دانلود پایان نامه ارشد درمورد حوزه نفوذ، اقتصاد بازار، همگرایی فرهنگی، همگرایی منطقه ای

دانلود پایان نامه ارشد

آمريکا بر فرهنگ جهاني در ابعاد گوناگون از طريق فرآيند جهاني‌شدن مي‌باشد. اين رويکرد معتقد است که جهاني‌شدن پيامدهاي آشکار و پنهان متعددي دارد، به گونه‌اي که مي‌تواند معضلات بنياديني ايجاد کند که هر يک به تنهايي قادرند نظام بين‌المللي را تضعيف و کشورها را دچار بحران سازند (تهرانيان، 1380، 19).
تأکيد اساسي رهيافت واگرايي، بر مفهوم نابرابري است. به اعتقاد طرفداران اين ديدگاه، حرکت اصلي فرآيند جهاني‌شدن به سمت افزايش نابرابري بين ملت‌ها، به افراد و مناطق ميل دارد. جهاني‌شدن علاوه بر شکاف‌هاي عميق اقتصادي ميان دو بخش ثروتمند و فقير در جهان، در قدرت سياسي آنان نيز گسل‌هاي بزرگي به وجود آورده است.
تحليل رفتن توان اقتصادي و سياسي اين دولت‌ها در برابر فرآيند قطب‌ساز جهاني‌شدن، موجب شده است تا آن‌ها نتوانند قاطعانه به حل مشکلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود بپردازند. نظام سرمايهداري جهاني عملاً سعي دارد تا با مقررات‌زدايي از بازارهاي مالي، استقلال عمل و کارآمدي خط‌مشي‌هاي اقتصادي را تضعيف نمايد.
به هر ترتيب جهاني‌شدن نابرابري‌هاي موجود بر سر منابع، توانايي‌هاي قدرت در خلق و يا نقض قوانين حاکم بر عرصه نظام بينالمللي، را تشديد خواهد نمود .
جيمز روزنا معتقد است که ما در جهان کنوني شاهد دوگونه حرکت یعنی؛ تمرکزگرا و تمرکزگريز از مرکز هستیم. در حالي که حرکت تمرکز‌گرا با تکيه بر فرآيند جهاني‌شدن، قصد دارد تا با گشودن مرزهاي ملي مجموعه‌اي از هنجارها، عادات، آداب و فعاليت‌هاي مشترک مبتني بر منافع همگاني را در جوامع مختلف پايه‌گذاري کند. حرکت ديگر نيز در قالب محلي‌گرايي سعي دارد، تا هويت و فرهنگ بومي خود را حفظ نموده و تعيين بيشتري به منافع ملي کشور بدهد. بنا به استدلال وي، هر چند ممکن است که به ظاهر ميان اين دو جريان تناقض و تضادي جدي به چشم بخورد، اما واقعيت اين است که رابطه بين اين دو حرکت رابطه‌اي علت و معلولي بوده و هرگونه پيشرفت در فرآيند جهاني‌شدن، موجبات توسعه فرآيند محلي کردن را فراهم مي‌سازد.
در حقيقت روزنا، هيچ‌گونه ناسازگاري ميان جهاني‌شدن و محلي‌گرايي نمي‌بيند، و ديدگاه واهمگرايي وي دقيقاً دال بر اين موضوع است. بر اين اساس، وي واگرايي و محلي‌گرايي را نه تنها حرکتي در جهت اضمحلال فرآيند جهاني‌شدن نمي‌داند، بلکه معتقد است که در نهايت به علت افزايش بيش از حد در ميزان وابستگي متقابل، محلي‌گرايي نيز در جهت انطباق با جهاني‌شدن سوق پيدا مي‌کند. اين دقيقاً همان چيزي است که ويکي راندال از آن به عنوان “خاص‌ورزي” و در عين عام‌گرايي و عام‌ورزي در عين خاص‌گرايي ياد مي‌کند.
نکته‌اي که جيمز روزنا بسيار روي آن تأکيد دارد، اين است که جهاني‌شدن يک وضعيت گذر است، نه يک وضعيت غايي. به عبارت ديگر، جهاني‌شدن في‌نفسه حاوي ارزش‌هاي مشترک جهاني نيست، بلکه اين پديده فرآيندي است که سعي دارد تا با ايجاد يکپارچگي جهاني زمينه ادغام جوامع در يکديگر را فراهم سازد. بنابراين از نظر وي جهاني‌شدن در بدو امر فرآيندي از دگرگوني‌ها و تغييرات است.
حال با تمام اين ديدگاه‌ها سوال اينجاست كه همگرايي و واگرايي با جهاني‌شدن در مناطق قفقاز و آسياي مرکزي چه تأثيري دارد؟
در ارزيابي روند تحولات عمده جهاني بعد از گذشت نزديک به يک دهه از فروپاشي اتحاد شوروي سابق و خاتمه جنگ سرد با دو نگرش کلي روبرو مي‌شويم. از نگاه خوش‌بينانه، قدرت‌هاي بزرگ فارغ از تشنجات عصر جنگ سرد در حالت صلح به سر مي‌برند و با يکديگر همکاري مي‌کنند و دموکراسي و نظام اقتصاد بازار، الگوهايي هستند که بسياري از کشورهاي جهان به سوي آن‌ها گام برمي‌دارند.
از نگاه بدبينانه، جوامع چند قوميتي به گونه‌اي خشونت بار قطعه‌قطعه مي‌شوند، اتحاديه‌هاي سنتي به ضعف گراييده‌اند، تهديدات فرامرزي رو به افزايش هستند و خطر استفاده غيرصلح‌آميز از نيروي هسته‌اي رو به افزايش است. در طي چند سال گذشته بروز و وقوع منازعات و بحران‌هاي ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي نه تنها کاهش نيافته‌اند، بلکه افزايش يافته و‌شدت گرفته‌اند (حاتمي، 1378،12).
مي‌دانيم که از جنگ جهاني دوم به بعد که سبب تقسيم جهان به دو قطب متخاصم شد، توطئه، بدبيني و تعارض مسلکي و عقيدتي بر نظام بين‌الملل سايه افکند و رقابت‌هاي جهاني آمريکا و اتحاد جماهير شوروي سابق به رقابت بين بازيگران منطقه‌اي که هر يک از آن‌ها به يکي از دو ابر قدرت وابسته بودند، تبديل شده بود؛ که نهايتاً به خشونت، خرابکاري و منازعه و بحران و بي‌ثباتي در نظام بين‌الملل دامن مي‌زد.
بیتردید يک سلسله نيازها و الزامات، جوامع گوناگون را به يکديگر نزديک مي‌کند. انقلاب‌هاي اقتصادي و ارتباطي زمينه را براي مناسبات گسترده‌تر و پيچيده‌تر فراهم آورده‌اند؛ اما عوامل و زمينه‌هاي منازعه، مناقشه و بحران نيز به همان نسبت گسترده‌تر و پيچيده‌تر شده‌اند.
به طورخلاصه، نيروهاي همبستگي، همگرايي و جهاني‌شدن هنوز از قدرت لازم براي مصاف با جريان‌هاي واگرايانه برخوردار نيستند و فعلاً کفه به سود “واقعيات سياسي” جهان سنگيني مي‌کند. لذا واقعيات سياسي از جمله منازعات و بحران‌هاي بين‌المللي، بيش از آنچه از ايده‌آليسم کانتي الهام بگيرد، از بدبيني و بدگماني ماکياولي تأثير خواهد پذيرفت. واقعيات سياسي به سادگي تسليم جوِ خوش‌بيني که بعد از جنگ سرد به حق در اذهان پا گرفته است، نخواهد شد (همان‌، 15-14).
فروپاشي سازمان پيمان ورشو و اساس آن- اتحاد جماهير شوروي- موجب پايان دوره جنگ سرد، اضمحلال نظام دو قطبي در جهان و همچنين باعث پيدايش دولت‌هاي مستقل در فضاي اورآسيا شد. دامنه اين تغييرات در فضاي پس از شوروي، نه تنها در سطح منطقه‌اي، بلکه در راهبرد سياست‌هاي جهاني نيز گسترش يافت. خطرات و تهديدات اين تحول، موجب مناقشات منطقه‌اي جديد، تهديد امنيت اروپا و آسيا و به طورکلي تهديد صلح و ثبات در سراسر جهان گرديد (ترنيکف، گلوشنکو، 1378، 57).
پس از بحث در مورد وضعيت نظام بين‌الملل، بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و نظام دو قطبي به اين نتيجه مي‌رسيم که تلاش براي کسب قدرت، منافع و گسترش حوزه نفوذ، همچنان از طرف قدرت‌هاي جهاني و منطقه‌اي ادامه دارد و هر کشوري تلاش مي‌کند که حداکثر منافع خود را با حداقل هزينه به دست آورد. دو کشور صاحب نام يعني آمريکا و روسيه در اين نظام از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار هستند.
روسيه وارث ابر‌قدرت فروپاشيده شرق يعني اتحاد جماهير شوروي است و آمريکا يگانه ابرقدرت جهان باقي مانده و هنوز حکمراني مي‌کند. آمريکا هر روز در تلاش براي گسترش حوزه نفوذ خود و کسب منافع سياسي- اقتصادي خويش در نقاط مختلف و مهم جهان دخالت کرده و بحران‌سازي مي‌کند، و زمينه را براي واگرايي ايجاد مي‌کند.
يکي از مناطقي که پس از فروپاشي شوروي مورد توجه و علاقه شديد سياسي- اقتصادي قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي قرار گرفته است، منطقه آسياي مرکزي و قفقاز است. اگر منطقه آسياي مرکزي و قفقاز را صحنه بازي بازيگران سياسي فرض کنيم، دو کشور آمريکا و روسيه بازيگران شاخص و نيرومند در اين صحنه هستند. البته بازيگران ديگري نيز وجود دارند که صاحب نفع و نفوذ هستند، مثل؛ ايران، ترکيه، چين، اسرائيل و غيره.
منطقه آسياي مرکزي و قفقاز از لحاظ اقتصادي و منابع انرژي بسيار غني است و شديداً مورد توجه آمريکا و روسيه قرار دارد؛ که هر کدام در جهت کسب امتياز و حفظ آن از طريق نفوذ و تداوم حضور خود در اين منطقه تلاش ميکنند تا از رقيب خود سبقت گرفته و منافع خود را تأمين نمايد (حاتمي، 1378، 21-20).
امروزه شکل جديدی از بازي در منطقه در حال انجام است؛ زيرا کشورهاي گوناگون و شرکتهاي بزرگ و کوچک از سراسر جهان به اين منطقه سرازير شده‌اند تا بلکه بتوانند از ثروت نهفته اين منطقه و با انتقال آن به خارج سهمي ببرند. در اين ميان کشمکش بر سر منافع و بهره‌مندي بيشتر از اين ثروت عظيم در آسياي مرکزي و قفقاز موجبات واگرايي را در اين منطقه فراهم کرده است.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که ابرقدرت‌ها و شرکت‌هاي فراملي به عوامل اصلي تنش‌زا در منطقه مبدل گرديده‌اند. برخي از کشورهاي بزرگ ضمن ايجاد روابط با آسياي مرکزي و قفقاز، داشتن حقوق مساوي و منافع متقابل را، مبناي روابط سياسي و اقتصادي خود قرار نداده، بلکه منافع نظامي، اقتصادي، سياسي و ژئواستراتژيک خود را به عنوان اولويت‌هاي سياسي خود مورد توجه قرار مي‌دهند.
لذا مي‌توان گفت: موقعيت اين منطقه در ديپلماسي ابر‌قدرت‌ها به عنوان منبع مواد‌خام، نيروي کار ارزان، محل سود‌آور سرمايه‌گذاري و حوزه مناسب براي فروش محصولات کشاورزي و صنعتي تعريف شده که براي رسيدن به آن از ابزارهاي گوناگون و حتي مناقشات و اختلافات دول منطقه استفاده مي‌نمايند (وزيري، 1383، 15).

در كنار اين تحولات و روندهاي ذكر شده در بالا، نقطه عطف کنوني با رشد روندهاي جهاني‌شدن مشخص مي‌شود. اين امر، درک، تجزيه و تحليل تئوريک از واقعيت جهاني‌شدن را ايجاب مي‌نمايد. جهاني‌شدن عملاً و بهطور بي‌سابقه‌اي مسير را باز مي‌کند و تهديدهاي جديِ جديدي براي نوع بشر مطرح مي‌سازد که مهم‌ترين آن‌ها، افزايش فاصله کشورهاي فقير و ثروتمند بوده که منجر به در حاشيه قرار گرفتن مردم کشورهاي جهان سوم مي‌گردد.
ايجاد خطر مواجهه مستقيم بين مرفه‌هان و طبقه کارگر، تغيير شکل جنايات سازمان‌يافته، تجارت مواد مخدر و تروريسم به تهديدي جهاني، پيوسته با خشونت در ابعاد مختلف مي‌باشد. جنگ يوگسلاوي، حادثه 11 سپتامبر، تجاوز به افغانستان و عراق گواهي مي‌دهد که کشورهاي جهان به يکديگر وابسته‌اند و خطرهاي جديد اقتصادي، اجتماعي و جهان‌گرايي آن‌ها را تهديد مي‌نمايد (همان‌؛ 27).
در واقع جهاني‌شدن در فرآيندهاي مختلف و اغلب متناقض رشد مي‌کند. شکل‌گيري بازار جهاني انتقال کالا و تکنولوژي و مسافرت اشخاص بين کشورها، واکنش‌هاي متفاوت و مقاومت کساني را بر مي‌انگيزد که تصور مي‌کنند؛ منافعشان تهديد شده است. اين امر در کشورهاي توسعه يافته مثلاً در مخالفت با مهاجرت يا تجارت آزاد، نمود پيدا مي‌کند و در کشورهاي جهان سوم، اين احساس شکل مي‌گيرد که تحت سيطره کشورهاي توسعه يافته هستند (بيليس، اسميت، 1383، 991).
بنابراين مي‌توان گفت: اولين تهديد براي مردم، تيرگي مناسبات کشورهاي ثروتمند با کشورهاي فقير مي‌باشد؛ چرا که موجبات مداخله کشورها در امور يکديگر را فراهم مي‌نمايد. امروزه جهاني‌شدن تعريف جديدي يافته و تجاوز، نوعي اقدام براي آزادي ملي معرفي مي‌گردد. در اين ميان کشورهايي که امکانات اقتصادي ضعيفي دارند با اراده نيروهاي خارجي اداره مي‌شوند.
به نظر مي‌رسد همگرايي را مي‌توان در مقابل جهان‌گرايي قرار داد. کشورهاي منطقه مي‌توانند با يکديگر همگرايي داشته و از جهاني‌شدن جلوگيري نمايند. چرا که جهاني‌شدن در آسياي مرکزي و قفقاز کنترل جديد بر منابع زيرزميني اين منطقه محسوب شده و از عوامل بحران‌زائي است که مانع استقرار صلح و ثبات در منطقه مي‌گردد.
در آمريکا برخي معتقدند که گرجستان بايد به دو قسمت: غربي و شرقي تقسيم گردد. آمريکا سعي در ايجاد ناامني و بيثباتي در منطقه داشته و در اين راستا از حربه‌هايي همچون؛ مشکلات مرزيِ کشورهاي منطقه استفاده مي‌نمايد. آمريکا در راستاي تأمين منافعش همواره حق پيش داوري براي خود قائل بوده؛ که اين امر موجب بروز مشکلات فراواني شده است. آمريکا همواره تلاش ميکند تا به يک منبع نفتي متکي نباشد ازاينرو ميکوشد تا در منطقه قفقاز و آسياي مرکزي حضور گسترده‌اي داشته باشد. اين حضور سبب رقابت ساير بازيگران منطقهاي از جمله ايران و چين مي‌گردد. در واقع دخالت قدرت‌هاي بزرگ و منطقه‌اي چالش‌هاي زيادي را در آسياي مرکزي و قفقاز به وجود آورده است. از جمله جنگ در چچن و آبخازيا، قاچاق مواد‌مخدر و غيره که اين چالش‌ها نه تنها امنيت منطقه بلکه امنيت جهان را تهديد مي‌کند (وزيري، 1383، 37).

8-2.مفهوم همگرایی فرهنگی و ارتباط آن با هنر و موسیقی
ادبیات همگرایی منطقه ای از دهه 1960 میلادی

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد اقتصاد کشور، سهم بازار Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد همگرایی فرهنگی، ارزشهای فرهنگی، کارکردگرایانه، نظام اجتماعی