دانلود پایان نامه ارشد درمورد رأی داور، آیین دادرسی، آیین دادرسی مدنی

دانلود پایان نامه ارشد

درخواست صدور حکم بطلان را غیر قابل استماع اعلام می‌کند (مهاجری، 1392: 314). با تمام این احوال اگر چه اسقاط حق اعتراض، که به معنای اسقاط حق طرح دعوای ابطال است، علی‌الاصول مجاز و معتبر می‌باشد اما این گونه اسقاط حق همیشه دارای اثر کامل و قاطع نیست و در نظام‌های حقوقی مختلف محدودیت‌هایی برای اسقاط این گونه از حق در نظر گرفته شده است (جنیدی، 1380: 333). چنان که در حقوق ایران، حکم شماره‌ی 2088-17/12/72 شعبه‌ی ششم دیوان عالی کشور آمده است که «به موجب ماده‌ی665 (489 فعلی) در صورتی که رأی داور مخالف قوانین موجد حق باشد خود به خود باطل و غیر قابل اجراست و هر یک از طرفین می‌تواند از دادگاه حکم به بطلان رأی مزبور را بخواهد و الزام طرفین به عدم اعتراض به رأی داور تاثیری ندارد»، و همچنن رأی شماره‌ی 65 مورخ 29/01/1332 شعبه‌ی سوم دیوان عالی کشور، دادگاه ماهوی را مکلف به رسیدگی به اعتراض در حدود مواد قانونی کرده است (محمدزاده‌اصل، 1379: 85).
به نظر می‌رسد که در این مورد هم باید قائل به تفکیک شد بدین صورت که اگر رأی مخالف قوانین موجد حق و مسایل خلاف نظم عمومی نباشد و فقط به حقوق طرفین بستگی داشته باشد در این جا می‌توان اسقاط حق اعتراض را موثر دانست.
مبحث دیگری که در مورد اعتراض به رأی داور جای تأمل دارد، موارد اعتراض به رأی داور است که در ماده‌ی 489 آمده است، بحث در این جا است که آیا این موارد انحصاری است و در غیر این موارد نمی‌توان ابطال رأی داور را خواست یا این که طرفین می‌توانند جهت درخواست ابطال خود را غیر از موارد برشمرده شده در ماده‌ی 489 دانست و از دادگاه ابطال رأی داور را بخواهند.
در این مورد یک نظر این است که موارد موجود در ماده‌ی 489 قانون آیین دادرسی مدنی حصری نبوده و لازم نیست که فقط این موارد در رأی موجود باشد، تا درخواست ابطال کرد، زیرا ممکن است که محکوم‌علیه بر این عقیده باشد که رأی داوری در جلسه‌ای صادر شد که وقت آن به آگاهی یکی از داوران نرسیده و داور مزبور غائب بوده است (شمس، 1388: 559). اما این نظر هم در این مورد وجود دارد که، هدف از داوری این است تا اختلاف بدون دخالت یک مامور عمومی و موضوع مورد اختلاف با تصمیم شخصی که طرفین توافق نموده‌اند حل و فصل شود و قصد مشترک آنان (طرفین) قبول اصل حل اختلاف بر طبق قضاوت هیات داوری است و قبول کرده‌اند که رأی آنان را نهایی دانسته و اجرا نمایند و توسل به اعتراض و عدم اجرا استثنا است، به همین دلیل باید به موارد منصو‌ص در قانون محصور بماند و هر نوع موردی که خارج از این موارد باشد نمی‌تواند موجب ابطال رأی داور شود (امیر‌معزی، 1389: 495). در این میان چیزی که بیشتر بر این شبهه می‌افزاید موار‌دی است که در خود قانون آمده است ولی ضمانت اجرایی برای آن وجود ندارد. یکی از این موارد ماده‌ی 482 قانون آیین دادرس مدنی است که قانونگذار با وجود پیش بینی سه مورد در آن فقط برای یک مورد که قوانین موجد حق است در ماده‌ی 489 ضمانت اجرا تعیین نموده است ولی برای دو مورد دیگر یعنی موجه و مدلل بودن رأی داور هیچ گونه ضمانت اجرایی را پیش‌بینی ننموده است.
مورد دیگر هم ماده‌ی 477 قانون آیین دادرسی مدنی است که داوران در رسیدگی و رأی تابع تشریفات دادرسی نیستند ولی باید مقررات مربوط به داوری را رعایت نمایند، در این مورد مشخص نشده که در صورت عدم رعایت مقررات داوری چه ضمانت اجرایی بر آن بار خواهد شد.
موارد دیگر نیز از قبیل، نقض اصل رسیدگی ترا‌فعی یا اصل رسیدگی منظم و از مصادیق آن که اصل بی‌طرفی و مساوات و عدم رعایت حق دفاع و عدم رعایت ابلاغ صحیح، که از اصول اجباری دادرسی می‌باشد قانون آیین دادرسی مدنی اشاره‌ای به این موارد ننموده است. و همچنین این که قانون آیین دادرسی مدنی عدم رعایت نظم عمومی را از موارد ابطال قرار نداده است. به هر حال نظم عمومی باید طبق قاعده‌ کلی از موارد بطلان رأی بشمار آید (جنیدی، 1380: 336). با تمام این مسائل باید پذیرفت که طرفین با توافق هم و با در نظر گرفتن سرعت و سایر مزایای داوری، به آن روی می‌آورند، و صرف توافقی بودن این رغبت را برای آنها ایجاد می‌کند که مفاد رأی را اختیا‌راً اجرا نمایند و به همین علت رأی داور قابل تجدیدنظر نیست و موارد اعتراض یا درخواست ابطال رأی داور استثنایی است که قانونگذار برای حفظ حقوق محکوم‌علیه در نظر گرفته است و نباید با تفسیر مو‌سّع دامنه‌ی شمول آن را گسترش داد. پس اگرچه قانون آیین دادرسی مدنی از ذکر برخی از موارد حتمی ابطال مثل رعایت نظم عمومی خودداری نموده است و از اشکالات این قانون به شمار می‌آید ولی باید موارد موجود را حصری بدانیم. حال هر یک از مواردی را که در قانون مشخص شده است به صورت جدا مورد بررسی قرار می‌گیرد.
گفتار اول: مخالفت رأی با قوانین موجد حق
منظور از قوانین موجد حق قوانین آمر‌ه ماهوی می‌باشد، زیرا برخلاف قوانین آمر‌ه ماهوی نمی‌توان توافق کرد یا این که رأی صادر نمود. مانند سلب حق از کلیه‌ی حقوق مدنی موضوع ماده‌ی 959 قانون مدنی، یا تراضی برخلاف تر‌تیبات مندرج در ماده‌ی 190 قانون مدنی. در این رابطه اظهار عقیده شده است که داور نیز مانند دادگاه باید «قوانین موجد حق» یا «قوانین تعیین کننده» را رعایت و از صدور رأی خلاف آنان پرهیز نماید پس اگر برای مثال بین ورّ‌اث در ارتباط با متروکات، اختلا‌فاتی ایجاد و به داوری ارجاع شود، داور نمی‌تواند وارثی را از ارث محروم کند یا حتی سهم وارثی را کمتر یا بیشتر از آن چه در قانون مقرر شده در نظر گیرد (شمس، 1388: 553). نظر دیگری هم وجود دارد که بیان می‌دارد، منظور از قوانین موجد حق، قوانینی است که منشاء ایجاد حقی اعم از مالی یا غیر مالی برای اشخاص باشد خواه قانون شکلی باشد یا ماهوی (حسین‌آبادی، 1388: 111). بدیهی است که در مقابل قوانین تعیین کننده، قوانین تضمین کننده قرار

می‌گیرد که منظور از آن همان قوانین شکلی است که داور می‌تواند خلاف آن اتخاذ تصمیم کند، (دلیل این امر این است که داوری مبتنی بر توافق طرفین است و داور تابع تشریفات آیین دادرسی نیست). شعبه‌ی ششم دیوان عالی کشور نیز در حکمی به شماره‌ی2088-17/12/1327 چنین اعلام نموده است «در صورتی که رأی داور مخالف قوانین موجد حق باشد خود به خود باطل و غیر قابل اجرا است و هر یک از طرفین دعوی می‌تواند از دادگاه حکم به بطلان رأی مزبور را بخواهند و التزام طرفین به عدم اعتراض به رأی داور تاثیری ندارد». این عقیده نیز وجود دارد که قوانین موجد حق آمر‌ه و اجباری است، چون به منافع عمومی بستگی دارد و قوانین مخیّر‌ه به منافع خصوصی افراد بستگی دارد و بدون اعتراض، دادگاه نمی‌تواند به آن رسیدگی کند (صدرزاده‌افشار، 1386: 401).
گفتار دوم: صدور رأی نسبت به غیر مطلب موضوع داوری
داور حدود اختیارات خود را از طرفین و توافق آنها به دست می‌آورد. طرفین هستند که تعیین می‌کنند داور باید به چه موضوعی رسیدگی کند و به چه موضوعی رسیدگی نکند، وقتی طرفین در موضوعی که داور در مورد آن رأی صادر نموده توافق نکرده باشند در این صورت رأی داور توسط محکوم‌علیه قابل اعتراض، و از طریق دادگاه باطل می‌شود. مسلم است این موضوع در مورد داوری شبیه تعیین خواسته در دادخواست و تعیین حدود مداخله‌ی قاضی در دعوی است، چنان که قاضی اختیار خود را در قضاوت از قانون می‌گیرد. اگر قاضی در دادرسی قضایی، خارج از موضوع خواسته‌ی دادخواست رأی دهد رأی قاضی قابل نقض است و اگر رأی قطعی شده باشد از موجبات اعاده‌ی دادرسی است.
نمونه‌ی این بند، این است که داور خارج از موضوع داوری رأی صادر نموده باشد این است که درخواست خواهان مطالبه‌ی اجرت‌المثل باشد و داور علاوه بر آن حکم تخلیه ملک را نیز صادر کند، در این صورت رأی داور در مورد تخلیه خود به خود باطل است (صدرزاده‌افشار، همانجا).

گفتار سوم: خروج داور از حدود اختیارات تفویضی
طرفین با توافق هم داور و اختیارات او را انتخاب می‌کنند و داور نمی‌تواند از این اختیارات تجاوز نماید. در این مورد بیان شده است که داوری کاملاً در محدوده‌ای متفاوت از دادگاه دولتی قرار دارد و اختیارات دادگاه وسیع‌تر است و اختیارات داور محدود به اختیار‌اتي که طرفین به او داده‌اند (شمس، 1388: 561). اما درست است که داور، در داوری با توافق طرفین، دارای اختیا‌راتی می‌شود و در دادگاه توافقی در کار نیست، با این وجود باز هم دادگاه همانطور که در بالا عنوان شده است مکلف به رعایت میزان خواسته‌ای است که خواهان در دادخواست به صورت مشخص ذکر می‌کند. و محدوده‌ی مداخله‌ی دادگاه را خواسته تعیین می‌کند. با تمام این اوصاف داور مکلف است که حدود اختیارات خود را رعایت کند و فقط در آن محدوده اقدام به صدور رأی نماید که طرفین خواسته‌اند و توافق نموده‌اند، در صورتی که داور خارج از حدود اختیار خود رأی صادر نماید، اگر رأی قابل تجزیه و تفکیک باشد، فقط آن قسمتی از رأی که خارج از حدود اختیار داور صادر شده، باطل است. مثل این که موضوع اختلاف در داوری خلع ید از یک ملک باشد و داور علاوه بر خلع ید به اجرت‌المثل هم رأی صادر کند. چنانچه رأی قابل تجزیه و تفکیک نباشد تمام رأی باطل بوده و قابلیت اجرا ندارد. این قسمت از رأی مصداق بند 3 ماده‌ی 489 قانون آیین دادرسی مدنی است که باطل و غیر قابل اجراست.
البته به نظر می‌رسد که این بند از ماده‌ی 489 از مصادیق بند2 همین ماده باشد، چون وقتی داور از حدود اختیارات خود در صدور رأی خارج می‌شود، بدین معنا است که نسبت به موضوعی رأی صادر کرده که موضوع داوری نبوده است (حسین‌آبادی، 1388: 112).

گفتار چهارم: صدور و تسلیم رأی بعد از مدت داوری
طرفین به موجب ماده‌ی 458 قانون آیین دادرسی مدنی، مکلف‌اند که در زمان تعیین داور مدت داوری را نیز مشخص نمایند و اگر مشخص ننموده‌اند به موجب تبصره‌ی ماده‌ی484 قانون آیین دادرسی مدنی این مدت، 3 ماه از زمانی است که موضوع برای انجام داوری به داور یا داوران ابلاغ می‌شود. پس ملاحظه می‌شود که داور از لحاظ مدت هم محدود است و اگر در این مدت رأی صادر نکند و بعد از این موعد اقدام به صدور رأی کند، رأی صادره به موجب بند 4 ماده‌ی 489 قابل ابطال است. البته به نظر می‌رسد که این بند هم تکراری باشد، چون این مورد هم می‌تواند از مصادیق بند 2 و 3 ماده‌ی 489 قانون آیین دادرسی مدنی باشد، بدین شکل که وقتی طرفین با توافق مدت را تعیین می‌کنند و داور خارج از آن مدت رأی می‌دهد، برخلاف اراده‌ی طرفین عمل و خارج از حدود اختیار خود رأی صادر نموده است که مشمول بند 3 ماده‌ی 489 می‌شود.
در یک رأی صادره از دیوان عالی کشور به شماره‌ی73/313/13 چنین آمده که «اگر رأی خارج از مهلت بوده اما به هر صورت طرفین از آن مطلع شده باشند و آن را بپذیرند، قابل ابطال نیست» (جوهری، 1390: 12). به نظر می‌رسد با توجه به این که صدور رأی خارج از مهلت تعیین شده بدون این که به نظم عمومی کشور ارتباط پیدا کند از مواردی است که به حقوق طرفین ارتباط پیدا می‌کند، این رأی صادر شده توسط دیوان عالی کشور کاملاً منطقی باشد.
نکته قابل ذکر در مورد این بند، یعنی بند 4 از ماده‌ی 489 قانون آیین دادرسی مدنی این است که، در ماده آمده است که رأی داور اگر خارج از موعد صادر و تسلیم شود باطل است و قابلیت اجرا ندارد. در این مورد اختلاف‌نظر وجود دارد که آیا رأی حتماً باید در موعد صادر و تسلیم شود یا این که صرف صادر شدن رأی در موعد کافی است و نیازی نیست که تسلیم آن هم در موعد باشد. یک نظر این است که قانونگذار به داور اجازه داده تا از تمام مدت استفاده کند حتی از آخرین دقایق، پس نمی‌توان ر‌أیی که در موعد صادر شده ولی تسلیم آن بعد از موعد است را باطل دانست (شمس، 1388: 562). نظر دیگر این است که با عنایت به اطلاق و صراحت بند 4 ماده‌ی 489 قانون آیین دادرسی مدنی داوران به ویژه وقتی که ارجاع به داوری از

طریق دادگاه صورت می‌گیرد باید هم در زمان معین صادر و هم تا قبل از اتمام

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره قواعد آمره، عقد نکاح، جبران خسارت Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد رأی داور، دادرسی مدنی، آیین دادرسی مدنی