دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، مقام استدلال، آسایش و راحتی، اصحاب پیامبر (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

العدو، فولنا بعض الثغور نکون به؛ ای امیر مومنان (ع) ما در عین شناختی که از فضیلت شما داریم در اتین جنگ شک داریم؛ ولی از آنجا که نه شما و نه ما و نه مسلمانان از جنگجویانی که با دشمنان می رزمند بی نیاز نیستیم، ما را به میدان جنگ بفرست .( منقری ،1364 : ص 115 )
ب ) تندروها :
در نقطه مقابل جریان محافظه کار و کند رو عناصر تندرو ، خشک مغز و بی منطقی هم بودند که همواره از امام خود سبقت گرفته و صلاح و فلاح مسلمین را مجزای از نظر امام به زعم خود تفسیر می کردند .
بعد از جنگ جمل وقتی امیر المومنین (ع) وارد بصره شدند یکی از این عناصر تند رو که بعدها به خوارج پیوستند به نام عبدا…بن وهب راسبی اقدام به توهین و فحاشی به طلحه و زبیر نمود که در مقابل حضرت وی را اینگونه مورد عتاب قرار دادند :
ثکلتک أمک، ما اقواک بالباطل و أجرأک علی أن تقول ما لم تعلم، أبطلت یا ابن السوداء، لیس القوم کما تقول لو کانوا مشرکین سبینا (نساء هم) و غنما اموالهم و ماناکحناهم و لاوارثناهم29؛ مادرت به عزایت بنشیند! چه چیزی تو را این قدر در راه باطل تقویت کرده و جرأت بخشیده که چیزی را که نمی دانی بگویی؛ سخن باطلی گفته ای ای پسر زن سیه چهره؛ آن ها آنطور که تو می گویی نیستند؛ اگر آن ها مشرک بودند ما زنانشان را (پس از جنگ) اسیر کرده و اموالشان را غنیمت می گرفتیم و با یکدیگر ازدواج نمی کردیم و از یکدیگر ارث نمی بردیم. (مجلسی ،ج 32 :354)
دو: در جنگ صفین نیز نمونه های متعددی از برخوردهای افراطی برخاسته از کوته نظری و نادانی و عدم بصیرت به چشم می خورد. باری نمونه خوب است بدانیم اوایل جنگ صفین معاویه آب را به روی سپاه امیرمومنان (ع) بست؛ ولی حضرت طی حملاتی معبرهای آب را به دست گرفت، راه های شرب آب را به روی سپاهیانش گشود و دست سپاه معاویه از آب کوتاه کرد. حضرت به خلاف فتار غیر انسانی شامیان نه تنها آب را بر روی آن ها نبست، بلکه برای نشان دادن حسن نیت چند روز آتش بس اعلام فرمود.
اما برخی از افراد جاهل سپاه حضرت، که از چرایی اقدام های حکیمانه آن بزرگوار اطلاع نداشتند و نمی دانستند این اعمال انسانی تا چه حد می تواند موجب بیداری شامیان، سپاهی که هیچ گاه با مقتضیات اسلام ناب آشنا نشده بودند، گردد، به تأخیر حضرت در آغاز جنگ اعتراض کرده، حضرت را به تعلل و سستی در کار متهم ساختند .
سخن که به اینجا رسید حضرت فرمود: «مردم چه می گویند؟»؛ یکی از آن ها گفت:
ان الناس یظنون أنک تکره الحرب کراهیه للموت و ان من الناس من یظن أنک فی شک من قتال اهل الشام!!؛ مردم گمان می کنند شما به خاطر این که از مرگ هراس داری تن به جنگ نیم دهی و برخی دیگر از مردم گمان می کنند شما در جنگ کردن با اهل شام تردید داری!!( نهج البلاغه خطبه 54)
حضرت دانست که آن ها نه تنها از درک فلسفه و حکمت مواضع حکیمانه اش عاجزاند و نمی توانند سیاست ها و نبرد روانی ایشان را باز بینند، بلکه با کمال جسارت اقدامات حضرتش را برخاسته از ترس و تردید و دودلی می دانند. از این رو می کشید تا با ارائه دلایل روشن ب رآن ها ثابت کند نه ترس از مرگ در کار بوده، نه تشکیک و تردید؛ بلکه دلیل این تأخیر تنها ایجاد فرصتی برای بازگشت شامیان و انصراف از جنگ بوده است؛ فرمودند:
متی کنت کارهاً للحرب قط ان من العجب حبی لها غلاماً و یفعاً و کراهیتی لها شیخاً بعد نفاد العمر و قرب الوقت …و اما شکی فی القوم فلو شککت فیهم لشککت فی اهل البصره و الله لقد ضربت هذا الامر ظهراً و بطنا فما وجدت یسعنی الا القتال او أن أعصی الله ورسوله!! و لکنی أستانی بالقوم عسی أن یهتدوا أو تهتدی منهم طائفه فان رسول الله (ص) قال لی یوم الخبیر: لانم یهدی الله بک رجلاً واحداً خیرٌ لک مما طلعت علیه الشمس ؛ من کی از جنگ پرهیز داشته ام، هرگز،؟! شگفتا که دروانی که جوانی تازه رشد یافته بوده ام دوستدار جنگ باشم، ولی در پیری پس از تمام شدن عمر و نزدیکی وقت مرگ از آن بترسم و اما در مورد تردیدم در مورد این قوم، اگر من یم خواستم در جنگ با آن ها تردید کنم، می بایست در مواجهه با بصریان شک می کردم؛ به خدا قسم من این مسأله را زیر و رو کرده ام، تمام جوانبش را سنجیده ام؛ ولی چاره ای جز جنگ با آن ها و یا نافرمانی خدا و رسولش نیافته ام! ولی با آن ها با تأنی بر خورد می کنم؛ چرا که شاید هدایت شوند یا (اگر همگی نجات نیافتند دست کم) طائفه ای از آن ها به هدایت برسند. رسول خدا (ص) روز (جنگ) خیبر به من فرمودند: اگر خدا به وسیله ی شما یک نفر را هدایت کند برای تو از هر آن چه خورشید بر آن می تابد بهتر است. (ابن ابی الحدید،1388، ج4 : 13)
آن ها نه قادر به درک مفهوم درست ولایت بودند و نه به شخص علی بن ابی طالب (ع) اعتقاد قلبی داشتند؛ نه کید افرادی چون ابوموسی اشعری و سعد بن ابی وقاص را می فهمیدند؛ نه به میزان کینه افرادی چون معاویه و عمرو بن عاص وابن أبی معیط و حبیب بن مسلمه …. نسبت به اسلام آشنایی داشتند؛ از این رو رفتارشان گاه رادیکال و تند و گاه برخوردی ضعیف و سازشکارنه بود و گاه نیز بی طرف مردمی ماندند.
این گروه نادان که در آغاز کردن جنگ صفین شتاب می کردند و خود را شجاع و مصمم و علی بن ابیطالب (ع) را ترسو و مردد می خواندند، وقتی پس از جنگ، درگیری به طول انجامید، طاقتشان را از کف دادند ودر سرنوشت سازترین لحظه هایی که می رفت نتیجه کارزار چند ماه به نفع شان رقم بخورد، بی تابی کرده، و به محض مشاهده ی قرآن ها بر سر نیزه های شامیان از علی (ع) خواشتند جنگ را متوقف کند و نتیجه جنگ را طبق درخواست معاویه به حکمیت قرآن واگذار نماید. حضرت در پاسخ به کوته بینی اینان فرمودند:
معاویه و عمرو بن العاص و ابن أبی معیط و حبیب بن مسلمه و ضحاک بن قیس و ابن أبی سرح لیسوا باصحاب دین و لا قرآن، و أنا أعرف منکم، لانی قدرأیتم صغاراً و صحبتهم کباراً و کانوا شر اطفال و شر رجال، و قد علمت أن رفع هذه المصاحف انما هو و هن و خدیعه و مکیده …. أنا اول من دعا الی کتاب الله و اول من اجاب الیه و لیس یحل لی و لا یسعنی فی دینی أن ادعی الی کتاب الله فلا اقبله، انی انما اقاتلهم لیدینوا بحکم القران …. أنهم قد کادوکم و أنهم لیسوا العمل بالقرآن یریدون ؛ معاویه و عمر بن عاص و ولیدبن عقبه بن ابی معیط، حبیب بن مسلم، ضحاک بن قیس و ابن ابی سرح و … نه حامی دین هستند و نه قرآن، من پیش از شما آن ها را می شناسم؛ در کودکی آنان را دیده و در بزرگسالی با آنان بوده ام؛ این ها آن روز شرورترین کودکان و بعدها بدترین مردم بوده اند. من می دانم بالا بردن این قرآن ها حیله و خدعه ای بیش نیست … من اولین کسی بوده ام که مرا به کتاب خدا دعوت کردند، نخستین فردی بودم که به دستور قرآن لبیک گفتم؛ حال بر من حلال نیست ودینم به من اجازه نمی دهد دعوت به قرآن را رد کنم، اساساً فلسفه قیام من این است که آن ها را به پذیرش حکم قرآن وادارم …. ولی اکنون آن ها می خواهند شما را فریب دهند، قصد عمل به قرآن ندارند. (ابن اعثم ،1386،ج 3 : 189)
آن چه امیر مومنان (ع) می فرمودند برای کوفیان تازگی نداشت. چنانکه پیشتر گفتیم بسیاری از بزرگان و مشاهیر علم و تقوا در جهان اسلام، انحراف و نفاق معاویه را خاطرنشان کرده و حتی روایاتی از نبی اکرم (ص) در این مورد نقل کرده بودند. ولی دنیا زدگی مانع از این می شد که حقایقی را که می فهمند باور کنند و قلباً بدان ایمان بیاورند؛ از این رو روشنگری های حضرت هیچ تأثیری در آن ها نمی گذاشت و روحیه و ایمانشان را برای استقامت تقویت نمی کرد. وقتی آحاد یک جامعه به اسباب خیر صلاح خویش معرفت باطنی نداشته باشند، حاضر به ایثار جان و مال و مقام در راه آن نیستند؛ اگر هم در مقام استدلال مجاب شده و چند قدمی در سعادت خویش سیر کنند، وقتی با سختی های راه مواجه شوند و با رنج و محنت های جهاد روبرو گردند، به بهانه های مختلف، اعم از شرعی و غیر شرعی ، به عقب با زمی گردند و دست از جهاد بر می دارند. در چنین شرایطی شکننده ترین موعظه ها و روشن ترین براهین عقلی و نقلی نمی تواند آنان را به جلو براند؛ چرا که آسایش و راحتی چشم دل آنان را بی سو کرده، زمینه ایمان به حقایق را از دل هایشان محو ساخته است.
بی بصیرتی خودی ها
مشکل ضعف بصیرت تنها به توده ی عوام و یا خوارج محدود نبود؛ هر چند خوارج مصداق پیشرفته مبتلایان به این بیماری بوده اند. دامنه این مفصل تا برخی یاران خاص حضرت نیز می رسید، شخصیت های بزگی که گاه در اثر خوش باوری اعتماد بی جا به این و آن، ناخواسته حکومت علوی را تضعیف کردند.
برخی از مسئولان ویاران نزدیک امیر مومنان (ع) گاه با اظهار نظرهای حساب نشده خویش به سیاست های مورد نظر ضربه می زدند ودر مسائل که هیچ گونه ربطی به آن ها نداشت، یکباره موضع می گرفتند.از این رو حضرت آن ها از اظهار نظرهای نسنجیده وافراطی سخت بر حذر می داشت، یا با احترام به مواضع آنان دلهایشان رااستوار می ساخت.
مالک بن حبیب
آن هنگام که حضرت کناره گیران از جنگ جمل را توبیخ وسرزنش میکرد ناگاه مالک بن حبیب، ازاصحاب نزدیک امیر المومنین در میانه فرمایشات حضرت از جای برخاست وقاعدین جنگ جمل را مستوجب قتل شمرد؛ خشم از فتنه گران جمل وجود مالک را فراگرفته بود، آن چنانکه اونسبت به عافیت طلبانی که زا یاری امیرمومنان (ع)کناره گرفتند سخت ترین سخنان را بر زبان میراند.او برای مواخذه اینان گفت: «والله لئن امرتنا لنقتلهم؛ قسم به خدا اگر دسترودهی آن ها را به قتل می رسانیم».
در شرایطی که برخی از بزرگان اصحاب پیامبر (ص)چون زیدبن ثابت واسامه بن زید وسعد بن ابی وقاص، ، که هر یک در جنگهای صدر اسلام سوابق چشم گیری داشتند، جزء کنارهگیران وقائدین بودند، این برخورد تند و عجولانه ثمری جز ایجاد بدبینی در مردم نسبت به اطرافیان امیر مومنان (ع)، وخشن وبی منطق جلوه دادن یاران آن بزرگوار نداشت. لذا حضرت برای خنثی کردن آثار منفی سخن مالک کلامش را قطع کرد و فوراً همانجا به مالک فرمود: «جزت المدی وعدوت الحد و أغرقت فی النزع؛ از مرز تجاوز کرده، از حد گذشته ای ودر جنگ و نزاع غرق شده ای».
مالک برای توجیه سخن خود مسأله لزوم سخت گیری بردشمن در مواقف خطر را مطرح نموده، اما حضرت با استناد به آیه ی 33 از سوره ی بنی اسرائیل که مسلمانان را از کشتن مظلوم وقتل به ناحق برحذر می دارد، وی را متوجه خطایش کرد.( شیخ مفید ،1388 : 295)
بزرگ فرماندار شیعه
از جمله محبوب ترین یاریگران اهل بیت (ع) در طول تاریخ شیعه به حساب می آید.عظمتش دشمنانش را نیز خیره میکرد. چنان قدرتمند واثر گذار بود که معاویه او عمار را بازوان علی (ع) میدانست. ضربت شمشیرش جهت جنگ ها را تغییر می داد؛ یک بار به مولایش پیغام داد که فقط چند ضربت شمشر مهلت بده تا ریشه کفر ونفاق را از میان امت اسلامی بر کنم. مولایش او را «شمشیری زا شمشیرهای خدا» نامید که کندی نمی پذیرد.در وصف اونوشت که «مردم مصر! من شما را بر خود بگزیدم که او را برای شما فرستادم»؛ یعنی من بیش از شما به او نیازمندم.(نهج البلاغه– نامه 38)
علی (ع)در مقاطع خاص به گونه ایی از مالک اشتر تمجید می کرد که نشان می داد او امین ترین ، کاردارترین و شجاع ترین یاران اوست .
امام علی (ع) همواره مالک اشتر را به عنوان کسی که دین بوسیله او اقامه می شود و فتنه ها به دست او خاموش می شود یاد می فرموند.( قربانی، 1386 : 28)
قلم را باید افتاده ودست بر سینه از کنار نام پر هیبتش عبور داد؛ چنان ولایت پذیر بود که مولا به مصریان اطمینان می دهد که با طیب خاطر به سخنان اوگوش فرا دهند چرا که «بدون فرمان من اقدام نمیکند». ( نهج البلاغه نامه 38)
امیر المومنین (ع) پس از به دست گرفتن حکومت اکثر کارگزاران مختلف دوران عثمان را عزل کرد تا نوبت به ابوموسی اشعری(حتکم کوفه)رسید.حضرت به خاطر شناختی که از افراد داشت خاطرش از شرارت ابوموسیآرام نبود وبا توجه به حساسیت عنوان بزرگترین پادگان نظامی حکومت میخواست اور ا عزل کند ولی جناب مالکاشتر که از شخصیت های بزرگ کوفه به حساب می آمد با عزل وی مخالفت میرکد حضرت بهخاطر اصرار وبه جهت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد پیامبر (ص)، نهج البلاغه، جهان اسلام، جامعه اسلامی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد پیامبر (ص)، حکومت اسلامی، جهان اسلام، روخوانی قرآن