دانلود پایان نامه ارشد درمورد صدق و کذب

دانلود پایان نامه ارشد

اينست که کاربرد زبان را توصيف کند نه اينکه آنرا تبيين يا تجويز نمايد.(39) او تاکيد مي کند اگر معناي واژه را براساس نظريه تصويري مطابق با عالم خارج در نظر بگيريم ميان معنا و مصداق آن خلط کرده ايم. زيرا وقتي آقاي الف مي ميرد مي‌گويند صاحب اين نام مرده است نه معناي آن. معنا نمي ميرد، زيرا پس از مرگ آقاي الف هنوز به طور معناداري در مورد او سخن مي گوييم.(40) بنابراين مقوله معناداري و بي معنايي به کاربردهايي بستگي دارد که در هر حوزه اي از حيطه هاي اجتماعي به کار مي رود.
زبان در حيطه هاي مختلف کاربردهاي متفاوتي دارد. درست مثل جعبه ابزاري که انواع و اقسام وسايل با کاربردهاي متنوع دارد. يکي چکش است، ديگري پيچ گوشتي، آن ديگر خط کش و غيره. کاربرد واژه هاي زبان به اندازه کاربرد اين ابزارها در جعبه ابزار متنوع است.(41) واژه هاي زبان نيز هم چون ابزارها در شرايط مختلف، معاني متعددي دارند لذا براي فهم زبان بايد با عالم خارج تعامل برقرار کرد و موقعيتهاي مختلف را درک کرد و معناي هر واژه را در موقعيت خاص خود بدست آورد.
زبان مثل يک بازي است. براي درک هر گزاره و عبارتي بايد آنرا در قالب و بازي زباني متناسب با آن و با توجه به ضمايم و بسترهايش فهميد. اينطور نيست که کلمات و واژه‌‌ها معناي ثابت، قطعي و في نفسه داشته باشند. اين طور نيست که رابطه عالم خارج و زبان ايستا و ثابت باشد آن طور که در نظريه تصويري تلقي مي شد. اينطور نيست که مطابق و مدلول کاملاً‌مشخص باشد. او مي گويد اگربه کسي بگوييم که بايد” دقيق تر” از اين،وقت ناهار حاضر شوي، آيا ميداني که دقيقاً سر ساعت يک شروع مي شود؟ منظور از اين “دقت” چيست؟آيا معنا و مدلول ثابتي دارد؟ اين دقت را با تعيين زمان در آزمايشگاه و رصدخانه مقايسه کنيد، آيا مصاديق و مدلولهاي آنها يکسان است؟ اگر فاصله خودمان را با خورشيد با دقتي در حد يک متر بگويم دقيق هستم در حالي‌که اگر عرض ميز را به نجار با دقتي در حد هزارم اينچ بگويم، نادقيق هستم. پس براي “دقت” هيچ تعريف و مصداق آرماني يکساني مقرر نشده است و نمي‌دانيم چه چيزي را تحت اين عنوان قرار دهيم،مگر اينکه خودمان يقين کنيم چه چيز را بايد دقيق ناميد.(42) بنابراين معنا از حالت “ثابت و غير قابل تغيير” در نظريه تصويري به حالتي “متغير و سيال” تبديل شد. زبان پديده اي پويا و متحرک شد که انواع کثيري از معاني را شامل مي شد. “اما چند نوع جمله وجود دارد؟… انواع متفاوت بي شماري از کاربرد چيزهايي که “نماد”، “واژه” و “جمله” مي ناميم، وجود دارد. اين کثرت امر ثابتي نيست که يک بار براي هميشه داده شده باشد بلکه انواع تازه اي از زبان، با بازيهاي زباني تازه اي به وجود مي آيند و انواع قبلي منسوخ و فراموش مي شوند. اينجا با اصطلاح “بازي زباني” قصد برجسته ساختن اين واقعيت را داريم که سخن گفتن به زبان بخشي از يک فعاليت، يا بخشي از شکل زندگي است”.(43)
شايد يکي از مهم ترين دغدغه هاي ويتگنشتاين در همه مراحل فکريش تکرار اين مطلب بود که وظيفه فيلسوف رديابي و تحقيق موشکافانه در کاربردهاي انسان از زبان مي باشد. (44)
با چنين خصوصيتي کار فلسفه درمان بيماري است. به تعبير ديگر وظيفه فلسفه اينست که بي‌معنايي پنهان در نظريه هاي فلسفي مثل ايده اليسم، رئاليسم، سوليپسيسم را آشکار کند.(45) به علاوه وظيفه درمان نگري فيلسوف اينست که بسياري از مفاهيم، تمايلات، خواست ها، پيش فرضها، افسانه ها وخيالات که در زبان ما بصورت نهفته وجود دارند و در لابه‌لاي معاني واژه ها و گزاره ها دخالت مي کنند، مورد توجه و دقت قرار دهد. از جمله، اين تمايل بسيار قوي است که قصد داريم خصوصيت نظم مدارانه‌اي که در علم تجربي است را به فلسفه تعميم دهيم واين چنين ابتلايي به روش علم تجربي يکي از منابع مهم آشفتگي هاي فلسفي است. چنين روشي منجر به مخدوش شدن مرزهاي بين خصوصيات علمي و متافيزيکي مي شود. (46)
از جمله مصاديق ديگر پايداري ويتگنشتاين بر نظام فکري و فلسفي اش عليرغم بعضي از تفاوت ديدگاهها و مواضع او و با وجود حجم وسيعي از نقدهايش به کتاب رساله از نگرش يکسان ومتدوام او به بحث ارزشها بدست مي‌آيد. او در نامه‌اي خطاب به دوست خود فُن فيکر37 کتاب رساله را اين چنين معرفي مي کند که با خواندن اين کتاب چيز زيادي دستگيرتان نمي شود زيرا درون مايه کتاب اخلاقي است. مي خواستم جمله اي را به پيش گفتار کتاب رساله اضافه کنم اما اين کار را نکردم. اکنون آنرا براي شما مي نويسم. کتاب من شامل دو قسمت است: بخشي که پيش رو داريد و در اين کتاب مي بينيد و بخشي که همه آن چيزي را شامل مي شود که ننوشته ام و اتفاقاً همين بخش نانوشته بسيار مهم است و آن امر اخلاقي است که در لا به لاي کتاب از درون محدود شده است و من اصرار دارم اين امر اخلاقي صرفاً به همين شکل محدود شود. بر اين باورم همانطور که در پيش گفتار و خاتمه کتاب رساله آورده ام(47) درباره چنين اموري بايستي سکوت کرد و من نيز درباره شان سکوت کرده ام لذا اين کتاب چيزهاي زيادي براي گفتن دارد. چيزهايي که جايش بود در اين کتاب گفته شود ولي شما متوجه مي شويد که تمام آنها دراينجا گفته نشده است.(48)

4-1- جمع‌بندي و نتيجه
در اين بخش ملاحظه کرديم،ويتگنشتاين ميراث تاريخي شناخت گرايانه را نسبت به فلسفه تغيير مي‌دهد و براي فلسفه نه جايگاهي علمي تجربي و نه موقعيتي شناخت گرا قائل مي شود. او موضع افلاطونيان که مصاديق يا حقايق ابدي را درباره اشياي انتزاعي جستجو مي کردند يا کانتيها که امکان معرفت بشري را از طريق معرفت به حقايق اخلاقي گسترش مي دادند و يا راسل که موضع فلسفي را در تداوم علوم تجربي و ساختن تئوريهايي در مورد کلي‌ترين ويژگيهاي عالم مي دانستند را نمي پذيرد. او در همه مراحل تفکرش اين نگرش شناخت گرايانه در مورد فلسفه را در هم مي شکند. از نظر او هيچ گزاره يا معرفت فلسفي وجود ندارد. برخلاف علم تجربي هدف فلسفه بدست آوردن معرفت جديد نيست. بدين ترتيب نشان مي دهد که عمده گزاره ها و مسئله‌هايي که در آثار فلسفي وجود دارند، کاذب نيستند بلکه مهملند و ناشي از کاربرد غلط زبان مي باشند. نگرش متفاوت ويتگنشتاين به فلسفه زمينه را براي ساير ابداعات و نوآوريهاي او در زمينه هاي مختلف فراهم مي آورد. در اين رويکرد وظيفه فلسفه همچون گذشته ارائه نظريه ها و راههاي پر پيچ و خم با استفاده از واژه ها و گزاره هاي پيچيده و چند معنا نمي باشد بلکه وظيفه فلسفه دستيابي به گرامر عميق زبان است، يعني با توجه به زمينه اي که واژه ها در آنها به کار مي‌روند، مفاهيم و معاني آنها بازيابي و بازبيني مي‌شوند. بدين ترتيب چيز جديدي کشف و برملا نمي شود بلکه گره هاي کور انديشه هاي بهم‌تافته و مغلق با ارايه نظم وترتيب نوين گشوده و حل مي شوند.
عليرغم اثرپذيري ويتگنشتاين از انديشمندان سلف،به مرور که شخصيت فلسفي وي کاملتر مي‌شود، نگرش متفاوت، نقادانه و به طور کلي متغاير او به موضوعات مذکور بيشتر آشکار مي‌شود و در هر يک از زمينه هاي معرفتي، معنا شناختي، زبان شناسي و فلسفي سخنان بديع، شگفت انگيز و متفاوتي را مطرح مي کند.
او برخلاف نظريه راسل و فرگه معتقد نيست گزاره ها بايستي ضرورتاً صادق يا کاذب باشند و نيازي نمي‌بيند بدنبال ايجاد زباني ايده آل يا زباني کاملاً‌ متفاوت با ويژگيهاي فرماليسم رياضي باشيم زيرا چنين زباني امکان پذير نيست. حتي اگر چنين امکاني وجود داشته باشد، بي‌فايده است. نکته ديگر نقد و شايد حمله شديد او به علم گرايي و کپي برداري فلسفه از علم تجربي است. فلسفه يک نظام نظريه پردازي نيست. فلسفه يک معرفت يا نظريه معرفتي نيز نمي باشد بلکه وظيفه فلسفه تلاش براي از بين بردن ابهامات يا ورمهاي زباني است.
در پايان اين فصل تلاش شد خط سير فکري _ فلسفي ويتگنشتاين در مراحل مختلف بحث و بررسي شود. وي در مراحل اوليه تفکرش نظريه تصويري زبان را مبتني بر پيش فرض تطابق زبان و واقعيت يا گزاره_ واقعيت مطرح مي کند. در اين مرحله بر اين باور است که مي‌توانيم گزاره هايي داشته باشيم که نماياننده و نمايشگر واقعيتهاي عالم خارج باشند. ويتگنشتاين در مرحله دوم يا دوران پختگي تفکر با شدت با اين مواضع خود تقابل مي‌يابد. شدت مخالفت او به اندازه اي است که بعضي از مفسران را وا مي دارد که ادعا کنند، ويتگنشتاين در مراحل مختلف حيات فکريش دچار چرخش اساسي شده است، در حالي‌که عليرغم رد نظريه تصويري توسط ويتگنشتاين وجايگزيني نظريه هايي مثل بازيهاي زباني، شباهت خانوادگي و گرامر عميق، همچنان ريشه‌هاي اصلي تفکر او يا دستمايه‌هاي اصلي انديشه و نگاه او به عالم، زبان، معناداري، فلسفه و غيره ثابت و پابرجا مانده است. از جمله اينکه نگرش اساسي او به نقش زبان در تفکر و انديشه بشر همواره در تمام دورانهاي مختلف تفکرش وجودداشته است يا قايل شدن به رويکردي خاص، متفاوت، برجسته ومتعالي براي “ارزشها” (زيبايي شناختي، اخلاق و دين) و يا تلاش جدي او براي درمان فلسفه از اغتشاشات و آشفتگي هاي زباني همچنان در تمامي آثار وي از ابتدا تا انتها رعايت شده است.

يادداشتهاي فصل اول
1-Stroll, 2002, p.7
2-CV, P.42/1939
3-NB, XI
4-PO, P, 424
5- هکر، 1382،ص17
6-PI: 92, 97
7- در مورد گرامر زبان در بخش بعد مفصلاً بحث خواهد شد.
8-TLP: 3/323
9-PI: 255
10- PI: 309
11- PI: 119
12-Z: 273
13-PI: 111
14-PI: 125
15- در قرون وسطي به همين صورتها و ايده ها “ماهيات” يا “کلي” اطلاق مي کردند.
16-Hacker, 1986, 51
17-TLP: 6/111, 6/113, 6/12
18-TLP: 6/124

19- بحث مشابهت خانوادگي در فصلهاي بعدي خواهد آمد.
20- عنوان کتاب راسل و فرگه است.
21-TLP: 4/022
22- اين موضوع به‌ويژه در قطعه دوم رساله مشهور است که مي گويد موضوع در حقيقت وجود حقايق اتمي است. صدق و کذب گزاره‌هاي پيچيده در گرو صدق و کذب گزاره‌هاي اساسي (elementary) است. اين گزاره هاي اساسي‌اند که زبان نمونه را شکل مي دهند و يا اين گزاره‌هاي اساسي‌اند که مرکب از نامهاي خاص‌اند (proper) و کاملاً مطابق با اتمهاي واقعيت اند. اينها هستند که شرط معنادار کردن گزاره‌هايند و مي‌توانند حکايت از امور واقع (facts) را به درستي انجام دهند.
23-TLP: 6/111
24-TLP: 4/002
25- ويتگنشتاين نظريه مدل تصويري واقعيت را از ماجراي دادگاهي در پاريس در مورد تصادف اتومبيل به دست آورد. در اين دادگاه صحنه تصادف با استفاده از عروسکها و نمايشگرهايي بازسازي و از اين طريق واقعه تصادف توصيف شده بود. اين نوع توصيف از واقعيت جرقه اي در ذهن ويتگنشتاين به‌وجود آورد و منجر به ابداع نظريه تصويري زبان شد. همان طور که عروسکها ونمايشگرها تصويري از اشياء واقعي هستند، زبان هم تصويري از جهان است. او مي گويد در گزاره گويي جهان براساس تجربه بازسازي شده است، همانطور که در دادگاه پاريس با استفاده از عروسکها تصادف بازسازي شده است (NB,7).
26-Von Wright (eds), 1974, Letter II
27-NB, P.44
28-TLP: 4/111
29-TLP: 4/002
30- از جمله استرول مي گويد که ويتگنشتاين نه تنها در افکارش دو تغيير اساسي کرده است بلکه سه مرحله تغيير اساسي داشته است(Stroll.2002,p.3).
31- در مورد کساني که معتقدند ويتگنشتاين چرخش اساسي در ديدگاههايش داشته است،ر.ک:
(Diamond, 1991, pp.179-204; Conant, 1991, pp.328-364)
در مورد کساني که معتقدند ويتگنشتاين چنين نبوده است،ر.ک:
(Barrett, 1991; Hacker, 1986; Malcolm, 1997; Stiers, 2000, pp.123-217)
32-NB, P.72
33-TLP: 1/2, 2/03
34-TLP: 2/0211, 2/0214
35- در مورد معناداري در فصل معقوليت و معناداري توضيح داده خواهد شد.
36-TLP: 4/21
37-TLP: 5/557, 5/5562, 5/61
38-TLP: 4/121
39-Stiver, 1996, pp.60, 86
40-PI: 40
41-PI: 11
42-PI: 88
43-PI: 23
44-PI: 122
45-PI: 402
46-NB, P.18
47- ويتگنشتاين در پيش‌گفتارش بر کتاب رساله مي گويد، آنچه را اصلاً بتوان گفت، مي‌توان به روشني بيان کرد. آنچه را درباره

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد صدق و کذب، دستور زبان، جهان خارج، اصل موضوع Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، دستور زبان، صدق و کذب