دانلود پایان نامه ارشد درمورد عزت نفس، سلامت روان، بهزیستی روانشناختی

دانلود پایان نامه ارشد

عنوان حالتی از بهزیستی(نه صرفا نبود بیماری) فراهم ساخته ولی کافی نیست. البته الگوهای جدید سلامت نیز به طور عمده بر ویژگیهای منفی تاکید دارند و در آنها ابزارهای اندازه گیری سلامت اغلب با مشکلات بدنی(تحرک2، درد3، خستگی و اختلالات خواب)، مشکلات روانی (افسردگی4، اضطراب5 و نگرانی) و مشکلات اجتماعی(ناتوانی در ایفای نقش اجتماعی، مشکلات زناشویی) سروکار دارند. در دهه گذشته ریف6 و همکارانش(1926) 6 الگوی بهزیستی روانشناختی یا بهداشت روانی مثبت را ارائه کردند. بر اساس الگوی ریف بهزیستی روانشناختی از 6 عامل تشکیل می شود. پذیرش خود(داشتن نگرش مثبت به خود) رابطه مثبت با دیگران(برقراری روابط گرم و صمیمی با دیگران و توانایی همدلی)، خودمختاری(احساس استقلال و توانایی ایستادگی در مقابل فشارهای اجتماعی) ، زندگی هدفمند ( داشتن هدف در زندگی و معنا دادن به آن) رشد شخصی(احساس رشد مستمر) و تسلط بر محیط(توانایی فرد در مدیریت محیط). الگوی ریف به طور گسترده در جهان مورد توجه قرار گرفته است. ریف این الگو را بر اساس مطالعه متون بهداشت روانی ارائه کرد و اظهار داشت مولفه های الگو، معیارهای بهداشت روانی مثبت است و این ابعاد کمک می کند تا سطح بهزیستی و کارکرد مثبت شخص را اندازه گیری کرد.
از ویژگیهای عمده انسان آگاهی او از رفتار خود و برخوداری وی از نیروی تفکر است، انسان می تواند از رفتار خود آگاه باشد و در برخورد با مسائل و امور مختلف از نیروی تفکر خود استفاده کند، اما انسان همیشه از آنچه که انجام می دهد آگاه نیست، به سخن دیگر گاهی انسان عملی را انجام می دهد که اما از انگیزه رفتار خود یا هدف آن رفتار آگاه نمی باشد. وقتی والدین برای اولین بار با این حقیقت روبرو می شوند که کودکشان استثنایی است واکنش آنها پیامد هایی خواهد داشت، وجود کودک معلول ذهنی اثرات عمیقی بر روی نحوه ارتباط یک یک افراد خانواده با هم و هریک از آنها با کودک معلول وارد می سازد و همین اثرات ناخوشایند چنانچه به گونه ای منطقی و چاره جویانه قابلیت حل نیابند ضایعات جبران ناپذیری بر روان والدین، سایر نوباوگان خانواده خصوصاً کودک معمول باقی می گذارد. واکنشهای شایع والدین ممکن است به صورت احساس گناه1 ناکامی و محرومیت2 انکار واقعیت یا کتمان حقیقت3 اضطراب و نگرانی باشد میلانی فر(1347).
این قبیل واکنشها تا زمانی که به کنترل در نیایند و تعدیل نشوند نه فقط سلامت روانی اعضای خانواده را به مخاطره می اندازند بلکه نوع تعامل و ارتباط اعضای خانواده و کودک معلول ذهنی یا جسمی را پیچیده می سازد و در نهایت موجب اضمحلال انرژی روانی و دیگر توانمندیهای آنان می شوند.
بیان مسأله:
حضور كودك عقب مانده ذهني در هر خانواده ساختار آن خانواده را تحت تاثير قرار مي‌دهد و سلامت رواني خانواده به خصوص والدين را تحت الشعاع قرار مي‌دهد، كودك بر اثر تعارض‌هاي شديد ميان اعضاي خانواده، كل خانواده را درگیر بحران مي‌كند. ممكن است روابط خانوادگي، افزايش فشارهاي ناخواسته جسمي، هيجاني و مالي ضعيف شود كودك عقب مانده ذهني مي‌تواند ضايعات و اثرات جبران ناپذيري بر وضعيت بهداشت رواني خانواده وارد كند از جمله ايجاد تشديد اختلافاتي زناشويي،‌ جدايي، تحمل بار سنگين اقتصادي، افسردگي، نااميدي، اضطراب، خجالت و خشم1 و بسياري از مسايل ديگر(بردن2، 1980). مراقبت مداوم از كودك عقب مانده ذهني اغلب براي والدين استرس‌زا مي‌باشد زيرا اين دشواري هاي كودكان به طور اجتناب ناپذيري بر زندگي آنها اثر مي‌گذارد(كرنيك3 و همكاران، 1983). تحقيقات نشان داده است كه والدين كودكان عقب مانده ذهني عموما در خطر مشكلات زندگي خانوادگي و دشواري‌هاي عاطفي قرار دارند(بكمن4، 1991 سينگر واوروين 1989).
به طور كلي خانواده كودك معلول به لحاظ داشتن كودكي متفاوت با ساير كودكان با مشكلات فراواني در زمينه نگهداري، آموزش و تربيت آنها روبه روست. اين مسايل همگي بر والدين فشارهايي وارد مي‌كنند كه سبب بر هم خوردن آرامش و يكپارچگي خانواده مي‌شوند و در نتيجه انطباق و سازگاري آنان را تحت تاثير قرار مي دهد. عزت نفس يكي از مهمترين عوامل تحول و شكل‌گيري شخصيت است و نقش بنيادين در سلامت رواني دارد به گونه‌اي كه عزت نفس پايين و شكل‌گيري احساس خود كم بيني در والدين زمينه‌هاي آسيب رواني را فراهم مي‌نمايد( ولي زاده و همكاران و 1387).
عزت نفس5 مفهوم روانشناختی بسیار عام و در عین حال بسیار مهم است اما به طور کلی می توان عزت نفس را احساس ارزشمندی شخص تعریف نمود. احساسات و افکار مردم درباره خودشان اغلب بر احساس تجارب روزانه تغییر پذیر است و به طور موقت بر احساس فرد تاثیر می گذارند. البته عزت نفس، بنیادی تر از آن است که افت و خیزهای معمول می توان نوسانات گذرایی بر نحوه احساستشان نسبت به خود ایجاد کند، ولی این تاثیرات بسیار محدودند، بر عکس آنهایی که عزت نفس پایینی دارند افت و خیزهای معمول می تواند زندگی آنها را دگرگون کند. عزت نفس معمولاً به عنوان ارزيابي شخص از ارزشمندي خويش تعريف مي‌شود افرادي كه عزت نفس بالايي دارند خودپذيرا و خود ارزشمند هستند. روانشناسان اجتماعي عزت نفس را ارزيابي مثبت و منفي از خود مي‌دانند به طوري كه فرض مي شود عزت نفس تا حدودي با ثبات است. عزت نفس يا همان احترام به خود يكي از خصوصيات مهم و اساسي شخصيت هر فردي را تشكيل مي‌دهد و به طور حتم روي جنبه‌هاي شخصي انسان اثر مي‌گذارد و كمبود يا فقدان آن باعث عدم رشد ساير جنبه‌هاي شخصيت به صورت ناهماهنگ خواهد شد و حتي ممكن است باعث پدیدآیی بيماريهاي رواني گوناگون مانند افسردگي، كمرويي، پرخاشگري1، ترس و… شود(بيابانگرد،‌).
عزت نفس بالا بستگي به شكل‌دهي ارزشها و استانداردهاي خود والدين دارد همچنين به رفتار سالم بستگي دارد، زماني كه افراد از سلامتي كامل برخوردار باشند ولی عزت نفس بالايي نداشته باشند در رفتار خود عزت نفس پايين نشان مي‌دهند(شاطرلو،1386).
سلامت رواني يكي از مباحث مهمي است كه در رشد و بالندگي خانواده و جامعه موثر مي‌باشد. سازمان بهداشت جهاني2(2004) سلامت رواني را به عنوان حالتي از بهزيستي كه درآن فرد توانمندي خود را شناخته از آنها به نحو موثر و مولد استفاده كرده و براي اجتماع خويش مفيد است تعريف مي‌كند. به طور كلي بهداشت رواني ايجاد سلامت روان به وسيله پيشگيري از ابتلا به بيماري‌هاي رواني، كنترل عوامل موثر بروز آن، تشخيص زودرس، پيشگيري از عوامل ناشي از برگشت بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم در برقراري روابط صحيح انساني است(ميلاني فرد، 1386).
با توجه به فراوانی کودکان عقب مانده ذهنی که هم بر جامعه و هم بر خانواده بار مالی و بخصوص بار عاطفی و روانی به دنبال دارند و از سوی دیگر این کودکان طبق اصل 130 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دارایی حقوق هستند ازجمله اینکه دولت موظف است برای این کودکان در حد توان خدمات آموزش و رفاهی فراهم سازد. این در حالی است که یک کودک عقب مانده ذهنی در هر خانواده ای ساختار خانواده را تحت تاثیر قرار داده و سلامت روان اعضای بخصوص والدین را تحت الشعاع قرار می دهد بخصوص که کارکردهای روانشناختی خانواده را مختل می سازد که بهترین این کار کردها عبارتند از:
الف) ابراز کردن: والدین و تک تک فرزندان باید اجازه ابراز احساس افکار و نظرات داشته باشند.
ب) اتحاد: خانواده باید یک سیستم متحد و هماهنگ باشد.
ج) ساختار و سازمان: خانواده باید دارایی چارچوب، ساختار و سازمان باشد.
د) معنویت و مذهب: خانواده باید ارزشهای مذهبی خود را به اعضای عرضه بدارد.
و) کنترل: خانواده باید اعضای خود را کنترل نماید(آلن 1 2001).
هدف سلامت روان فقط منحصر به تشريح علل اختلالات رفتار نبوده بلكه هدف آن به وجود آمدن عواملي كه مكمل زندگي سالم و نرمال باشد و نيز درمان اختلالات جزيي رفتار به منظور جلوگيري از وقوع بيماري‌هاي شديد رواني و به طور كلي هدف سازمان روان پيشگيري است(شاملو 1382). وجود كودك معلول مي‌تواند ضايعات واثرات جبران ناپذيري بروضعيت سلامت رواني و والدين داشته باشد و آدلر در نظام روانشناختي فردي بيان كرده است كه احساس حقارت از طريق تجربه به قدرت شخصي بر انسان تسلط پيدا مي‌كند با اين وجود آغاز مفهوم منبع كنترل به عنوان يك سازه روان شناختي به دو دهه قبل بر مي‌گردد(ادوارد1، 1977).
آموزش‌هاي روان شناختي شامل آموزش مهارتهاي زندگي و آموزش ابراز وجود درمانهاي روان شناختي مانند رفتار درماني و انواع فنون روان درمان و توان بخشي مانند مشكلات ادراكي و شناختي از جمله مداخله‌هاي روان شناختي تلقي مي شوند همچنين مداخله‌هاي روان شناختي شامل هر گونه اقداماتي است كه روان شناسان و مشاوران به منظور پيشگيري درمان و كاهش مشكلات روان شناختي افراد بکار می برند. هدف نهايي اين مداخله‌ها كمك به افراد براي درک بهتر خود و جهان پیرامون، افزایش قابلیت و توانمندی سازگاری و ارتقای سلامت روانی است(یوسفی 1387).
به منظور کاهش مشکلات در رابطه با بروز نقایص جسمی و ذهنی معمولاً در هر جامعه به دو اقدام اساسی می پردازند: قدم اول سعی و کوشش هرچه بیشتر در امر پیشگیری از معلولیت و جلوگیری از بروز نقایص ذهنی و جسمی یا در اختیار گذاردن راه حلهای و رهنمود های لازم ازطریق کتب و مقالات و برنامه های رادیویی، تلویزیونی و غیره بر جامعه و سازمانهای ذیصلاح تا درصد بروز اینگونه عوارض را تا حد امکان کاهش دهند. اقدام اساسی دوم ایجاد امکانات لازم رفاهی و توانبخش مناسب جهت ارائه خدمات به کودکان معلول خانواده آنهاست.
از آنجا که وجود کودک معلول زمینه ای برای برای تغییر رفتار اعضای خانواده فراهم می کند، داشتن کودکی معلول در حکم ضربه روانی قابل توجه، موجب بروز احساسات و عکس العمل های متضاد و تشدید نیازهای و ایجاد نیازهای جدید، نگرشهای متفاوت و رفتارهای مختلف می شود وبهداشت روانی، تعامل روانی، اجتماعی و روابط والدین، کودک را تحت تاثیر قرار می دهد.
یکی از مفاهیم اصلی مدل سلامت بهزیستی است. مدل سلامت سه نوع بهزیستی هیجانی، بهزیستی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی را با هم ترکیب کرده ومفهوم جامع و کامل از بهزیستی را هم که جنبه عاطفی(بهزیستی هیجانی) و هم جنبه کاربردی(بهزیستی روانشناختی و اجتماعی) سلامت روانی را در بر می گیرد به وجود آورده اند. سلامت روانی دارای 13 نشانه است که 2 نشانه مرتبط با بهزیستی هیجانی 5 نشانه مرتبط با بهزیستی اجتماعی و 6 نشانه مرتبط با بهزیستی روانشناختی است. بهزیستی روانشناختی به معنای قابلیت یافتن تمام استعدادهای فرد است. ودارای مولفه های 1- خودمختاری (احساس شایستگی و توانایی در مدیریت محیط پیرامون فرد و …)2- رشد شخصی(داشتن رشد مداوم و …)3- روابط مثبت با دیگران(داشتن روابط گرم و …)4- هدفمندی در زندگی (داشتن هدف در زندگی)5-پذیرش خود(داشتن نگرش مثبت نسبت به خود و …) 6- تسلط بر محیط (توانایی انتخاب و ایجاد محیطی مناسب و…) می باشد. همچنین والدینی که دارایی عزت نفس بالایی می باشند سلامت روانی بهتر بهزیستی روانشناختی بهتری نسبت به والدینی دارند که دارای عزت نفس پایین می باشد. با توجه به مطالعات در ایران و این که در استان سیستان و بلوچستان مشابه این تحقیق انجام نگرفته لذا لزوم انجام چنین تحقیقی در استان ضروری به نظر می رسد و خصوصاً در آینده نیز می توان از نتایج این تحقیق نیز در مراکز مشاوره، آموزشگاههای استثنایی و مدارس عادی، سازمان بهزیستی، کلینیک های سلامت روان جهت خدمت رسانی استفاده کرد. با توجه به موضوع تحقیق، سئوال اصلی تحقیق را چنین طرح می کنیم: آیا بین بهزیستی روانشناختی با عزت نفس و سلامت روانی در والدین کودکان عادی و مرزی رابطه ای وجود دارد؟

اهمیت و ضرورت پژوهش:
خانواده یک نظام اجتماعی و از ارکان جامعه را به نوعی کوچکترین سلول اجتماعی می باشد که از مناسبات قانونی و شرعی بین زن و شوهر تشکیل می گردد و وظیفه والدین مراقبت از فرزندان و تربیت آنها، برقرار

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ظلم و ستم Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ساختار متن