دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، موضوعات تاریخی، ظلم و ستم، لیلی و مجنون

دانلود پایان نامه ارشد

سخنان میان خدمتگزاران مشاهده میشود:
«الوصیفة الثانیة: لَم أخرُج بعد، وما فی وِسِعی أن أخرُجَ مادُمنا نحن فی هذا الکَوخ
الوصیفة الأولی: إنا ننتَظِرُه». (عبدالصبور، 2006: 671)
(خدمتگزار دوم: هرگز نمی روم، و این امکان برای من وجود ندارد تا وقتی که در این کلبه زندگی میکنیم، از آن خارج شویم/ خدمتگزار اول: ما منتظرش میمانیم)
شاهزاده خانم به هنگام آمدن سمندل این چنین میگوید:
«الأمیرة: و أخیراً جِئتَ بعد أَن جُنَّ نهاری
بَشقائی و انتظاری». (همان: 680)
(شاهزاده خانم: و در نهایت آمدی بعد از آن که غروبم در رسید/ با بدبختیام و انتظارم)
این جمله بیانگر این مساله است شاهزاده خانم زمان زیادی را به همراه ضجر و سختی به انتظار نشسته است.
«صحنهای که در آن شاهزاده خانم به خاطر علاقه به معشوقش به او کمک کرد زمام حکومت را به دست بگیرد بعد از این که پدرش را کشت و شاهزاده خانم را تنها گذاشت شباهت زیادی به یکی از حکایتهای هزار و یکشب و همچنین نمایشنامه (الملک لیر) اثر شکسپیر دارد. همچنین عبدالصبور علاوه بر این که شخصیت قرندل را از داستان هزار و یکشب گرفته است، از نقش (لتریزیاس) در قصیده (الأرض الخراب) از إلیوت نیز بهره برده است.» (مراد محمد، 1990: 171)

4-2-تأثیر پذیری عبدالصبور از فرهنگ و ادبیات قدیم و معاصر عربی:
صلاح عبدالصبور در آثار خود به ویژه نمایشنامههایش از میراثهای عربی قدیم و جدید بهره برده و به آن ها اشاره نموده است. این میراثها در زمینههای گوناگون تاریخی، ملی، صوفی، دینی و ادبی است که در ادامه به مصداقهای آن اشاره خواهیم نمود:

4-2-1- میراث تاریخی:
نمایشنامههای تاریخی و رومانتیکی با موضوعات تاریخی و اسطورهای بیشتر سروکار دارند؛ به ویژه این که رومانتیک یک روش ادبی رایج در طول قرن 19 و آغاز قرن 20 بوده و اهتمامش به موضوعات تاریخی در نزد نمایشنامه نویسان تا ظهور شیوهی واقع گرایی و دیگر شیوهها در نیمه اول قرن 20 بیشتر بوده است.
«احمد شوقی» با توجه به پژوهشهایش در نمایشنامههای فرانسه در آغاز قرن 20 تأثیرات بسیاری از هر یک از ادیبان فرانسوی از جمله راسین( 1639- 1699)، کورنی(1606- 1684) و همچنین از بزرگترین موضوعات تراژدی تاریخی پذیرفت. تأثیرپذیری وی از تاریخ قدیم مصر سبب شد نمایشنامههای (قمبیز، مصرع کلئوپاترا) و از تاریخ معاصر مصر سبب شد نمایشنامههای (علی بک الکبیر، أمیرة الأندلس) را به نگارش درآورد. در این راه «عزیز أباظه» از دیگر کسانی بود که از شوقی پیروی نمود و بزرگترین نمایشنامههایش از جمله (العباسة، الناصر، شجرة الدر، غروب الأندلس، القصیر و قافله النور) با موضوعات تاریخی است.
همچنین «علی احمد باکثیر» (1328-1389ق) نمایشنامههای شعری و نثری با موضوعات تاریخی از خود برجای نهاده است. از جمله نمایشنامههای شعریاش میتوان به (اخناتون و نفرتیتی، الشیماء، قصر الهودج) اشاره نمود.
نمایشنامههای شعری در بردارندهی موضوعات تاریخی به دست «عبدالرحمن شرقاوی» نیز گسترش و ادامه یافت. وی موضوعات جدید (معاصر) را در چهارچوب موضوع تاریخی قدیمی قرار داد و نمایشنامههای (الحسین ثائراً و شهیداً، وطنی عکا، والنسر و الغربان، والنسر و قلب الأسد، مأساة جمیله) را به رشتهی تحریر درآورد.
این شیوه همچنان ادامه یافت تا به عبدالصبور رسید. وی تاریخ را یکی از عوامل اصلی مؤثر در فرهنگ میدانست. از نظر او بدون فرهنگ و شناخت مراحل مختلفش و آنچه که شامل پیروزیها و شکستها در فرهنگ شده نمیتوان از مسائل سرزمینی (وطنی) و مشکلات متعددش دفاع نمود.
وی معتقد بود تاریخ قدیم تمدن مصر راهی برای رسیدن به تاریخ جدید مصر است. بنابراین تلاش نمود اطلاعاتش در زمینه تاریخ کهن مصر افزایش یابد. وی حوادث و شخصیتهای موجود در تاریخ قدیم عربی را راهی مناسب برای بیان حوادث معاصر میدانست. موضوعات پنج نمایشنامهی او در حقیقت سیری در تاریخ معاصر سرزمینش مصر با بهره گیری از تاریخ کهن مصر است. این شیوه در قصاید دیوانهایش نیز به چشم میخورد.
نخستین تلاش عبدالصبور در به کارگیری از عناصر تاریخی در نمایشنامههایش را می توان در نمایشنامهی «مأساة الحلاج» مشاهده نمود. وی در این نمایشنامه از یک شخصیت حقیقی در تاریخ قدیم عربی یعنی «حلاج» استفاده نموده تا دردهای جامعهی معاصر مصر را به واسطهی آن بیان کند. «حلاج» عبدالصبور آن حلاجی که تاریخ روایت میکند، نیست؛ بلکه حلاجی است که شرایط و ابعاد جامعهی معاصری را که عبدالصبور در آن میزیسته بیان میکند. حلاج یک هنرمند و شاعر ملتزم به قضایای جامعه است و عبدالصبور به واسطهی عذاب او در حقیقت به عذاب متفکران در جوامع معاصر اشاره میکند.
دومین نمایشنامهی عبدالصبور «مسافرلیل» است. شاعر در این نمایشنامه از رهبران، سرکشان و جلادان تاریخ غرب و شرق از جمله اسکندر، هانیبال، تیمور لنگ، هیتلر، جانسون و… نام میبرد. به رغم این که این رهبران عربی نیستند؛ اما رهبرانی سرکش و ستمگر در عرصهی سیاسی بودند که در بسیاری از نمایشنامههای سیاسی جهان نیز اسمهایشان به چشم میخورد؛ از این جهت که در ظلم و ستم در سراسر دنیا زبانزد عام و خاص هستند.
علاوه بر اینها عبدالصبور از طغیان گران عربی نیز در نمایشنامهی خود این چنین نام می برد؛ مانند این سخن بلیط فروش:
«عامل التذاکر: أتذکر کلمه عشری الستره
لما سلّمنا أوراق التعیین
الراوی: إنی أحفظ هذی الکلمات
فیما أحفظه من درر القول
مثل: «جوّع کلبک یتبعک»
سیدنا النعمان بن المنذر
ومثل: «عندما أسمع کلمه الثقافة أتجسس مسدسی….»
سیدنا هرمان بن جورنج
و مثل: «علمهم الدیموقراطیه، حتی ولو اضطررت إلی قتلهم جمیعاً»
سیدنا لیندون جونسون
ومثل: «إنی أری رؤوساً قد أینعت و حان قطافها»
سیدنا الحجاج الثقفی
أما کلمه عشری الستره، فهی:
«حقق فی رحمه
ثم اضرب فی عنف». (عبدالصبور، 2006: 646 و645)
(بلیط فروش: آیا به یاد میآوری که هر کلمه ده پوشش(لایه) دارد/ زمانی که ما اوراق شناسایی را دادیم/ راوی: همانا من این کلمات را حفظ کردهام/ به طوری که سخنان گرانبهایی همچون مروارید را حفظ کردم/ مثل: «سگت را گرسنه نگاه دار تا از تو حرف شنوی داشته باشد»/ سرورمان نعمان بن منذر/ و همچون: «هنگامی که واژه فرهنگ را میشنوم اسلحهام را جستجو میکنم…»/ سرورمان هرمان بن جورنج است/ و مانند: «به آنها دموکراسی را یاد بده، حتی اگر مجبور شوی همه آنها را به قتل برسانی»/ سرورمان لیندون جانسون / و همچون: «من سرهایی که میبینم که گاهی رسیده شده و هنگام چیدنشان فرا رسیده است»/ سرورمان حجاج ثقفی/ و آن ده واژه که در لفافه است، این است: با او مهربان باش سپس با خشونت بزن».)
نعمان بن منذر و حجاج بن یوسف ثقفی از سرکشان تاریخ عربی هستند. وجود این سرکشان ظالم منوط به تاریخ گذشته عربی نیست بلکه هر دورهای ستمگران خود را دارد. ستمگرانی همچون بلیط فروش در نمایشنامهی «مسافر لیل» که این حق را به خود میدهند که به هر که میخواهند زندگی ببخشند و هر که را میخواهند بکشند و این جرأت را به خود میدهند که با خداوند، خود را هم ردیف بدانند.
در نمایشنامهی «لیلی و المجنون» نیز شاعر به ظلم و ستم حاکمان خصوصاً به حوادث مربوط به انقلاب بعد ازسال 1952 اشاره میکند. در این نمایشنامه سعید در حقیقت یک نفر از مجموعه افراد ملتی است که تصمیم گرفته علیه ظلم و ستم موجود در جامعه مبارزه کند؛ زیرا افراد جامعه میان خود همبستگی و همدلی ندارند تا با استبداد حاکمان مبارزه کنند به همین دلیل سلطه بر آنها پیروز می شود و وطنشان را از دست میدهند.
«سعید در زمان کودکیاش همزمان با فوت پدرش وقتی او را به خارج از خانه تشییع میکنند صدای روزنامه فروش را میشنود که خبر ناگواری از اوضاع جامعهاش میدهد؛ مثلاً زمانی که روزنامه فروش با صدای بلند این چنین فریاد میزند:» (مراد محمد، 1990 : 81)
«سعید: أتذکَرُ هذا الصَوت
بائعُ صحفٍ یذکر مَصرَعَ طُلابٍ شهداء
کانوا یحتجون علی شیءٍ ما، أعرِفُهُ الآن
مات أبی فی فَرشَتِهِ مطحونَ الصدرِ من الاعیاء
یوم استشهاد الجراحی و رفاقه». (عبدالصبور، 2006: 586)
(آیا این صدا را به یاد میآوری/ صدای روزنامه فروشی را که درمورد کشته شدن دانش آموزان شهید خبر میداد/ در حالی که به چیزهایی اعتراض میکردند که اکنون آن را میبینم/ پدرم در رختخوابش مرد در حالی که از فرط خستگی سینهاش درهن کوبیده شده بود/ در روز شهادت زخمیان و دوستانش)
یا در زمان جوانیاش وقتی بر سر لیلی با حسام درگیر میشود و حسام فریاد میزند که لیلی محبوب اوست(لن تأخذها منی، لن تأخذها منی) صدای روزنامه فروش بالا میرود که خبر از سوختن قاهره و اعلام حکومت نظامی میداد.
«بین حادثهای که برای سعید پیش آمد و حادثهای که برای مصر اتفاق افتاد ارتباط زیادی وجود دارد. سعید در حقیقت فرزند مصر است. وقتی حامیاش را از دست میدهد تنها میشود، همان گونه که مردم از سرزمینشان دفاع نمیکنند و سعید تنها میماند. در این هنگام است که احساس ناتوانی میکند و به این فکر میافتد که شخص دیگری که توانایی بیشتری برای حمایت از مصر آن هم با قدرت شمشیر دارد باید بیاید و تنها کلمات و قلم او برای حمایت از سرزمینش کافی نیست. طبعاً این همان چیزی است که در حوادث مربوط به شکست 1967 سبب شد هر مصری احساس ضعف کند و قاهره به خاطر عدم حمایت مردمش در آتش صهیونیست بسوزد.» (مراد، 1990: 82) عبدالصبور در دو نمایشنامهی دیگرش یعنی «الأمیرة تنتظر» و «بعد أن یموت الملک» به صورت مستقیم به وقایع سیاسی مصر از سال 1967 و قیام انقلابی در سال 1971 اشاره میکند.

4-2-2- میراث ملی:
پرداختن به میراث و هویت ملی33 موضوعی است که از دیرباز مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است. آنها همواره تلاش میکردند تا با پرداختن به میراث ملی و اسطورهای خود از آن میراثها دفاع کنند؛ چرا که این میراثها در طول سالیان دراز توسط نویسندگان نسل به نسل منتقل و حفظ شده بود. از سویی دیگر ادبیات یکی از نیرومندترین رابطههای فرهنگی انسان امروز است؛ زیرا در حقیقت این ادیبان یک سرزمین بودهاند که فرهنگ و میراث سرزمین خود را اشاعه دادهاند و همواره پاسدار آن بودهاند. پس هر ملتی را میتوان با ادبیاتش شناخت.
صلاح عبدالصبور نیز به عنوان یکی از شاعران و نمایشنامه نویسان معاصر مصر تلاش نموده در نمایشنامههای خود از میراث های قومی ملی بهره ببرد. در حقیقت او با بهرهگیری از اسطورههای سرزمینهای عربی تلاش نموده میراث ملی خود را حفظ کند؛ مثلاً از داستانهای قهرمانان ملی همچون «عنتره، سیف بن ذی یزن، أبوزید هلالی، داستان قهرمانان عاشق همچون مجنون لیلی، قیس و لبنی، حسن و یونس» و داستان خاطرات و سفرها مثل داستان «سندباد» و برخی از قصههای «الف لیله و لیله» (هزار و یکشب) استفاده کرده است.
«در نمایشنامهی «مسافر لیل» عبدالصبور از تفعیلهای بهره میبرد که معمولاً مداحان ملی در حکایتها و سرودهای محلی خود از آن بهره میبرند مثل این تفعیله «الحمد لرّب المقتدر» که عبدالصبور آن را اساس موسیقی خود در گفتگوهای این نمایشنامهاش قرار میدهد. در نمایشنامهی لیلی و مجنون نمونههای ملی بیشتری مشاهده میشود.» (همان:86) مانند این سخن از رئیس تحریریه در همین نمایشنامه:
«… مِن بضعه أشهر
ومجلتُنا تتأَلَّقُ کالوَشمِ النّاری علی ساعِدِ هذا البَلَدِ المُمتَد
أسدُ لا یحمل سیفاً
بل یعمل بوقاً یصرخُ فی صَحَراءِ الزَّمَنِ الیابس». (عبدالصبور، 2006: 560)
(چند ماه است/ مجلهی ما همچون خالی آتشین بر بازوی این سرزمین وسیع میدرخشد/ همچون شیری که شمشیر با خود حمل نمیکند/ بلکه همچون شیپوری است که در صحرای خشک زمان، فریاد میکشد)
در این جملات مصرع «أسُد لایحملُ سیفاً» تصویری است از این مسأله که در سرزمینهای عربی شیر نشانهی شجاعت و قدرت است اما عبدالصبور از شیری سخن گفته که

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، اجتماعی و سیاسی، اگزیستانسیال، لیلی و مجنون Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، دوران کودکی