دانلود پایان نامه ارشد درمورد رسول خدا (ص)، فلسفه ارسطو، عالم مجردات

دانلود پایان نامه ارشد

يافته‏اند، وقتى به بهار مى‏رسد براى بيمارى‏هائى كه زاده اين خلطهاست آمادگى دارد.148
در روايات اسلامي هم به عوارض پرخوري متذکر شده و محرز ميباشد و بديهي است که بر فرض مثال پرخوري که بلغم را زياد کند غلبه بلغم اثرات سوء خود را در روح و اخلاق انسان خواهد گذاشت. که در بحث غلبه اخلاط به آن اشاره شد. مرحوم کرماني در کتاب دقايق العلاج که کتابي است که طب را با محور قرار دادن روايات نوشته است ميگويد: هركس اعتدال را بخواهد بايد زياده روى را در همه حال كنار بگذارد زيرا زياده‏روى سبب برگرداندن بدن از ميزانست نمى‏بينى كه از پرخوابى، پرخورى‏، گرسنگى خوردن، بى‏خوابى كشيدن، حركت يا سكون زياد و انديشه و نگاه كردن و بستن چشم بيش از اندازه چه بانسان مى‏رسد پس بايد از اين پند بگيرى و بدن خود را در هرحال بين بين قرار بدهى تا چشمت روشن باشد و اين كلمات نيز از عين حكمت مى‏باشد و معنى قول خداوندست كه مى‏فرمايد:”لا تسرفوا إنه لا يحب المسرفين”. كه بايد بعموم لفظ توجه شود نه بخصوص محل.149
4-8-3- غذاهاي صنعتي
از زمانى كه ماديت و پول‏پرستى، هدف نهايى و كعبه آمال آدميان قرار گرفته، مخصوصا، از وقتى كه تفنن و فانتزى در زندگى مردم ريشه دوانيده است، صاحبان كارخانه‏ها و مؤسسات‏ عظيم صنعتى‏، سلامتى عموم افراد بشر را فداى سودجويى و تأمين منافع شخصى خود كرده و با تهيه يك مشت مواد دارويى، غذايى و آشاميدنى كه اكثر آن‏ها زيان‏بخش است و ترويج آن‏ها در بين مردم به وسيله تبليغات قوى، زمينه را براى ابتلا به بيمارى‏ها، از جمله بيمارى سرطان، كاملاً فراهم كرده‏اند.150
دكتر گيلرداوزر، در كتاب گذرنامه براى يك زندگانى نوين، مى‏نويسد:
“روز به روز بر دامنه تجربيات و مطالعات درباره پيدايش بيمارى سرطان افزوده مى‏شود و همه كسانى كه در اين راه كار مى‏كنند، جملگى معتقدند كه سرطان، عاقبت شوم يك تغذيه بد است” و سپس اضافه مى‏كند: “در آمريكا، دسته مورمون‏ها كه اصول مذهبى آنان را وادار مى‏كند رژيم غذايى خاصى‏ داشته باشند، هيچ‏ وقت، مبتلا به سرطان نمى‏شوند و حال آنكه بسيارى از آمريكاييان چون رژيم غذايى را رعايت نمى‏كنند، سرطان مى‏گيرند”.
به عنوان مثال: ارد بدون سبوس براي بدن فوق العاده زيانبار است هم براي دستگاه گوارش مضر است و کار معده را مختل ميسازد و هم يبوست و خشکي مزاج و سودا ايجاد ميکند و نيز شخص را گرفتار کاهش قدرت دفاعي و سيستم ايمني و ايجاد کم خوني ميکند.
يا چون (غذاهايي مثل) ماکاروني فاقد فيبرهاي گياهي ميباشد، تخمير شده و در روده ايجاد انسداد و يبوست ميکند و به علت تخمير باعث بوجود آمدن گازهاي سمي مانند فنل، اندول، اسکاتل و الکل در روده بزرگ ميشود. اين گونه غذاهاي ايتاليايي (ماکاروني و اسپاگتي)، موجب ناراحتيهاي عصبي، گوارشي، انواع سردرد(مخصوصاً ميگرن)، هموروئيد (بواسير) و جذب سموم به درون خون و سودا و کابوس ايجاد ميکند و در پي بروز اين عوارض بيماريهاي مغز و اعصاب و روان بروز مينمايد. مضافاً اين که تخمير و تخم مرغهاي افزوده بر آن موجب اختلالات کبدي، ديابت، افزايش وزن و چاقي و چربيهاي اطراف شکم و دور قلب مي گردد.151
ما در غلبه اخلاط عوارض سودا را توضيح داديم. به عنوان نمونه يکي از چيزهايي که مولد سودا است و طبع را به هم ميزند گوشت گاو است که مصرف آن در جامعه ما زياد است تقريباً تمام غذاهاي صنعتي از سوسيس و کالباس و همبرگر و هات داگ وکباب لقمه و… از گوشت گاو است. خوشبختانه هم در روايات وهم در منابع طب سنتي ما به عوارض آن متذکر شدهاند خصوصاً کساني که به خوردن آن مداومت دارند و يا مزاج ذاتي آنها سوداوي است بيشتر دچار اين عوارض ميشوند.
علي ابن اهوازي در کامل الصناعه الطبيه که کتاب مرجع طب سنتي است ميگويد: غذاييت گوشت گاو زياد، و گوشت غليظي توليد ميکند و دير هضم و توليد کننده سودا است، مخصوصاً گاوي که به کمال رشد خود رسيده و اين زماني است که انسان به خوردن گوشت آن مداومت داشته باشد و همچنين طبع گوشت گاو مايل به سودا است و انسان را دچار امراض سوداوي مهلک ميکند.152
ابوعلي سينا در کتاب “قانون” خود مي‌گويد گوشت گاو، باعث بوجود آمدن، لک و پيس و لکه‌هاي سياه و سفيد بر روي پوست، امراض سوداوي، وسواس، سرطان، و جَرَب153و باعث منع ريزش صفرا به رودهها و باعث تبهاي (ربع ) و خون گاو و همچنين گوشت آن باعث جُذام، داءُ الفيل154 ميشود.155 روايت داريم از امام صادق (ع)که فرمودند: گوشت‏ گاو بيمارى آورد، و روغنش شفا و شيرش دوا مي باشد.156
نمونه هاي زيادي براي اين موضوع وجود دارد که ما ازباب ( مشت نمونه خروار) آورديم آخرين مثالي که ما در اين موضوع متذکر ميشويم بحث توليد ميوههاي چهار فصل به روش صنعتي است مثلاً خيار در زمستان هم توليد و مصرف ميشود. و اين کاملاً با مباني طب اسلامي و سنتي مخالف ودر بعضي موارد مضرّ است است و مزاج و طبع را به هم ميزند و گفتيم که در نتيجه تأثير بسزايي در روح و اخلاق دارد.
رسول خدا (ص) مي‌فرمايد: بر شما باد [خوردن ميوه] به هنگام روي کردن آن [در فصل آن که مي‌رسد] چرا که در اين هنگام مايه سلامت تن و از ميان رفتن اندوه است، نيز آن را در هنگام پشت کردن [فصل آن که تمام مي‌شود] واگذاريد که در اين هنگام براي بدن درد است. به عنوان مثال، خيار که در تابستان مي‌رويد حدود 95% آب و 5% أملاح دارد که در گرماي شديد تابستان براي افراد گرم مزاج، بسيار مفيد است، امّا مصرف آن در زمستان و فصول ديگر باعث بيماري‌هاي بلغمي مي‌شود.157
در روايت ديگري امام حسن عسکري فرمودند: “فلا تعجل على ثمرة لم تدرك و إنما تنالها في أوانها و اعلم أن المدبر لك أعلم بالوقت الذي يصلح حالك فيه‏” ، بر ميوهاي که هنوز نرسيده به خوردنش عجله نکن و آن را در وقتش بخور و بدان همانا آن کسي که کارهاي تو را تدبير ميکند او ميداند که چه وقتي اين ميوه به صلاح حال توست.158
4-9- نتيجه
و با نگاهي به روايات، مي توان نتيجه گرفت که اخلاق و تعالي ان از موضوعات اساسي دين ما بوده و در قران و روايات اسلامي مباحث فراوان، با مصاديق مختلفي مي توان براي اين بحث پيدا کرده و چهارچوب مشخصي براي ان ترسيم کرد. و همچنين چه بسا اين گونه مي توان ادعا کرد که يکي از اصول ائمه (ع) در روايات طبي، مزاج و طبايع اربعه بوده است که در خيلي مواقع توضيحات و نسخه هاي دارويي را بر اساس ان تجويز مي کردند.
عواملي مانند غلبه اين طبايع و اخلاط و پرخوري و غذا هاي صنعتي و…، باعث به هم خوردن اعتدال اينها مي شود و در نتيجه تاثير منفي خود را در روح واخلاق انساني مي گذارد .

مسئله رابطه روح و جسم، مسئله‏اى بحث‏انگيز در حوزه علم‏النفس فلسفى و علوم روز و علوم طب و روانشناسي است که در اين فصل ما تنها نگرشي به اين موضوع داريم.
به عنوان مقدمه لازم است يادآوري شود که ما در مقابل روح نفساني انسان که مورد نظر ماست يک روح بخاري داريم كه در كتب طب استعمال مى‏گردد و آن غير از روح به معنى نفس ناطقه انسانى است روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط اربعه تن حاصل مى‏شود و روح به معنى نفس ناطقه انسانى و رأى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادى است. به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش: روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان.
على بن ابى الحزم قرشى در كليات طب در بيان فرق ياد شده گويد:
“الارواح و لا نعنى بها ما تسميه الفلاسفة النفس الناطقة كما يراد بها فى الكتب ‏الالهية بل نعنى بها جسما لطيفا بخاريا يتكون عن لطافة الأخلاط كتكون الاعضاء عن كثيفها و الأرواح هى الحاملة للقوى”.
يعنى: ما طبيبان كه در كتب طب گوييم ارواح، مراد ما آن ارواحى نيست كه فلاسفه در كتب حكمت الهيه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مى‏كنند، بلكه مقصود ما از ارواح آن جسم لطيف بخارى است كه از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متكون مى‏شوند چنان‏كه اعضاى بدن از كثيف و غليظ آن اخلاط متكون مى‏شوند و ارواح بخارى حامل قوى‏اند.159
نفس ناطقه يعنى روح انسانى، جوهرى از عالم مجردات يعنى از عالم امر است ولي بدن عنصري جوهرى از عالم خلق است يعنى از عالم طبيعت و ماديات است‏. بنا بر تعاريف مختلفي كه از روح ارائه مي شود، روح انسان همان بعد غير مادي انسان مي باشد كه به واسطه آن انسان توان احساس و حرکت ارادي پيدا مي‌کند.160
روح ما، همان چيزي است که از آن به “من‌” تعبير مي‌کنيم و انسانيت انسان به آن است و حقيقت انسان را تشكيل ميدهد و به جهت آن كه حقيقت آن مجرد و غير مادي است، در ماهيت و جنس آن عنصر مادي حضور ندارد. از اين رو، صفات مادي نظير داشتن مكان و زمان و قابل رؤيت بودن را ندارد و پس از جدايي از جسم انسان، ديگر امكان رؤيت او با چشم سر وجود ندارد. روح انسان كه در زمان تعلقش به جسم به آن نفس اطلاق مي گردد، اموري چون: ادراک‌، اراده و ديدن و شنيدن و… را به واسطه جسم انسان انجام مي‌دهد. بدن، ابزار روح است.161 پس حقيقتاً خود روح انسان، چشم ديدن ندارد و چگونگي ادراك او در مورد حقايق پيرامونش در زمان حيات، با واسطه ابزار چشم بدن مي باشد و پس از مرگ و جدايي روح از بدن، ادراكات او ديگر از سنخ ادراكات حسي مثل ديدن با چشم نمي باشد؛ بلكه از سنخ ادراكات مجرد و علم حضوري مي باشد.
4-10- تقسيم فلسفي رابطه روح و جسم
در يک تقسيم بندي فلسفي رابطه روح (نفس) وجسم(بدن) به اقوالي تقسيم مي شود.
4-10-1- نظريه منسوب به افلاطون
روح، جوهري است مجرد، قديم و ازلي که پيش از تعلق به بدن، در عالم مُثُل و مجردات وجود داشته است. هنگامي که نطفه انساني مراحل تحول خويش را طي مي‏کند و به صورت بدن کامل انساني ظاهر مي شود، روح و نفس از مرتبه بالاتر و غيبي خويش تنزل مي‏کند و به بدن تعلق مي‏گيرد.
اين نظريه روح و بدن را دو جوهر منفصل و جدا و علاقه و ارتباط آنها را عرضي و اعتباري مي‏داند. ديري نپاييد که اين نظريه به‏وسيله ارسطو شاگرد افلاطون، رد شد.
4-10-2- نظريه ارسطو
او رابطه روح و بدن را از نوع علاقه صورت و ماده- که خود مبدع آن است – دانست، با اين تفاوت که قوه عاقله چون مجرد است، صورتي با ماده است نه در ماده. در فلسفه ارسطو، از اينکه روح، جوهر قديم و بالفعل است اثري نمي‏يابيم. روح قديم نيست، حادث است؛ در آغاز کار، قوه و استعداد محض است و هيچ‏گونه علم قبلي برايش حاصل نيست. همه معلومات و اطلاعات خود را در اين جهان از قوه به فعل مي‏رساند. در فلسفه ابن سينا نيز همين معنا با اندکي تفاوت منعکس است.162
4-10-3- نظريه صدرالمتألهين شيرازي
ايشان در ابتدا انحاء تعلق را از قوي به ضعيف مي‏شمارد.
اول. تعلق ماهيت به وجود، که قوي‏ترين نوع تعلق است. و وجه شدت اين تعلق آن است که ماهيت هم در ذهن و هم در خارج نيازمند وجود است و با صرف نظر از وجود، نه داراي تقرر ذهني است و نه تحقق خارجي و عيني دارد. البته بايد در نظر گرفت که اين نوع از تعلق، تعلق شيء به شيء نيست.
دوم. تعلق معلول به علت مفيضه‏اش: در اين نوع يک شيء در وجود و هستي خويش عين تعلق به شيء ديگر است.
سوم. تعلق از حيث تشخص و نوعيت: اين نوع از تعلق بين عرض و موضوع آن محقق مي‏شود؛ يعني عرض هم در تشخص وجودي و هم در نوعيت خود نيازمند و متعلق به وجود و نوعيت موضوع جوهري خويش است.
چهارم. تعلق صورت به ماده: شي وابسته، هم در حدوث و هم در بقاي خويش نيازمند است به شيئ که به آن تعلق دارد.
پنجم. تعلق نفس به بدن در نظر طرفداران حدوث نفس: شي در حدوث خود محتاج شيء ديگري است، هر چند در تداوم وجود و تشخص خود نيازي به آن ندارد.
ششم. تعلق از جهت به دست آوردن کمالات ثانيه: در اين قسم، که ضعيف‏ترين انحاي تعلق و نياز است، شيء متعلق حدوثاً و بقاءً مستقل است، ليکن براي کسب پاره اي از مزايا و فضايل وجودي، وابسته به شيء ديگري(متعلق به) مي‏باشد.
در نظر صدرالمتألهين وابستگي نفس به بدن در آغاز پيدايش از قسم پنجم است ولي پس از اين مرحله تعلق نفس از نوع ششم مي‏گردد، يعني نياز نفس به بدن صرفاً از جهت به دست آوردن پاره‏اي کمالات نفساني است که جز از راه تدبير بدن حاصل

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد امام رضا (ع)، امام صادق Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد ظاهر و باطن، قبض و بسط