دانلود پایان نامه ارشد درمورد ناخودآگاه، آزمون و خطا

دانلود پایان نامه ارشد

رواني در ميان افراد خلاق است . شايع ترين اختلالات انواع بيماريهاي اسكيزوفرنيا و اختلالات خلقي گزارش شده است . اميل كراپلين طي تحقيقات خود به اين نكته اشاره مي كند كه احتمالا اختلال رواني مانيا56( شيدائي ) باعث دگرگوني هايي در فرآيند تفكر شده و منجر به افزايش خلاقيت گردد. خودكشي و اختلالات رواني بيشتر در ميان هنرمندان كه مصاديق بارز خلاقيت محسوب مي شوند دليل ديگر ارتباط بيماريهاي رواني و خلاقيت شمرده مي شود . فليكس پست ( 1994) روانشناس انگليسي با بررسي فراواني اختلالات رواني در بين افراد خلاق و برجسته نشان داده است كه ارتباطي بين اين دو عامل وجود دارد ( احدي ، مظاهري و فخري ، 1371، ص3). عامه مردم نيز كم وبيش در مورد ايده ها ي خلاقانه نظر نامناسبي دارند بطوريكه با مسخره كردن و ديوانه پنداري موجب ياس افراد خلاق مي شوند. برنارد شاو در اين باره مي گويد ” تمام انديشه هاي بزرگ ابتداء مسخره پنداشته مي شوند “( مويد نيآ ، 1384، ص 164).
– خلاقيت بعنوان نبوغ شهودي57 : با تعديل ديدگاه ديوانه پنداري، ماهيت اشراقي58 ، شهودي و غيرقابل آموزش بودن خلاقيت مطرح گرديد که دارنده آن شخصي نادر و متفاوت تلقي شود که مي تواند بدون واسطه و استفاده از قدرت استدلال و بطور مستقيم ايده خلاق را دريابد . لغزشهاي ظاهرا غيرمنطقي ، کپرنيک و کاليله را ياري کردند تا نظريه هاي خود را به نظم درآورنداينان راههاي ذهني معمولي و منطقي تفکر را پيگيري نکردند. بلکه به واسطه کمک ذهن ناخودآگاه هدايت شده اند. مطابق اين ديدگاه خلاقيت را نمي توان آموزش داد چرا که غيرقابل پيش بيني بوده و از اصول خاصي پيروي نمي كند و درعين حال غيرعقلائي ومختص افراد غيرعادي است ( مرديث59 ، 1911 ). درمجموع خطرناک است که بپنداريم خلاقيت ها از مکاشفه و اشراق سرچشمه مي گيرند و نتيجه بگيريم که ديگر نمي توانيم و نيازمند هم نيستيم کاري در اين باره انجام دهيم اين کار شبيه معماي جعبه سياه است که مستلزم به کنار گذاشتن مساعي آگاهانه و در انتظار ظهور مکاشفه نشستن است. با اين حال اميدواري ما به شهود و مکاشفه بايد گاهگاهي باشد نه هميشگي . با اين فرض سهم آن نيزارزشمند خواهد بود ( قاسمي ، 1386، ص 67).
– خلاقيت به عنوان نيروي حياتي60 : داروين به موازات نظريه مشهور تکاملي خود ، خلاقيت را عامل ذاتي حيات که پيوسته در حال نوشدن است دانست. براين اساس ماده بي جان غيرخلاق محسوب مي گردد . به نظر مي رسد که نيروي خلاق تکامل ، خود را به صور گوناگون پايان ناپذيري عرضه مي کند که يکتا ، بي نظير ، غيرقابل تکرار و بازگشت ناپذير هستند.(دوبزهانسکي61 1957). يکي از پيشتازان اين نظريه بيولوژيکي شخصي بنام ادموند سينوت ( 1962 )است وي اعتقاد داشت که حيات ماهيتا خلاق است چرا که خود را سازمان مي دهد تنظيم ميکند و همواره در حال نوشدن مي باشد . در اين ميان انسان بي همتاست چون از داده هاي درهم و برهم ، اثري هنري و يا علمي پديد مي آورد انسان توانائي آنرا دارد که الگوهاي تنظيمي خود را خلق کند.
– نظريه تداعي گرايي62 : تداعي گرايي بعنوان مکتب مسلط روانشناسي قرن نوزدهم امريکا و انگلستان که ريشه در افکار و عقايد جان لاک دارد اذعان مي کند ايده هاي جديد ، از ايده هاي قديم و بوسيله آزمون و خطا حاصل مي شوند به عبارت ديگر وقتي که ايده اي خاص در ذهن ظاهر شود ايده مرتبط نيز بلافاصله در ذهن متداعي مي گردد هرقدر اين دو ايده بيشتر، تازه تر و واضحتر بهم مرتبط باشند. احتمال همراه شدن آنها بيشترخواهد بود. بنابراين سه اصل مهم فرواني63 ، تازگي64 و وضوح65 در نظريه تداعي گرايي مهم هستند. ايده هاي تازه در واقع ترکيبي از ايده هاي قديم هستند که از نو سازماندهي شده اند . تفکر خلاق نيز چيزي جز برقراري ارتباطات ذهني66 نيست وهرچه انسان قادر به تداعي بيشتري باشد خلاقيت بيشتري خواهد داشت .
– نظريه گشتالت67 : کلي نگري شاکله نظريه گشتالت را تشکيل ميدهد. فلذا خلاقيت نيزعبارت از بازسازي الگوهايي است که ساختار ناقص دارند و ذهن در صدد تکميل آن است به عبارتي ديگر تفکر خلاق معمولا با وضعيتي مسئله دار شروع مي شود که از جهاتي ناتمام است و نهايتا ذهن جهت کامل و هماهنگ کردن آن فعال شده و راههاي جديدمي يابد .
نظريه روانکاوي68:(خلاقيت بعنوان نتيجه تصعيد69 و پالايش رواني70 و تعادل حياتي71)همواره مفهوم روانکاوي نام زيگموندفرويد72 (1949)يكي از تاثيرگذارترين متفكرين تاريخ جهان و واضع تئوري روانکاوي را تداعي مي کند. روانکاوي فرويد ، بيش از هرمکتب ديگري ايده هايي بنيادي در مورد خلاقيت ارائه داده است که رهنمودي براي پژوهشهاي علمي مربوط است . فرويد معتقد بود خلاقيت و هنر در واقع نوعي تطهير عاطفي و پالايش رواني است که موجب حفظ سلامتي انسان مي شود. به زعم او هنرمند خلاق کسي است که هنر را وسيله اي براي ابراز تعارضات دروني خود قرار داده و تمايلات مطرود و سرگوفته را در قالب پذيرفته شده اي ظاهر مي سازد که در غير اين صورت مي بايست شاهد روان نژندي فرد باشيم. به نظر فرويد رشد و تعادل رواني فرد درگرو تعادل صحيح بين نيروهاي خلاقه و نيروهاي متهاجم(تا حدودي با برتري نيروهاي خلاقه)بستگي دارد. فرويد زندگي و هر نوع گرايش مثبت به آنرا ناشي از يک نيروي غريزي بنام اروس73 ( نام خداي عشق در يونان قديم وسمبل غريزه عشق به زنده ماندن ) مي داند که سرمنشاء همه نيروهاي خلاقه و حياتي است . در مقابل از نيروي غريزي ديگري بنام تاناتوس74 (نام خداي مرگ و برادر هوپنوس75 که خداي خواب در نزد يونانيان قديم بود) نام مي برد که مانع خلاقيت و انرژي حياتي است (وهاب زاده،1366،ص20). او معتقد بود خاستگاه خلاقيت ، در تعارضي76 است که در ذهن ناخودآگاه وجود دارد و ذهن پيوسته در پي حل آن است که در صورت حل موجه و موفقيت آميزمنجر به خلاقيت ميگردد(با کمک بخش خودآگاه شخصيت) و گرنه آن تعارض واپس زده شده و يا در شکل بيماري (روان نژندي77 ) ظاهر مي گردد(مغاير راه حل بخش خودآگاه شخصيت ). بنابراين خلاقيت و روان نژندي هر دو ريشه واحد در تعارضات ناخودآگاه فرد دارند يعني هم فرد خلاق و هم فرد روان نژند با يک نيروي واحد هدايت مي شوند . شخص خلاق ، در واقع ميزان کنترل “خود”78 بر روي “نهاد”79 را کم کرده و اجازه ميدهد انديشه هاي آزادخيز80 ناخودآگاه بروز داده شوند يعني تکانه هاي خلاق81 از سطح ناخودآگاه به سطح خودآگاه آيند. به نظر فرويد خلاقيت ماهيتي چون غذا دارد. بوسيله غذا تنش دروني و عدم تعادل ناشي از گرسنگي فرد رفع مي گردد بوسيله خلاقيت نيز تنش فرد برطرف مي گردد.در هرحال به زعم فرويد خلاقيت ريشه بيمارگونه داشته و نتيجه عدم تعادل و تعارضات دروني است . فرويد معتقد بود جوامع اساسا نسبت به رفتار خلاقانه حالت تدافعي و حتي سرکوبگر دارد .
روانکاوان و پيروان جديد فرويد معتقدند خلاقيت نه در ناخودآگاه ، بلکه ريشه در نيمه آگاه دارد ، ذهن نيمه آگاه بدليل داشتن آزادي در جمع آوري ايده ها ، مقايسه و آرايش مجدد آنها ، سرچشمه خلاقيت به شمار مي آيد. افرد خلاق لزوما داراي زمينه هاي بيمارگونه و آشفتگي رواني نيستند بلکه همچون افرادي داراي چهارچوب شخصيتي محکم هستند تا بتوانند به عمق ناخودآگاه خود مراجعه و پس از کشفيات خلاقانه سالم به واقعيت برگردند. اريک فروم(1941) بيان مي دارد که خلاقيت در شرائط سلامتي و هماهنگي فعاليت رواني بروز داده مي شود(كفايت،1373، ص23).او پنج طرح شخصيتي را که شامل شخصيت پذيرا ، بهره کش ، سوداگر ، محتکر و سازنده است توصيف مي نمايد که آخرين آنها نمونه کامل شخصيت رشد يافته بوده و ويژگي مهم آن ” عشق به خلاقيت “است . چهارچوب نظريه فروم در تائيد نقش ويژه عوامل محيطي و فرهنگي است که به شخصيت افراد شکل مي دهد. او مي گويد ” افراد محصولي از فرهنگ خويش هستند” براين اساس در جوامع صنعتي ، انسانها دچار از خودبيگانگي82 مي شوند(وهاب زاده ، 1366، ص 33 و34).
– نظريه انسانگرايي کارل راجرز83وآبراهام مازلو84 : راجرز (1954) و مازلو(1962) دو تن از مشهورترين روانشناسان انسانگرا85 هستند. راجرز صاحب نظريه “پديدارشناختي86″ معتقد است انگيزه عمده دررشد شخصيت عبارت است از ” تمايل فعليت بخشيدن به استعدادها ، توانائيها و خواسته ها ” . خلاقيت نيز در حقيقت نوعي خودشکوفائي87 بعنوان عالي ترين مرحله ارضاء نيازها و رشد شخصيت است و آن عبارت است از اينکه موجود زنده ميل دارد و تلاش مي کند تمام استعدادهاي بالقوه خود را تا حد امکان بالفعل ساخته و تعالي ببخشد. (وهاب زاده ، 1366، ص 40). خاستگاه اين ميل ، واقع بيني ، استقلال عقيده و رضايت دروني فرداست . بطوريکه واقعيت پديده ها را همانگونه که هستند بپذيرد ، نظرات خود را تابع ديگران نسازد و از نتيجه تلاش فکري و کار خلاقانه نيز احساس شعف نمايد. به زعم راجرز امنيت رواني و آزادي ، احتمال ظهور خلاقيت را افزايش مي دهند(مويدنيا ، 1384،ص 165). مازلو خلاقيت را به دو حالت عمده ” خلاقيت استعداد ويژه88 ” و” خلاقيت خودشکوفائي89 ” تقسيم بندي مي کند. به نظراو شکل اول مي تواند همراه با حالت روان نژندي نيز بروز داده شود لکن شکل دوم در بستر شخصيتي سالم ظاهر مي گردد (کفايت ، 1373 ، ص 28). هاتز90 ( 2001) تصريح دارد در نظريه هاي انسانگرايانه خلاقيت ذاتي انسان در نظر گرفته شده است . چراکه انسان سرشت زيباشناسانه داشته و ميل وافر به پيشرفت دارد و دراثر نيل به موفقيت و عملکرد خلاقانه احساس مثبت کسب مي کند( حاجي دخت ، 1387، ص 40 ).
– نظريه تحليل عوامل91 گيلفورد92 : در بحث ماهيت و اندازه گيري خلاقيت بيش از هرکس ديگر نام گليفورد(1960)مطرح است. به نظر او هوش 120 عامل و توانائي مختلف را شامل مي شود که تنها حدود 50 عامل آن شناخته شده است . اين توانائيها به دو دسته اصلي “مربوط به حافظه ” و “مربوط به تفکر” تقسيم مي شوند البته سهم توانائيهاي مربوط به تفکر خيلي زيادتر است. توانائيهاي تفكر همگرا93 و تفكر واگرا94 بخشي از توانائيهاي تفکر هستند که هر کدام عوامل ريزتري نيز دارند . گيلفورد در ابتدا ، توانائيهاي مربوط به خلاقيت را شامل تفگر واگرا دانست اما بعدا دريافت عوامل جزيي تر ديگري نيز در اين مقوله دخيل هستند. به نظر گيلفورد تفكر واگرا يا همان خلاقيت هشت بعداساسي به شرح زير دارد كه عبارتنداز : ( حسن زاده ، 1383، ص 4).
1- حساسيت به مسئله95 2- سيالي96 3- افكار نوين97 4 – انعطاف پذيري 98
5- هم نهادي ( تركيب )99 6- تحليل گري100 7- پيچيدگي101 8- ارزشيابي 102
– نظريه رشد رواني – اجتماعي اريك اريكسون103 : يكي از نظريه پردازان بنام عرصه روانشناسي كه در تائيد تاثير بلامنازع تجربه ، فرهنگ ، محيط و اجتماع در برابر وراثت بر شكل گيري شخصيت و خصوصيات رواني انسانها مانند ابتكار و خلاقيت سخن گفته اريك اريكسون104 (1902) روا نکاو و روانشناس مشهور آمريکايي و واضع نظريه رشد رواني – اجتماعي است كه رابطه ميان شخصيت و گستره اجتماع و فرهنگ را نشان مي دهد وي هشت دوره قابل پيش بيني و معيني براي رشد كه از بدو تولد شروع و تا كهنسالي ادامه مي يابد فرض مي كند كه هركدام داراي نيازها ، تجارب ، تضادها ، تعارضات مخصوص خود است . براي مثال تجربه خلاقيت و ابتكار كودكان در مرحله سوم ( 3 تا 6 سالگي ) مطرح مي گردد كه در تضاد و تعارض105 با تجربه احساس گناه است و درحالت توازن ، اكثر مردم حد ميانه تجربه ها را در پيش مي گيرند كه در آن ميزان تجربياتي كه احساس ابتكار را به آنها مي دهد احتمالا بيشتر از ميزان تجربياتي است كه منجر به احساس گناه مي شود . در دوره سوم رشد كودك شروع به كشف جهان مي كند و مي آموزد كه دنيا چگونه جايي است و او چگونه مي تواند بر آن تاثير گذارد . هرگاه فعاليت كودك موفقيت آميز باشد ، با ديد سازنده با دنيا برخورد و حس ابتكار پيدا مي كند و هرگاه مورد سرزنش و تنبيه قرار گيرد ، در برابر بيشتر كارهاي خود احساس گناه خواهد داشت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد خلاقيت، ايده، "خلاقيت Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد ناخودآگاه