دانلود پایان نامه ارشد درمورد حق تعیین سرنوشت، جنگ جهانی اول، حقوق بین‌الملل، ملی‌گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

ه صورت فردی و جمعی به واسطه سلطه دیگران متحمل شدند، اشاره کرد که به واسطه سرشت آزاده بودن انسانها در نهایت در اواخر قرن 18 فریاد آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی انسان در جنگهای استقلال امریکا و انقلاب فرانسه بازتاب یافت. در واقع، وقوع این دو واقعه تاریخی زمینه‌ساز ظهور اصل ملیت ها در قرن هجدهم شد. طبق این اصل «مرزهای یک کشور باید منطبق با یک ملت باشد». اگر در یک کشور چندین ملت تجمع کرده باشند، این انطباق عملی نخواهد گردید. به عکس اگر یک ملت به چندین قسمت و جذب کشورهای مختلف شده باشد،آن ملت حق دارد در یک کشور به وحدت رسد (ضیایی، 1390: 237). همان طور که ذکر شد تعیین سرنوشت «خلق‌ها» به عنوان یک رویه علی‌الاصول در انقلاب‌های امریکا و فرانسه در قرن هجدهم مطرح شد که به طور طبیعی با توسعه گروه های سیاسی، قومی، زبانی همراه بود، هرچند در ادبیات جاری ریشه های تاریخی این اصل را تا واپسین سال نخستین جنگ جهانی اول و بیانیه 14 ماده ای ویلسون می‌دانند. 11 فوریه 1918 توماس وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا در خطابه خود در کنگره چند بار این اصل را در بیانیه چهارده ماده‌ای خود تکرار کرد. باور ویلسون از این اصل این بود که هرکسی حق دارد نوع حکومت خود را در چارچوب سرزمینی که در آن قراردارد، رها از سلطه بیگانگان انتخاب کند. البته در آن زمان برداشت کلی از این اصل، توجیه تجزیه امپراتوری‌های شکست خورده در جنگ جهانی اول بود، این اصل سپس در اسناد دیگری چون منشور آتلانتیک و بیانیه یالتا خصوصا در بخش مربوط به اروپا مورد تأئید قرار گرفت (کلییار، 1368: 173).
بلشویک‌ها نیز به ویژه لنین در همان زمان این ایده را با مفهومی متفاوت مطرح کردند و البته نباید از انقلاب 1917 روسیه غافل شد که در واقع این واقعه، عصر طلایی حق آزادی ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود است. در دوم نوامبر 1917، شورای کمیسرهای خلق «بیانیه حقوق خلق‌های روسیه» را صادر کرد و در آن برابری و حاکمیت خلق‌ها، حق خلق‌ها به تعیین سرنوشت خود از جمله حق جدا شدن و تشکیل دولت مستقل، لغو امتیازات و محدودیت های دارای ویژگی ملی و مذهبی و سرانجام گسترش آزادی اقلیت های ملی و گروه‌های قومی را اعلام کرد (صالحی، 2013). در واقع، مفهوم تعیین سرنوشت در این دوره از دامنه محدودی برخوردار بود. جنبه حقوقی این مفهوم توسط سه نفر از کمیته حقوقدانان جامعه ملل در ارتباط با جزایر آلاند9 مورد بررسی قرار گرفت و کمیته به این نتیجه رسید که این اصل یک قاعده الزام‌آور حقوق بین‌الملل به حساب نمی‌آید و همچنین نظر مخالف خود را درباره هر گونه حق جدایی‌طلبی مورد تاکید قرار دادند (League of Nations—Official Journal, 1920). جزایر فنلاندی آلند مجموعه جزایر سوئدی زبان بودند که مردم آن خواستار پیوستن به سوئد شده و طی همه‌پرسی به اتفاق به چنین روندی رای مثبت داده بودند. . جامعه ملل در پی شکایت فنلاند دو کمیسیون حقوقی و تحقیق برای حل این موضوع تشکیل داد که هر دو به نفع فنلاند گزارش دادند. کمیسیون تحقیق با تاکید بر نظم عمومی در جامعه جهانی و غیر قابل انتقال و خدشه‌ناپذیر بودن حق حاکمیت، جدایی آلند از فنلاند را ممکن ندانست و با اشاره به نبود شرایط «حاد» (اعم از جنگ یا کشتار) جدایی آلند از فنلاند را غیرقابل پذیرش دانست. حقوق بین‌الملل موضوعه، حق گرو‌ه‌های ملی برای جدا شدن از دولت موجود را به صرف تمایل آنها به رسمیت نمی‌شناسد. وجود یا عدم وجود حق بخشی از مردم یک کشور که از طریق همه‌پرسی و یا دیگر وسایل بتوانند آینده سیاسی خود را تعیین کنند، تنها در اختیار دولت های متبوع آنهاست (عزیزی، 1385: 354-353). اختلاف فنلاند و سوئد در شرایط عادی مسئله‌ای است که حقوق بین‌الملل آن را در صلاحیت داخلی یکی از آن دولت‌ها قرار می دهد. هر راه حل دیگری غیر از این، به نقض حاکمیت دولت می انجامد و خطر بروز مشکل و بی ثباتی را به دنبال خواهدداشت که منافع جامعه بین المللی را به خطر خواهد انداخت (Casses, 1999: 28-29).
هنگامی که به متونی که در مورد تعیین سرنوشت رجوع می‌شود، بیشتر کارشناسان از مبهم بودن این مفهوم سخن به میان می‌آورند و یکی از عوامل چالش‌برانگیز این است که مشخص نیست واژه «self» در اصطلاح تعیین سرنوشت به چه افرادی برمی‌گردد. در کنفرانس ورسای اگرچه در ابتدا توافق وجود نداشت که دقیقا به چه کسانی اشاره دارد،تعیین سرنوشت را به اصل «ملی‌گرایی» یا نگرش قوم‌نگاری مرتبط دانستند. در واقع، در دوره پس از جنگ جهانی اول به تدریج مفهوم آزادی و ملی‌گرایی در حقوق بین‌الملل به صورت مفهوم حق تعیین سرنوشت ظاهر شد. با کمی تعمق، ریشه اصلی این چالش و اهمیت مشخص شدن این مساله به تقابل همیشگی این اصل با اصل تمامیت ارضی و تمام حاکمیت‌ها از جدایی‌طلبی و نقض حاکمیت دولت‌هاست. به علاوه، در میثاق جامعه ملل نامی از حق تعیین سرنوشت برده نشده، اما برخی سرزمین‌ها تحت نظام ماندا یا سرپرستی10 قرار داده شد. در واقع این نظام خود به دو اصل اشاره داشت: اصل عدم الحاق و اصل رفاه و توسعه مردمی که هنوز خود قادر به اداره خود نیستند که به مسئولیت مقدس11 نامگذاری شده بود (Matz, 2005: 73-74).
در مورد پیشوند «self» در مفهوم «Self-determination» باید گفت با اذعان به اینکه حق تعیین سرنوشت با شواهد و دلالت‌های موجود به حق جمعی اشاره دارد، زیرا در اساس دارای ماهیت جمعی است. با تعمق به رخدادها و رویدادها و تحولات متاثر از آن درخصوص حق تعیین سرنوشت،می توان به لحاظ وجه نهادینگی حقوقی (به طور ضمنی)، از بعد از جنگ جهانی اول و قرارداد ورسای به این نتیجه رسید که در این بستر زمانی، تعیین سرنوشت را می‌توان در محدوده مشروعیت دادن به تجزیه امپراتوری‌های شکست‌خورده در جنگ جهانی اول و اعطای استقلال تدریجی به برخی از مناطق تحت قیمومیت در چارچوب سیستم ماندا تعریف کرد (صمدی، 1391: 15-11).
2-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم
در خصوص مفهوم جدایی‌طلبی با دو قاعده مهم مواجه هستیم که در ظاهر با یکدیگر تعارض دارند: اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها و حق تعیین سرنوشت مردم. در این شکی نیست که اصل احترام به تمامیت ارضی سابقه زمانی نسبت به حق تعیین سرنوشت دارد. اصل احترام به تمامیت ارضی خود مبتنی بر اصل ابتدایی تر و بنیادی تر به نام اصل برابری حاکمیت‌هاست. تحول این اصول را باید از زمان آغاز حقوق بین الملل جدید پی بگیریم. معاهده صلح وستفالی که به جنگ‌های سی‌ساله پایان داد، متضمن دو اصل مهم بود: حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی کشورها.
همواره ادعا شده است جدایی طلبی و حق تعیین سرنوشت یک نظریه مجرد و بی زمان نیست، بلکه در بستر تاریخی معین به وجود آمده است.به زعم ما این ایده اگرچه جدید نیست، با این حال درباره مبدا و منشا آن اتفاق نظری وجود ندارد. به نظر بسیاری از کارشناسان، عملا و در واقع تاریخ اصل تعیین سرنوشت به صلح وستفالی در سال 1648 برمی گردد. یعنی از نظر تاریخی، شکل گیری مفهوم حق حاکمیت12 با آغاز عصر دولت ملت و دولت مدرن ارتباط نزدیکی دارد (مطلبی، 1393: 30-55).
به عنوان نقطه شروعی مناسب‌تر می‌توان گفت ایده فلسفی تعیین سرنوشت در خلال قرن هجدهم ظهور یافت که به آزادی و تقدم اراده فردی مربوط بود و برای هر نوع از گروههایی که می توان گفت دارای اراده‌ای جمعی هستند به کار گرفته شد؛ اندیشه ای که از تفکر باستانی یونانیان درباره «Polis» یا جامعه سیاسی، نشات گرفته است به روشنی آثار و اندیشه های ژان ژاک روسو بیان شده است. روسو اساس اندیشه های مدرن درباره دموکراسی و مشروعیت حکومت اکثریت را بنا نهاد. بعدها، متفکران دموکراسی به ویژه جان استوارت میل، با تاکیدی که بر دولت انتخابی به عنوان مطلوب‌ترین شکل نظام سیاسی داشتند، این دیدگاه را چنین تکمیل کردند: «وقتی این اندیشه پذیرفته شود که دولت نماینده مردم باشد و ابزاری برای تحقق جمعی اصل حاکمیت فردی، در این صورت دولت انتخابی کوتاه‌ترین راه برای تحقق اندیشه حاکمیت ملت ها خواهد بود». این مفهوم که در اعلامیه استقلال امریکا 1776 (رضایت ملت) و در اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه (1789) (حق الهی مردم) مستتر بود (ایوانز و نونام، 1381: 754). از لحاظ عملی نقش مهمی در وحدت آلمان، ایتالیا، استقلال بلژیک و یونان نیز ایفا کرده است .انقلاب در فرانسه با تحول در کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی همگام بود: شورش علیه حاکمیت انگلیس در شمال (1776-1783) و قیام علیه سلطه اسپانیا در جنوب (1820-1828) که در اینجا، مبنای شورش سیاسی بود.
اما جنگ جهانی اول واقعه‌ای بود که در آن اصل حاکمیت ملی که تا آن زمان به اروپا و گروه‌های سفیدپوست آمریکا محدود می‌شد، به عنوان یک اصل جهانی اعلام شد که شکل انقلابی آن را انقلاب بلشویکی روسیه (1917) و شکل لیبرال آن را وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا (1918) بیان می‌کردند. قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی‌گرایان استدلال می‌کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، جدایی‌طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه ای روزافزون به استقلال کامل منجر گردید.در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی ترین اصول حاکم بر نظام بین المللی گردید به گونه ای که آشکارا با مدنظر قراردادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به منصه ظهور رسید. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین‌الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.
بنابراین، این اصل بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین المللی تبدیل شد: احترام به تمایلات و آرمانهای مردم و ملت‌ها. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل گیری موجودیت های بین المللی با تکیه بر آرمان‌های آزاد جمعیت ذی‌نفع، برای امپراتوری‌های چند ملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود؛ توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین‌المللی نیز در پرتو آن فراهم گردید و عامل فوق العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد و گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه‌ها و صدور بیانیه‌ها در مورد اصل تعیین سرنوشت به همراه اوج فعالیت‌های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون‌گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت‌ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.
2-1-2. مفهوم واژه مردم
مفهوم حقوقی مردم پس از پایان یافتن جنگ جهانی دوم در چهار مرحله توسعه یافته است. پیش از پایان جنگ سرد مفهوم مردم به ساکنان یک کشور اطلاق می‌شد و چون این تفکر برای کمک به استقلال مردم تحت استعمار بود، مفهوم مردم به ساکنان کشورهای مستعمره نیز اطلاق می‌شد. بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی و نیز رویه دولت‌ها و البته کمیته داوری بادینتر13 برای یوگسلاوی سابق نشان داد که مفهوم مردم به ساکنان یک ایالت در مقابل ساکنان فدراسیون (یعنی کشور در کلیت آن) نیز تعلق می‌گیرد (Radan, 2000: 15). اما این تعریف از مردم هنوز نمی‌توانست اقلیتی را که همگونی لازم را دارند، اما در قالب یک ایالت نیستند، تحت پوشش قرار دهد. دیوان عالی کانادا در سال 1998 به شناسایی اقلیت فرانسوی زبان در کانادا به عنوان مردمی که مستحق حق تعیین سرنوشت هستند دست زد و بیان داشت که چنین اقلیتی با دستیابی به شرایطی امکان جدایی دارند. پس از آن نیز مجمع عمومی ملل متحد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد اتحادیه اروپا، خودمختاری، روش تحقیق، حق تعیین سرنوشت Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد حق تعیین سرنوشت، مجمع عمومی، حقوق بشر، حقوق بین‌الملل