی در حفظ و استمرار خصلت‌های روانی دارد. آسیب به مغز یک فرد می‌تواند تأثیرات عمیقی در شخصیت و خصوصیات فرد بگذارد. بدین ترتیب ملاک بدنی این‌گونه اصلاح می‌شود: فردP2 درزمان T2 همان فرد P1 در زمان T1 است اگر و تنها اگر P2دارای همان مغز P1 باشد.76 در نقد این دیدگاه، باید دید آیا می‌توان حالتی را فرض کرد که یک فرد در عین این که در کار مغزش اختلال ایجاد شده است باز هم، این‌همانی‌اش حفظ شده باشد. نمونه‌ای که برای این حالت گزارش شده هنگامی است که فردی به دلیلی مانند: تصادف یا سکته مغزی یکی از نیم کره‌های مغزش را از دست داده است. تحقیقات نشان داده که در بعضی افراد وقتی یک نیم کره مغز دچار اختلال می‌شود نیم کره ی دیگر به‌ مرور زمان کارهای این نیم کره را به عهده می‌گیرد و فرد تا حدودی به حال اول باز می‌گردد. هم‌چنین افراد نادری وجود دارند که به لحاظ توانایی در انجام کارها تفاوتی میان دو نیم کره ی مغزشان دیده نمی‌شود.درصورتی‌که بنا بر معیار مغزی باید با اختلال در کار مغز این‌همانی فرد نیز از میان می‌رفت. به همین دلیل عده‌ای تنها بخشی از مغز را به‌عنوان ملاک این‌همانی کافی دانسته‌اند.77
برای نقد این ملاک هم می‌توان به یک داستان فرضی استناد کرد اگر روزی پیوند مغز امری ممکن باشد و بتوان هر یک از نیم کره‌های مغز فردی به نام حامد را به وحید و سعید پیوند زد در آن صورت بر اساس معیار مغزی، حامد باید هم با وحید و هم با سعید دارای این‌همانی باشد؛ زیرا یکی از نیم کره‌های حامد که عامل این‌همانی است در بدن سعید است و دیگری در بدن وحید. پس حامد با سعید و وحید دارای این‌همانی است؛ زیرا هر یک از آنان بخشی از مغز وحید را همراه خود دارند. بر اساس ملاک مغزی (البته بخشی از مغز) ما می‌توانیم بگوییم که وحید و سعید دارای این‌همانی هستند؛ زیرا هر دو آن‌ها بخشی از مغز حامد را دارا هستند و هر یک از آن‌ها با حامد دارای این‌همانی است. درنتیجه می‌توان گفت وحید و سعید یک نفرند. درحالی‌که آن‌ها به‌وضوح دو انسان جدا از هم

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد مابعدالطبیعه، هستی شناختی، مصادره به مطلوب، تجربه گرایی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد هویت شخصی، خودآگاهی، روان شناختی، وحدت آگاهی