دانلود پایان نامه ارشد درمورد خودآگاهی، شبیه سازی، هستی شناختی، اعتقادات دینی

دانلود پایان نامه ارشد

اثبات وجود نفس ما باید بتوانیم تجرد آن را نیز اثبات کنیم.
3- ازآن جا که بر اساس این دیدگاه نفس دارای هویت مجرد است، چگونگی ارتباط نفس به ‌عنوان یک واحد مجرد با بدن مادی، هم چنین چگونگی تأثیر و تأثر نفس و بدن از مسائل مطرح در این حوزه است که باید تبیین خوبی برای آن ارائه گردد.
4- برای اثبات استمرار شخص بر اساس معیار نفس، باید ثابت کرد که نفس دارای خودآگاهی و فعالیت‌های ادراکی است؛ ازاین‌رو باید توجیه خوبی برای استمرار خودآگاهی و ادراک نفس بدون مغز در حیات پس از مرگ آورد.94
5- بعضی اعتقادات دینی مانند: معاد جسمانی یا پاداش و عذاب جسمی با استمرار نفس بدون بدن مادی سازگار نیست، بنابراین برای چگونگی اعتقاد به این عقاید بر اساس ملاک نفس، باید دلایل کافی ارائه داد.
یکی دیگر از انتقادات، اشکالی است که جان پری در کتاب گفت‌وگویی در باب این‌همانی شخصیت و جاودانگی آورده است.
بدین‌صورت که اگر ما بپذیریم نفسی وجود دارد، به‌هرحال این نفس غیرقابل مشاهده و تشخیص است؛ درنتیجه ما نمی‌توانیم بگوییم که هر کس چه نفسی دارد، یا این‌که هر فرد چند نفس دارد و هم‌چنین نمی‌توانیم بفهمیم که آیا نفس یک فرد در زمان T2 همان نفس او در زمان T1 است؟ به همین دلیل ما نمی‌توانیم نفس یک فرد را بازشناسی کنیم ، اما به‌طور بدیهی ما می‌توانیم این‌همانی این فرد را در طول زمان مشخص کنیم، به‌ عبارت ‌دیگر ما بدون اطلاعات دقیق، درباره‌ی نفس یک انسان می‌توانیم این‌همانی او را درک و دریافت کنیم؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که نفس ملاک این‌همانی فرد نیست. جان پری در ضمن این گفت ‌وگو خودش بیان کرده شاید بتوان پاسخ داد که یکی بودن بدن‌ها، دلیل یکی بودن نفس است و به این دلیل که بدن او همان بدن قبل است، نفس او هم همان نفس قبل است. اما خود او در پاسخ می‌گوید: چنین پاسخی درواقع تأییدی برای معیار بدنی به حساب می‌آید نه معیار نفس.95
در پاسخ به پری می‌توان گفت: او این‌همانی در مقام اثبات و این‌همانی در مقام ثبوت را با یکدیگر خلط کرده است. این ‌که من با چه ملاکی این‌همانی فرد را در طول زمان تشخیص می‌دهم مسئله معرفت‌شناختی این‌همانی است و این ‌که این‌همانی در طول زمان چگونه حفظ می‌شود مسئله وجود شناختی این‌همانی است، چه کسی بتواند آن را تشخیص بدهد چه نتواند.96
انتقاد دیگر بر ملاک نفس توسط لیندا بدم 97مطرح‌ شده است بدین‌صورت که، اگر ما نفس را به ‌عنوان موضوع خودآگاهی عامل استمرار شخص بگیریم با مشکلاتی مهم روبرو خواهیم بود:
-جریان خودآگاهی یک فرد ناپیوسته و ناپایدار است، به‌عنوان ‌مثال فرد در هنگام خواب یا بیهوشی خودآگاهی ندارد؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت نفس معیار این‌همانی نیست؛ زیرا در این صورت باید حکم کنیم در این مواقع، فرد دارای نفس نبوده است.
_ خود آگاهی انسان همیشه در حال تغییر است، خودآگاهی فرد در هنگام کودکی با خودآگاهی اش در هنگام پیری متفاوت است در این صورت باید نتیجه گرفت در اثر تغییر نفس به‌عنوان موضوع تجربه آگاه خود آگاهی هم تغییر کرده در حالی که قرار بود نفس به‌عنوان موضوع تجربه آگاه دارای پیوستگی دائمی‌باشد.
– فرض بگیریم بتوان دو فرد الف و ب را چنان شبیه سازی کرد که هیچ کدام از این افراد را از هیچ طریقی نتوانیم تشخیص دهیم (که کدام یکی از این دو نفر به‌عنوان مثال فرد الف یا فرد ب است) به‌گونه‌ای که خود این دو فرد هم احساس کنند که هر دو فرد الف هستند؛ در این صورت تنها راهی که برای شناسایی این دو فرد از هم وجود دارد این است که راه تداوم فیزیکی آن‌ها را در آزمایشگاه دنبال کنیم. در این صورت موضوع تجربه آگاه؛ یعنی نفس نمی‌تواند معیار کافی برای تشخیص یک فرد در اختیار ما قرار دهد.98
این اشکالات را می‌توان این‌گونه پاسخ داد که گسستگی در خود آگاهی که در خواب یا هر حالت غیر هوشیاری دیگری اتفاق می‌افتد، در آگاهی و تجربه این موضوع است نه در اصل موضوع که همان نفس یا موضوع تجربه آگاه است؛ زیرا ممکن است اصل وجود موضوع با مشکلی روبرو نشده باشد؛ بنابراین امکان پیوستگی چنین موضوع ثابتی حتی در هنگام خواب هم وجود دارد. درست به همین دلیل است که فرد هنگامی که از خواب برمی‌خیزد یا این‌که به هوش می‌آید باوجود وقفه در خودآگاهی باز خود را به یاد می‌آورد و ادعا می‌کند که همان فرد قبلی است؛ زیرا اگر همان‌طور که بدم نتیجه گرفته بود در موضوع خودآگاهی؛ یعنی نفس خللی ایجاد شده بود فرد پس از بیداری یا به هوش آمدن نمی‌توانست خود را بازشناسد.
در مورد تغییر در خود آگاهی هم می‌توان گفت درست است که نوع خود آگاهی انسان از کودکی تا پیری تغییر می‌کند ، اما چیزی که مهم است این است که در اصل حصول این خود آگاهی تغییری ایجاد نشده باشد.
در مورد شبیه سازی هم می‌توان گفت که به هر حال باوجود تجربه‌ها و آگاهی‌های یکسان، انتخاب کننده ها متفاوت خواهند بود و اینجاست که تفاوت واقعی دو نفس بیشتر روشن می‌شود به عبارت دیگر تصور دو شخص با آگاهی‌های یکسان امکان دارد و این امر با مجزا بودن شخصیت این دو منافاتی ندارد ، اما به هر حال آن دودو موجود با انتخاب‌های متفاوت خواهند بود. به همین دلیل بهتر است که نفس را موضوع اختیار آگاه بنامیم تا موضوع تجربه آگاه.99
پس از بیان معیارهای این‌همانی و نقدهای وارد شده بر آن توجه به دو نکته حایز اهمیت است اول آن که بنابر آن چه گفته شد ما در مسئله این‌همانی شخصی به دنبال ملاکی هستی شناختی برای این‌همانی هستیم، درحالی‌که گاهی معیارهای ارائه شده از سوی قائلان به آن ها می‌توانند شواهدی قوی برای اثبات این‌همانی باشند قادر به توجیه بحث این‌همانی به لحاظ وجود شناختی نیستند.
دوم این که مشکل معیارها مانند معیار بدنی، مشکل دوری بودن آن‌هاست. بدین معنا که، در تعریف آن‌ها هویت شخصی یا “خود” پیش فرض گرفته شده است. در معیار بدنی گفته می‌شود: من به دلیل این که دارای استمرار بدنی هستم، همان فرد گذشته هستم. یا در مورد معیار حافظه می‌گوییم: من به دلیل این که خاطرات گذشته‌ام را به یاد می‌آورم همان فرد گذشته هستم. در تمام این موارد جسم من، بدن من، مغز من، یا رفتارهای روان‌شناختی من چیزی است که خود من صاحب آن‌هاست؛ یعنی همه این‌ها چیزی، غیر از خود من است. درواقع همه ی این‌ها مبین من هستند ، اما خود من نیستند. اما مسئله مهم در این‌همانی این است که این “خود” چیست؟ نه این که با چه ویژگی‌هایی می‌توان آن را اثبات کرد. آیا این “خود” امری متعلق به مغز من است یا امری فرا حسی است یا این که می‌تواند امری شامل هر دو این‌ها باشد. در باب معیار نفس هم باید توجه کرد که آیا من، موجودی هستم که دارای نفس هستم یا این که هر یک از ما یک نفس هست؛ در صورت اول نفس هم، شاهدی برای این‌همانی فردی ماست و شاید قوی ترین شاهد باشد ، اما به هر حال به لحاظ وجود شناختی معیار این‌همانی نیست.100
5- معیار این‌همانی براساس آراء ملاصدرا
فیلسوفان دیدگاه‌های متفاوتی در باب حقیقت انسانی دارند، بعضی حقیقت انسان را تنها به نفس یا بدن تحویل می‌برند. در دیدگاه یگانه انگاری، هر دو قسم حالت‌های جسمانی و نفسانی انسان به یک ساحت که عمدتاً ساحت بدنی است تحویل برده می‌شود؛ ازاین‌رو توانایی‌های نفسانی نظیر حافظه با فروپاشی بدن از بین می‌رود. در مقابل دو گانه انگارانی مانند دکارت، حقیقت انسان را ترکیبی از دو جوهر کاملاً متمایز؛ یعنی نفس و بدن می‌دانند در این دیدگاه نفس‌ها از بدن‌ها و اشیای مادی از هر نوعی که باشد کاملاً متمایز است؛ نفس موجودی کاملاً روحانی و از اساس غیر مکانی و فاقد محل و مقدار است. به همین دلیل انسان یک موجود کاملاً دوگانه دارای یک نفس و بدن است.101
دیدگاه ملاصدرا هم در باب ماهیت انسان یک دیدگاه دوگانه انگار است. او انسان را نه به بدن محض تحویل می‌برد و نه آن را با حالات روان‌شناختی یکی می‌داند، بلکه انسان را مانند دکارت دارای دو ساحت نفس و بدن می‌داند؛ ، اما نه نفس و بدنی که کاملاً متمایز و دوگانه از هم باشند، بلکه نفس و بدنی که با وجود اختلاف در مقام و منزلت، به یک وجود واحد؛ یعنی انسان موجودند؛ انسانی که دوساحتی بودن آن همواره ثابت است؛ یعنی همان‌طور که این انسان در حیات دنیوی دارای نفس و بدن بود، در حیات پس از مرگ هم باید مرکب از نفس و بدن باشد. به همین دلیل برای اثبات استمرار انسان در حیات پس از مرگ باید این‌همانی نفس و بدن هر دو اثبات شود. در دیدگاه فیلسوفانی نظیر دکارت دوساحتی بودن وجود انسان ثابت نیست؛ به این معنا که نفس و بدن دو ساحت کاملاً جدا و متمایز از یکدیگر دارند که با مرگ بدن، روح به تنهایی می‌تواند به حیات خود ادامه دهد ازاین‌رو، برای اثبات استمرار انسان در حیات پس از مرگ تنها اثبات این‌همانی نفس کفایت می‌کند.102
بیان معیار این‌همانی انسان بر اساس دیدگاه صدرا بر تبیین نظرات او درباره نفس و بدن و رابطه میان آن‌ها مقدم است به این دلیل در ادامه به این مباحث پرداخته می‌شود.
5-1- صدرا جسم را منشأ همه افعال و آثار انسان نمی‌داند
امروزه در تعاریف مادی گرایانه به ویژه فیزیکالیستی از انسان، انسان ماده محض به حساب می‌آید. طبق این دیدگاه کلیه آثار و افعال انسانی و رویدادهای روانی و عصبی بر اساس بدن فرد قابل توجیه و تبیین است؛ پس تنها معیار این‌همانی می‌تواند بدن مادی باشد. اما صدرا منشأ همه آثار و افعال انسان را ناشی از بدن نمی‌داند و نفس را مبدأ آثار حیاتی در موجودات ذی‌حیات تعریف می‌کند. او در باب اثبات نفس در این مورد می‌گوید:
، اما البرهان على وجودها فنقول إنا نشاهد أجس، اما یصدر عنها الآثار لا على وتیرة واحدة من غیر إرادة مثل الحس و الحركة و التغذیة و النمو و تولید المثل و لیس مبدأ هذه الآثار المادة الأولى لكونها قابلة محضة لیست فیها جهة الفعل و التأثیر و لا الصورة الجسمیة المشتركة بین جمیع الأجسام ……..و قد عرفت فی مباحث القوة و الفعل أنا نسمی كل قوة فاعلیة یصدر عنها الآثار لا على وتیرة واحدة نفسا.103 ، اما برهان بر وجود نفس می گوییم: ما اجسامی را مشاهده می‌کنیم که از آن‌ها آثار غیر ارادی ، اما نه بر یک حالت یا روش ثابت صادر می‌گردد، مانند حس و حرکت و تغذیه و رشد و نمو و تولیدمثل، مبدأ این آثار ماده نخستین نیست؛ چون ماده قابل محض است و جهت فعل و تأثیر در آن نیست و همین‌طور صورت جسمیه هم که مشترک بین اجسام است نیست…..و در مباحث قوه و فعل مشخص شد که ما هر قوه فاعلی را که از آن آثار – نه بر یک طریقه و روش- صادر می‌گردد نفس می‌نامیم.
طبق این تعریف، آثار گوناگون و نایکنواختی که از موجودات ذی‌حیات برمی‌خیزد را نمی‌توان ناشی از صورت جسمیه اجسام یا ناشی از هیولا دانست؛ زیرا هیولا قوه محض است و فعلیتی ندارد، صورت جسمیه هم که مشترک میان آن‌ها(جانداران) و سایر اجسام بی‌جان، مانند جمادات است. اگر این مبدأ این آثار میان موجودات ذی‌حیات و سایر اجسام مشترک بود ما باید این آثار حیاتی؛ یعنی رشد و نمو را در اشیاء بی‌جان هم مشاهده می‌کردیم درحالی‌که در سایر موجودات چنین آثار و احوالی مشاهده نمی‌شود؛ ازاین‌رو آثار نایکنواخت و گوناگون موجودات زنده را باید به امری خارج از جسم آن‌ها نسبت داد؛ زیرا درغیر این صورت باید آثار مزبور در همه اجسام به‌طور مشابه به دلیل اشتراک در جسمیت آن‌ها یافت می‌شد.
فلاسفه همان‌طور که مبدأ آثار حیاتی را به نفس نسبت می‌دهند، مبدأ آثار غیر حیاتی را صورت جسمیه می‌دانند که در تمام موجودات اعم از جاندار و بی جان مشترک است. نفس و صورت جسمیه در شیوه رفتار و نوع آثار باهم متفاوت‌اند: نفس به‌عنوان مبدأ آثار حیاتی، نایکنواخت عمل می‌کند. هم‌چنین آثاری که منتسب به نفس است می‌تواند باهم متنافی باشد درحالی‌که آثار مربوط به‌صورت جسمیه این‌گونه نیست. مثلاً آب همیشه در صد درجه به جوش می‌آید درحالی‌که رشد و نمو انسان همیشه به یک صورت نیست و نایکنواخت است.
سؤالی که این جا مطرح می‌شود

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد هویت شخصی، خودآگاهی، روان شناختی، وحدت آگاهی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد خودآگاهی، رابطه نفس و بدن، هستی شناختی، علت فاعلی