دانلود پایان نامه ارشد درمورد سوء مصرف مواد، بهداشت روان، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

.
جي هيلي کتاب درمان نامتعارف (1973) و روان درماني خانواده (1976) را منتشر کرد .
1989-1980 : عضويت AAMFT به 14000 عضو افزايش يافت . نظريه پردازان فمنيست ، به رهبري راشل هار-موستين- مفروضه هاي خانواده درماني را به تدريج زير سوال بردند .
بخش روان شناسي خانواده در انجمن روان شناسي آمريکا (APA ) تاسيس شد ( 1984 ) انجمن بين المللي مشاوران ازدواج و خانواده IAMFC در انجمن مشاوره آمريکا ACA در سال 1986 تاسيس شد . رهبران جديدي در خانواده درماني ظهور کردند که بسياري از آنها زن بودند . شيوه هاي تحقيق در خانواده درماني متدوال شد و مورد بازبيني قرار گرفت . حجم انتشارات در خانواده درماني چند برابر شد و نشريات ادواري شبکه رساني خانواده درماني به 50000 رسيد . ويرجينيا ستير در سال 1988 در گذشت.
1990 خانواده درمانيهاي متمرکز بر راه حل دي شي زرو ا.هانلون فراگير شدند .
رشد عضويت متخصصان در AAMFA و IAMFC و AFTA و بخش 43 انجمن روانشناسي آمريکا به رقم افزوده جديدي رسيد .
مراقبت بهداشتي اصلاح شد و جايگاه فراهم کننده اصلي بهداشت رواني به طرز فضاينده اي اهميت پيدا کرد . ( کلادينگ ، 1382 ، 111-112 )
فرآيند خانواده درماني :
درمان صرف نظر از رويکرد نظريه مشاور يک فراآيند قابل پيش بيني در خانواده درماني است ( تمامي مکاتب خانواده درماني از حيث نظري متعهد هستند که با فرآيند تعامل خانوادگي کار کنند ) بر خلاف ظواهر عيني سيستمهاي متفاوت خانواده درماني از حيث عمل به يکديگر شباهت بيشتري دارند تا به لحاظ نظريه هايي که ارائه مي دهند .
براي خانواده درمانگران مهم است که از روشهاي فراگير کارکردن با خانواده آگاه باشند آنها با چنين آگاهي و اشرافي مي توانند با متخصصان گوناگون در ارتباط باشند . همچنين آنها بهتر مي توانند به بي نظير بودن نظريه هايي که تحت الشعاع آنها کار مي کنند پي ببرند . چنين معرفتي امکان انعطاف پذيري و اتحاد با ديگران را در حرفه هاي ياورانه براي آنها فراهم مي کند . (گلادينگ1382 ، 113)
منطق زير بنايي خانواده درماني :
يک دليل براي خانواده درماني اين باور است که اکثر مشکلات در زندگي بروز مي کند و مي توان در درون خانواده آنها را به بهترين نحوي مشخص کرد خانواده ها به عنوان نيروهاي قدرتمندي تلقي مي شوند که خواه به سود يا به زيان اعضاي خانواده بر سلامت يا ناسازگار بودن خانواده به عنوان يک کليت و اعضايش موثر است . ( گلادينگ 1382 ، 82 )
رويکرد بنيادي :
اصول رويکرد بنيادي زير بناي تمام الگوهاي درمان است و با عنوان خانواده درماني استفاده مي شوند که مي توان آنها را به صورت ذيل خلاصه کرد :
– افراد در خانواده پيوندهاي نزديک دارند و براي درک رفتارهاي مشکل دار و ايجاد تغيير در آنها تمرکز در پيوندها و باورهاي اعضاي خانواده معتبرتر از تمرکز بر ديدگاه درمان بر يک فرد است .
– افرادي که نزديک يکديگر زندگي مي کنند الگوهاي تعاملي را بنا مي کنند که از زنجيره هاي نسبتا ثابت گفتار و رفتار ساخته شده اند .
– الگوهاي تعاملي ، اعتقادات و رفتار را که درمانگر مشاهده مي کند و با آنها درگير است مي توان به عنوان زمينه مشکل شناخت و به صورت علت و معلول در نظر گرفت که به شکل حلقه هاي بازخورد عمل مي کنند و ميان مشکل و خانواده پيوند ايجاد مي کند .
– مسايل موجود در الگوهاي زندگي خانوادگي غالباً مربوط به مشکلاتي در انطباق با بعضي از تاثيرات يا تغييرات محيطي هستند .
رويکرد بنيادي در واکنش به تغييرات خانوادگي و اجتماعي ذاتاً در تغيير است و اصرار پيشگامان بر ملاقات همه اعضاي خانواده در يک اتاق جاي خود را به شناخت اهميت اين موضوع داده که درمانگر همه خانواده را در ذهن داشته باشد و بپرسد که افراد غايب در نظر افراد حاضر چگونه اند . اين شامل بسياري از افراد در شبکه اجتماعي دوستانه است که در زمانهاي مختلف در نداي افکار ذهني « گفتگوهاي دروني ، يا مولفه هاي خود » سهيم بوده اند . اين افکار را از بسياري بافت هاي مختلف به وجود مي آيند که بعضي از آنها با يکديگر در رقابت هستند . اصطلاح « گفتمان » معاني مشترک رويدادها در روابط گفتمانهاي اجتماعي يعني توصيفات مشترک ديگران از ما که جنبه هايي از هويت ما را مي سازد ( بارنس – ص 15 – 17 )
رويکرد سيستمي : ( خانواده به عنوان يک سيستم )
اين عقيده که خانواده يک سيستم است بر کار لود ويک برتا لانفي استوار است . برتا لانفي زيست شناسي بود که پديده هاي جوهري زندگي را به صورت تماميتهاي فردي به نام « ارگانيسيم » مي ديد . وي ارگانيسم را به عنوان شکلي از زندگي ، مرکب از اجزاء و فرايندهاي به هم وابسته اي که در تعامل متقابل با هم هستندتعريف مي کنند . صاحب نظران اجتماعي بر اساس کار برتالانفي چنين استنباط کردند که تمام سيستمهاي زنده ، از جمله خانواده ها طبق مجموعه اصول مشابهي عمل مي کنند يعني آنها از درون به هم مرتبط اند . بنابراين در خانواده ، اعضا پي در پي در تعامل هستند و متقابلاً بر همديگر موثرند . وقتي در هر يک از اعضاء تغيير يا حرکتي صورت گيرد تمام جوانب خانواده متاثر مي شود خانواده يک ارگانيسم زنده است سلامت و توانايي آن براي انجام وظيفه متاثر از سلامت تمامي اعضايش است .
از ديدگاه سيستمها ، خانواده ها دائماً در حال تغيير و جايگزين سازي خويش هستند « تلقي خانواده به عنوان يک سيستم مستلزم تشخيص اين نکته است که روابط شکل گرفته ميان اعضاي خانواده بيش از حد قدرتمند هستند و سرشار از ميزان قابل توجهي از رفتار ، هيجان ، ارزشها و نگرشهاي آدمي است (گلادينگ 1382 ، 82- 83 )
رويکردهاي درماني سيستمي در مقابل فردي :
خانواده درمانگران در نتيجه آغاز رويکرد مشاوره سيستمي ، مداخلاتي متفاوت با متخصصان ياوري که بر افراد متمرکز مي شوند به عمل مي آورند ، عليت خطي فلسفه زير بنايي اکثر مشاوره هاي فردي است ( مثلاً الف علت ب است ) خانواده درماني بر عکس بر تفکر حلقوي استوار است ( مثلاً الف و ب بر رفتار يکديگر تاثير مي گذارند ) خانواده درماني بر « چطور » و « چه چيز » متمرکز مي شوند . مثلاً : چطور رفتار خاصي به خانواده کمک مي کند ؟ و چه چيزي بايد تغيير کند ؟
سومين تفاوتي که خانواده درماني را از رويکردهاي فردي جدا مي سازد فرآيند در مقابل محتوا است . در خانواده درماني توجه قابل ملاحظه اي در کشف پوياييهاي تعاملي مي شود . حال اينکه در مشاوره فردي اغلب توجه به محتواي خاصي از مطلب و موضوع مربوط جلب مي شود .
سرانجام اينکه خانواده درماني از همان ابتدا با موضوعات کنون – اينجايي سر وکار دارد در حالي که بيشتر مشاوره هاي فردي بر اطلاعات تاريخچه اي تاکيد مي کنند . وقايع تاريخچه اي با موقعيت هايي مرتبط اند که تحليل اين موضوعات در آن موقعيتها به ساخت شخصيت فرد منجر مي شود با اين حال در خانواده درماني اکثر موارد کانون توجه بر فراهم کردن تغيير في الفور متمرکز است . ( گلادينگ 1382- 84)
رويکرد روانپويشي :
ديدگاه روانپويشي که منبعث از الگوي روانکاوي فرويد است ، تعامل نيروهاي متضاد درون انسان رامبناي انگيزه ها ، تعارضات و سرچشمه ي ناراحتي و اضطراب آدمي مي داند . ديدگاه اوليه فرويد در خصوص اشخاص روان رنجور ديدگاهي متعلق به اروپاي ميانه و انسان اوايل قرن بيستم بود . بر طبق اين ديدگاه روان رنجوري نتيجه ي تعارض دروني اميال يا خواسته هاي جنسي و پرخاشگري باوجدان کيفر دهنده و گناه ستيز است . ليکن همان گونه که سندر خاطر نشان مي سازد نظريه ي روانکاوي در عين توجهي که ظاهراً به رشد شخصيت بيمار دارد عميقاً به تعامل فرد و خانواده اش اهميت مي دهد . بااينکه فرويد بر نقش کليدي خانواده در تکوين شخصيت فرد تاکيد مي ورزيد .
متفکران براين عقيده اند که هر دو نيروي درون رواني و بين فردي به گونه اي متقابل و دو سويه عمل مي کنند . بسياري از خانواده درمانگرهاي پيشگام آموزش روانکاوي ديده بودند و هنگامي که انديشه ي سيستمي را کشف کردند آراي روانکاوي رابه صورت عقايدي کهنه و منسوخ که آسيبهاي افراد بزرگسال را مستقيماً و به گونه اي خطي با تعارضات رشدي دوران کودکي پيوند مي داد کنار گذاشتند .
ديدگاه روانپويشي در حوزه ي خانواده به دنبال کشف نحوه ي پيوند متقابل زندگي دروني و تعارضهاي درون رواني اعضاي خانواده با يکديگر و چگونگي تاثير اين امور در اختلال رواني اعضاي خانواده است . چنين تلاش هايي عمدتاً تحت تاثير نظريه ي روابط فردي بوده است نوعي درمان روانپويشي که نخستين بار در دهه ي 1950 در بريتانيا پا گرفت و سعي داشت تانظريه ها و روشهاي درماني درون رواني و بين فردي را بايکديگر آشتي دهد همزمان با ارايه رويکردهاي مختلفي که ديدگاه روانپويشي را منعکس مي سازند و هر کدام از آنها به طور همزمان در پي شناخت و مداخله در دو سطح از پديده هاي رواني هستند : اولي شامل انگيزه هاي ، تخيلات ، تعارضهاي ناهشيار و خاطرات واپس رانده ي هر عضو است و دومي ، دنياي پيچيده تر تعامل خانوادگي و پويه هاي خانواده را در بر مي گيرد . ( گلدنبرگ ، 1385 – 141، 142 )
رويکرد خانواده درماني استراتژيک :
تاکيد عمده خانواده درماني استراتژيک ، انعطاف پذيري آن به عنوان ابزار مهم کار با انواع خانواده هاي مراجعه کننده است . کاربرد اين رويکرد در درمان خانواده ها و اعضايشان که رفتارهاي ناکار سازي از قبيل بهم تنيدگي ، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد نشان مي دهند موفقيت آميز بوده است دومين تاکيد خانواده درماني استراتژيک اين است که اکثراً درمانگراني که خارج از اين رويکرد عمل مي کنند ، اکنون قوياً معتقدند که تغيير واقعي در سطح فردي و دوتايي ممکن است و هميشه نياز نيست که کل سيستم در تغيير مرتبه پايين تر درگير شوند . تغيير اساسي را مي توان بدون درگير شدن کل سيستم در جلسات درمان ايجاد کرد . بنابراين فرصت ها براي کسب نتايج مطلوب افزايش پيدا مي کند سومين تاکيد خانواده درماني استراتژيک ، تمرکز روي نوآوري و خلاقيت است . چهارمين تاکيد خانواده درماني استراتژيک سهولت استفاده از آن همراه با ساير درمانها به ويژه مکاتب خانواده درماني ساختي و رفتاري است .
دليل ديگري که درمان استراتژيک غالبا با ساير رويکردها ترکيب مي شود يکي از مروجان همکار آن يعني جي هي لي است که در زمينه ساختي در کلينيک راهنمايي کودک در فيلادلفيا کار مي کند .
دليل ديگرتمرکز خانواده درماني رفتاري بر تعريف ، تصريح وتغيير دادن الگوهاي تعاملي خاص به روشي موازي با رويکرد استراتژيک است .
يک جنبه از خانواده درماني استراتژيک که آن را ازساير رويکرد متفاوت مي سازد تمرکز آن بر يک مشکل است . اين کيفيت که به ويژه در نخستين گروه MRI آشکاراست در اوايل تکامل خانواده درماني استراتژيک آن را از ساير روشهاي خانواده درماني جدا کرد . در اصل اين رويکرد به خانواده کمک مي کند که در برخورد با مشکل معلوم به سرعت و با کارآرمد ي منابع اش را تنظيم کند . بعضي از مدل هاي خانواده درماني استراتژيک از قبيل آنهايي که هي لي توصيه مي کند بر فنون قدرتمند و خبره بودن درمانگر تاکيد مي کند . جملگي بر خلاقيت درمانگر در يافتن راه حل براي خانواده تاکيد مي ورزد . ( گلادينگ ، 1382 ،281 -283 )
رويکرد غني سازي ارتباط
رويکرد غني سازي ارتباط رويکردي است که ديدگاههاي روان تحليلي رفتاري ارتباطات و سيستمهاي خانواده را در هم ادغام مي کند اين ديدگاه بر اهميت شناخت باورهاي افراد درباره علت بروز مشکلات تأکيد کرده و به مراجعان کمک مي کند که مهارتهايي را ياد بگيرند که آنها را قادر مي کند تا مشکلات را حل کند بطور خلاصه در اين برنامه درمانگر ابتدا به مراجعان کمک مي کند احساس کنند درکشان کرده است و سپس به آنها کمک مي کند تا مشکلاتشان را بصورت روشن تر بشناسند و سپس پي ببرند که يادگيري مهارتهاي خاص به آنها کمک مي کند تا با همکاري هم مشکلات را حل کنند . درمانگر و مراجع بر روي محدوده زماني دوره عمل توافق مي کند برنامه هاي غني سازي ارتباط خدماتي آموزشي هستند که براي پيشبرد و غني کردن روابط بين افراد نزديک و صميمي مخصوصاً افراد خانواده

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد بهداشت روان، شناخت علم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد کارکرد خانواده، خانواده گسترده، آموزش خانواده