دانلود پایان نامه ارشد درمورد عوامل بازدارنده، کار کودک

دانلود پایان نامه ارشد

مشكلات وخطرات بوده و عاملي است كه ما را از ارتكاب به خطا ، كارهاي نابخردانه و غيرقانوني باز مي دارد . اين كلاه در واقع منطق و سلاح مخالفت ، در عين حال بسيار ارزشمند و سودمند است اما ممكن است افراط در آن منجر به محافظه كاري شديد و بدبيني گردد .
4- كلاه زرد ( قضاوتهاي مثبت )188 : مثل اين است كه ما به درخشش آفتاب فكر كنيم . كلاه زرد نشانه خوش بيني ، تفكر منطقي و نيل به سود است . يعني شامل منطق موافقت و تائيد ايده هاست كه موجب شكل گيري نظرات مثبت و سازنده در باره ايده در حال پيدايش مي گردد. اين كلاه نسبت به كلاه سياه نيازمند كوشش هاي سنجيده تر و آگاهانه تر است مثلا فرض مي شود منافع كار ، هميشه فورا آشكار نمي شود چه بسا ما ناگزير باشيم براي رسيدن به منافع واقعي دست به تحقيق بزنيم . كلاه زرد دستيابي به امكانات ، منافع و ارزش هر ايده را ممكن مي سازد هرايده خلاقي نيازمند بهره مندي از اين شيوه است.
5- كلاه سبز ( خلاقيت و جايگزين ها ) 189 : مثل اين است كه ما به سبزه زارها و رويش پرپشت آنها فكر كنيم . كلاه سبز مهمترين مرحله و نماد تفكر خلاق است كه مي تواند شامل ايده هاي نوين و متعدد بوده و متوجه امكانات و فرضيه ها باشد . در اين حالت امكان دستيابي به راهكارها ، پيشنهادات و ايده ها فراهم مي گردد . كلاه سبز ، جست وجوي بي درنگ براي كوشش خلاقه اي را ممكن مي سازد . كلاه سبز، زمان و مكان تفكر خلاق را در اختيار ما مي نهد.
6- كلاه آبي ( تصوير بزرگ )190 : مثل اين است كه ما به آسمان آبي فكر كنيم . كلاه آبي ، نماد فرآيند كنترل كيفيت كار، نتيجه گيري و ناظر به انديشه اي است كه هم اكنون در جريان مي باشد. به عبارتي تفكر در باره ي خود تفكر بوده و به دنبال جمع بندي ها ، نتيجه گيريها و تصميم گيريهاست كه توسط مسئول جلسه و بمنظور سر و سامان دادن و كنترل كردن روند تفكر بكار گرفته مي شود تا سازنده باشد ديگر اعضاء فقط پيشنهاد مي دهند ( قاسمي ، 1386، ص 112 تا ص 118).

خلاقيت و مقاومت سازمانهاي آموزشي191
روانشناس مشهور انسانگرا کارل راجرز مي گويد ” گرايش ما در آموزش و پرورش ، تبديل انسانها به اشخاص همرنگ ديگران و متعبدي است که صرفا تحصيلاتشان تکميل شده است و نه افرادي که داراي آفرينندگي و آزادي بوده و يا انديشمنداني اصيل باشند ( مويد نيا ، 1384، ص 61). فرض است كه سازمانهاي آموزشي مي بايست رسالت اصلي برنامه رشد خلاقيت كودكان را به عهده داشته باشند اما عملا چنين نيست حتي برخي از صاحبنظران ديدگاه بدبينانه اي كه مويد نقش منفي مدارس در اين خصوص است ارائه مي دهند . نهاد آموزش وپرورش وظيفه حفظ و تداوم فرهنگ ، اصول ، ارزشها و سنن اجتماعي را به عهده دارد فلذا در تقسيم بندي جزو محافظه كارترين سازمانها محسوب مي شود و معمولا تغييرات در برنامه ها نيز به كندي پيش مي رود . دليل اين مقاومت روشن است در هر جامعه اي هدفهاي آموزش وپرورش ، محتوي و روشهاي آن ، از نظام ارزشي حاكم بر جامعه نشات مي گيرد ، جامعه نمي تواند به آساني و مكرر در ارزشهاي خود تجديد نظر كند و نسلها را پيوسته در معرض تغييرات ارزشها و رفتارهائي قرار دهد كه درستي يا نادرستي آنها مسجل نبوده و معلوم هم نيست نتايج مثبتي به بار آورد ( يوسفي ، 1375، ص 59). از سوي ديگر آموزش و پرورش نهادي است كه ضرورتا نمي تواند تغييرات و تحولات عصر را ناديده گرفته و راه جدائي بپيمايد. بنابراين مدارس و نظامهاي آموزشي نيز به منظور پويايي ، هماهنگي و همنوائي با ديگر نهادهاي اجتماعي در بخشهاي مختلف ناگزير از تحول ، دگرگوني و نوسازي و نوآوري مي باشند ( رخشان ، 1370، ص 23). هيچ كس بطور دقيق نمي داند كه آينده آبستن چيست و يا اينكه در جامعه موج سوم ( عصر انقلاب انفورماتيك192 ) چه چيزي كارساز است. بايد فكر نوسازي ضربتي بنيادي يا ايجاد تحولي انقلابي و سريع در جامعه را ، كه از بالا طرح آن ريخته شده باشد كنار گذاشت . در مقابل ، بايد به هزاران تجربه آگاهانه و پراكنده اي انديشيد كه به ما امكان مي دهد قبل از آنكه طرحي را در سطح ملي و جهاني پياده كنيم ، آن را در سطح محدود محلي و ناحيه اي بيازمائيم ( تافلر ، 1980، ص 610). از ديدگاه روانشناسي معلمان تمايل دارند كه نوآوريهايي را كه امنيت شغلي آنان را به مخاطره مي افكند رد كنند و از ديدگاه عملي طالب دلايلي هستند كه تئوريهاي آموزشي قادر به ارائه آنها نيست و از نطر حرفه اي نيز معلمان تغييرات را به مثابه تجاوز به آنچه در صلاحيت آنهاست مي دانند و از اينكه افراد غير حرفه اي بدون مشاوره و جلب نظر آنان و بدون در نظر داشتن مشكلات احتمالي تغييرات ، تصميم مي گيرند خشمگين مي شوند ( توما ، 1369، ص 122). مورفي و لين193 ( 1995) بر اين باور هستند برنامه ها و تصميماتي كه در زمينه تعليم وتربيت به صورت ابلاغي از سطوح و رده هاي بالاي سازمان و مديريت به مدرسه ها ابلاغ مي شوند( پدرسالاري تکنوکراتيک194 ) توانائيهاي معلمان مدرسه را زايل نموده و مانع از بروز خلاقيت در آنان مي شود بنابر اين دخالت دادن در تصميم سازي ، تصميم گيري و اجراء از مهم ترين عوامل بروز خلاقيت خود معلمان و كمك به شكوفائي استعدادهاي دانش آموزان مي باشد بقول شواب ( 1984) معلمان بايستي در اتخاذ تصميماتي كه مربوط به محتوي و روش تدريس است مشاركت نمايند. چراكه فرصت بيان انديشه و مشاركت در تصميمات ، موجب خلاقيت و مسئوليت پذيري مي گردد (كرت لوين ) . بر اساس اعلام سازمانهاي يونسكو و يونيسف ، تجربيات جهاني حاكي از آن است كه اصلاحات از بالا به پائين در آموزش و پرورش با كندي و تاخير به سطوح پائين انتقال مي يابد و نهايتا نيز منجر به ايجاد تغييرات مطلوب نمي شود . به زعم لانتبرگ و اورنستين مداخله در برآوردن نياز ، ترس از ناشناخته ها ، تهديدات نفوذ وقدرت ، كهنگي اطلاعات و مهارت ، ساختار سازماني ، محدوديت منابع ، تعهدات و الزامات از جمله عوامل مقاومت سازمانهاي آموزشي در برابر تغييرات هستند. در ايران عواملي مانند معيوب بودن نظام مديريت عمومي ، برجسته بودن ملاحظات سياسي ، محافظه كاري و ارزشي بودن جامعه و از همه مهم تر روشهاي آموزشي سنتي مزيد برعلت است . ( غني زاده ، 1387 ، ص 74- 71).

عوامل بازدارنده خلاقيت195 (کشنده هاي خلاقيت)196
عادات ، دلسردي ،کم رويي و عدم تشويق بموقع ،گل لطيف خلاقيت را مي خشکاند(ازبورن،1963).آبراهام مازلو روانشناس بزرگ انسانگرا معتقد است خلاقيت و نوآوري توانائي بالقوه اي است كه بدو تولد در همه انسانها به وديعه گذاشته شده است اما اكثر آنان در جريان فرهنگ پذيري خود آنرا از دست مي دهند( توران نژاد ، 1378 ص 22). بنابراين شرائط بيروني در شکوفائي يا خاموشي قوه تخيل و خلاقيت بسيار مهم خواهد بود. سوال اساسي ما اين است تا چه اندازه محيط( مدرسه، خانواده، اداره ، کارخانه و… ) ظرفيت تحمل و بروز ايده ها ، افکار و شيوه هاي نو را دارند؟ بنظر ميرسد محيط به ويژه در جوامع سنتي و عقب مانده بيشتر به ادامه شيوه هاي موجود و تعريف شده تمايل دارند.اغلب مربيان در آموزش کودکان بيشتر به انتقال مفاهيم و ايجاد مهارتهاي معين شده در قالب کتابها و برنامه درسي توجه دارند. ارائه پاسخ کامل دانش آموزان مطابق چيزي که در کتاب آمده است کمال مطلوب است هرگونه پاسخ و ارائه راه حل جديد مسئله هرچند صحيح و موثر که مغاير باالگو باشد ممکن است باواکنش نامناسب ، طعن و اعتراض معلم مواجه شود . در سيستم ارزيابي مدارس بيشتر يک پاسخ درست ، آنهم درهمان قالب تعيين شده قابل قبول تلقي مي شود. در نظام رايج آموزش و پرورش سنتي اگر انجام تکليف درس نقاشي بيشترين شباهت را به مدل ارائه شده داشته باشد مطلوب است نتيجه اين شيوه ، چيزي نخواهد بود مگر تقليد. دراين حالت ما با هيچگونه گرايش و رفتار خلاقانه اي روبرو نيستيم .
رضايت معلم به آوردن تخم مرغ ، كره ، ماست و پنير درزمان نه چندان قديم( برخي مناطق روستائي )به جاي کاردستي واقعا تاسف آور بوده است . پرداختن به دروس ديگر يا ورزش در ساعت انشاء حقيقتا زيانبار است غافل از اينکه دروس کاردستي ، انشاء و نقاشي بيشترين فرصت بروز خلاقيت کودکان را فراهم مي آورد اهميت اين دروس به هيچ وجه کمتر از رياضي و فيزيک نبايد باشد. ما و مربيان هرگز اثر ، سرور و هيجان سازنده نقاشي آزاد را درک نمي کنيم . در بهترين حالت هرگز نقاشي از روي مدل ، ارزش خط خطي کردن و خلق اثر کم مايه توسط خود کودک را ندارد . هيچ چيز به انداز پيش داوري منفي و قضاوت نادرست در مورد ارزش کار و آينده فرد اثر مخرب ندارد . وقتي که ايده و نتيجه کار کودک را بصورت تحقيرآميز به باد انتقاد ميگيريم و بدتر از آن آينده وي را تاريک و مبهم جلوه ميدهيم ، بي شک تيشه به ريشه نهال خلاقيت او مي زنيم . با اين وضع معلوم نيست آينده تو چه خواهد شد ؟ از تو چيزي ساخته نيست . اين افکار و کارها ي مسخره را رها کن و… نمونه هائي از پيش داوريهاي منفي در مورد افراد خلاق است . جالب اين است بدانيم افراد خلاق اصولا ميل ندارند کارها و ايده هاي آنان مورد قضاوت و ارزيابي قرار گيرد حالا چه برسد به اينکه درمعرض انتقاد بي رحمانه و قضاوت ناصيح هم قرار گيرند.
ياردلي و بولن197 براين باورند افرادخلاق داراي انگيزه دروني ، قدرت تمركز ، ظرفيت تحمل دشواري ، احساس امنيت ، اعتماد به نفس ، سلامتي رواني ، پذيرش محيطي و … هستند( سيدعامري ، 1381، ص 107).انسان به موازات رشد سني و شكل گيري عادات دچار محافظه كاري شده و چه بسا دچار جمود فكري نيز مي گردد و اين حالتها مانع بروز خلاقيت هستند . از آنجائيکه ملاك موفقيت در سيستم آموزش و پرورش موجود مبتني بر ارزيابي است لاجرم چنين وضعي تا حدودي درجهت محدوديت رشد توانائيهاي خلاقانه عمل ميکند . عامه مردم و حتي متخصصين ، پاداش را عامل آشکار تقويت رفتار تلقي مي نمايند.اما در مورد افراد خلاق پاداش فاقد چنين خاصيت آشکاري است . علت اساسي خلاقيت اين قبيل افراد ، تقويت کننده هاي دروني است وجود يک گرايش و انگيزه بسيار قوي دروني ويژگي مشترک خلاقان است.آنان به خاطر دريافت و يا رسيدن به پاداش بيروني خاصي برانگيخته نمي شوند بنابراين نبايد ارزش و خاستگاه کار افراد خلاق را به ترازوي اجر و پاداش بسنجيم .
اليوت يکي از برنده گان جايزه ادبي نوبل پس از دريافت جايزه ، دچار افسردگي شده و در پاسخ دوستي که به وي تبريک گفته بود اظهار داشت “اين جايزه براي من در واقع زود بود اين در واقع به معني مرگ و تشييع جنازه است هيچ کس پس از دريافت اين جايزه نتوانسته است کاري انجام دهد”. مي گويند داستايوسکي نويسنده مشهور روسي پس از دريافت يک جايزه بزرگ دچار فلج شد و از تعلق جايزه به خود اظهار نارضايتي کرد. داستان سرنوشت فردوسي شاعر حماسه سراي ايران که خالق يک اثر بي نظير ادبي در جهان است نيز چنين بوده است او ساليان دراز عمر خود را صرف خلق اثر شگرف ادبي شاهنامه کرده و آنرا به حاکم وقت سلطان محمود غزنوي اهداء نمود سلطان درعوض هداياي مختصري به فردوسي فرستاد شاعراز اين پاسخ رنجور و متاسف شد تصوراو تکريم و تعظيم و شايد کارواني از هدايا وتحف بود. البته که اين نتيجه نمي توانست روحيه خلاق و انگيزه شگرف دروني شاعر بزرگ را راضي نمايد.
رقابت نيز چون پيش داوري و پاداش کارکرد مثبتي در جهت رشد خلاقيت ندارند افراد مستعد بيشتر توفيقات خود را در مسير رقابتهاي فشرده بدست مي آورند اما در مورد افراد خلاق چنين اتفاقي نمي افتد.از آنجائيکه رقابت الزامات در معرض ارزيابي قرار گرفتن و پاداش را در پي داشته و اين عوامل ارزش تقويت کننده در رفتار آنان ندارد بنابراين برخلاف افراد معمولي و مستعد، نتيجه کار خلاقان ارتباط مثبت و سازنده اي بارقابت ندارد . از طريق بوجود آوردن محيطي كه پذيراي انديشه هاي نو باشد، ترغيب افراد به لمس ،كنكاش در محيط براي تفكر جديد ، صرف وقت براي تشويق و آموزش افراد براي كسب دانش و علم مورد نياز رشته خاص فرد مي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد داده ها و اطلاعات، ابراز وجود Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد مهارت خواندن، سلامت روان، تعارض نقش