دانلود پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ و تمدن، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

ز به کار مي‌رفت. از قرن 16 ميلادي، دانشوران و هنرمندان واژه culture را براي نخستين بر در بعد معنوي اش به کار گفتند. به عبارت ديگر، از عصر رنسانس معناي لغوي اين واژه که به رشد طبيعي، يعني کشت و زرع گرايش داشت، گسترش يافت و در فراگرد توسعه انساني نيز به کار برده شد.14
اما برخلاف رويکرد غربيان، فرهنگ در زبان فارسي بيشتر بار معنوي داشته است تا مادي؛ مثلا دهخدا مي‌گويد: ” فرهنگ در فارسي از فر، و هنگ، ترکيب يافته است. فر، پيشوند است، به معناي جلو، پيش، بالا، و هنگ، از ريشه اوستايي است به معناي کشيدن؛ بنابراين فرهنگ، يعني بالا کشيدن و اعتلا بخشيدن است”15
آموزش، پرورش، تعليم و تربيت، علم و دانش، معرفت، عقل، بزرگي، سنجيدگي، حکمت، کتاب لغت، آثار علمي و ادبي يک قوم وملت، هنر، صنعت، ارزشهاي گوناگون يک جامعه، خود نخواستن، راه و رسم زندگي يک جامعه و…معناهاي گوناگون واژ? فرهنگ در زبان فارسي است.16 همگي از معاني است که در لغت نامه هاي فارسي از آن صحبت به عمل آمده است.
2- اصطلاح
وقتي سخن از فرهنگ در ميان است، چنين تصور مي گردد که مفهوم روشني از آن درذهن مخاطب وجود دارد. ولي وجود اختلاف ها در تعريف، چنين برداشتي را منتفي مي کند؛ چرا که برخي به فرهنگ، به عنوان مجموعه آداب و رسوم و عادات جمعي مي نگرند؛ دسته‌اي ديگر، تصوير فرهنگ را با نمودار تاريخي يک قوم، يعني مجموعه دستاوردهاي علمي، فني و هنريِ آنان معادل مي دانند و پاره‌اي ديگر، دستارِ اين واژه را با مفهوم آموزش و تعليم و تربيت گِرِه مي زنند و واژه هاي (با فرهنگ) را در تعميم اين معاني ابداع کرده اند. و با تغيير نگاه تعريي که از فرهنگ ارائه مي شود متفاوت مي‌گردد.
کارشناسان علوم اجتماعي، در تعريف و تبيين واژه فرهنگ اختلاف دارند؛ پژوهشگراني چون “هنري لوكاس” فرهنگ و تمدن را به يك معنا دانسته؛ با اين حال، ترجيح داده از واژه فرهنگ به جاي تمدن بهره گيرد. وي در توضيح فرهنگ چنين مي‌نويسد:فرهنگ، راه مشترك زندگي، انديشه و كنش انسان است و دربرگيرنده، سازگاري كلي با نيازهاي اقتصادي؛ سازمان مشترك براي فرونشاندن نيازهاي اجتماعي و سياسي، مجموعه مشتركي از انديشه‌هاو دستاوردها و بالاخره فرهنگ شامل هنر، ادبيات،علم، آفرينش‌ها، فلسفه و دين است.17
به اعتقاد تايلور، فرهنگ مجموعه علوم، دانش، هنر، افکار و عقايد، اخلاقيات، مقررات و قوانين، آداب و رسوم و ساير آموخته ها و عاداتي است که انسان به عنوان يک عضو جامعه کسب مي کند.18 و به نحوه زيستن گفته مي شود که هر جامعه اي براي رفع احتياجات اساسي خود، از حيث بقاء، ادامه نسل و انتظام امور اجتماعي اختيار مي کند.19
يک فرهنگ شامل معاني و ارزشهاي تقسيم شده اي است که اعضاي هر گروه، به طور مشترک دارا مي باشند20 و دربردارنده شيوه هاي تفکّر، احساس و عمل در هر جامعه انساني براي ساخت انسان.21
به اعتقاد ادوارد سايپر: فرهنگ عبارت است از نظام رفتارهايي که جامعه به افراد تحميل مي کند و در عين حال، نظام ارتباطي که جامعه بين افراد برقرار مي کند.22
ساترلند تعريف ديگري دارد: فرهنگ، شامل هر آن چيزي است که بتواند از نسلي به نسلي فرا رسانده شود. فرهنگ يک قوم، همان ميراث اجتماعي آن است. (به عبارت ديگر)کليت هم تافته اي است شامل: دانستن، دين، هنر، اخلاقيات، قانون، فنون، ابزار سازي و کاربرد آنها و روش فرا رساندن آنها.23
کاملاً مشخص است که ديدگاهها و طرز تلقيهاي متنوعي درباره مفهوم فرهنگ وجود دارد و در معناي گسترده‌تر، فرهنگ معادل با واژه تمدن در نظر گرفته مي‌شود و بر اين اساس، شامل تمامي دستاوردهاي مادي و معنويِ بشر خواهد بود. و در پذيرش همين معناست که انديشه‌وران علوم اجتماعي، فرهنگ رابه دو بخش متفاوت، امّا ملازم با يکديگر، تقسيم مي کنند: فرهنگ مادي و فرهنگ معنوي.
فرهنگ مادي شامل ابزارها و اشيائي است که به دست مردم ساخته مي شود وشيوه‌ها و فرايندهاي ساخت و ساز بشر از مواد طبيعي است. فرهنگ معنوي شامل ارزش ها ديده‌ها و باورها، انديشه و فنها و..مي باشد.بنابراين فرهنگ شامل همه سازمايه‌هاي مادي و معنوي زندگي اجتماعي است که فرد درون آن زاده و پرورد مي شود.و در اين جامعه به فرد شخصيتي داده مي شود که به آن هويت فرهنگي مي گويند.24
ج- رابط? فرهنگ و تمدن
در يک ديد کلي، تمدن را به امور مادي(تکنولوژي و علم) و محسوس، و فرهنگ را به امور معنوي(عقايد، اسطوره و دين) مربوط داتسته است. واحتمالا بر همين اساس است که برخي فرهنگ را وجه معنوي و متعالي زندگي اجتماعي و تمدن را وجه مادي و فني زندگي اجتماعي معنا کرده است.25
خصوصا اگر ما تعريف ويل دورانت در نظر داشته باشيم متوجه ميشويم که ايشان در تعريف تمدن چنين خاطر نشان مي کنند که تمدن نظم اجتماعي است که باعث خلاقيت فرهنگي مي‌شود و لذا تمدن را در بردارنده فرهنگ مي دانند و گويا در نظر وي وجه اعلاي تمدن وجود فرهنگ و ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي مردم مي باشد.
لذا تمدن در مقايسه با فرهنگ حوزه وسيعتري دارد و مردماني بسيار و از ديدگاه فرهنگي منفک و متمايز را در برمي‌گيرد”26
نکته‌اي که تمايز اين دو را قدري روشن‌تر مي کند اين است که تمدن امري تاريخي و فرهنگ مربوط به زمان حال است؛ نوربرت الياس در تبيين اين تمايز، که بر مبناي مصطلح آلماني اين دو واژه مطرح شده است، مي‌گويد: “تمدن معرف يک روند يا دست کم معرف سرانجام يک روند است” ، اما فرهنگ با فراورده هاي انساني مربوط مي شود که “همچون شکوفه در کشتزارها” حضور دارند”.27
ساموئل هانتينگتون، تمدن را بالاترين گروه‌بندي فرهنگي و گسترده‌ترين سطح هويت فرهنگي به شمار مي‌آورد.28
تعدد تعريف ها از اين دو واژه کار را براي ارايه ما به الامتياز اين دو مشکل مي کند ولي با توجه به تعريف ها از فرهنگ و تمدن، با وجود ارتباط فرهنگ و تمدن اين دو لازم و ملزوم يکديگر نيستند؛ تمدن بيشتر در حوزه نظم فراگير در همه حوزه ها و پيشرفت علمي و تکنيکي در زمينه هاي گوناگون را در ذهن تداعي مي كند و فرهنگ نيز بر مبناي همان معنايي كه در زبان فارسي در نظر گرفته شد بيشتر بار معنوي دارد تا مادي. و به قول علامه جعفري، ممکن است که اعتلاي فرهنگي موجب دست يابي جامعه به مدنيت شود؛ همچنين جامعه مي تواند صرفا برپايه اقتباس از تمدني ديگر رشد کند و به تمدني ديگر تبديل شود که با تمدن مادر متفاوت است. در سوي ديگر، اين نکته نيز ضروري است که جامعه غير متمدن نيز داراي فرهنگ باشد.29
ارزشهاي فرهنگي، اساس حرکت و فعاليتهاي فردي و اجتماعي يک قوم محسوب مي گردند.به تعبير ديگر، مي توان فرهنگ را به عنوان زمينه رويش و جوشش رفتار، عادات، کنش و واکنشهاي فردي و جمعي يک ملت وجامعه تلقي نمود. به همين دليل، برخي جامعه شناسان، با برداشتن فاصله ميان زمينه پيدايش رفتارهاي عمومي، و خود اين رفتار و فعاليت، فرهنگ را بر مجموعه رفتار، عادات و توانايهاي يک قوم اطلاق مي کنند30.
د- باور
کلمه باور ” از لغاتي است که متناسب با ترکيبي که با کلمات ديگر پيدا مي کند مفهومي متناسب با آن پيدا مي کند و در کتاب هاي لغت به معاني زير آمده است:
معين، مي‌گويد: باور يعني قبول سخن کسي، يقين و اعتقاد، باور کردن سخن کسي را به معناي راست دانستن و باطنا تصديق قول کسي کردن است.31 ودر لغت نامه دهخدا چنين آمده: باور به معناي داشتن، استوار داشتن، راست پنداشتن، قبول داشتن، پذيرش، تصديق ککردن و ايمان داشتن هم آمده است.32
ه- دين
دين نيز در تعاريف در حيطه هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. که ما به شمه‌اي از اين تعاريف مي‌پردازيم:
1- معناي لغوي
دين و شريعت و ملت، هر سه لغات عربي هستند و در لغت، تقريبا به يک معني آمده‌اند و شايد به همين جهت در تعريف هر کدام از آن سه، آن دوي ديگر نيز داخل شده‌اند؛ حال برخي تعاريف لغوي را در ذيل مي‌آوريم:
راغب اصفهاني، گفته است: ” دين عبارت است از پرستش و پاداش و به طور استعاره، درباره شريعت به کار مي رود” بعد مي‌گويد: “دين مثل ملت است ولي آن را به اعتبار پرستش و اطاعت از شريعت، دين مي گويند.”33
در العين آمده است: الدين، جمع الاديان و الدين الجزاء کقولک: ” دان الله العباد يدينهم يوم القيامه، اي يجزيهم”34 پس به معناي جزا آمده است و ديگر معني اي که اختيار ميکند: “و الدين: الطاعه و دانوالفلان اي اطاعوه” دين به معناي اطاعت مي باشد. واژه دين در اين لغت نامه به معناي :” الدين: العاده” نيز آمده است
در لسان العرب، آمده: الديان: القهار، و قيل: الحاکم و القاضي و هو فعال من دان الناس، اي قهرهم علي الطاعه يقال: دنتهم فدانوا: قهرتهم فأطاعوا35 يعني ديان به معني قهار نيز آمده است. و ديان صيغه مبالغه است . آمده، دان الناس، يعني وادار کرد آنان را بر اطاعت. گفته مي شودد” دنتهم فدانوا” يعني آنا را وادار کردم پس وادار و مجبور شدند.
با بررسي اجمالي متوجه مي‌شويم دين در کتب لغت به معاني،1- جزا 2- اطاعت 3- عادت و شأن 4- حاکم 5- اعتقاد 6- شريعت 7- حساب 8- خداپرستي 9- قاضي 10- قانون 11- بندگي امده است.
2- معناي اصطلاحي
پ‍‍ژوهشگران ،مفهوم دين و آموزه‌هاي ديني را از زواياي مختلف بررسي کرده‌اند؛ دين‏پژوهان مغرب زمين در تعريف دين، گاه داير? دين را چنان وسيع گرفته‌اند كه شامل اسطوره و خرافات شده و گاه داير? آن را به گونه‌اي تنگ گرفته‌اند كه فقط بر بعضى از اديان منطبق است. نتيج? اين امر آن بوده که تعريف‌هاي گوناگوني از دين ارائه شده ‏است و تأمل درباره هر يک نشان مي‏دهد که مشکل بتوان تعريفي جامع و مانع از دين ارائه کرد.36 و در نتيجه هر تعريفي برگرفته از دين يا اديان خاصي است و ” در غرب طي روزگاران، آن قدر تعريف هاي فراوان از اين پديده آمده که حتي ارائ? فهرستي ناقص ازآان غير ممکن است”37.
1) تعريف دين از نگاه غربيان
تعريف دين يکي از مشکلات متخصصين هر رشته به حساب مي آيد:
برخي نيز در تعاريف ماهوي و توصيفي در جستجوي اين امر هستند که دين چه ماهيتي دارد؟
پارسونز، بر مجوعه‌اي از باورها، اعمال، شعاير و نهادهاي ديني که افراد بشر در جوامع مختلف بنا کرده‌اند را دين مي نامد؛ و برخي هم به دين نگاه کارکردگرايانه دارند؛ و اين دسته از تعاريف يکنواخت نيستند و بر اين مطلب دلالت دارند که دين، چه کاري را انجام مي دهد. پاره اي از آن ها کارکرهاي فردي يا اجتماعي دين و برخي ديگر کارکردهاي منفي يا مثبت را گزارش کرده اند38
برخي نيز به گونه‌اي تعريف ازدين ارايه داده اند که انوع گوناگوني از تعريف اعتقادي-اخلاقي، اعتقادي- سمبليک، و اعتقادي – آدابي را در بر ميگيرد39
برخي از انديشمندان غربي مانند گلاک و استارک با بررسي پژوهش هاي ديني، دينداري را در بردارنده جنبه‌هاي زير دانسته‌اند:1. جنبه اعتقادي يا باورهاي ديني.2. کارهاي ديني که شامل شعاير و مناسک و پرستش و دعاست. 3. بعد تجربي دين که در موقعيت هاي برتر ايجاد شده، فرد ، خود را با شعور برتر رو به رو مي بيند. 4. دانش ديني(آگاهي فرد مؤمن از دين پذيرفته او).5. پي آمدها (اين بعد از دين بر رفتار روزمره و غير ديني افراد اشاره مي کند.40از ديدگاه اين دو دانشمند، در همه دين ها با وجود تفاوت هايي که در امور جزئي وجود دارد، عرصه هاي مشترکي به چشم مي خورد که دين داري در آن آشکار مي شود. اين عرصه ها شامل جنبه هاي اعتقادي، کارهاي ديني، فکري، عاطفي و پي آمدهاي است .
2) تعريف دين از ديد متفکران اسلامي
حکيمان و متکلمان و فلاسفه مسلمان در چيستي دين، خود را اسير رهيافت هاي تک محورانه مانند رهيافت معرفتي، اعتقادي، وجوي، کارکردي نکرده اند و رويکردي جامع نگرانه عرضه کرده اند.
استاد جوادي آملي معتقدند: مراد از دين، مجموعه معارف نظري و عملي قدسي است؛ يعني مجموعه گزاره‌هاي ناظر به واقع و عمل كه حول محور قدسي شكل گرفته‌اند. در حقيقت، دين مجموعه معارف دست اول است كه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد حقوق بشر، امر به معروف، نهاد خانواده، خانواده در اسلام Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ و تمدن، علوم انسانى، صاحب نظران