دانلود پایان نامه ارشد درمورد خودآگاهی، رابطه نفس و بدن، هستی شناختی، علت فاعلی

دانلود پایان نامه ارشد

این است که آیا ممکن نیست در فلسفه صدرا مبدأ آثار حیاتی را هم نوعی صورت دانست و به‌اصطلاح نفس را به‌صورت(منشأ آثار یکنواخت) فروکاست؟ به این معنا که آن را ترکیب پیچیده‌ای از صور گوناگون و هیولا بدانیم تا ملزم نباشیم دو گونه مبدأ را برای آثار و افعال موجودات زنده فرض کنیم ؟باید گفت همه‌ی کسانی هم که نفس را همان بدن یا مغز یا خصوصیت بدنی مانند مزاج پنداشته‌اند در حقیقت به چنین فروکاستی قائل شده‌اند. اما ملاصدرا این فرو کاهش را ممکن نمی‌داند و یکسان نبودن آثار نفس و صور جسمیه را دلیل همین عدم فروکاهش می‌داند. 104
5-2-صدرا نوعیت انسان را به نفس نسبت می‌دهد.
بیان شد که از نظر صدرا نفس و بدن از جایگاه یکسانی بر خوردارنیستند. صدرا نفس را به‌عنوان کمال اول برای بدن تعریف می‌کند .
فنقول فهی إذن كمال للجسم، لكن الكمال منه أولى و هو الذی یصیر به النوع نوعا بالفعل‏…….. فالنفس كمال أول‏105 پس ما می‌گوییم در این زمان (نفس) کمال جسم است؛ لکن کمال اولی و آن کمالی است که به جهت آن نوعی نوع بالفعل می‌شود ….. پس نفس کمال اول است.
کمال اول کمالی است که نوعیت نوع وابسته به آن است، به‌گونه‌ای که در صورت نبودن آن، نوع مورد نظر منتفی می‌شود. کمال اول در مقابل کمال ثانی مطرح می‌شود. کمالاتی که پس از قوام یافتن نوع برای شیء حاصل می‌شود مانند: دیدن، احساس کردن، که بعد از به وجود آمدن انسان برای او حاصل می‌شود کمال ثانی است. اما صورت جسمیه برای جسم، صورت نباتیه برای نبات و صورت حیوانیه برای حیوان کمال اول‌اند؛ چراکه قوام هر یک از نبات و جسم و حیوان به‌صورت‌های یاد شده است. بدون صورت‌های یاد شده ما نه انسان نه حیوان و نه نبات داریم. طبق این تعریف، کمال انسان، نفس ناطقه عنوان شده است که مقوم نوعیت انسان است. انواع دیگر موجودات دارای نفس نیز، نوعیت آن‌ها وامدار نفس است به‌طوری که بدون نفس نباتی، گیاهی نخواهیم داشت همین طور انسان و حیوان نخواهیم داشت.106از این تعریف مشخص می‌شود که نسبت نفس به بدن، نسبت کمال به نقص است. نفس کمالی است که با آن نقص ذاتی بدن رفع می‌شود. و درنهایت این که بدون نفس ناطقه انسان دیگر انسان نیست.
5-3- صدرا نفس را صورت بدن می‌داند.
یکی از مبانی صدرا که می‌توان از آن برای تبیین مسئله این‌همانی کمک گرفت دیدگاه او مبنی بر صورت دانستن نفس برای بدن است. از نظر او هرموجودی که مرکب از ماده و صورت است شیئیت و حقیقت آن موجود وابسته به‌صورت آن است .
فعلیة الشیئ بصورته لا بمادته107
ان تقوم کل شیء بصورته لا بمادته108
فالشیئ شیء، بصورته لا بمادته 109
حقيقة كل شي‏ء و تعينه بصورته لا بمادته‏110
برای مثال: آن چه شمشیر را شمشیر می‌کند، تیزی آن است، نه فلز موجود در آن، هرچند شمشیر هرگز بدون ماده ساخته نمی‌شود ، اما به ‌هرحال این صورت است که به ماده فعلیت می‌بخشد و آن را به لباس هستی درمی‌آورد. این نفس است که از تسلط عوامل تباه کننده خارجی بر بدن جلوگیری می‌کند و بدین نحو حافظ سلامت بدن است. با مقایسه رابطه نفس و بدن با صورت و ماده می‌توان گفت که بدون نفس، بدن دیگر بدن نخواهد بود، بلکه جمادی است مانند دیگر اجسام و جمادات، گواه این مطلب فاسد شدن و از هم پاشیدن بدن بلافاصله بعد از مرگ است. برای این‌که بدن با ترکیب خاصش باقی بماند به حافظی نیازمند است، این حافظ در موجودات زنده، نفس آن‌هاست و در موجودات بی‌جان همان صورت جسمیه است.
5-4 -بررسی ملاک بدن و حافظه به‌ عنوان ملاک این‌همانی از دیدگاه صدرا
صدرا به ‌وضوح در شواهد الربوبیه در ادامه اثبات نفس، حقیقت انسان را نفس دانسته و نقش بدن مادی را به دلیل تغییر و تحول دائمی در حقیقت انسان رد می‌کند او می‌گوید :
بدنک واعضاؤک دائم الذوبان والسیلان لعکوف الحرارة الغریزیه علی التحلیل والتنقیص…..وذاتک منذ اول صبا باقیه فانت انت لا ببدنک111بدن تو و اعضای آن به دلیل اقامت دائمی حراره غریزیه بدن دائم آب شونده و روان شونده است و به همین دلیل در حال تحلیل رفتن و تنقیص است ، اما ذات تو از اول کودکی تا کنون باقی است پس تو (به واسطه امری غیر از بدنت) تو هستی نه به واسطه بدنت.
باوجود آن که انسان به‌وضوح از ابتدای عمر، تغییر و تبدل بدنش را احساس می‌کند ، اما این امر باعث نمی‌شود انسان احساس کند به شخص دیگری تبدیل شده است به همین علت او تصریح می‌کند یکی از شواهدی که نشان می‌دهد حقیقت انسان این بدن مادی دنیوی نیست این است که باوجود تغییرات دائمی بدن، ذات و هویت انسان از اول عمر باقی و ثابت است. همچنین او هویت و تشخّص بدن را هم ناشی از نفس معرفی می‌کند و به کلی بدن را به‌عنوان معیار این‌همانی در مقام ثبوت رد می‌کند:
هویةالبدن وتشخصه انما یکونان بنفسه لا بجرمه112
در بحث ملاک حافظه به‌عنوان نقد بر دیدگاه لاک بیان شد که حافظه باید مبتنی بر یک موضوع باشد، اگر حافظه را مبتنی بر امری مادی مانند: مغز بدانیم معیار این‌همانی همان مغز است، نه خودآگاهی یا حافظه؛ زیرا اگر معیار این‌همانی حافظه ‌یا خودآگاهی بود باید با از بین رفتن این خود آگاهی این‌همانی هم از بین می‌رفت . اگر حافظه را مبتنی بر امری غیرمادی یعنی نفس بدانیم در این صورت هم معیار این‌همانی نفس می‌شود. صدرا حافظه را مبتنی بر نفس می‌داند و آن را از قوای نفس تعریف می‌کند.
ان الخیال والحفظ قوه غیر جسمانیه وعلیه براهین قویه113
برهانی که صدرا برای غیر جسمانی بودن حافظه وخیال بیان می‌کند این است که اگر این‌ها مادی بودند باید دارای وضع بودند درحالی‌که این صور وضع خاصی ندارند. پس صور خیالی مجردند؛ لذا قوه مدرِک این‌ها هم مجرد است. علاوه بر این اگر صور مزبور مادی بودند؛ انطباع آن‌ها در جزئی از بدن مستلزم انطباع کبیر در صغیر بود؛ زیرا گاهی این صور، صور اشیای عظیمی هستند که از بدن ما بزرگ‌ترند.
توجه به این نکته ضروری است که اگر نفس را معیار این‌همانی در فلسفه بدانیم درهرحال باید بتوانیم چگونگی ادراک آن را هم همراه بدن مادی و هم بدون آن توضیح بدهیم؛ زیرا انسان جاودانه در آخرت به شرطی مسئول اعمال گذشته‌اش است که ضرورتاً دارای ادراک و حافظه باشد و اعمال و رفتار خود را در دنیا به‌خوبی به یاد آورد.
6- نفس معیار این‌همانی
صدرا درنهایت نفس را به‌عنوان ملاک این‌همانی معرفی می‌کند:
فزید مثلا زید بنفسه لا بجسده و لأجل ذلك یستمر وجوده و تشخصه ما دامت النفس باقیة فیه و إن تبدلت أجزاؤه و تحولت لوازمه من أینه و كمه و كیفه و وضعه و متاه كما فی طول عمره و كذا القیاس لو تبدلت صورته الطبیعیة بصورة مثالیة كما فی المنام و فی عالم القبر و البرزخ إلى یوم البعث ….فإن الهویة الإنسانیة فی جمیع هذه التحولات و التقلبات واحدة …هی النفس لآن‌ها الصورة التمامیة فی الإنسان- التی هی أصل هویته و ذاته و مجمع ماهیته و حقیقته و منبع قواه و آلاته و مبدأ أبعاضه و أعضائه و حافظها ما دام الكون الطبیعی. 114 پس زید، زید است به خاطر نفسش نه به واسطه جسمش، و به خاطر آن (نفس زید)، وجود زید و تشخص زید ادامه می‌یابد تا هنگامی که نفسش باقی است. و اگر اجزای او تبدل پیدا کند و لوازم او در طول عمرش مانند این، کم، کیف، وضع، متی تغییر کند و همین‌طور اگر صورت طبیعی او تغییر پیدا کند و به‌صورت مثالی همان‌گونه که در خواب و قبر و برزخ تا روز قیامت تغییر کند، پس همانا هویت انسانیه در جمیع این تحولات و جابه‌جایی‌ها واحد است و آن نفس ( هویت واحده) است؛ زیرا نفس صورت تمام در انسان است که اصل هویت و ذات و جمیع ماهیت و حقیقت و منبع قوا و ابزار و مبدأ اجزاء و اعضاء و حافظ آن‌هاست مادامی که در عالم طبیعت هستند.
یک نکته مهم در این رابطه این است که از نظر او وابستگی نفس به بدن، تعلقی ضروری است یعنی؛ تعلق نفس به بدن، از عوارض لاحق بر ذات نفس نیست، بلکه از ذاتیات نفس است و از نحوه وجود تعلقی آن برمی‌خیزد؛ بنابراین، چنین نیست که نفس ذات و وجود مستقلی داشته باشد و تعلق به بدن بر ذات آن عارض گردد. نفس مادام که به آن نفس گفته می‌شود، حیثیت تعلق آن به بدن حیثیتی زائد بر ذاتش نیست و اگر تعددی است، صرفاً در ناحیه مفاهیم است. صدرا دراین‌باره می‌گوید:
ان نفسییة النفس نتصرف فی البدن وتستکمل امر ذاتی لها ووجود حقیقی لها. 115
به دلیل ذاتی بودن اضافه نفس به بدن، معیت نفس و بدن ضروری و وجودی است نه اتفاقی؛ یعنی آن‌ها به‌طور ضروری، هم در جهان مادی و هم در حیات اخروی متلازم ‌همند. تلازم وجودی بین اشیاء ناشی از رابطه علّی _معلولی بین آن‌هاست116. بنابراین، باید میان وجود نفس و بدن هم رابطه علّی ومعلولی باشد. همان رابطه علّی ومعلولی که میان صورت و ماده وجود دارد. صورت شریک علت فاعلی ماده است و جزء علت تامه آن است؛ به ‌بیان ‌دیگر وساطت غیر استقلالی در صدور ماده از فاعل مفارق دارد. ازاین‌رو، ممکن نیست ماده بدون صورت یافت شود؛ متقابلاً ماده علت قابلی صورت و نیز محل مشخصات یا محل تشخّص آن است؛ پس در تشخّص آن دخیل است و از همین رو ممکن نیست صورت بدون ماده تحقق یابد. پس وجود هر یک مستلزم دیگری است؛
فالحق بینهما علاقة لزومیة …..کالمادة و الصورة…..فلکلّ منهما حاجة إلی الآخر  .117 حق این است که میان آن‌ها یعنی نفس و بدن همراهی ضروری است مانند ماده و صورت پس هر یک از آن‌ها نیازمند دیگری است .
او ماده و صورت را در وجود انسان دارای وحدت حقیقی می‌داند. نشانه ی چنین وحدتی این است که مرکب کل؛ یعنی انسان دارای ماهیتی مغایر با ماهیت اجزاء؛ یعنی نفس و بدن است. از دیدگاه فلاسفه هنگامی، مرکب دارای چنین ویژگی است که میان اجزای آن رابطه علّی و معلولی دوطرفه برقرار باشد. حقیقی دانستن رابطه صورت با ماده و به تبع آن نفس و بدن مستلزم این است که اگر انسان بخواهد وجود داشته باشد باید همیشه مرکب از نفس و بدن باشد. نفس بدون بدن و بدن بدون نفس، انسان محسوب نمی‌شود، بلکه اگر بخواهد یک انسان استمرار پیدا کند باید هم در حیات دنیوی وهم در حیات پس از مرگ ، نفس به همراه بدن مناسب خود باشد؛ حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که در این صورت با توجه به این تلازم و همراهی همیشگی نفس و بدن، آیا ما نباید ملاک این‌همانی را بر اساس دیدگاه صدرا نفس و بدن باهم قرار دهیم ؟
برای پاسخ به این سؤال باید در ابتدا به این نکته توجه کرد که آن چه به‌ عنوان معیار این‌همانی مطرح است یافتن ملاکی وجود شناختی است نه معیاری معرفت‌شناختی. درست است که وحدت نفس و بدن در فلسفه صدرا، نوعی وحدت حقیقی است ، اما نفس و بدن در فلسفه صدرا از جایگاه یکسانی برخوردار نیستند. طبق آن چه گفته شد صدرا حقیقت شیء را اولاً و بالذات به نفس نسبت می‌دهد، درنتیجه به لحاظ وجودشناختی نمی‌توان معیار این‌همانی را در فلسفه صدرا بدن یا نفس همراه بدن دانست. هرچند با توجه به نقش بدن در فلسفه صدرایی برای اثبات این‌همانی انسان، باید این‌همانی بدن نیز اثبات گردد. صدرا با معرفی کردن بدن به‌عنوان یکی از مراتب و شئونات نفس، اثبات این‌همانی بدن را هم در پرتو نفس ممکن می‌سازد.
ان الانسان له هویة واحده ذات نشآت و مق، امات یبتدا وجوده اولا من ادنی المراتب ویرتفع قلیلا الی درجه العقل118 برای انسان هویت واحدی است که به‌صورت ذاتی دارای مراتبی است که (نفس) سیر آن را از پایین ترین مراتب آغاز می‌کند و اندکی از این نفوس تا درجه عقل، بالا می‌رود.
بنا بر آن چه که بیان شد از آن جا که نفس از نظر صدرا موجب تقوم فعلیت و نوعیت نوع انسان است، به لحاظ هستی شناختی معیار این‌همانی در فلسفه صدراست.

نتیجه گیری
-فصل دوم پایان نامه، به بررسی مسأله این‌همانی شخصی و دیدگاه های متداول در این باب اختصاص داده شد. درک بهتر مسأله ی این‌همانی بر مباحثی مانند:

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد خودآگاهی، شبیه سازی، هستی شناختی، اعتقادات دینی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد هویت شخصی، روان شناختی، ظاهر و باطن، هستی شناختی