دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، ظلم و ستم، روشنفکران، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

با خواندن آنها می توان به چالش موجود در ذهن او پی برد. واژههای(مأساة، لیل، انتظار، مجنون، موت) که در عنوان نمایشنامههای او آمده در حقیقت بیانگر چالشی است که شاعر با آنها زندگی و دست و پنجه نرم کرده است و هر کدام از این واژهها شرحی کوتاه در مورد مضامین موجود در نمایشنامه است. حال برای آشنایی بیشتر با نمایشنامهها و مضامین موجود در آنها، خلاصه ای از آنها را مطرح می کنیم.
– بَعدَ أن یموت الملک(1973):
عبدالصبور در این نمایشنامه تلاش نموده در مورد ارتباط میان پادشاه و توده ی مردم و چالش موجود میان ملت ستمدیده و پادشاه ستمگر و چگونگی ارتباط میان آن ها سخن بگوید. «در حقیقت میتوان گفت این نمایشنامه، یک نمایشنامه درامی، رومانتیکی، اسطورهای و در عین حال «واقع گرایانه» است.» (مراد محمد،1990: 298) از عنوان این نمایشنامه مشخص است پادشاه خواهد مرد. با این وجود عبدالصبور داستان را به گونه ای پیش می برد که هرگز گمان نمی شود پادشاه خواهد مرد و به خوبی توانسته مرگ او را ناگهانی به تصویر کشد.
داستان با بالا رفتن پرده نمایش و نواخته شدن موسیقی شروع می شود. بر روی صحنه سه زن حضور دارند که هر یک در مورد پادشاه، مملکت و حوادثی که برای او رخ میدهد، سخن میگویند. به عنوان مثال زن سوم در مورد سرزمین او این چنین میگوید: «این پادشاه بر سرزمین بزرگی حکمرانی میکند که در کنارش نهر و کوهی برافراشته قرار دارد. سرزمینی که به راههای گوناگون تقسیم میشود و در آن بازارها، معابد و داروخانه ها و … وجود دارد و …» (عبدالصبور،2006: 386)
در این داستان پادشاه فردی بسیار ظالم و ستمگر است و به اوضاع جامعه خود هیچ توجهی ندارد. فردی بیعاطفه که تنها به دنبال تخیلاتش و زور و قدرت است. فردی متکبر که از خوار کردن دیگران لذت می برد. به عنوان مثال با خیاط خود در مورد موضوعی مشورت می کند؛ اما چون نظر او را قبول ندارد ابتدا شغل و لهجهی خیاط را مسخره میکند و بعد دستور میدهد او را بکشند؛ اما منصرف میشود و دستور میدهد زبانش را ببرند.
در مقابل پادشاه، ملکه قرار دارد که بسیار مهربان است؛ او همواره همراه و هم دل مردم است و معتقد است یک پادشاه باید مهربان و بخشنده باشد. برخلاف او، پادشاه معتقد بود برای حکمرانی بر مردم باید رعیت را لگدمال کرد و این، همان آیین سیاستمداری است. از نظر پادشاه مهربانی سبب شکست و ضعف او می شود و مورد تمسخر دیگران قرار میگیرد.
در این داستان ملکه(وطن و مادر) و شاعر(ملت و پدر) مدت 20 سال در انتظار بزرگ شدن طفلی بودند که بتواند با ظلم و ستم مبارزه کند و آیندهای درخشان را برای مردم(ملت مصر) رقم بزند. این 20 سال از نظر عبدالصبور تصادفی نیست؛ بلکه اشاره به 20 سال انتظار مردم مصر از قیام انقلاب 1952 تا قیام 1971 دارد.
3-2-1-1- شخصیتهای برجستهی نمایشنامه بعد أن یموت الملک
– پادشاه:
پادشاه مردی مغرور و ستمگر و فقط به فکر خود است. او میخواهد به فرزند خودش آیین سیاستمداری و حکمرانی را بیاموزد و از او میخواهد با پاهایش رعیت را لگدمال کند. او معتقد است مهربانی یک پادشاه سبب سستی و ضعف او میشود پس باید با قدرت و استبداد با آنها برخورد کند.
-ملکه:
شخصیت ملکه با شخصیت پادشاه کاملا متفاوت است. او سرشار ازخیر، عدل و حکمت است. زنی بسیار مهربان که می خواهد به فرزند خود مهربانی با مردم و عدالت را بیاموزد. او نماد وطن است. تلاش میکند با نیرنگهای موجود مقابله کند و واقعیتهای جامعه را به تصویر کشد.
– شاعر:
شاعر تصویری از ملت شکست خوردهای است که روشنفکرانش بیش ازمردم، شکست و ظلم را احساس میکنند. او عاشق کسی است که در مسند قدرت و مسئولیت قرار دارد. او در راه رسیدن به ملکه که همان آزادی وطن است از هیچ تلاشی دست برنمیدارد و در این راه ثابت قدم است. و در نهایت به هدف خود میرسد زیرا صادقانه در در این راه گام برمیدارد.
3-2-2- مأساة الحلاج(1964):
این نمایشنامه بیانگر جوانب زندگی سیاسی و اجتماعی حلاج و دورانی است که وی در آن زندگی کرده است. عصری که با زندگی و روزگار نویسنده(عبدالصبور) شباهت و مطابقت دارد. عبدالصبور در این نمایشنامه از فساد، فقر، ستمگری حاکمان، بی عدالتی و چالشهای موجود در جامعه سخن می گوید. دربارهی گوشه نشینی صوفی یا حضور او در جامعه و چالش میان شمشیر و کلمه سخن میگوید. وی همواره تلاش میکند به بیان اوضاع نابهسامان سیاسی و اجتماعی موجود در کشورهای عربی به ویژه مصر بپردازد.
این نمایشنامه یک حادثه تاریخی بزرگ را که در اوایل قرن 4 هجری به وقوع پیوسته و آن به دار آویخته شدن حلاج عارف و صوفی بزرگ بود را بیان میکند. در حقیقت عبدالصبور با اشاره به این داستان یعنی زندگی و مرگ حلاج خواسته دردها و رنجهای خود و سایر متفکران دوران معاصر را در کشورهای عربی به ویژه مصر به تصویر کشد.
وی در مورد این نمایشنامه این چنین می گوید: «همیشه ذهنم مشغول بود تا نمایشنامهی شعری بسرایم. قبل از نوشتن نمایشنامه «مأساة الحلاج» در این فکر بودم که در مورد جنگ جزایر عربی نمایشنامهای بنویسم اما منصرف شدم زیرا احساس کردم تحت تأثیر شکسپیر قرار دارم پس باید «هملت» دیگری میساختم، به همین دلیل متوجه شخصیت حلاج شدم و تلاش نمودم خود را از سنگینی تأثیر شکسپیر خارج کنم؛ اما نمیدانم بر شخص دیگری تأثیر نهادم یا نه؟» (شفیعی کدکنی، 1380: 232)
در این نمایشنامه عبدالصبور تلاش نموده تا شعر را در قالب گفتگو بیاورد. دلیل اصلی او از نوشتن این نمایشنامه طبق عقیدهی خودش شعر است؛ زیرا تلاش میکند یک نمایشنامه شعری عربی خوب بنویسد.
این نمایشنامه از دو فصل اصلی تشکیل شده است. فصل اول «کلمه» و فصل دوم «مرگ» نام دارد که بیانگر خلاصه زندگی حلاج است. عبدالصبور در آغاز این نمایشنامه ابتدا پایان داستان را بیان میدارد. تصویری از به دارآویخته شدن حلاج را به نمایش میگذارد در حالی که جسدش بر درختی آویزان است و در مقابلش سه شخص ایستاده اند؛ تاجر، کشاورز و واعظ. هر یک از آنها به جسد مینگرند و در مورد این حادثه به فکر فرو میروند و نظر خود را در مورد این ماجرا بیان میدارند. برای مثال زمانی که تاجر به هنگام غروب به خانه میرود ماجرا را هم چون حکایتی ظریف برای همسرش تعریف میکند. خطیب از این ماجرا عبرت می گیرد و آن را در خطبهی خود در روز جمعه برای مردم بیان میدارد. اما کشاورز به این حادثه تنها از جنبهی کنجکاوی نگاه می کند و از کنار آن میگذرد.
در ادامه نویسنده ما را در مقابل گفتگوهای میان حلاج و شبلی دوستش قرار میدهد و عقاید آن دو را در مورد تصوف بیان می کند. شبلی از این که با مردم همراه باشد میترسد زیرا در این صورت رازها و کارهایش آشکار میشود اما حلاج از ضرورت ارتباط با مردم، همراهی با افکار و احساسات آنان و مشارکت در دردها و غصههایشان سخن میگوید. سخنان میان این دو دوست ادامه مییابد تا این که یکی از شاگردان حلاج وارد مجلس میشود و به او خبر میدهد که حاکمان دستور دادند او را نزد قاضیان ببرند تا افکار و عقاید حلاج برای آنها آشکار شود. مقصود زمانی است که حلاج نامههای سرّی برای برخی از بزرگان قوم خود میفرستاد تا آنها را به انقلاب علیه استبداد، فقر و گرسنگی دعوت کند. در ادامه زمانی که حلاج در یکی از میدانهای بغداد مردم را به سوی حق فرا میخواند و آنها را از قحطی و فقری که در بازارها پراکنده شده بود، با خبر میکرد نگهبانان بر او خشم میگیرند؛ زیرا حلاج با این کار خود خشم و درد مردم را شعلهور و مفاسد حاکمان و سیاستمداران را آشکار میساخت.
در فصل دوم نمایشنامه، نویسنده صحنهی زندانی شدن حلاج را در زندان همراه با چند زندانی دیگر به تصویر میکشد. یکی از زندانیان معتقد بود سخن گفتن به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید با استفاده از سلاح با فساد موجود در جامعه و حاکمان ستمگر مقابله کرد. حلاج با این کلام زندانی به فکر فرو رفت زیرا او به حمل سلاح نمیاندیشید و آن را مؤثر نمیدانست. این سخنان سبب شد در وجودش چالشی به وجود آید، چالش میان حق و قدرت، سخن و شمشیر. حلاج میان انتخاب حمل سلاح و کلام دو دل بود تا این که میان او و یکی دیگر از زندانیان گفتگویی پیش آمد.
در پایان فصل دوم عبدالصبور حلاج را در حالی که ذهنش بین شمشیر و سخن درگیر بود به تصویر میکشد تا این که این گره ها با به دار آویخته شدن حلاج باز میشود. حلاج با سخنان خود باعث شد تا کاخ بغداد به دنبال چارهای برای از بین بردن او بیفتد و برای رسیدن به خواستهی خود این سخن حلاج را که گفت: «أنا الحق» وسیلهای قرار داده و او را در دادگاهی تشریفاتی و ظالمانه محکوم به مرگ کردند و در نهایت قاضی أبوعمرو و قاضیان دیگر حکمی را که از قبل برای حلاج در نظر گرفته بودند یعنی طناب دار و مرگ ظالمانه را اجرا کردند.
عبدالصبور، حلاج را نمونهی روشنفکری قرار میدهد در حالی که درون اجتماعی و تجربه باطنیاش با هم میجنگند به این معنا که حلاج تنها یک صوفی که در راه عشق به خدا فانی شود و در تجربهاش غرق شود نیست بلکه تجربهی صوفی برای اصلاح جامعه و از بین بردن ظلم و استبداد موجود استفاده میشود.
3-2-2-1- شخصیتهای برجستهی نمایشنامه مأساة الحلاج:
– حلاج:
حلاج نمونهی یکی از روشنفکران و اصلاح طلبان جامعهی عربی است که به دنبال بیداری و آگاهی مردم جامعهاش است. وی مردی مؤمن بود. از دیدگاه او همهی آنچه را که خداوند آفریده وسیلهای برای راحتی زندگی انسان است. وی این گونه به علت وجود خلقت انسان و نعمتها اشاره میکند. همچنین وی فردی آزادیخواه است که مبارزه با ظلم و ستم حاکمان جور زمان و گسترش عدالت در جامعه از اهداف اصلی او به شمار میرود. وی یک صوفی است که تنها به فکر عبادت نیست بلکه به میان مردم میآید تا برای حل مشکلات آنها چارهای بیندیشد و آنها را آگاه و بیدار سازد. همچنین به دنبال آن است که آیا با قدرت کلمه میتوان به نتیجه رسید یا به ناچار باید دست به شمشیر برد.
– شبلی:
شبلی یکی از صوفیان ودوستان حلاج میباشد. وی دنیا را رد میکند و فقط به فکر عزلت و گوشه نشینی است. او معتقد بود مشکلات مردم به او هیچ ارتباطی ندارد و فقط باید به فکر عبادت الهی باشد. افکار او به این معناست که خلقت انسان بدون هدف و دلیل است. او فقط خودش را دوست دارد و برای شناخت خود و خلقت انسان هیچ تلاشی نمیکند. در نهایت میتوان گفت که او از خدمت به مردم و زندگی ناتوان است.
– حاکمان جور:
کسانی که فقط به فکر رسیدن به قدرت و ثروت هستند. آنها ظالمانی هستند که برای رسیدن به خواستههای خود از هر چیزی میگذرند و در نهایت حلاج را ظالمانه میکشند.
3-2-3- لیلی و المجنون(1970):
این نمایشنامه به شیوهی نمایشنامه درون نمایشنامه و دارای سه فصل است. عبدالصبور بیشتر در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی و به طور خاص درمورد ارتباط ناآرام میان استبداد و جوانان روشنفکر در دههی 60 سخن میگوید. بزرگترین حوادث نمایشنامه پیرامون حوادث قبل از انقلاب 1952 میگذرد. شخصیتهای داستان روزنامهنگارانی جوان و روشنفکر به نامهای «سعید، لیلی، حسان، زیاد، حنان ، استاد و سلوی» هستند. این افراد در عرصههای سیاسی و فرهنگی مشغول به فعالیت هستند و عبدالصبور از زبان آنها به بیان آراء خود و نقد طبقهی فرهنگیان و جوانان پرداخته است.
«نویسنده در این نمایشنامه نسل سرافکنده و تباه شدهای را به تصویر میکشد که از دستیابی به عشق و آزادی واماندهاند. این نمایشنامه بیانگر مشکلات انحراف حاکمان و سلطه بعد از انقلاب 1952 در مصر و تحول نظام دموکراسی به دیکتاتوری و پراکنده شدن ظلم و ستم و بیعدالتی در سراسر کشور است. در این نمایشنامه دو داستان وجود دارد. قصهی اصلی که عبدالصبور در مورد لیلی و سعید بیان میدارد و در حقیقت مقصودش همان مصر و مردمش است و قصهی دیگر بیان همان نمایشنامه «مجنون لیلی» احمد شوقی است.(المسرح فی المسرح).» (مراد محمد، 1990: 269– 267)

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، شفیعی کدکنی، ادبیات عربی، دوران کودکی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، روشنفکران، عنصر زمان، دوران کودکی