دانلود پایان نامه ارشد درمورد ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

. تاثيرات برخورد با تجارب و نحوه حل تعارضات ، بيشتر در ميانسالي خود را نشان مي دهند كه در صورت حل موفقيت آميز تعارضات ، توانائي همكاري و همراهي فرد با ديگران و اشتغال به كارهاي خلاقانه فراهم مي گردد . ( بني جمالي و احدي ، 1370 ، ص 18).
– نظريه سينکتيکز يا بديعه پردازي106 گوردون : درسال 1961 ويليام گوردون107 اين روش را براي توضيح جريان بروز خلاقيت و نوآوري ابداع و ارائه كرد. وي اعتقاد داشت مي توان با يك سري تمرين هاي گروهي ، خلاقيت را آموزش و توسعه داد مهم ترين عنصر در بديعه پردازي همان استفاده از قياس است . به زعم گوردون توليد فكر وعمل نوآورانه چندان ماهيت پيچيده ندارند و تقربيا براي تمام افراد قابل دسترس است وي چهار پايه براي بديعه پردازي برشمرده كه عبارتند از :
1- خلاقيت به واسطه داشتن آثار شگرف و مفيد در زندگي داراي اهميت است .
2- فرآيند خلاقيت به هيچ وجه اسرارآميز نيست بطوريكه مي توان آنرا شرح داد ، آموزش داد و بكار برد عوام آنرا اسرارآميز و ذاتي افراد خاص مي پندارند در حاليكه با تحليل آگاهانه قابل انتقال و افزايش است .
3- ماهيت فرآيندهاي خلاقيت در تمامي رشته ها يكي است . هرچند مردم عادي خلاقيت را بيشتر در زمينه هنر قبول دارند و حاصل آنرا در زمينه مهندسي و علوم ” اختراع 108″ مي نامند.
4- فرآيند بروز خلاقيت فردي و جمعي شبيه هم هستند هرچند اكثر مردم خلاقيت را امر فردي مي پندارند .
گوردون تاكيد داشت در خلاقيت بعد عاطفي از بعد عقلي و نامعقول از معقول بيشتر است فلذا مي بايست براي بروز خلاقيت ضرورتا عناصر نامعقول و عاطفي درك شده و با كشاندن عناصرعاطفي و ناخودآگاه به سطح آگاهي و كنترل آن ، زمينه بروز خلاقيت را فراهم كرد( بهرنگي ، ص 214 ).

تفاوت خلاقيت با نوآوري109
خلاقيت مورد علاقه روانشناسان و نوآوري مورد علاقه جامعه شناسان است (فرنوديان ، 1370 ،ص 6). البته ظاهرا مفاهيم خلاقيت و نوآوري مشابه هم به نظر مي رسند حقيقت نيز چنين است هر دو مفهوم ارتباط نزديكي به هم دارند چرا كه هردو به ايجاد ايده و پديده جديد معطوف هستند با اين تفاوت كه خلاقيت به عنوان عامل فردي ، ذهني و دروني ، ريشه نوآموري محسوب مي شود. به عبارت ديگر نوآوري مرحله كاربردي و محصول نهايي خلاقيت است. چنانچه نتيجه خلاقيت به صورت يك محصول ، خدمات و روش انجام كار جديد تجلي يابد نوآوري ظاهر شده است. بنابراين خلاقيت خميرمايه و جوهره نوآوري محسوب مي شود . به عبارت ديگر ، درخلاقيت اطلاعات جديد بدست مي آيد و در نوآوري آن اطلاعات به صورتهاي گوناگون در بازار عرضه مي شود. با اين حال ممكن است خلاقيت افراد به مرحله ظهور نرسد اما درهرحال افراد نوآور خلاق محسوب مي شوند بنابراين نوآوري اعم از خلاقيت است. يعني در فرآيند خلاقيت اطلاعات به دست مي آيد و در نوآوري ، آن اطلاعات به صورتهاي گوناگون عرضه مي شود. از اين منظر است كه اهميت ايجاد بستر و شرائط بروز خلاقيت بسيار مهم و حياتي به نظر مي آيد . تئودور لويت استاد دانشگاه هاروارد در خصوص تفاوت خلاقيت و نوآوري مي گويد ” خلاقيت انديشيدن به چيزهاي جديد و نوآوري انجام دادن کارهاي جديد است “. در حاليکه تعداد افراد خلاق اغلب به تعداد زياد وجود دارند تعداد افراد نوآور کم است و در نتيجه نظريه هاي افراد خلاق از آنجائيکه مورد استفاده قرار نمي گيرند ، بي فايده مي ماند . پيترز و واترمن در کتاب” به سوي بهترين ها “اذعان مي کنند ” قهرمان نوآور، يک فرد رويايي و يا يک غول روشنفکر نيست ، او مي تواند دزد نظريه ها باشد بدين معني که نظريه ديگران را بگيرد و آنرا به مرحله عمل درآورد( مويد نيا ، 34). روزنفلد110(1991) معتقد است خلاقيت نقطه شروع هر نوآوري است وي معادله زير را براي توجيه رابطه خلاقيت و نوآوري پيشنهاد نمود . ( انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوري )
ارتباط خلاقيت با هوش111
در بحث ارتباط و يا تفاوت هوش و خلاقيت بايد گفت عملكرد افراد خلاق درآزمونهاي هوش چندان قابل توجه نيست. ظاهرا علت اين امر روشن است آنها در واقع هنجارهاي آزمونهاي هوشي را قبول ندارند و از پاسخ دادن به آنها امتناع مي كنند و بيشتر كار فردي را قبول دارند تا كار گروهي ( مينا كاري ،1368، ص 78). براي آنکه تفاوت هوش و خلاقيت را در يابيم فرض مي کنيم کسي که هواپيما را اختراع نموده است خلاقيت داشته است اما کسي که خلباني را خوب يادگرفته است با هوش است . شايد عموم مردم چنين تصور نمايند که خلاقيت همان داشتن هوش و استعداد بالا است در حاليکه چنين نيست . تورنس ( 1963) اذعان مي کند تمام پژوهشگران مربوط ، اتفاق نظر دارند که خلاقيت متفاوت از آن چيزي است که به عنوان توانائي هوشي شناخته شده و با تستهاي مخصوص سنجيده مي شود ( سايت اينرنتي تي سي رکورد ، ص 1). جوهره اصلي خلاقيت عبارت از يک گرايش به نوع فعاليت فکري است نه صرفا داشتن هوش سرشار . خلاقيت اساسا ربطي به هوش بالا ندارد بعبارت ديگر افراد با هوش الزاما داراي خلاقيت نيستند. چه بسيارند کساني که در محيط زندگي ما قرار دارند و از هوش و استعداد شگرفي برخوردار هستند لکن از ارائه هرنوع راه حل نو به مسائل و مشکلات عاجز هستند آنها فقط قادرند راه حلهاي قديمي و موجود را بيابند و ميل چنداني به يافتن پاسخ هاي احتمالي و نو ندارند حفظ متون بلند، فرمولها و بيان عين آموخته ها بدون کم وکاست، نمونه فعاليت ذهني اين قبيل افراد است نيل به موفقيت اساسي ترين هدف و روش زندگي اين قبيل افراد را تشكيل مي دهد. البته اين نوع استدلال نبايد به معني خلاق نبودن افراد مستعد تعبير شود آنان نيز مانند ساير انسانها ممکن است خلاقيت داشته يا نداشته باشند. بديهي است وجود خلاقيت در اين قبيل افراد بواسطه برخورداري از زمينه مساعد هوش شرسار، اثرات شايان توجهي درپي داشته و هوشبهر بالا شانس خلق آثار شگرف و ايده هاي مهم تري را ايجاد خواهد کرد. بنابراين پيام مهم مطلب فوق اين است که خلاقيت تنها ويژگي افراد تيز هوش و نوابغ نبوده بلکه متعلق به تمامي انسانهاست يعني همه افراد معمولي بالقوه توانائي خلاقيت در حد خود را دارند.
تورنس و تورنس (1973) ، پارنز ( 1963) دي بنو ( 1970 ) فلدهيوسن و كلينكن برد (1986)در تحقيقات خود نشان داده اند كه خلاقيت با شدت كم يا زياد بصورت بالقوه در همه انسانها وجود دارد(سام خانيان ،1381،ص 30 ).البته بدون داشتن حدي از هوش متوسط نيز نبايد انتظار کارکرد و گرايش خلاقانه قابل توجهي از فردي داشت . بااين حساب افراد کم هوش و عقب مانده ذهني تا حدود زيادي از مقوله بحث ما خارج خواهند بود. تورنس (1967)در طي تحقيقات خود دريافت که وقتي بهره هوشي پائين تراز حد معيني است خلاقيت نيز محدود است در حالي که فراتر از اين حد( بهره هوشي120 الي115). خلاقيت تقريبا بعد مستقلي پيدا مي کند مفهوم اين يافته آن است که داشتن حدي از هوش براي بروز خلاقيت شرط لازم(نه کافي)است براين اساس نظريه آستانه اي همبستگي بين هوش وخلاقيت در ادبيات تئوريهاي تورنس وارد شده است ( کفايت ، 1373، ص 92 و 93 ) . تورنس با مرور مطالعات موجود به اين نتيجه رسيد كه همبستگي ميان خلاقيت و هوش هنگام استفاده از آزمونهاي كلامي 20% و هنگام استفاده از آزمونهاي غيركلامي 6% است نهايتا وي همبستگي 16% را براي دو عامل هوش و خلاقيت ذكر كرد( حسن زاده ، 1383، ص 41). تحقيق کلاسيکي که گتزلس112 و جکسون113 انجام دادند مويد آن است که تا ضريب هوشي 120 ، خلاقيت و هوش همبستگي نزديک دارند ، ليکن از آن پس ، اين دو از هم فاصله مي گيرند يعني هوش تنها پيش نياز خلاقيت مي شود( قاسمي ، 1386، ص 71). طبق نظر لفرانسوا(1995) در مجموع مي توان گفت که هوش بالا به منزله خلاقيت بالا نيست ، اما کم هوشي مي تواند مانع خلاقيت باشد ( حسن زاده ، 1383، ص 4).
جالب توجه است بنا به تحقيقات صورت گرفته اکثر کارهاي خلاق توسط افرادي انجام شده که در کودکي نه تنها به عنوان نوابغ شناخته نشده اند و حتي گاها تنبل نيز بوده وعملکرد تحصيلي و اجتماعي بسيار ضعيفي داشته اند. مثلا لوئي پاستور کاشف عامل ميکرب به عنوان يکي از نوابغ و خلاقان مشهورجهان ، درآموزش درس شيمي در مدرسه مشکل جدي داشته است . يا اينکه انيشتين در دوران کودکي مورد شماتت و استهزاء معلم خود واقع بوده است بطوريکه در مورد او ذکر شده است که معلم به مادرش گفته بود ” اين کودک مثل سگ تنبل است هيچ چيز از او ساخته نيست ” ( ميناكاري ، 1368، ص 80). انيشتين در نوشته هاي خود با تعديل اين معنا به نوعي عادي بودن خود را از نظر داشتن هوش واستعداد تصريح مي نمايد ” من داراي استعداد و قريحه خاصي نيستم فقط حس کنجکاوي شديدي دارم ” . مخترع مشهور جهان توماس اديسون (1903) معتقد بود 99 درصد نبوغ را تلاش و عرق ريختن و 1 درصد آنرا استعداد تشکيل ميدهد . بنا بر اين وجود هوشبهر متوسط و بالا در بروز خلاقيت بيشتر شرط لازم است تا شرط کافي و ماهيت خلاقيت بيشتر اکتسابي است تا فطري . نتيجه علمي و عملي دريافت اين حقايق از سوي دانشمندان واقعا براي همه ، بخصوص دست اندرکاران تعليم وتربيت و مديران جامعه هيجان انگيزو جالب خواهد بود بدين معني که با فرض داشتن حد متوسطي از هوش مي توان شرائط رشد خلاقيت و نوآوري را در دانش آموزان تقويت کرد پس امکان تاثير گزاري عوامل محيطي و اکتسابي در اين امر بسيار مهم است که امكان دخل وتصرف را نسبت به عوامل ارثي آسان تر مي نمايد . فرض شمرده مي شود چنين هدف بسيار ارزشمند مي تواند در سرلوحه برنامه ريزيها و اقدامات حمايتي والدين ، مربيان و مديران مراكز آموزشي قرار گرفته و زمينه هاي رشد و پيشرفت جامعه را فراهم آورد. فرض مخالف بصورت دخل و تصرف در توارثي بودن زمينه خلاقيت حقيقتا بسيار مشکل مي نمايد چرا که دخل و تصرف در برخورداري از يک موهبت مادرزادي دراغلب موارد بسيار مايوس کننده است تصور زحمات و هزينه هاي کم نتيجه والدين کودکان عقب مانده ذهني مي توتند شاهد اين مدعا باشد. با وجود اين همه امکانات و پيشرفت هاي علمي، متخصصان تا چه اندازه مي توانند عملکرد رفتاري و فعاليت ذهني عقب ماندگان ذهني را بهبود بخشند ؟
در سال 1920 ميلادي گروهي از محققان در ايالت کاليفرنياي امريکا براي پيگيري يافتن ارتباط هوش و خلاقيت تحقيقات دامنه داري انجام دادند آنان پس از ارزيابي هوشبهر هزاران دانش آموز ، صدها نفر پراستعداد را شناسائي نمودند پس از پنجاه سال دوباره وضعيت افراد شناسائي شده بررسي گرديد که در کمال تعجب مشاهده شد هيچکدام از آنان نه تنها خلاقيتي نداشته اند بلکه مشهور هم نشده بودند . تحقيقات کاکس و تولمن نشان داد اغلب نوابغ برجسته و خلاقان مشهور دنيا ضرورتا هوشبهرهاي بالائي نداشته اند. آنان دريافتند در سطح هوشبهر 100 تا130 همبستگي معني داري بين هوش و خلاقيت وجود دارد لکن پس از آن گاهش مي يابد درعين حال اغلب آنان وضع تحصيلي و آموزشي خوبي هم نداشته اند و بعضا تنبل هم بوده اند . نشان دادن علائم زودرس از پيشرفت فوق العاده در درس و زمينه خاص ، همواره نويد بخش روشن شدن چراغ ابداع و نوآوري اغلب افراد خلاق بوده است يعني آنان در سنين خيلي پائين تر از همسالان خود علائم پيشرفت را از خود بروز داده اند اين علائم در واقع نشانه هاي پيشگوئي ظهور خلاقيت آنان بوده است . مثلا پاسکال وقتي يازده سال داشت قوانين اصلي هندسه را مي شناخت.
مطالعات تکميلي و دقيق تر اخير نشانگر آن است که در حقيقت هيچ خلاقيت آشکاري نيست که با هوشبهر حداقل 120 همراه نباشد. افرادي که هوشبهرهاي بالاتر از حد متوسط دارند معمولا درآزمونهاي خلاقيت نيز نمره هاي بالايي مي گيرند اما از سطح هوشي معيني به بالا( مثلا در سطح هوشبهرهاي بالاتراز120) رابطه بسيار ناچيزي بين هوش و نمره هاي خلاقيت وجود دارد يعني در هوشبهرهاي بالاتر همبستگي بطور ناگهاني گاهش يافته و اين دو، بعد مستقلي مي يايند( حسن زاده ، 1383، ص 41). چه بسيارافرادي که با هوشبهرهاي بسيار بالا در آزمونهاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد ناخودآگاه، آزمون و خطا Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد داستان کوتاه، استقلال عمل، سلامت روان