دانلود پایان نامه ارشد درمورد عقل مستفاد، عالم مجردات، عقول مفارق، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

تجريد باشد زيرا ضمن اينکه صرفاً از واژه “تجريد” استفاده مي‌کند در ادامه تاکيد دارد که عقل با صورت محسوس کاري مي‌کند که گويا تجريد و معقول شده است يعني آنچه مورد نظر ابن سيناست معنايي غير از کنده شدن يا نزع دارد.(8) و چه بسا مي‌تواند به معناي خلق موجودي در صقع نفس باشد که همان نظريه معروف تشکيک ملاصدرا در باب ادراک مي‌باشد. ملاصدرا با توجه به مباني فلسفه خود به ويژه موضوع اصالت وجود، تشکيک وجود، وحدت وجود و حرکت جوهري مطرح مي‌کند که نفس در هر يک از مراتب ادراک صورتي مناسب آن مرتبه را ايجاد مي‌کند. صورت محسوس را در مرتبه خيال نفس تبديل به صورت خيالي مي‌کند و بر مبناي صورت خيالي در مرتبه عقل، صورت عقلي را به وجود مي‌آورد.(9)

2-2- ماهيت عقل

ابن سينا در کتاب الحدود درباره عقل معاني متعددي را بيان مي کند. ابتدا آن چه در بين علوم شايع است را شامل اين موارد مي داند:
– معادل فطرت و نيرويي است که آدمي مي تواند از طريق آن کارهاي خوب و بد را تشخيص دهد.
– معاني يا مقدمات بدست آمده در ذهن که بوسيله آن آدمي اهداف و مصالح خود را در مي يابد.
– هرگونه وضعيت پسنديده يا حرکات و سکنات و نحوه سخن گفتن و انتخاب مناسب را مي گويند.
سپس عقل به معناي خاصي که در بين فلاسفه به کار مي رود را بدين شرح مطرح مي‌کند:
الف- خردي که ارسطو در کتاب قياس آورده است و بين آن و دانش فرق گذاشته است. عقل يعني تصورات و تصديقات به صورت فطري در نفس حاصل شود در حالي که دانش چيزي است که از راه اکتساب بدست مي آيد.
ب- عقل را به دو قسمت تقسيم مي کنند، عقل نظري و عقل عملي. عقل نظري نيرويي است براي نفس که ماهيت امور کلي را به اعتبار کليتشان مي پذيرد. عقل عملي نيرويي نفساني است که جزئيات را به منظور هدفي معلوم يا مظنون انتخاب مي کند و باعث برانگيختن نيروي فوق در نفس مي شود.
ج- هر يک از قواي متعدد عقل نظري را عقل مي گويند که شامل عقل هيولاني، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد مي شود. عقل هيولاني نيروي نفساني است که در خود استعداد پذيرش ماهيت هاي اشياي مجرد از ماده را دارد. عقل بالملکه که تکامل همان نيروست با حصول همان ماهيتهاي اشياي مجرد به فعل نزديک مي شود. عقل بالفعل عبارت از استکمال نفس است که صورت معقول در آن موجود مي شود و هرگاه اراده کند آن صورت
را تعقل يا احضار مي کند. عقل بالمستفاد ماهيتي مجرد از ماده است که از خارج، در ذهن مرتسم مي شود.
د- عقل فعّال که ماهيتي برهنه از ماده دارد، جوهري صوري است که ماهيتش في ذاته مجرد است. البته تجرد از ماده در عقل فعّال با آنچه در مورد “ماهيت” موجود در ذهن گفته مي‌شود، تفاوت دارد. عقل فعّال از راه اشراق، عقل هيولاني را از قوه به فعل مي رساند.(10)
ابن سينا در موضوع عقل در آثار متعددش بر اهميت و نقش عقل تاکيد دارد. اين چيزي است که به نظر مي‌رسد رويکردهاي متفاوت ابن سينا را به موضوع عقلانيت که متعاقباً مطرح مي‌شود را توجيه مي کند. او ارتباط عقل انساني را با عالم ماورا يا عقل فوق مادي و به تعبيري عقل فعّال را چنان برقرار مي کند که گويي عقل انساني در هر يک از مراحل کمال خويش بدون فيض عقل فعّال هيچ گونه معنايي ندارد. به نظر مي رسد اين گرايش ابن سينا به عقل ماورايي يا عقل افلوطيني(11) زمينه ساز گرايشهاي عرفاني ابن سينا بوده است. در واقع با اين مباني که عقل آدمي به تنهايي و بدون تکيه به عالم “امر” نمي تواند به حقيقتي دست يابد ذهن فيلسوف را براي پذيرش آراي عرفاني، شهودي و ذوقي مهيا كرده است.براي درک دقيق تر اين مواضع لازم است به صورت تفصيلي مفاهيم عقل را از منظر ابن سينا مرور کنيم.
اين طور به نظر مي رسد که ابن سينا شخصاً نسبت به فهم و درک مسئله نفس و عقل علاقه داشته است و اين را شاگردش جوزجاني به نقل از وي مي آورد که از دوران کودکي از پدرش مطالبي را در مورد نفس وعقل مي‌شنيده است که مرتبط با عقايد اسماعيليه بوده است اما او اين اظهارات را نمي توانسته قبول کند.(12)
عقل فعّال در تفکر ابن سينا از دو منظر قابل بررسي است. يکي از جنبه نقشي که در مورد معقولات ومفاهيم در نفس انسان ايفا مي کند. ديگري از جنبه جايگاهي که در عالم هستي دارد. اين اخير ربطي به موضوع اين رساله ندارد. او معتقد است عقل يا نفس ناطقه چهار مرتبه دارد. اولين مرتبه عقل(عقل هيولاني) که در هر شخص از نوع انسان وجود دارد مطلقاً‌ بالقوه است و في نفسه هيچ صورتي از صورتهاي کلي مجرد را ندارد و فاقد معقولات است. اصولاً‌ صورتها در نفس حلول مي کنند و زينت بخش آن هستند. نفس مانند مکاني براي صور عمل مي کند زيرا اين صورتها در تحققشان و وجودشان وابسته به نفس هستند اما نفس در وجودش وابسته با اين صور نمي‌باشد. از آنجائيکه نفس ما استعداد تصور معقولات را در اين مرحله دارد مانند ماده خارجي محل اين صور مي شود. اين کار توسط عقل هيولاني صورت مي گيرد. دومين مرحله زماني آغاز مي شود که عقل هيولاني يا بالقوه محل اين صور مي شود و فعليت مي يابد يعني آدمي مي‌تواند بديهيات اوليه کلي را که مبداء براي همه برهانهاست را ادراک کند. به اين مرحله عقل بالملکه مي نامند. مرحله سوم زماني است که عقل انسان مي تواند با استفاده از اين بديهيات به سمت مجهولاتش حرکت کند و مجهولات را تبديل به معلومات نمايد. دراين مرحله معقولات و معلومات در عقل همچون مخزني ذخيره مي شوند. به اين مرحله عقل بالفعل نام مي دهند. اگر عقل، معقولات ذخيره شده را تعقل کند براي نفس کمال حاصل مي شود که حکايت از آخرين مرحله مي کند که عقل مستفاد است.(13) ابن‌سينا مثالي را مطرح مي کند. آدمي استعداد و قوت نوشتن را دارد اما اين قدرت در مراحل مختلف عمر انسان متفاوت است. در نوزادي استعداد ضعيفي دارد، فقط صرف استعداد دارد و قابل شکوفايي نيست. نوزاد نمي تواند قلم را در دست گيرد. تا اين مرحله مي توانيم بگوييم استعداد نوشتن دارد. (هيولاني) در سنين 5 يا 6 سالگي مي تواند روي کاغذ خطوطي را ترسيم کند، هر چند هنوز آموزش نديده است. (بالملکه) اگر اين فرد با سواد شود در عالي‌ترين مرحله استعداد نوشتن را مي يابد هر چند چيزي را ننويسد.(بالفعل) همينکه اراده کند و چيزي بنويسد، نوشتن باعث کمالي در او مي شود که به او نويسنده مي گوييم.(بالمستفاد)(14)
ابن سينا در کتاب شفا مبحث طبيعيات موضوع نفس فصل ششم توضيح بيشتري در مورد مراتب مختلف عقل و رابطه اش با عقل فعّال مي دهد. وي بر خلاف مشايين معتقد است که نفس مستعد صور کلي در خودش مي‌شود و به اين ترتيب مراتب مختلف عقل را طي مي‌‌کند. از نظر او در واقع همه مراحل عقل تا رسيدن به عقل مستفاد به نوعي بالقوه‌اند و محتاج افاضه عقل فعال مي‌باشند. در مرتبه عقل بالمستفاد است که معقول در نفس حاصل مي‌شود. او بر اين باور است که عقل چون آينه‌اي است که صورت افاضه شده از عقل فعّال در آن نقش مي بندد. همين که توجه خود را به چيز ديگري تغيير دهيم زايل مي شود. مثل آن که در مورد مسئله اي که جوابش را مي‌داني يا به آساني مي تواني بداني از تو سوال مي کنند و پاسخ آن نزد توحاضر مي شود ولو اطمينان داري که مي تواني پاسخ آن را از آنچه که مي داني بدهي. اگرچه به نحو تفصيل معرفت به آن نداري پس شروع به تفصيل و ترتيب اين علم در نفس خودت مي کني. عجيب اين جاست شخصي که به مسئله اي براي ديگري پاسخ مي دهد و مي خواهد به نوعي ديگر، معلوم خود را معلوم سازد و شروع مي کند که آن چه را به طور ناگهاني در نفس او پديد آمده است را تفصيل دهد و به ديگري تعليم مي‌دهد خودش هم در آن زمان مي آموزد. به مفهوم ديگر کسب علم مي کند.(15) پس از نظر ابن سينا حتي شيوه شناخت عادي نيز ناشي از وجود عاملي خلاق است که زماني که نفس عملاً تفکر مي کند به وي ارزاني مي‌شود. اين نيروي خلاق اگرچه جزيي از نفس انسان نمي باشد اما به نحوي در او وجود دارد که آن را “مستفاد” مي‌نامد و ابن سينا تاکيد دارد نوع اتصال نفس با اين عامل خلاق يا عقل فعّال مشخص نيست.(ضرباً من الاتصال) نکته بسيار مهم اينست که برخلاف آنچه بعضاً به غلط مطرح مي‌شود ابن‌سينا معتقد نيست که صور معقولي که نفس ناطقه آدمي دريافت مي کند حاصل تجريد ماده است. چيزي که در تفکر ارسطوييان و مشايين وجود دارد بلکه معتقد است اين صور معقول در اثر استعدادي که در نفس پديد مي آيد به مرور و جزء به جزء بر او اشراق مي شود. ابن‌سينا از رابطه نفس وعقل فعّال در مورد اين صور تعبير به “اطلع و اشرق” مي کند يعني نفس اين صور را انتزاع نمي کند بلکه نفس زمينه را فراهم مي‌کند تا نور عقل فعّال بر او بتابد. پس از آن نفس تحول اساسي و تجردي “تحولت مجرده” مي‌يابد و صور و مبادي که به نحو اجمالي و غير تفصيلي همواره در عقل فعّال موجود بوده است را در اثر اشراق عقل فعّال به نحو تفصيلي در مي يابد.(16) اقتضاي تفضيلي شدن اين صور در نفس اينست که بخاطر خصوصيت نفس که از عقل متفاوت مي شود و با آلات بدني ارتباط دارد و لذا مي تواند مفاهيم و صور معقولات کلي که به نحو بساطت در عقل فعّال وجود دارد را در مقام نفساني به‌صورت تفصيلي داشته باشد. ابن سينا حتي تشکيل قياسات، حد وسط و نتيجه گيري در عقل انسان را نيز نتيجه همين اشراق و طلوع عقل فعّال در نفس آدمي مي داند.(17)

3-2- عقل قدسي
دانستيم که عقل در تلقي ابن سينا واژه اي خشک و جامد که صرفاً در آن موضوع صور معقول مطرح شود، نبوده است . وي موفق مي شود مفاهيمي مثل عالم مجردات، عقول مفارق، عقل فعّال، اشراق، فيض عنايي و غيره را در قالب واژه عقل و معقول به کار برد. يکي ديگر از ابتکارات خاص ابن سينا جعل اصطلاح “عقل قدسي” و “قوه قدسيه” است. او اقدام به نشان دادن عقل ديگري مي کند که مي تواند برخلاف عقل بشري به تمامي با عقل فعّال يکي شود و آن را کامل دريافت کند و مانع بين متناهي و نامتناهي را از ميان بردارد. همانطور که در فصل پيشين در ذيل بند 2-1 اشاره کرديم حدسيّات قضايايي هستند که حدوسط قياس آنان بصورت ناگهاني ويکباره بدون تفکر اتفاق مي افتد. کسي که به مقام عقل قدسي نائل شده است تمامي مجهولات و مسائل در ذهنش به طور ناگهاني معلوم و آشکار مي شود و حد وسط به طور ناگهاني در ذهنش تمثل مي يابد. “الحدس هو التفطن للحد الاوسط من القياس بلا تعليم”.(18)
حدس همان تطفن به حد وسط قياس است بدون اينکه تعليمي انجام گرفته باشد. از نظر ابن سينا ممکن است در افراد خاصي با نور حدس يعني قبول الهام از عقل فعّال نوعي دريافت علم به صورت دفعي يا نزديک به آن به وجود آيد که ناشي از شدت صفا، پاکي و اتصال به مبادي عقليه باشد. اينها اموري تقليدي نيست بلکه از نوع “يقين عقلي” شبيه دارا بودن حد وسط است. “و هذا ضرب من النبوه بل اعلي قوي النبوه و الاولي ان تسمي هذه القوه قوه قدسيه و هي اعلي مراتب القوي الانسانيه”.(19) يعني اين دريافت نوعي از نبوت بلکه والاترين قواي نبوت است و شايسته است نام اين قوه را “قوه قدسيه” بناميم که والاترين مرتبه از مراتب قواي انساني است. در جاي ديگري مي گويد هر کس که خيال و نفسش کاملاً قوي شود، محسوسات او را کاملاً غرق نمي سازد بلکه فرصت اتصال به آن عالم را غنيمت مي‌شمرد و حتي در حالت بيداري نيز ممکن است اين اتصال برقرار شود. در اين وضعيت خيال نيز مجذوب او مي شود و با او همراهي مي کند چيزي که در مورد نبي اتفاق مي افتد همين است. عقل نبي توسط عقل فعّال نوراني مي شود و قادر مي شود معقولات را دريافت کند. همچنين نفس نبي خواهد توانست قوه خيال را نيز به کمک خود بگيرد و آنرا نيز به اوج رساند و بدين ترتيب نبي هم از کمال نفس و هم از کمال خيال برخوردار مي شود.(20)
همانطور که گفتيم نفس براي رسيدن به عالي ترين مراحل کمال خود يا عقل مستفاد مراحل صعودي مختلفي را طي مي کند که نقش اشراقي و خارج کننده او به اين مقام را عقل فعّال به عهده دارد. نفس در مرتبه عقل بالمستفاد به عقل متصل مي شود و اين اتصال موجب خواهد شد که به بالاترين مراتب کمال انساني و کسب عنوان خليفه اللهي نايل شود. پيامبران چنين انسانهايي هستند. آنان از چنان استعدادي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد فلسفه مشاء، شکل چهارم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد ضرب المثل، اسطوره افسانه، فرهنگ و زبان، رفتار انسان