دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، ادبیات معاصر، شخصیت پردازی، آثار ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

… . بلیط فروش حتی بخشش زندگی یا مرگ را برای هر انسانی از آن خود میداند.
مسافر نماد یک انسان بدون بعد است. شخصیتی است که روزگاران زیادی بر او گذشته و کرامت و عزت خود را از دست داده و به بدبختی دچار شده است. در این میان مسافر در خاطرات خود غرق میشود و از آن میان ستمگران خارج میشوند. وقتی اسم اسکندر به ذهن او خطور میکند بلیط فروش در مقابلش ظاهر میشود و ادعا میکند که مسافر او را فراخوانده است. این چنین است که بازی میان بلیط فروش(اسکندر) و مسافر آغاز میشود. در آغاز گفتگو میان آنها به آرامی شروع میشود سپس بلیط فروش وسایل مختلف مرگ را در مقابل مسافر نمایان میکند و تلاش میکند مسافر را قانع کند خود را فدا کند تا نظام هستی ادامه یابد. مسافر با دیدن وسایل مرگ خود را در برابر بلیط فروش خوار میکند و تلاش میکند او را قانع کند تا او را نکشد.
راوی در کنار صحنهی نمایش میایستد و در نقش گروهی عمل میکند که بین صحنههای نمایش ارتباط برقرار میکند اما در نهایت یکی از شخصیتهای اصلی داستان میشود آن هم زمانی که حاکم ستمگر از او میخواهد که جسد کشته شدهی مسافر را با خود حمل کند. در جایی که بلیط فروش، بلیط و کارت شناسایی مسافر را از او میگیرد و از بین میبرد بیانگر این مسأله است که در جامعهی معاصر در سرزمینهای عربی حکام ستمگر در حقیقت هویت و آزادی انسان را از او سلب میکنند و آنها حاکمانی دیکتاتور و ستمگر هستند که مردم را بدون هیچ گناه و جرمی میکشند .
در پایان باید ذکر کرد که این اثر بیشتر شبیه به کابوسی زودگذر است که در آن حوادث با هم درهم میآمیزد، درحالیکه همراه با ترسی است که انسان را در زمان قهر و تسلط و طغیان، نابود میکند و هستیاش را از او میگیرد.

3-2-5-1- شخصیتهای برجستهی نمایشنامه مسافر لیل:
– مسافر:
مسافر فردی ترسو است که در مقابل بیعدالتی و استبداد سکوت میکند و از مقابله با طاغوت ستمگر میهراسد و زندگی خود را تسلیم آن میکند.
– بلیط فروش:
بلیط فروش نماد سلطه و ظلم است. از زندگی و زندگان بیزار است و به دنبال کشتار و خونریزی است. نابود کننده زندگی مردم مظلوم است.
– راوی:
راوی شخصیتی است که در کنار صحنهی نمایش میایستد و در نقش گروهی است که بین صحنههای نمایشنامه ارتباط برقرار میکند؛ اما در نهایت یکی از شخصیتهای اصلی داستان میشود و آن هم زمانی است که بلیط فروش (حاکم ستمگر) از او می خواهد جسد کشته شده را با خود حمل کند. او از به دست گرفتن قدرت عاجز است و این چنین شریک استبداد میشود.
شخصیت پردازی یکی از عناصر بسیار مهم در هر اثر ادبی به ویژه نمایشنامه نویسی است. یک نمایشنامه نویس با شخصیت پردازی در آثارش میزان توایانی خود را نشان میدهد. یک نویسنده همواره میکوشد تا شخصیتهای داستانش زنده و پویا باشند و بتوانند با خواننده ارتباط برقرار کنند.
از سویی دیگر شخصیت فقط موضوعی فردی نیست بلکه با اجتماع نیز ارتباط تنگاتنگی دارد؛ از این رو گفته میشود شخصیت پردازی مولود رئالیسم است؛ چرا که رئالیسم ریشهی رفتار آدمی را در شرایط اجتماعی زمان میجوید. این سبک، صفات «نیک» و «بد» را پدیدههای طبیعی و ذاتی انسانی نمیپندارد، بلکه آنها را محصول جامعه میشمارد (پرهام، 1362: 46) در حقیقت شخصیتهای یک داستان برگرفته از واقعیت جامعه است که نویسنده با قوهی تخیل خود به آن رنگ و بوی داستانی میبخشد به گونهای که توجه خواننده را جلب کند.
صلاح عبدالصبور از جمله نویسندگانی است که تلاش نموده در قالب شخصیتهای نمایشنامههای خود به صورت رمزی و غیرمستقیم اعتقادات، افکار و شرایط نابه هنجار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود عصر خود را در سرزمینهای عربی به ویژه مصر بیان کند. هر یک از این شخصیتها روایتگر بخشی از درد و رنج متفکران و روشنفکران، استبداد حاکمان جور و شرایط نا به سامان مردم جامعه است.

فصل چهارم
نمایشنامههای صلاح عبدالصبور
و
میراثهای غربی و عربی

– تأثیرپذیریهای صلاح عبدالصبور در نمایشنامههایش:
ادبیات معاصر عربی، در طی دورانی که بر آن گذشته در زمینهی محتوا و ساختار دستخوش تغییرات گوناگونی شده است و نویسندگان معاصر از میراث گذشته در آثار خود بسیار بهره بردهاند که بر ارزش محتوایی و هنری آثار ادبی افزوده است. این شیوه به نویسنده این امکان را میدهد که با استفاده از میراث گذشته، افکار و اندیشههای خود را در قالبی نمادین بیان کند؛ زیرا پیش از آن با توجه به فضای استبدادی حاکم بر سرزمینهای عربی، امکان اشاره صریح به بسیاری از مسائل برای یک نویسنده و شاعر وجود نداشت.
یکی از شاعرانی که با تأثیرپذیری از تی.اس.إلیوت نقش فراوانی در نو کردن ادبیات معاصر عرب دارد، صلاح عبدالصبور است که ساختار شعر کهن را در هم شکسته و به سرودن شعر نو یا آزاد روی میآورد تا از این طریق بتواند افکار و عقاید خود را آزادانه بیان نماید. وی با نگاه واقع گرایانه خود تأثیر بسزایی در تحول ادبیات معاصر عربی و تغییر نگرش آن نسبت به انسان داشته است. او همانند برخی از شاعران معاصر دیگر نظیر أدونیس، سیاب و دیگران، برای رسیدن به مقصود خود از میراثهای سنتی مانند بشر حافی، سندباد، حلاج و … بهره میگیرد؛ چرا که معتقد است میراث، جنبشی ایستا نیست، بلکه زندگی نوین است و گذشته جز در حاضر احیاء نمی شود و هر قصیده ای که نتواند خودش را به آینده متصل کند، شایسته میراث گذشته بودن نیست و هر شاعری باید میراث خاص خودش را انتخاب کند. (زاید، 2006: 30)
عبدالصبور با استفاده هنرمندانه از میراث گذشته، دغدغه های انسانی و اجتماعی خود را به خوبی در نمایشنامه هایش بیان کرده است. به عنوان مثال به کارگیری ادب صوفیانه مانند داستان حلاج نمونهای آشکار از کاربردهای میراث پیشین در آثار وی است. او تلاش میکند در آثار خود با عاطفهای خاص و نگاهی ژرف از رنجهای خود و انسان معاصر بگوید.
بنابراین استفاده از میراث جهانی و عربی، به شکل متعادل آن، یکی از ویژگیهای بارز عبدالصبور است. او خود در این زمینه می گوید: «در سالهای اخیر، احساس میکنم که با تمام شعرا، در همهی جهان و در همهی زمانها نوعی قرابت پیدا نمودهام، به طوری که میراث ادبی من، ابوالعلاء(363-449ه)، شکسپیر(1564-1616)، ابونواس(133-196ه)، بودلر(1821-1867)، ابن الرومی(221-283ه)، إلیوت، شعر جاهلی و…. شده است.» (عبدالصبور، 1977، ج3: 203و202)

4-1- تأثیرپذیری عبدالصبور از آثار به ویژه نمایشنامههای غربی(دوره جدید):
آن چنان که قبلا ذکر شد صلاح عبدالصبور ضمن این که در نمایشنامههای خود از میراثهای قدیم و معاصر عربی بهره برده است، از نمایشنامهها و اسلوبهای ادبیات غربی نیز بی بهره نبوده است. در این قسمت تلاش میشود تا به تأثیرپذیریهای وی از نمایشنامههای غربی در هر یک از نمایشنامههایش به صورت مجزا اشاره شود.
4-1-1- نمایشنامهی مأساة الحلاج:
هر چند عبدالصبور بارها در کتابهای گوناگونش بیان نموده که نمایشنامه «مأساة الحلاج» از میراث نمایشنامههای قدیم یونان گرفته شده است؛ اما برخی از عناصر تأثیرپذیری از ادب غربی نیز در آن به چشم میخورد. عبدالصبور همان گونه که قبلا نیز گفته شده بیش از همه از نمایشنامهها و ویژگی های آثار ادبی تی. اس. الیوت شاعر و نمایشنامه نویس انگلیسی تأثیر پذیرفته است. إلیوت در نمایشنامههایش با بهرهگیری از اساطیر باستان، اشارات و رمزها، اعتقادات خود را بیان نموده است. از جمله نمایشنامه های او که بر پایهی عدالتخواهی عیسی مسیح(علیه السلام) تدوین شده است نمایشنامهی مشهورش «Murd in the cathedral» است. محتوای کلی این نمایشنامه اقتباس از واقعهی تاریخی مرگ «سنت توماس إ بکت» در سال 1170 توسط سلحشوران دربار هنری دوم است و بر این نکته تاکید دارد که باید از راهنمایان و قدیسین بیاموزیم که چگونه زندگی خود را در راه حقیقت ایثار کنیم. نمایشنامهی «مأساة الحلاج» عبدالصبور نتیجهای از تأثیر پذیری از فن خاص إلیوت در همین نمایشنامهی «قتل در کلیسای جامع» است که عبدالصبور آن را به عنوان «جریمة قتل فی الکاتدرائیة» ترجمه کرده است. با بررسی این دو نمایشنامه میتوان به ویژگیهای مشترک بین آنها این گونه اشاره نمود:
«الف) تی. اس. إلیوت و عبدالصبور هر دو در نمایشنامههایشان(قتل در کلیسای جامع و مأساة الحلاج) از یک شخصیت دینی قدیمی برای بیان مشکلات جامعهی معاصر خود استفاده نمودهاند. إلیوت فردی به نام (توماس بکت) را که رئیس اسقفهای کلیسای کانتربری است به عنوان قهرمان داستان خود و عبدالصبور(حلاج) را که یکی از صوفیان مسلمان است، قهرمان داستان خود انتخاب نمودهاند.
توماس بکت از دیرباز به دنبال مبارزه با مشکلات و بیعدالتیهای دولت بود به همین دلیل همواره بین کلیسا و دولت جدال بود. حلاج نیز تصمیم گرفته بود با شر، ظلم و فقر موجود در جامعه و همچنین فساد حاکمان مبارزه کند هر چند در این راه کشته شود؛ آن چنان که سرکردهی گروهی از صوفیان سخنان حلاج را چنین یادآوری میکند:» (مراد محمد، 1990: 156– 154)
«إذا غَسَلتُ بالدِماء هامتی و أَغَصَّنِی
فقد توضَأتُ وضوء الأنبیاء
کأَنَّ من یَقتلُنی محَققُ مشیَتیِ
وَمُنفِذُ أرادَةَ الرحمن
أن من یَقتُلَنی سیدخُلُ الجِنان
لأنهُ بسیفِهِ أتمَّ الدورةَ». (عبدالصبور، 2006: 475)
(اگر سر و اندامم را در خون غسل دهم/ چونان پیامبران وضو ساختهام/ هر کس مرا به قتل برساند/ به مشیت من جامهی تحقق پوشانیده است/ و ارادهی پروردگار را عملی ساخته است/ هر کس مرا به قتل برساند/ در بهشت مکان خواهد کرد/ زیرا با شمشیرش «دور» را کامل میکند)
«ب) در هر دو نمایشنامه مظاهر مسیحیت به چشم میخورد. به عنوان مثال قهرمان نمایشنامه إلیوت رئیس اسقفها در کلیسا معرفی شده است و شخصی است که حاضر است در راه عقاید، آرمانها و فرزندان سرزمینش جانش را فدا کند. حلاج نیز برخی از ویژگیهای مسیحیت را بر دوش میکشد؛ همچون فدا شدن در راه فرزندان، سرزمین و فقیرانش، اندیشه به صلیب کشیده شدن بعد از مرگ و شفای یارانش از دردهایشان در میان گفتگو با آنان.» (مراد محمد، 1990: 156– 154)
«عبدالصبور به حق از نمایشنامهی «جریمة قتل فی الکاتدرائیة» در زمینهی به کارگیری موضوع دینی در قالب شکل کلاسیکی اش و در ایجاد گروه فقیران در نمایشنامهاش بهره برده است. گروه فقیران در آغاز نمایشنامهی «جریمة قتل فی الکاتدرائیة» این چنین میگویند:
«لیس لنا معشر الفقراء من عمل
بل علینا فقط أن ننتظر و أن نشهد الأمور-
ثم فی منتصفها-
فی عروقنا و أحشائنا و أدمغتنا بالمثل-
ثم فی نهایتها-
… إن دم الشهداء و عناء القدیسین
هو إثم نتحمل وزره»
(ما فقیران کاری بر عهدهمان نیست/ بلکه فقط باید منتظر بمانیم و شاهد امور باشیم/ سپس در میان آن/ به عنوان مثال در رگ و روده و مغز ما/ سپس در نهایتش/ … همانا خون شهیدان و رنج پاکان/ همان گناهی است که تحمل میکنیم)
و گروه فقیران در «مأساة الحلاج» که تشکیل شده از کور، آهنگر، دلاک، نجار و … میگویند:
قالوا: صیحوا فلیقتل إنا نحمل دمه فی رقبتنا
فلیقتل إنا نحمل دمه فی رقبتنا
مقتول در هر دو نمایشنامه مردی دیندار است. در نزد إلیوت یک قدیس و در نزد عبدالصبور یک صوفی مومن است و فقیران در هر دو نمایشنامه بر دوش کشنده خون مقتولان و شهیدانشان هستند.» (إسماعیل، 2006: 211و210)
«دکتر خلیل سمعان» (1938-1965) نیز بعد از آن که نمایشنامهی مأساة الحلاج را ترجمه نمود، بیان داشت صلاح عبدالصبور در نوشتن این نمایشنامه از إلیوت تاثیر پذیرفته است. از نظر او این مساله حتی در عنوانی که عبدالصبور انتخاب نموده است «جریمة قتل فی الکاتدرائیة»، مشاهده میشود و خواننده ذهنش از آغاز به سوی نمایشنامهی إلیوت روانه میشود. از نظر او امکان ندارد که این دو نمایشنامه به طور تصادفی به یکدیگر شباهت داشته باشند؛ زیرا اختلاف زیادی بین فرهنگ دو نویسنده وجود دارد؛ از جمله تشابهات میان دو نمایشنامه که توجه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، روشنفکران، عنصر زمان، دوران کودکی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، اجتماعی و سیاسی، اگزیستانسیال، لیلی و مجنون