دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، زبان عامیانه، طبقات اجتماعی، ادبیات عامیانه

دانلود پایان نامه ارشد

شعور و قوت ندارد و در بند عناصر غنائی است. در کمدی، اسباب چینی و انگیزه ضعیف است و غالباَ از تئاتر اروپایی تقلید شده و تصویر خلقیات و نفسانیات، بیرنگ و فقیر مایه است. هرچه هست، تماشاگران مصر و لبنان، بیآن که از تراژدی و کمدی روی برتابند، اپرا23 را بیشتر میپسندند؛ زیرا نمایشی که بر صحنه میگذرد نخست باید گوش و دیدگان را بنوازد و به خود کشد. ولی این بدین معنی نیست که تماشاگران به تجدید خاطرهی تاریخی و درخشش سبک نگارش، بیاعتنا بودهاند. به هر حال راهی گشوده شده بود و از آن پس کاری که می بایست کرد آفرینش تئاتری بود که روی سخنش با همگان باشد. (ستاری، 1367: 54 و53)
2-4-4- نمایشنامه در قرن 20:
بعد از پیشگامان نمایش نوظهور عربی، سه شیوه در نمایشنامه عربی دنبال میشود: ابتدا نمایشنامهای است که بر متن ادبی اعتماد دارد و به دنبال بالا بردن شأن و آگاهی مردم است. بعد از آن نمایشنامهی کمدی و انتقادی است که دارای اساس ملی و مردمی است و همچنین نمایشنامهی اپرا یا غنائی که از حوادث داستان نمایشی که متناسب با غناء فردی، جمعی، رقص و صحنه های شگفتآور است، گرفته میشود . نمایش عربی در این سه شیوه پیوسته براساس متون اقتباسی یا تألیفهای ضعیف پیش می رود تا این که حرکت جدیدی آغاز میشود و آن ظهور نویسندگان محلی است. ظهور این نویسندهها در مصر سابقه و نشانهی بسیاری دارد. در زمینهی تألیف در سال 1894 اولین نمایشنامهی مصری با شکل ملودرام اجتماعیاش بر مردم عرضه شد و در آن از قناع خیالی و تاریخی برای اشاره به اوضاعی که بر مصر چیره یافته بود، استفاده شده بود . نام این نمایشنامه «صدق الإخاء» از اسماعیل عاصم است. (الراعی، 1999: 70 و 69)
همان طور که قبلا اشاره شد مارون النقاش، قبانی، یعقوب صنوع، سلیم نقاش، ادیب اسحاق و نویسندگان در قرن 19 مشغول به فعالیت در هنر نمایشنامهنویسی بودند؛ امّا موضوع نمایشنامههایشان بیشتر برگرفته از نمایشنامههای غربی بود و بر همین مبنا متناسب با شرایط زندگی اجتماعی مردم سرزمینهای عربی و به ویژه مصر نبود و تماشاگران آنگونه که باید با آنها ارتباط برقرار نمیکردند تا این که در قرن 20 نمایشنامهنویسان اندک اندک مسائل روز اجتماع خود را وارد آثارشان کردند و متنهای محلی پدیدار شد. اگرچه این متنها در آغاز خالی از اقتباس نبودند امّا رفته رفته از این حالت خارج شدند و تلاش نمایشنامه نویسان بر این شد تا میراث قومی و ملی را در آثارشان زنده نگه دارند.
از جمله نویسندگان نمایشنامههای محلی محمد تیمور(۱۸۷۱-۱۹۳۰) است. وی پسر یک ثروتمند اهل قاهره بود و در بازگشت از پاریس که به تحصیلات عالیه در رشتههای حقوق اشتغال داشت، مصمم شد به کار نمایش بپردازد و هنرپیشگی کند. وی دربارهی نظریههای هنر نمایشی به تفکر پرداخت و اندک اندک آموزهای بر پایهی اصل رعایت صبغهی ملی(عربی) و محترم شمردن آن و کاربرد زبان به فراخور خوی و حال و معاش هر یک از آدمهای بازی، بنیان نهاد و این دقیقا همان چیزی بود که تماشاگران میخواستند، زیرا انبوه مردم به تماشای تحسینآمیز آن کمدیهای اخلاقی که منعکس کنندهی واقعیت زمانهاند و آدمها در آن همانگونه سخن میگویند که خود مردم، شتافتند. (ستاری، 1367: 55 و54)
وی کسی است که زبان مرسوم و عامیانه را در گفتگوی متنهایش با رعایت فرقهای بین شخصیتها به کار گرفت. ازجمله نمایشنامههای او «العصفور فی القصص» و «عبد الستار أفندی» در سال 1918، « الهاویة» در سال 1921 است که دارای جنبهی فرنگی آشکاری است و غالبا گرایشهای فرانسوی بر آنها غلبه دارد. وی به واقعیتهای مصر بسیار نزدیک بود و شخصیتها و حوادث داستانهایش پیرامون مسائل مصری میچرخد، سپس بر دوستش «ابراهیم رمزی» (1884-1949) با به کارگیری گفتگوی درامی و زبان عامیانه در میان شخصیتها برتری جست. از دیگر نویسندگان مصر میتوان «ابراهیم رمزی» را نام برد، کسی که از انعطافپذیری زبان و رعایتهای فکری و درونی بین شخصیتها ناتوان ماند و نمایشنامههای تاریخی، اجتماعی و غنائی بسیاری نوشت. وی زنجیرهی تاریخی را از دو مولف پیش از خود که در رأسشان «أبوخلیل قبانی» بود، گرفت. «رمزی» بین سالهای 1914 تا 1938 شش نمایشنامه عرضه کرد و نمایشنامهی «أبطال المنصورة» را از بین آنها متمایز ساخت. وی همچنین زنجیرهی کمدی مردمی و انتقادی را که مبدّع آن یعقوب صنوع بود، به دست گرفت. (الراعی، 1999: 73و72)
محمد تیمور و ابراهیم رمزی با فرهنگ غربیشان و توجه به واقعیت زندگی، در جامعهشان شناخته شدهاند. در کنار این دو نفر، نمایشنامههای غنائی به دست «شیخ سلامه حجاری» (1852-1917) شروع به پیشروی کرد. وی به صدای زیبا، توجه به صحنه
ها و تحول بخشی به غنا، شهرت داشت. زمانی که وی درگذشت، «سید درویش» (1892-1923) ظهور کرد. (همان: 74)
بنابراین نمایشنامهنویسی به پیشرفت تدریجی خود ادامه داد و در این زمینه تعدادی از نویسندگان و کارگردانان ظهور یافتند و گروههای بازی و اجرا را تشکیل دادند. در سال 1910 «جورج أبیض» (1880-1959) از فرانسه یازگشت و تعدادی از نمایشنامه های مولییر(1622-1673)، شکسپیر(1564-1616) و برنارد شاو(1856-1950) را اجرا کرد. اجرای نمایش در آغاز به زبان فرانسوی بود و سپس به زبان عربی تغییر یافت و در این زمان بود که در اجرا از هنرهای دیگر مستقل شد و نمایشنامههای نثری کمکم بعد از بازگشت «جورج أبیض» شروع به ظهور کرد. در این زمان بود که «توفیق حکیم» به عنوان نمایشنامهنویس و «عزیز عید» (1884-1942) به عنوان کارگردان و هنرپیشه ظهور کردند. (مندور، 1980: 3)
«توفیق حکیم» (1902-1987) کسی است که از شأن بسیاری در پیشتیبانی از حرکت نمایشنامهنویسی و استمرارش در مصر برخوردار است. وی نخستین نمایشنامهاش را در سال 1919 به نام «الضیف الثقیل» عرضه کرد، امّا متأسفانه مفقود شده است و اولین نمایشنامهای که از وی به دست ما رسیده است «المرأة الجدیدة» میباشد که در سال 1923 بر مردم عرضه شد. (الراعی، 1999: 73)
«نقشی که توفیق حکیم در نمایشنامهی عربی ایفا کرد به این معنا نیست که نمایشنامه را از عدم به وجود آورد؛ بلکه او به نمایشنامهی عربی بعد دیگری افزود، که میتوان به جرأت آن را بعد فلسفی نام نهاد. او نمایشنامه را وسیلهی بیان افکار عمومی و تأملات زندگی و جهان هستی قرار داد.» (پرستگاری، بیتا: 163)
سیر نمایشنامهنویسی توفیق در آخرین مرحلهی فعالیتش به قلهی موفقیت اوج میگیرد؛ زیرا نمایشنامههایش از نظر جاذبه و برقرار کردن ارتباط با مردم، در اندیشه و مسائل اجتماعی، به کمال میرسند. او میدید که نمایش در مصر به خاطر انحرافات بسیار آن، هنوز سست و ضعیف است و اسیر کاستیهای قبل از جنگ جهانی اول میباشد. همچنین وی دانسته بود که دورهی نمایشنامههای سرگرم کنندهی مضحک پایان یافته و باید به آن ارزش ادبی، هنری و فکری ببخشد و از غربزدگی دور نگه دارد. بنابراین نوشتههای خود را بر پایهی تاریخ، ادبیات عامیانه مصر و میراث دینی و ادبی ملت خود بنا نهاد.
«توفیق حکیم» زبان عامیانه یعنی گویش محلی را از نمایشنامه حذف کرد و برای گنجاندن مفاهیم بلند فکری، زبان فصیح را جایگزین آن نمود. او مشکل دوگانگی زبانی که نمایشنامهنویسان از آن رنج میبردند را حل کرد. وی علاوه بر این تحولات، نمایشنامه مصری را از ابتذال و روزمرگی به تعابیر رمزآمیز عمیق متحول ساخت و «درآن به مسائل جاودان انسان و نگرانی او در کشمکشهای مکان، زمان، جنگ و جدالهای درونی با سرنوشت پرداخت، همانگونه که به کشمکشهای میان حقیقت و واقعیت، نوگرایی و سنتگرایی نیز اشاره نمود … از اینرو نمایشنامههای وی از جمله ادبیات والای انسانی به شمار میآیند.» (همان: 164–161)
بنابراین وی توانست نمایشنامهنویسی را از حالت شوخی و ابتذال و گویشهای محلی خارج کند و به سوی رشد و کمال و اصالت عربیاش رهنمون سازد. او تلاش نمود تا واقعیتهای موجود در زندگی اجتماعی مردم به ویژه مردم مصر را به تصویر کشد. با فعالیتها و تلاشهای او در عرصهی هنر نمایش و نمایشنامهنویسی، این فن به موفقیت قابل توجهی دست یافت.
قبل از انقلاب 1952 نمایش مصری با تلاش «ابراهیم رمزی، محمود تیمور، توفیق حکیم، شوقی، عزیز أباظه، علی باکثیر» و دیگر نمایشنامهنویسان آشنا شد که آثار هر یک از آنها متفاوت با یکدیگر است؛ امّا بسیار ارزشمند بود. یک ویژگی مشترک در همهی آن نمایشنامهها دیده میشد و آن، این است که در آنها نبض تودهی ملّت به شکل صریح و نیرومند نمیتپد. امّا بعد از انقلاب، نمایشنامه نویسان یکی بعد از دیگری با نمایشنامههای ارزشمند آشکار شدند. از جملهی آنها میتوان به نعمان عاشور(1918-1987) اشاره کرد. وی مدرسهی نمایشنامهنویسی را که دارای اعضای بسیاری بود، رهبری میکرد. در آغاز نمایشنامهی «المغماطیس» را به رشتهی تحریر درآورد، اثری که به عنوان نشانهای برای کمدی اجتماعی و انتقادی ناب و خالص دربارهی مصر و مردمش واقع شد و در کنار او میتوان به نمایشنامهنویسان دیگری همچون یوسف إدریس(1927-1991)، ألفرید فرج(1929-2005)، لطفی الخولی(1928-1999)، سعد الدین وهبه(1925-1997)، میخائیل رومان(1924-1973) و غیره اشاره نمود که نمایشنامههای عربی و ملی ارزشمندی را به نگارش درآوردند. (الراعی، 1999: 91)
حاصل تألیفات نمایشنامهنویسی مصر را میتوان به سه دسته تقسیم نمود: دسته اول؛ مربوط به نمایشنامههای اجتماعی و نقدی است و افرادی همچون «نعمان عاشور، سعد الدین وهبه، لطفی الخولی و ألفرد فرج» در زمینهی کمدیهای انتقادی که در بردارنده مضمونهای سیاسی صریح است، فعالیت کردهاند. دسته دوم؛ شامل نمایشنامههای سنتی است که بیانگر روایتهای ملی در ساختار(صیغه) و مضمون است و مهمترین نویسندگانش ألفرید فرج، نجیب سرور(1932-1978)، شوقی عبدالحکیم و محمود دیاب(1932-1983) هستند. دسته سوم؛ شامل نمایشنامههای سیاسی است، چه معاصر و چه مربوط به تاریخ کهن امّت عربی باشد. در این گروه نویسندگان به بیان حوادث سیاسی از ابتدای تاریخ عربی تا کنون، تفسیر آن حوادث و واقعیتهای زندگی مردم پرداختهاند. بعضی از این آثار به صورت نثر است و برخی دیگر همچون آثار شرقاوی(1920-1987) و عبدالصبور به صورت شعر(نمایشنامه شعری) هستند. (همان: 98)

2-5-آغاز دوران معاصر نمایشنامهنویسی در مصر:
«آغاز دوران جدید در مصر مصادف با حکومت سه زمامدار است. جمال عبدالناصر که از سال 1996 تا 1970 و انور السادات که از سال 1970 تا 1981 و بالاخره حسنی مبارک که از سال 1981 تا 2011 بر مسند حکومت تکیه زدهاند. در این سه دوره دگرگونیهای متضاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی در مصر به وقوع پیوسته است. هرچند که نویسندگان دورهی جدید در نظامهای دیکتاتوری زندگی کرده و میکنند؛ ولی باید گفت که از نظر ادبیات نمایشی دوران جدید بسیار پرمایه و امیدوار کننده است.» (ناظرزاده کرمانی، 1365: 23)
نویسندگانی همچون محمود تیمور و توفیق حکیم با خرد و فیلسوف منشی خاصی به مسائل پیرامون خود از قبیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مینگاشتند و همانگونه در آثار خود بیان میکردند امّا در دوران معاصر با توجه به پیش آمدهای گوناگون نویسندگان با حرارت و جدیّت بیشتری به حوادث سیاسی و اجتماعی پیرامون خود مینگرند و آثارشان همچون بیانیهای است که صادر میکنند.
«نعمان عاشور» یکی از نمونههای مهم این دسته از نمایشنامهنویسان است. دو نمایشنامهی «طبقات پایین» (1956) و «طبقات بالا» (1958) در واقع بیانیهای است علیه امکان آشتی میان طبقات اجتماعی. یکی از موضوعات مورد توجه نمایشنامهنویسان معاصر مربوط به اوضاع مصر در دوران فاروق است که در سال 1952 از سلطنت خلع شده است.
چند نمایشنامهی مهم دورهی معاصر مربوط به همدلی و موضعگیری روشن فکران با محرومین جامعه علیه استوانههای حکومت فاروق میباشد. در این نمایشنامهها شخصیتهای روشنفکری خلق شدهاند که زندان و مرگ را بر همکاری با نظام وقت ترجیح میدهند و با اکثریت مستمندان جامعه هم داستان شده و در برابر اقلیت حاکم مقاومت میکنند. «لطفی الخولی» در نمایشنامه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، نمایش عربی، نمایشنامه عربی، آموزش و پرورش Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، دوران باستان، دوران کودکی، داستان کوتاه