دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، امیرالمومنین

دانلود پایان نامه ارشد

خَراجِها و جِهادَ عدّوها و استصلاحَ اهلها و عمارةَ بِلادها(نهج البلاغه، نامه 53)
2،3،1،2جمع آورى خراج مصر
بنابراين مالك اشتر، به عنوان والى و حاكم مصر، نبايد براى خود عنوان و قدرتى كسب كند، يا به دنبال سود و بهره مادى باشد، بلكه بايد اداره امور كشور را به عهده گيرد و ماليات بستاند و با دشمنان مردم مبارزه كند و ملت را در مقابل دشمنانشان مصونيت بخشد و آنها را به صلاح مادى و معنوى نزديك كند و شهرها و حيطه حكومت را آباد كند؛ يعنى انسانها را بسازد، سرزمين را آباد كند و اخلاق و ارزشهاى معنوى را ارتقا دهد. (فاضل لنكرانى، 1388، :58 ـ 60)
2،3،2 آرمانها و اهداف عاليه حكومت از ديدگاه جزء نگر
امام على(ع) علاوه بر موارد پيش گفته، در ساير مباحث خود، به آرمانها و مقاصد عالى حكومت، اشاره داشته اند كه ذيل هر كدام از عناوين زير تشريح مى گردد:
1ـ تأمين سعادت مادى و معنوى و توجه به رشد و بالندگى مردم
تفاوت حكومت على(ع) و حكومتهاى ديگر اين است كه حكومت براى حضرت، هدف نيست، بلكه وسيله اى براى رسيدن به آرمانهاى معنوى است. امام براى حكومت شأن واقعى قائل نيست، اما بنا به حق شرعى خويش و اشتياق و نياز فوق العاده مردم به حكومت ايشان، اين امر را به عنوان وظيفه الهى مى پذيرد و با پايدارى از آن دفاع مى كند:
لو لا حضور الحاضر و قيام الحُجّة بوجود الناصر … لاَلقيتُ حَبْلها على غاربها و لَسقيتُ آخرها بكاس اَوّلها (نهج البلاغه خطبه3، :52)
اگر وضع موجود و حجت اينكه يارانى هستند، وجود نداشت، مهار خلافت را بر پشت آن افكنده و رهايش مى ساختم، و پايانش را چون آغازش مى انگاشتم.
شايان ذكر است در نهج البلاغه از حاكم جامعه اسلامى، به عنوان مَلك يا سلطان ـ كه به معناى تملك يا سلطه گرى است ـ ياد نشده است، بلكه با كلماتى مانند «امام» (پيشوا و رهبر) و «والى» روبه رو هستيم. رهبر و امام كسى است كه جمعيت و امتى را به دنبال خود مى كشاند و خود پيش قراول و طلايه دار حركت است. والى و ولايت، به معناى پيوستگى است. والى امت و رعيت، كسى است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پيوسته است. وقتى در نهج البلاغه در مفهوم حكومت تأمل مى شود، مى بينيم آن كه در رأس حكومت است، ولىّ امر و متصدى كارهاى مردم است و مكلف به تكليف الهى مهمى مى باشد. او انسانى است كه بيشترين بار و سنگين ترين مسؤوليت بر دوش اوست. در سوى ديگر، مردم قرار دارند كه بايد با همه ارزشهاى مادى و معنوى و آرمانهايشان مورد احترام قرار گيرند و دين و دنياى آنها با هم و در تعامل، ملاحظه شود. در حكومت علوى، مفهوم سلطه گرى و زورمدارى و افزون طلبى وجود ندارد و مقصد اصلى امام(ع) آخرت است كه از گذرگاه دنيا مى گذرد و وظيفه اصلى حكومت تمهيد بستر زمينى اين حركت براى آدميان است. آخرت خواهى و توشه برگيرى دنيوى براى سراى باقى از ديد امام چنين بيان شده است:
و انَّما الدنيا منتهى بَصَر الاَعمى، لا يُبْصِرُ ممَّا ورائَها شيئاً و البَصير ينفذها بصره و يعلم اَنّ الدار ورائها، فالبصيرُ منها شاخص، و الاَعمى اليها شاخص، و البصير منها متزوِّد و الاَعمى لها متزوِّد (نهج البلاغه خطبه133، بند 7 )
دنيا آخرين نقطه پايانى ديد كوردل است، كوردل چيزى از ماوراى دنيا نمى بيند، ولى ديد انسان بينا، دنيا را مى نوردد و مى داند منزلگه نهايى در پس آن است. انسان بينا از دنيا به حركت مى افتد و مقصد را پيش مى گيرد، و انسان كوردل به سوى دنيا [به عنوان مقصد نهايى] حركت مى نمايد انسان بينا از دنيا توشه مى گيرد و شخص كوردل توشه را براى به دست آوردن دنيا تحصيل مى نمايد.
امام على(ع) در حكومت خويش پیشرفت مادى و معنوى مردم را بيش از هر چيز واجد اهميت مى دانست و به استانداران خويش، از جمله مالك اشتر اين امر را توصيه مى نمود:
((من تو را براى اداره كشور مصر مى فرستم كه چونان باغبانِ عاشق نهالهاى باغ خود، مردم آن سرزمين را احيا نمايى و شخصيت آنان را در اين گذرگاه معنادار كه دنيا ناميده شده است، به ثمر برسانى، و از بدبختيها و رذالتهاى اخلاقى و ناگوارى هاى جانكاه نجاتشان بدهى، نه چونان درنده اى خون آشام كه قدرت حكومت مستت كند و زندگى و مرگ مردم را به بازى بگيرى و براى رسيدن به خواسته هاى جاه طلبانه خود حيات مردم را كه شعاعى از اشعه الهى در روى اين كره خاكى است، طعمه اى لذيذ براى خود تلقى نمايى. آن كس كه با تكيه بر قدرت، انسانها را طعمه خود بداند، پيش از آن كه انتقام ماوراى طبيعى بر سرش تاختن بياورد، دير يا زود لقمه اى ناچيز در دهان گرگهايى مانند خودش خواهد گشت، زيرا مردم بر دو صنفند: يا در دين برادر تو هستند، يا در خلقت نظير تو))(نهج البلاغه – فرازهایی از فرمان مالک اشتر )
در اين فرمان كه قابل تعميم بر جوامع و حكومات بشرى است، زمامدارى كه مديريت جامعه را بر عهده مى گيرد، اداره همه ابعاد جامعه را، از تنظيم حيات طبيعى افراد و گروهها گرفته تا امكان پذير ساختن ورود به حيات معقول و رهسپار نمودن اشخاص به عظمت و كمال ربوبى، متعهد مى شود. اميرالمؤمنين(ع) مالك اشتر را كه اجراكننده فرمان و مورد تعليم و تربيت آن بزرگوار قرار گرفته است، در بيش از شانزده مورد مخاطب قرار داده و او را براى مديريت جامعه آماده مى سازد. در اين فرمان حقايقى را امام(ع) جهت مالك بيان مى فرمايد و از وى مى خواهد افراد جامعه تحت زعامت خود را با آن حقايق تربيت نمايد.( نهج البلاغه ،فرمان مالک اشتر )
بدين ترتيب اصلاح، رشد و بالنده كردن مردم، در جنبه مادى و معنوى، روحى و جسمى از وظايف و آرمانهاى حكومت است و امر الهى به پيامبر براى تزكيه مردم، دائر بر همين مطلب است. امام(ع) در خطبه 34 مى فرمايد:
ايها الناسُ! اِنَّ لى عليكم حقاً و لكم علىَّ حقٌ فأَمّا حقكم علىَّ فالنصيحةُ لكم و توفيرُ فَيْئكم عليكم و تعليمكم كيْلا تجهلُوا و تَأديبكم كيْما تعلموا؛…
اى مردم! براى من و شما حقوق متقابلى است. حق شما بر من، خيرخواهى و پرداخت حقوق شما از غنائم و آموزش دادن است، تا نادان نمانيد و تأديب و پرورشتان، تا آگاه شويد(نهج البلاغه، خ34، بند 10)
ضرورت بينش دهى به امت، توسط پيشوا، در نامه 45 امام(ع) به عثمان بن حنيف ـ فرماندار بصره ـ اشاره و تأكيد شده است:
ألا و اِنّ لكلّ مأمومٍ اِماماً يقتدى به و يستضيى ءُ بنور علمه
بدان هر پيروى، پيشوايى دارد و به او اقتدا مى كند و از نور علم وى منور و آگاه مى شود. (نهج البلاغه ، نامه 45، بند 2)
آرمان حكومت اسلامى و علوى آن است كه حاكم و رهبر، معلم و مقتداى مردم باشد. امام(ع) مى فرمايد:
ايها الناس! اِنّى و الله ما اَحثُكُم على طاعةٍ اِلّا وَ أَسْبِقُكم اِليها و لا اَنهاكُم عن معصيةٍ اِلّا و أَتناهى قبلكُم عنها
اى مردم! شما را به هيچ طاعتى دعوت نمى كنم، مگر اين كه خودم قبلاً آن را انجام داده ام و از هيچ كار خلافى نهى نمى كنم، مگر اين كه پيش از آن خودم آن را ترك گفته ام.(نهج البلاغه، خ174، بند 6)
واقعيت آن است كه اكثر مردم زمان على(ع)، فاقد فهم و انگيزه كسب سعادت و فرزانگى بودند، تا امام(ع) به آنان تعليم دهد و به دليل جهالتشان، به دنبال هوى و هوس بودند. به همين خاطر امام(ع) از آنان اين گونه شكايت مى كند:
اللهم انى قد مَلِلتُهم و مَلُّونى، و سئِمتُهم و سَئِمونى فاَبْدِلني بهم خيراً منهم و اَبدِلْهم بى شراً منى(نهج البلاغه خ25، بند 4 )
پروردگارا! من آنان را خسته كردم. آنان نيز مرا خسته كردند! از من به ستوه اند و من از آنان دلشكسته. پس اى خدا! به جاى آنان بهترشان را به من عنايت فرما، و بدتر از من را نصيبشان فرما!.
2، احيا و اقامه حق و دفع باطل
اقامه و احياى حق و دفع باطل، از بزرگترين آرمانهاى حكومت از ديد على(ع) است و امام(ع) بارها مبنا و دليل پذيرش حكومت را اقامه حق و ممانعت از باطل و مبارزه با آن اعلام نموده است.
به واقع اصلاح حاکمیت اسلامی و فسادهای سیاسی و اجتماعی در حکومت امیرالمومنین مقدم بر جنگ و جهاد با مشرکان بود.(جعفریان ، : 4)
عبدالله بن عباس مى گويد:
در منطقه «ذى قار» در گذرگاه جنگ بصره، شرفياب محضر امير مؤمنان(ع) شدم. ديدم نعلين خود را وصله مى زند. در اين حال رو به من كرد و گفت: اين نعل چقدر ارزش دارد؟ در پاسخ گفتم: قيمتى ندارد. على(ع) فرمود: به خدا قسم! اين نعل كهنه در نظر من ارزشمندتر از حكومت بر شماست، مگر آن كه بتوانم حقى را بر پا دارم يا جلوى باطلى را بگيرم(نهج البلاغه خطبه 33 )
بدين ترتيب امام(ع)، اقامه حق و دفع باطل را اساسى ترين وظيفه خويش مى شناسد و حكومت را براى تحقق حق به دست گرفته است. در سايه اين وظيفه است كه وظايف اصلى ديگر سامان مى يابد و زمينه هاى سير به سوى اهداف متعالى در دولت حق فراهم مى شود و امنيت لازم به دست مى آيد و ديندارى، معنايى حقيقى مى يابد. شايان ذكر است «حق» در نهج البلاغه به دو طريق استعمال گشته است؛ يكى: حق در برابر ناحق به معناى «عدل» در برابر «ظلم»؛ ديگرى حق به معناى «صحيح» در برابر باطل (ناصحيح). عدم رعايت و ترك اين دو جهت توسط مردم، منشأ پيدايش جنگهاى دوران حكومت اميرالمؤمنين(ع) شد. امام(ع) پايه حكومت خويش را بر اساس اقامه عدل و بازگرداندن امور اجتماعى به مجارى اسلامى بنا نهاد.
پيامبر كمك و ياور حق بود و با حق، صاحب حق را كمك مى كرد، اما نه به هر روشى، حتى باطل و ناصحيح، بلكه به وسيله حق، حق را آشكار مى ساخت.
از ديد امام(ع) نظر اكثريت همواره موافق و مقارن با حق و حقيقت نيست، امام پايه حكومت خود را بر پيروى از حق و اقامه آن نهاده بود و خود، محور و مفسر حق بود. از اين رو هرگاه اكثر جامعه، از حق پيروى مى كردند، پيشرو آنان بود، ولى اگر از حق سر باز مى زدند، او همچنان با حق بود و از جدايى اكثريت باطل، بيم نداشت.
همچنانكه به عمار مى فرمايد:
3ـ تحقق عدالت
يكى از اساسى ترين آرمانهاى حكومت علوى، تحقق و اقامه عدالت است و امام(ع) حكومت را براى تحقق عدالت، از جمله استيفاى حقوق پذيرفت:
وَ ما اَخَذَ اللهُ على العلماء الاّ يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالم، و لا سَغَبِ مظلوم، لاَلقيتُ حبلها على غاربَها، و لسقَيْتُ آخرها بكاسِ اوّلها
اگر خداوند از عالمان پيمانى سخت نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمگر و گرسنگى ستمديده، آرام و قرار نگيرند، بى تأمل رشته حكومت را از دست مى گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى انگاشتم و چون گذشته، خود را به كنارى مى كشيدم.(نهج البلاغه، خ 3، بند 17)
عدالت ورزى از ديد امام(ع) مايه روشنى چشم زمامداران و نفوذ محبت آنها در مردم و استحكام حكومت مى شود:
آنچه بيشتر ديده واليان بدان روشن است، برقرارى عدالت در شهرها، و ميان مردمان، دوستى پديدار شدن است. دوستى آنان آشكار نگردد، جز آنگاه كه دل ايشان بى گزند شود، و خيرخواهى آنها راست نيايد، جز آنكه واليان را براى كارهاى خود نگه دارند و دوام حكومت آنان را سنگين نشمارند و گفتگو از دير ماندنِ آنان را بر سر كار واگذارند(نهج البلاغه نامه 53، بند 36 )
برقرارى عدالت به تعبير امام، اقامه حدود الهى است كه در سايه آن همه چيز احيا شده و راست مى گردد. به باور ايشان نقش عدالت چنين است:
جعل الله سبحانه العدلَ قواماً لالنام، و تنزيهاً من المظالم و الْاثام و تسنيةً للإسلام
خداى سبحان عدالت را مايه استوارى انسانها و ستون زندگانى آنها، و سبب پاكى از ستمكاريها و گناهان و روشنى چراغ اسلام قرار داد.
و نيز فرمود:
بالعدل تصلح الرّعية
با عدالت مردمان اصلاح مى شوند.( نهج البلاغه نامه 53)
شرح ديدگاههاى امام(ع) در باره عدالت، در اين مقال نمى گنجد. مى توان گفت هر نوع نابسامانى، نشان از بى عدالتى است. اگر عدالت هدف حكومت قرار گيرد و لوازم تحقق آن فراهم آيد، جامعه و امور سامان مى يابد و همگان لباس عافيت و سلامت و كرامت به تن مى نمايند.(30)على(ع) حكومت را در اين جهت سير داد، چنانكه در ضمن خطبه اى خطاب به مردم فرمود:
و الْبَسْتُكُمُ العافيةَ مِن عَدْلى
از عدالت خود، لباس عافيت بر تنتان كردم. (نهج البلاغه، خ 86، بند 17)
به روایت ابن عباس امیرالمومنین در همان

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد حکومت اسلامی، نهج البلاغه، نظم اجتماعی، امام علی (ع) Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، حکومت اسلامی، امیرالمومنین، امام علی (ع)