دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

مدرن هم جهت هدايت جامعه به سمت اهداف خود نياز به طبي دارد که بر اساس عقلانيت مدرن تدوين يافته باشد و چنين طبي نخواهد توانست، بسترهاي مناسب جهت عبوديت و قرب انساني را فراهم آورد. اما وقتي که اين موضوع را ندانيم، و به جاي اين‌که طب را از دريچة اسلام ببينيم و بشناسيم، از دريچة علوم سکولار غرب نظاره کنيم، چون ارتباطي بين اين قرائت از طب با دين مبين اسلام و اخلاقيات اسلامي نمي‌بينيم، مکارم اخلاق در نظر ما مي‌شود چيزي جداي از علم طب و در نتيجه، رسالت انبياء را هم ترويج اخلاقي مي‌دانيم که ربطي به طب ندارد و اين‌گونه است که مي‌خواهيم اخلاقمان را از پيامبر اسلام بگيريم و طبمان را از جناب پاستور! و به همين سادگي، منکر داشته‌هاي خود مي‌شويم تا غرب فرصت کند همة فکر و قلبمان را مسخر خود سازد و از ما سربازاني جهت ترويج امر خود بسازد.
2-2-6- روايت هفتم: طبايع و خصوصيات ان در علل الشرايع صدوق(ره)
در علل36 بسندى از امام ششم عليه السّلام كه اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: راستى چون خدا تبارك و تعالى خواست بدست خود خلقى آفريند … فرمود: خدا- تبارك و تعالى- كفى از آب شيرين گوارا برگرفت و پاليدش تا خود را گرفت و سفت شد و آنگاه باو فرمود: از تو آفرينم پيغمبران، مرسلين بنده‏هاى خوب، امامان رهياب و داعى ببهشت و پيروانشان را تا روز قيامت و باك ندارم و بازپرسى نشوم از آنچه كنم و آنان بازپرسى شوند، يعنى البته از خلقش بازپرسى كند، سپس كفى از آب شور تلخ برگرفت و پاليد تا خود را گرفت و سفت شد و باو فرمود از تو آفرينم زورگويان و فرعونهاى سركش برادران شياطين را و داعيان بدوزخ را تا قيامت و اتباع آنان را و باك ندارم و بازپرسى نشوم از آنچه كنم و آنان بازپرسى شوند، فرمود: در اينان بداء را شرط كرد و در اصحاب يمين بدأ را شرط نكرد.
سپس آن دو را بهم آميخت و پاليد و برابر عرش خود انداخت و تيكه‏اى گل بودند. و آنگه چهار فرشته شمال، دبور، صبا و جنوب را فرمود: بچرخيد بر اين توده گل و آن را برآوريد و بسازيد و تيكه كنيد و ببريد و در آن چهار طبع را روان كنيد، باد، صفراء، خون و بلغم‏، فرمود آن چهار فرشته بر آن چرخيدند و چهار طبع را در آن روان كردند.
فرمود: باد از اين چهار طبع سوى شمال است و بلغم تن از سوى صبا و صفراء از اين چهار طبع از ناحيه دبور، و خون از آنها در ناحيه جنوب تن، فرمود:
“آدم برجا شد و تن كامل گرديد و از اثر باد زندگى دوست و دراز آرزو و آزمند شد، و از اثر بلغم خوراك، نوشاك و نرمى و آرامى را دوست داشت، و از اثر صفراء خشم و سفاهت و شيطنت و زورگوئى و سركشى و شتاب را برگزيد، و از اثر خون زنباره و كامجو و حرام كار و شهوانى گرديد، عمرو يكى از راويان حديث گويد: جابر بمن گفت كه امام پنجم عليه السّلام فرمود اين حديث را در كتابى از كتب على عليه السّلام يافتيم.37
علامه مجلسي در شرح لغات اين حديث مي فرمايد: شايد مقصود از باد خلط صفراء و مقصود از مرّه خلط سوداء است يا برعكس، يا مقصود از ريح روح حيوانى است و مره هر دوى آنها را شامل است و در تفسير صغير علي بن ابراهيم چنين است و روان كردند در آن چهار طبع را، دو مرّه با خون و بلغم و گويد خون از اثر صبا است، و بلغم از اثر شمال، و مره صفراء از أثر جنوب، و مره سوداء از اثر دبور.38
آيه الله جزايري در ذيل اين حديث ميگويد: گفته شده مراد از ريح روح بخاري و مراد از مره، صفراء و سوداء با هم ميشود چون بر هر دو اطلاق مره ميشود.39
در اين حديث هم به خلقت طبايع اربعه در وجود بشري تصريح شده است و به هر طبعي از طبايع اربعه خصوصيات روحي و اخلاقي را نسبت داده است به عنوان مثال خشم را به صفراء و شهوات را به دم و حرص را به سوداء و نرمي و آرامي را به بلغم نسبت داده است. اين حديث شريف مويد روايات ديگر در اين باب است و شاهد ديگري بر اثبات طبايع اربعه ميباشد.
2-2-7- روايت هشتم: طبايع اربعه در نهج البلاغه
در کتاب شريف نهج البلاغه خطبه اول40 اميرالمؤمنين علي (ع) ميفرمايد: پس (از آنكه خداوند متعال آسمان و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد) از جاى سنگلاخ و جاى هموار زمين و جائى كه مستعدّ براى كشت و زرع بود و جاى شوره‏زار، پاره خاكى را فراهم آورد، آب بر آن ريخت تا خالص و پاكيزه شد و آنرا با آب آميخت تا بهم چسبيد، آنگاه از خاك آميخته شده شكلى را كه داراى اطراف و اعضاء و پيوستگيها و گسستگيها بود بيافريد، آنرا جمودت داد تا از يكديگر جدا نشود، و محكم و نرم قرار داد تا گل خشك شده شد (و آنرا بحال خود باز داشت) براى زمان معيّنى(كه در آن وقت مقتضى بود روح و حيات بآن داده شود) پس آن گل خشك شده را جان داد، بر پا ايستاد در حالتى كه انسانى شد داراى قواى مدركه، كه آنها را در معقولات بكار مى‏اندازد، و فكرهايى كه در كارها تصرّف مى‏نمايد، و اعضائى كه خدمتگزار خويش قرار مى‏دهد، و ابزارى (مانند دست و پا) كه در كارهايش به حركت مى‏آورد، و داراى معرفتى كه ميان حقّ و باطل و چشيدنيها و بوييدنيها و رنگها و جنسها را تمييز مى‏دهد، و (نيز آن گل خشك شده انسانى شد كه) خلقت و طينت او به رنگهاى گوناگون آميخته گرديد (هر جزئى از اجزائش بر طبق حكمت داراى رنگى شد مانند سفيدى استخوان و سرخى خون‏ و سياهى مو) و داراى چيزهاى نظير يكديگر (مانند استخوان و دندان) و حالاتى ضدّ يكديگر و خلطهايى كه از هم جدا مى‏باشد (و آن اخلاط عبارتست) از گرمى (صفراء) و سردى (بلغم) و ترى (خون) و خشكى (سوداء).41
در شرح ابن ميثم ذيل اين فقرات آمده است که اضداد متعاديه مانند كيفيّات چهارگانه‏اى كه امام (ع) از آنها به حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ياد مى‏كند. امام (ع) به جاى يبوست لازم آن جمود را كه در لغت به معناى يبس نيز به كار رفته آورده است. و اخلاط متباينه: منظور اخلاط چهارگانه: خون، صفرا، بلغم و سودا است و در مقدمه تاويل اين فرمايش حضرت توضيحاتي را با واسطه آورده است که در تبيين مورد بحث ما يعني “الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَايِنَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُود” حائز اهميت است که درباره اجزاى تركيبى وجود خارجى انسان و چگونگى آن ميباشد و ما آن را براي روشني موضوع مي آوريم. و توضيح آن بدين شرح ميباشد:
در اين مورد گفته‏اند عناصر چهارگانه، اجسام بسيطى هستند كه اجزاى اوّليّه بدن انسان را تشكيل مى‏دهند. دو عنصر از اين چهار عنصر سبك وزن و لطيف‏اند كه عبارتند از آتش و هوا. و دو عنصر سنگين وزن‏اند كه عبارتند از زمين و آب. گفته‏اند جايگاه طبيعى زمين ميان سبكى و سنگينى است و طبيعت آن سرد است و خشك و وجود آن در ثبات و حفظ شكل و هيأت موجودات مفيد است. خصلت طبيعى آب اين است كه زمين را در بر مى‏گيرد و وزن آن نسبى است. طبيعت آن سرد و مرطوب است. وجود آب در جهان براى سهولت شكل‏گيرى اشياء است. مانند اين كه اشياء به وسيله آب به آسانى آمادگى پذيرفتن شكل و نقوش و حالت تعادل را پيدا مى‏كنند. زيرا همچنان كه آب موجب مى‏شود كه هيأت تشكيل شده به آسانى از بين برود، سبب مى‏شود كه جسم به آسانى هيأت و شكل را قبول كند، چنان كه جسم خشك و تر با يكديگر در آميزند، جسم خشك از عنصر مرطوب كشش و شكل يافتن را مى‏پذيرد و جسم مرطوب از جسم خشك، تعديل يافته و بقا و استقامت را مى‏يابد. بنابراين جسم خشك با رطوبت از شكسته و پراكنده شدن محفوظ مى‏ماند و جسم مرطوب بوسيله جسم خشك از سيلان و حركت باز مى‏ماند. جايگاه طبيعى هوا بالاتر از آب و پايين‏تر از آتش است و سبك بودنش امرى نسبى است و طبيعت آن گرم و مرطوب است. فايده وجودى هوا در مخلوقات اين است كه اجسام را مشبك كرده، رقيق مى‏سازد.
جايگاه طبيعى آتش بالاتر از همه اجرام عنصرى است. كيفيّت وجودى آن مقعّر و مانند فلك ماه است. به طور مطلق وزن آن سبك و طبيعت آن داغ و خشك است. فايده وجودى آتش در موجودات براى سهولت تركيبات است و جوهر وجودى حيوانات در آن جريان مى‏يابد و براى تجزيه دو عنصر به كار گرفته مى‏شود و آنها را به عناصر اوّليّه باز مى‏گرداند. دو عنصرى كه از نظر وزن سنگين‏ترند در ايجاد اعضاء و استوارى آنها مفيدترند و دو عنصر سبك در ايجاد ارواح و به حركت در آوردن ارواح و اعضا مفيد است.
پس از اين توضيح، دانشمندان گفته‏اند، مزاج كيفيّتى است كه از فعل و انفعالات اين عناصر چهارگانه پديد مى‏آيد. هر گاه بعضى از اين عناصر در بعضى ديگر اثر بگذارند، صورت بسيط هر كدام به وسيله ديگرى شكسته مى‏شود و از آنها كيفيّت متشابه همه عناصر پديد مى‏آيد كه به آن مزاج و قواى اولى گفته مى‏شود و در اساس همه آنها چهار عنصر حرارت. برودت، رطوبت و يبوست وجود دارد و همين چهار چيز پديد آورنده انواع مزاجها در اجسام موجود فسادپذير مى‏باشند.42
خداوند هستى بخش به هر عضوى و حيوانى آنچه را كه شايسته‏تر بوده به آن داده است. و به انسان معتدل‏ترين مزاج ممكن در اين عالم را با قواى مناسبى كه با آن كار انجام دهد و به وسيله آن تأثير بگذارد و يا تأثير بپذيرد بخشيده است و به هر عضوى از اعضاى انسان آنچه را كه براى انجام كار لازم داشته، داده است.
بنابراين بعضى اعضا را گرمتر و بعضى را سردتر و بعضى را مرطوب‏تر و بعضى را خشك‏تر آفريده است. و به وسيله اخلاط كه جسمهاى مرطوب سيّال‏اند اعضا را در كارشان مدد رسانده كه بدون وجود اخلاط محال است كه به اعضا غذا برسد. اخلاط در چهار چيز منحصر است: يكى از خون است كه از ديگر اخلاط برترى است. دوّمى بلغم، سومى صفرا و چهارمى سودا مى‏باشد. سپس اعضا را به استخوان و غضروف و اعصاب و پى‏ها تقسيم كرده است و استخوان را اولين عضو متشابه الاجزا قرار داده و آن را سخت آفريده است؛ زيرا اساس بدن و استوانه حركت و استوارى جسم مى‏باشد.
در مرتبه دوّم غضروف را قرار داده كه از استخوان نرمتر است، فايده غضروف متصل ساختن استخوانها به اعضاى نرم بدن است تا اعضاى نرم بدن به هنگام ضربه خوردن از استخوانها صدمه نبيند، زيرا غضروفها واسطه ميان استخوانها و قسمتهاى نرم بدن‏اند و مفاصل را به يكديگر پيوند مى‏دهند و مانع درگيرى استخوانها با يكديگر مى‏شوند.
پس از غضروفها عصبها هستند كه جسم‏اند و از دماغ و نخاع نشأت مى‏گيرند، انعطاف‏پذيرند و به آسانى پاره نمى‏شوند. فايده آنها اين است كه اعضا به وسيله آنها احساس مى‏كنند و حركت انجام مى‏دهند.
پس از اعصاب تارهاى ارتباطى قرار دارند كه از اطراف عضلات نشأت گرفته و شبيه عصب‏اند و با اعضاى متحرّك برخورد دارند بر حسب انقباض و انبساط عضله اعضا را منقبض و منبسط مى‏كند. سپس رباطها قرار دارند و آنها نيز شبيه عصب هستند كار آنها برقرارى ارتباط ميان اعضا و حفظ آنهاست هيچ يك از آنها داراى حس نيستند تا بر اثر حركت و مالش آزرده و اذيّت شوند.
پس از رباط شريانات‏اند و آنها جسمهايى هستند كه از قلب سرچشمه گرفته به ديگر اندامها امتداد مى‏يابند. شريانات در طول ميان تهى‏اند و به موازات اعصاب به اعضا حيات مى‏بخشند و امتداد مى‏يابند، حركات انقباضى و انبساطى دارند، براى شادابى قلب و زدودن گازهاى مضرّ آن آفريده شده‏اند، كار ديگر آنها تقسيم ماده حياتى به اعضاى بدن است.
پس از شريانات، وريدها هستند كه شبيه شرياناتند و از كبد سرچشمه‏ مى‏گيرند. فايده آنها رساندن خون به اعضاى بدن است. سپس پرده‏هاى نازكى هستند كه از الياف عصبى نازك غير محسوس بافته شده‏اند و سطح اجسام ديگر را مى‏پوشانند و فوايدى دارند. بعضى از آنها حفظ شكل و هيأت جسم را انجام مى‏دهند و بعضى نقش ارتباط اعضا را بر عهده دارند و آنها را به وسيله اعصاب مرتبط مى‏سازند. بعضى براى اعضايى كه حس خود را از دست بدهند، به صورت كار اصلى سطح حسّاس به وجود مى‏آورند و به صورت جنبى براى ريه و طحال و كبد و كليه‏ها پوشش ايجاد مى‏كنند. چون اين پرده‏هاى نازك ذاتا داراى حسّ نيستند، ولى مى‏توانند جانشين حس اعضايى شوند كه حسّ خود را از دست مى‏دهند.
پس از پرده‏هاى نازك، گوشت قرار دارد و گوشت قسمت داخلى و متخللى است كه اعضاى اصلى بدن را تشكيل مى‏دهد.43 بنابراين بدن داراى سه قسم اعضاى اصلى است به شرح زير:
1- وسيله

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد طبايع، غير، قبيل Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد امام صادق